از پدر به پسر: نقشه نابرابری فرصت در استان های ایران

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه ای آینده پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه ها

تصور کنید در مسابقه ای شرکت کرده اید که نقطه ی شروع شما را نه توانایی تان، که جایگاه پدرتان تعیین می کند. یکی در خط پایان متولد می شود، دیگری کیلومترها عقب تر. این، تمثیلی تلخ از «تحرک بین نسلی درآمدی» است؛ معیاری که نشان می دهد چند درصد از مزیت یا محرومیت اقتصادی والدین به فرزندان به ارث می رسد.

هرچه این عدد بزرگ تر باشد، جامعه به «کاست» نزدیک تر است تا «شایسته سالاری». و حالا پرسشی که ذهن هر اقتصاددان توسعه ای را به خود مشغول می کند: در ایران، کدام استان ها آسانسور اجتماعی دارند و کدام ها، نردبان تحرک را شکسته اند؟

کالبدشکافی کشش بین نسلی: عددی که همه چیز را فاش می کند

اقتصاددانان برای سنجش تحرک بین نسلی، «کشش بین نسلی درآمد» را اندازه می گیرند؛ یعنی هر یک درصد افزایش در درآمد پدر، چند درصد افزایش در درآمد فرزند را به دنبال دارد. این ضریب بین صفر و یک نوسان می کند. صفر یعنی جهان کاملاً برابر: درآمد پدر هیچ تأثیری بر درآمد پسر ندارد و همه چیز به تلاش و استعداد فردی بستگی دارد. یک یعنی جهان کاملاً موروثی: درآمد پسر، دقیقاً تابعی از درآمد پدر است و تحرک اجتماعی وجود ندارد.

در کشورهای اسکاندیناوی (دانمارک، نروژ، فنلاند)، این کشش حدود 0.2 است؛ یعنی تنها 20 درصد از مزیت اقتصادی پدر به پسر منتقل می شود. در آمریکا، این عدد حدود 0.5 است. در برخی کشورهای آمریکای لاتین، کشش به 0.6 تا 0.7 می رسد. ایران کجای این طیف ایستاده است؟

پژوهش های انجام شده با استفاده از داده های پیمایش هزینه-درآمد خانوار، کشش بین نسلی درآمدی در ایران را حدود 0.4 تا 0.5 برآورد کرده اند. این یعنی اقتصاد ایران، به لحاظ تحرک اجتماعی، به آمریکا نزدیک تر است تا به الگوی اسکاندیناوی. اما این عدد میانگین، یک حقیقت تلخ را پنهان می کند: در این خصوص، ایران، یک کشور نیست؛ مجموعه ای از اقتصادهای متفاوت است و تحرک بین نسلی در استان های مختلف، تفاوتی چشمگیر دارد.

جغرافیای نابرابری فرصت: کدام استان ها نردبان دارند؟

تصور کنید نقشه ای از ایران ترسیم کنیم که در آن، رنگ استان ها بر اساس «کشش بین نسلی» تعیین شده باشد. در این نقشه، استان های با کشش پایین (تحرک بالا) سبزند و استان های با کشش بالا (تحرک پایین) قرمز.

شواهد اولیه نشان می دهد استان هایی مانند تهران، اصفهان و یزد، احتمالاً کشش بین نسلی نسبتاً پایین تری دارند. چرا؟ چون در این استان ها، سه موتور تحرک اجتماعی روشن است: نخست، «بازار کار پویا و متنوع» که فرصت های شغلی متعددی برای افراد با پیشینه های مختلف فراهم می کند. دوم، «زیرساخت آموزشی باکیفیت» که می تواند تا حدی نابرابری های خانوادگی را جبران کند. سوم، «تراکم بالای بنگاه های اقتصادی» که رقابت بر سر استعداد را افزایش می دهد و کاری می کند که شایستگی، بیش از رابطه تعیین کننده باشد.

در مقابل، استان های مرزی و کم برخوردار (مانند سیستان وبلوچستان، لرستان، یا کهگیلویه وبویراحمد)، احتمالاً کشش بین نسلی بالاتری دارند. در این استان ها، بازار کار محدود و تک بعدی است (اغلب وابسته به کشاورزی یا بخش دولتی)، کیفیت آموزش پایین تر است و مهاجرت نیروی کار ماهر، «فرار مغزهای محلی» را دامن می زند. در چنین فضایی، خانواده ای که پدری با درآمد پایین دارد، فرزندش نه تنها از ارث اقتصادی، که از «ارث اجتماعی» (شبکه ی ارتباطات، الگوهای نقش، و دسترسی به اطلاعات) نیز محروم است.

کیفیت آموزش: پلی که می تواند شکاف را پر کند

در میان عوامل مؤثر بر تحرک بین نسلی، آموزش، شمشیری دولبه است. از یک سو، آموزش می تواند «بازتوزیع کننده ی فرصت» باشد: مدرسه ای باکیفیت می تواند کودکی از خانواده ای فقیر را به دانشگاه و سپس به مشاغل پردرآمد برساند. از سوی دیگر، اگر کیفیت آموزش خود به شدت با وضعیت اقتصادی خانواده همبسته باشد، مدرسه به «بازتولیدکننده ی نابرابری» بدل می شود.

داده ها نشان می دهد در استان هایی که شکاف کیفیت میان مدارس دولتی و غیرانتفاعی عمیق تر است، کشش بین نسلی نیز بالاتر است. چرا؟ چون خانواده های ثروتمند، با خرید آموزش باکیفیت برای فرزندانشان، «مزیت رقابتی» را نسل به نسل منتقل می کنند. درحالی که خانواده های فقیر، حتی اگر فرزندشان بااستعداد باشد، نمی توانند این شکاف کیفی را پر کنند. این یعنی کنکور، که باید میدان رقابت عادلانه بر اساس استعداد باشد، خود به آینه ای برای بازتاب نابرابری های پیشین بدل می شود.

مطالعه ای در هند نشان داد که در ایالت هایی که مخارج آموزشی دولت بالاتر رفته، تحرک بین نسلی نیز افزایش یافته است. مشابه این رابطه در برزیل و اندونزی نیز مشاهده شده. درس برای ایران روشن است: بودجه ی آموزش، نه یک هزینه، که سرمایه گذاری بر روی «تحرک اجتماعی» است. هر ریالی که صرف بهبود کیفیت مدارس دولتی در مناطق محروم شود، نردبان تحرکی است که زیر پای کودکان فقیر گذاشته می شود.

سه اهرم برای شکستن زنجیره ی موروثی

برای افزایش تحرک بین نسلی در استان های با کشش بالا، سه سیاست ضروری است: نخست، «توزیع عادلانه ی معلم» از طریق مشوق های مالی و مسیر شغلی برای خدمت در مناطق محروم. دوم، «سرمایه گذاری در آموزش پیش دبستانی» که پیش از آنکه شکاف ها در دبستان عمیق شود، بنیان های شناختی را در همه ی کودکان تقویت کند. سوم، «تنوع بخشی به اقتصاد محلی» از طریق مشوق های سرمایه گذاری و بهبود زیرساخت ها، تا بازار کار از انحصار چند شغل خاص خارج شود و فرصت های واقعی برای همه ایجاد گردد.

پرسش آخر را با هم مرور کنیم: آیا می خواهیم جامعه ای باشیم که در آن، «از کجا آمده ای» مهم تر از «چه می توانی باشی» است؟ پاسخ، نه در شعارهای تساوی طلبانه، که در عدد «کشش بین نسلی» نهفته است. این عدد، ترازوی عدالت یک ملت است و کفه های این ترازو را، پیش از آنکه پارلمان ها و وزارتخانه ها تعیین کنند، کلاس های درس، بازارهای کار و فرصت هایی می سازند که به کودکان هر استان می دهیم، یا از آن ها دریغ. شاید روزی، پیشرفته ترین استان ایران، نه آنی باشد که بلندترین برج ها را دارد، که آنی که کوتاه ترین نردبان را برای صعود فرزندان فقرا ساخته است. این، بزرگ ترین آزمون توسعه است.

تگ ها تحرک بین نسلی علیرضا محمودی فرد

نظرات

captcha