معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به گزارش ایکنا، «سمیه غنوشی»، نویسنده و تحلیلگر مسائل غرب آسیا، در مقاله ای در میدل ایست آی نوشت: اعتراضاتی که پاییز امسال پاریس و دیگر شهرهای فرانسه را فراگرفته و در برخی موارد به خشونت، غارت و تخریب انجامیده است، عمق بحرانی را آشکار می کند که در دوران ریاست جمهوری «امانوئل ماکرون» دامنگیر این کشور شده است.
به گزارش ایکنا، «سمیه غنوشی»، نویسنده و تحلیلگر مسائل غرب آسیا، در مقاله ای در میدل ایست آی نوشت: اعتراضاتی که پاییز امسال پاریس و دیگر شهرهای فرانسه را فراگرفته و در برخی موارد به خشونت، غارت و تخریب انجامیده است، عمق بحرانی را آشکار می کند که در دوران ریاست جمهوری «امانوئل ماکرون» دامنگیر این کشور شده است.
به نوشته غنوشی، این اعتراضات «فوران گذرای خشم نیست، بلکه بیشتر به رویدادهای مه 1968 شباهت دارد؛ زمانی که اعتراض دانشجویان به بحرانی سراسری تبدیل شد و میراث آن همچنان بر فرانسه تأثیر می گذارد.»
وی در مقاله اش تأکید کرد که اگر بتوان ریاست جمهوری ماکرون را با یک واژه توصیف کرد، آن واژه «خشم» است. از جنبش جلیقه زردها و اعتصاب های اعتراضی به اصلاحات بازنشستگی گرفته تا شورش ها در حومه شهرها و تظاهرات امروز، فرانسه تقریباً همواره در وضعیت ناآرامی به سر برده است.
غنوشی در ادامه نوشت: خیزش کنونی ریشه در بحرانی فراگیر در داخل فرانسه دارد؛ بحرانی که با کاهش قدرت خرید، رکود دستمزدها، افزایش قیمت ها و گسترش فقر شناخته می شود. جوانان، کارگران و طبقات پایین تر از طبقه متوسط بیشترین فشار این وضعیت را تحمل کرده اند و همین مسئله موجب شده است اعتراضات به پاریس محدود نماند.
سیاست های نئولیبرالی ماکرون نابرابری را افزایش داده و روند فرسایش خدمات عمومی را سرعت بخشیده است.
بااین حال، بحران فرانسه تنها اقتصادی نیست. کودکان فرانسوی با اصول مقدس آزادی، برابری و برادری آموزش می بینند، اما هنگامی که وارد جامعه می شوند، با واقعیتی آمیخته با بی عدالتی و تبعیض مواجه هستند.
به نوشته این نویسنده، ادغام در جامعه فرانسه به معنای انطباق فرهنگی و زبانی تعریف شده است؛ امری که از افراد به عنوان بهای پذیرفته شدن در جامعه مطالبه می شود، اما حتی با پرداخت این بها نیز تعلق کامل به جامعه تضمین نمی شود.
نتیجه این وضعیت، شکل گیری نسل هایی از جوانان فرانسوی است که جز زبان فرانسوی به زبان دیگری سخن نمی گویند، اما در کشور خود احساس غریبگی می کنند.
غنوشی با اشاره به اعتراضات دانش آموزان و دانشجویان نوشت: جوانان به خوبی می دانستند به چه چیزی اعتراض دارند؛ غیبت معلمان، فرسودگی ساختمان های مدارس و آینده ای که از وضعیت زندگی والدینشان نیز نامطلوب تر به نظر می رسد.
بااین حال، هنوز مدت زیادی از حضور آنان در خیابان ها نگذشته بود که برخی چهره های سیاسی برای توضیح اینکه این جوانان واقعاً به چه چیزی اعتراض می کنند، وارد میدان شدند.
ترامپ از نخستین افرادی بود که چنین روایتی را مطرح کرد. او در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «این مسئله درباره مدارس نیست؛ درباره اسلام است که می خواهد کنترل کشوری را که زمانی بزرگ بود، به دست بگیرد!»
ترامپ برای ادعای خود هیچ مدرکی ارائه نکرد و در فرانسه نیز هیچ ارتباطی میان جنبش دانش آموزی و مطالبات مذهبی یا هویتی وجود نداشت.
بااین حال، ترامپ به اظهارات خود ادامه داد و در بیرون کاخ سفید اعلام کرد: «پاریس خیلی زود به شهری مسلمان تبدیل خواهد شد.»
به نوشته غنوشی، روش کار ساده است؛ معترضان می گویند به چه چیزی اعتراض دارند و ترامپ به آنان می گوید که اعتراضشان در واقع درباره موضوع دیگری است. در این روایت مدارس، دستمزدها و هزینه های زندگی ناپدید می شوند و جای خود را به یکی از قدیمی ترین چهره های تبلیغات راست افراطی می دهند: «مهاجم مسلمان» پشت دروازه ها.
پس از ترامپ، نتانیاهو نیز وارد میدان شد؛ سیاستمداری که هیچ فرصتی را برای تخریب مسلمانان اروپا از دست نمی دهد.
نتانیاهو در گفت وگو با شبکه آی24نیوز مدعی شد که فرانسه «تسلیم تهاجم اسلام افراطی شده است» و هشدار داد که «آنها فرانسه را خواهند بلعید؛ اروپا را خواهند بلعید».
وی سپس این ادعا را به مسئله فلسطین پیوند زد و گفت که پس از حملات 7 اکتبر 2023 به ماکرون هشدار داده بودم که اگر حماس در غزه از بین نرود، پاریس نیز با حضور آن مواجه خواهد شد؛ ادعایی که نتانیاهو مدعی شد تحولات کنونی آن را تأیید می کند.
غنوشی تأکید کرد که این اظهارات صرفاً واکنش لحظه ای نیست، بلکه بخشی از راهبردی قدیمی است. نتانیاهو در سال 2017 و در کنار ماکرون نیز هشدار داده بود که «اسلام سیاسی در پی نابودی اسرائیل و کشورهای اروپایی است». او حتی بریتانیا را یک «جمهوری اسلامی» توصیف کرده بود.
به نوشته این روزنامه نگار، «فرمول همواره یکسان است: مسئله فلسطین، مهاجرت و اسلام در قالب یک تهدید واحد ادغام می شوند؛ اسرائیل در خط مقدم جنگی تمدنی قرار می گیرد و سپس به اروپایی ها گفته می شود که مسلمانان ساکن کشورهایشان، دشمنی در داخل مرزهای خودشان هستند.»
غنوشی نوشت: «هدف این روایت روشن است. اگر بتوان دانش آموزان فرانسوی معترض به وضعیت مدارس را به حامیان حماس در پاریس تشبیه کرد، هر پرچم فلسطین در خیابان های اروپا به یک تهدید امنیتی تبدیل می شود و هر اعتراضی به تخریب غزه، شاهدی بر ادعای «تهاجم» خواهد بود.»
در چنین فضایی، همبستگی با فلسطینیان به افراط گرایی تعبیر می شود و شهروندان مسلمان اروپا در کشورهای خود در جایگاه مظنون قرار می گیرند.
از نگاه این نویسنده، ایجاد ترس محصول جانبی سیاست نتانیاهو نیست، بلکه یکی از اهداف آن است.
این نویسنده همچنین به اختلافات سیاسی میان فرانسه و اسرائیل اشاره می کند و نوشت: نتانیاهو انگیزه دیگری نیز برای حمله لفظی به فرانسه دارد.
فرانسه گسترش شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری اشغالی را محکوم کرده است. ماکرون نیز محاصره غزه و جلوگیری از ورود کمک های بشردوستانه را «غیرقابل قبول» و «شرم آور» خوانده و فرانسه سال گذشته کشور فلسطین را به رسمیت شناخته است؛ اقدامی که خشم صهیونیست ها را برانگیخت.
غنوشی نوشت: نخست وزیر فرانسه، به جای پرداختن به ریشه های اعتراضات، انگشت اتهام را به سوی چپ گرایان نشانه رفت.
«سباستین لوکورنو» نخست وزیر فرانسه، گروه های چپ افراطی را به سازمان دهی خشونت ها متهم کرد و گفت: حزب «فرانسه تسلیم ناپذیر» به رهبری «ژان لوک ملانشون» آتش اعتراضات را شعله ور کرده و در پی کشاندن کشور به بی نظمی، آن هم چند ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری، است.
مارین لوپن نیز از این اتهام استقبال کرد و مدعی شد که حزب فرانسه تسلیم ناپذیر اجازه داده است مطالبات اجتماعی مشروع به انحراف کشیده شوند و در پی ایجاد هرج ومرج است.
به نوشته این روزنامه نگار، جریان میانه رو حاکم و راست افراطی عملاً از یک روایت مشترک پیروی می کنند.
ماکرون نیز برای مقصر جلوه دادن مهاجران در این مرحله نیازی به آغاز کار تازه ای ندارد؛ زیرا طی سال های گذشته به عادی سازی چنین رویکردی کمک کرده است. او در موضوعاتی همچون مهاجرت، اسلام و هویت ملی، بارها مواضعی اتخاذ کرده که تفاوت چندانی با راست گرایانی ندارد که مدعی مخالفت با آن هاست.
غنوشی در ادامه نوشت: مسلمانان، مهاجران و چپ گرایان همگی در این روایت به ابزاری برای دور کردن دولت از پرسش های اصلی تبدیل می شوند؛ پرسش هایی که دانش آموزان مطرح کرده اند: چه کسی اجازه داد مدارس فرسوده شوند؟ چه کسی موجب کاهش قدرت خرید مردم شد؟ چه کسی کشور را اداره کرد، درحالی که یک نسل به این باور رسید که آینده ای فقیرتر از نسل پیشین در انتظارش است.
هیچ یک از این پرسش ها با متهم کردن اسلام یا حزب فرانسه تسلیم ناپذیر پاسخ داده نمی شود.
بحران فرانسه نیز به مرزهای این کشور محدود نیست. فرانسه که زمانی یک امپراتوری بود، اکنون به قدرتی متوسط تبدیل شده که با افول نفوذ و بحران های متعدد دست وپنجه نرم می کند.
پاریس در دهه های پس از استعمارزدایی رسمی، شبکه گسترده ای از روابط سیاسی، نظامی، پولی و اقتصادی را با مستعمرات سابق خود، به ویژه در آفریقا، حفظ کرد. این نظام که به «فرانکافریک» معروف است، به فرانسه امکان می داد نفوذی فراتر از ظرفیت جمعیتی و اقتصادی خود داشته باشد.
اما این نظم اکنون در حال فروپاشی است. فرانسه ناچار شده است نیروهای خود را از مالی، نیجر، چاد و جمهوری آفریقای مرکزی خارج کند و روابطش با الجزایر، سنگال و شماری دیگر از کشورهای آفریقایی نیز به طور فزاینده ای پرتنش شده است.
این نویسنده در پایان به تناقضی در رفتار ماکرون اشاره می کند و یادآور می شود که رئیس جمهور فرانسه در سال 2020 اعلام کرده بود اسلام در سراسر جهان با بحران مواجه است.
اما اکنون که فرانسه گرفتار آشفتگی شده و ماکرون برای یافتن راه حل به کشورهای اسلامی سفر کرده است.
او در جریان سفر رسمی خود به قطر و کشورهای حوزه خلیج فارس خواستار تأمین امنیت انرژی فرانسه در بحبوحه بحران هزینه های زندگی در این کشور شده است.
شاید پرسش اصلی هیچ گاه این نبوده است که چه کسی اسلام را از بحران ادعایی اش نجات خواهد داد؛ پرسش واقعی این است که چه کسی فرانسه را از بحران خودش نجات می دهد؟
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}