معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
مرگ هزاران نفر در کنگو بر اثر ابولا، بازتابی از بی اعتنایی جهانِ سرمایه داری به جانِ انسان های سرزمین های ثروتمند اما نادیده گرفته شده است.

به گزارش مشرق، خبرها راحت می گویند پنج هزار نفر در کنگو بر اثر ابولا مرده اند. بیش از ده هزار نفر بیمار شده اند و هنوز نتوانسته اند جلوی بیماری را بگیرند. خبر در خبرگزاری های بزرگ آمده، اما رسانه های جریان اصلی طوری با آن برخورد می کنند انگار اتفاقی معمولی در گوشه ای دور از کهکشان رخ داده است. تصور کنید همین تعداد قربانی در یکی از کشورهای ثروتمند ثبت شده بود، در آلمان، فرانسه، یا استرالیا، آیا باز هم آن ها که اعتنا نمی کنند این طور بی اعتنا از کنارش می گذشتند؟ انگار مرگ سرنوشت عادی مردم جهان سوم است.
کنگو برای سرمایه داری جهانی جای ناشناخته ای نیست. اتفاقاً خوب می شناسدش؛ از وقتی پادشاه بلژیک آن را ملک شخصی خودش می دانست و کار اجباری، خشونت بی پایان، و قطع دست به عنوان تنبیهی ساده و رایج را راهی برای بیرون کشیدن ثروت از کنگو کرده بود. استعمارگران آن زمان لاستیک و عاج می بردند، اما بعدها معدن های کنگو مهم تر شد. سرزمینی که ثروتش جهان دیگران را ساخته، هنوز برای مراقبت از جان مردم خودش با سختی های بزرگ روبه رو است. استعمار بر بهره برداری بنا شده بود، نه بر مسئولیت در برابر زندگی انسان ها.
استعمار با پایین آمدن پرچم بلژیک تمام نشد. استقلال سیاسی یک شبه اقتصاد را عوض نمی کند. بازار برای بیرون کشیدن منابع کنگو سازوکار دارد، اما برای درمان مردم ضرورتی حس نمی کند. منابعی را می بینند که بازار جهانی لازمشان دارد، کنگو هنوز هم موضوع رقابت شرکت ها و قدرت ها است؛ اما نیاز مردم همان سرزمین به درمان، آموزش، و امنیت، برای بازار مهم نیست. اولین درس استعمار همین است؛ می شود به معدن های کنگو نیاز داشت و به آدم های کنگویی اعتنایی نکرد. این تناقضی تصادفی نیست؛ نتیجه ی جدا شدن ارزش اقتصادی سرزمین از ارزش زندگی مردمی است که در آن زندگی می کنند.
رسانه ها هم بیرون از این بازی نیستند. خبر فقط چیزی نیست که رخ داده؛ چیزی است که باید توجه جلب کند و بفروشد. پس اهمیت انسانی رویدادها همیشه جایگاهشان را تعیین نمی کند. رنجی که امنیت و راحتی قدرت ها را تهدید نکند، معمولاً در حاشیه می ماند. تکرار فاجعه هم کار را راحت تر می کند. وقتی در نگاه غالب، آفریقا جایی است که همیشه جنگ و بیماری دارد، مرگ هزاران نفر دیگر جهان را تکان نمی دهد؛ فقط تصویری آشنا و تکراری است.
ما ایرانی ها باید این را بپذیریم. در چنین جهانی، امید بستن به واکنش عاطفی دیگران عاقلانه نیست؛ اشتباه گرفتن قاعده ی قدرت با انتظار اخلاقی و آرزوهامان است. مسئله این است که بزرگی فاجعه به خودی خود برای سرمایه داری جهانی تعهد نمی سازد. ممکن است مردم جهان ببینند، بشنوند، بدانند، و حتی حرف بزنند، اما هیچ چیز در سازوکار حاکم تضمین نمی کند که دانستنشان کاری بکند. آگاهی عمومی اگر به منافع قدرت کاری نداشته باشد، ممکن است جز بی اعتنایی به رنج کاری نکند.
خطرناک ترین خوش بینی این است که فکر کنیم رنج وقتی از حد گذشت، نیروی سیاسی می شود و قدرت ها را تغییر می دهد. تاریخ استعمار و کنگوی امروز مانند غزه خلافش را نشان می دهد. باید جهان را چنان که کار می کند بشناسیم، نه چنان که دلمان می خواهد در برابر درد آدم ها رفتار کند. جان مردم جهان گروگان بیدار شدن وجدان خواب زدگان نیست.
{{name}}
{{content}}