محبت اهل بیت(ع) باید در عمل و پایبندی به حق آشکار شود

به گزارش ایکنا، حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدباقر علوی تهرانی در جلسه ای که اول آبان به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س) برگزار شد، با تبیین فضائل و جایگاه والای  حضرت فاطمه زهرا(س) در کلام پیامبر اکرم(ص)، به بررسی حقیقت ولایت اهل بیت(ع) و نقش آن در شناخت خداوند، پذیرش اعمال عبادی و دستیابی به سعادت پرداخت.  مشروح این سخنان را در ادامه می خوانیم: در این مجال می خواهم فضیلتی از فضائل حضرت صدیقه، را از کلام رسول خدا(ص) بیان کنم؛ فضیلتی که در روایتی منسوب به عایشه نقل شده است.

به گزارش ایکنا، حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدباقر علوی تهرانی در جلسه ای که اول آبان به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س) برگزار شد، با تبیین فضائل و جایگاه والای حضرت فاطمه زهرا(س) در کلام پیامبر اکرم(ص)، به بررسی حقیقت ولایت اهل بیت(ع) و نقش آن در شناخت خداوند، پذیرش اعمال عبادی و دستیابی به سعادت پرداخت. 

مشروح این سخنان را در ادامه می خوانیم:

در این مجال می خواهم فضیلتی از فضائل حضرت صدیقه، را از کلام رسول خدا(ص) بیان کنم؛ فضیلتی که در روایتی منسوب به عایشه نقل شده است. در این روایت آمده است که عایشه می گوید: در محضر رسول خدا(ص) بودم و سخن از امیرالمؤمنین علی(ع) به میان آمد. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای عایشه، در دنیا کسی نزد من محبوب تر از علی نیست؛ همچنین همسر او، فاطمه، دختر من و دو فرزندش، حسن و حسین، نزد من محبوب اند. این روایت، نکته ای بسیار مهم دارد. پیامبر اکرم(ص) از محبت خود به امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) سخن می گویند؛ اما مسئله فقط این نیست که ایشان این چهار بزرگوار را دوست دارند، بلکه باید دید منشأ این محبت چیست.

محبت پیامبر اکرم(ص) برای خداست

در آیه 162 سوره مبارکه انعام از زبان پیامبر (ص)آمده است که می فرمایند: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ». بگو: همانا نماز من، عبادات و مناسک من، زندگی من و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است. وقتی پیامبر(ص) می فرمایند زندگی و مرگ من برای خداست، یعنی همه رفتارهای ایشان در مسیر بندگی خداوند متعال قرار دارد. بنابراین، محبت ایشان به امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) نیز محبتی الهی است؛ نه صرفاً محبتی خانوادگی. این گونه نیست که پیامبر علی(ع) را فقط به دلیل داماد بودن، یا حضرت زهرا(س) را صرفاً به دلیل دختر بودن دوست داشته باشند. این محبت، ریشه در جایگاه الهی این بزرگواران دارد.

به همین دلیل است که هرگاه حضرت صدیقه طاهره(س) به محضر رسول خدا وارد می شدند، پیامبر اکرم(ص) به احترام ایشان از جای خود برمی خاستند، به استقبالشان می رفتند، جای خود را به ایشان می دادند و دست مبارکشان را می بوسیدند. این رفتار، صرفاً ابراز محبت یک پدر به دخترش نبود؛ بلکه نشان دهنده مقام و منزلت حضرت زهرا(س) بود. معمولاً پدر یا مادری که می خواهد دست فرزندش را ببوسد، دست او را بالا می آورد؛ اما در نقل های مربوط به سیره پیامبر(ص) آمده است که ایشان در برابر حضرت زهرا(س) تواضع می کردند و دست ایشان را می بوسیدند. این رفتار، حامل پیامی فراتر از یک رابطه عاطفی معمولی است.

مقام حضرت زهرا(س) و حقیقت این احترام

باید توجه داشت که پیامبر اکرم(ص) در همه رفتارهای خود تابع بندگی خداوند بودند. از این منظر، احترام ویژه ایشان به حضرت زهرا(س) را نباید صرفاً در چارچوب عواطف پدرانه تفسیر کرد؛ این احترام، بیانگر منزلت ویژه آن بانوی بزرگوار است. برخی کوشیده اند این فضیلت را کمرنگ کنند یا آن را به موضوعی عادی، مانند بوسیدن دست کارگر، تقلیل دهند. البته در اسلام، کار و کارگری محترم است و پیامبر اکرم(ص) نیز برای تلاش انسان ها ارزش قائل بودند؛ اما سخن اینجاست که هر رفتار پیامبر(ص)، با توجه به جایگاه و حکمت آن باید تفسیر شود. نمی توان بدون توجه به زمینه و معنای یک رفتار، آن را با رفتار دیگری یکسان دانست.

ولایت؛ حقیقت مشترک میان پیامبر(ص)، حضرت زهرا و ائمه اطهار(ع)

بحث ما درباره ولایت اهل بیت(ع) است؛ از رسول اکرم(ص) تا امام عصر(عج). پیامبر اکرم(ص) منصب رسالت دارند، ائمه اطهار(ع) منصب امامت دارند و حضرت صدیقه طاهره(س) نه منصب رسالت دارند و نه منصب امامت؛ اما همه این بزرگواران در مقام ولایت، دارای جایگاهی ویژه اند. ولایت، در این بحث، به معنای قرب و نزدیکی به خداوند متعال است؛ قربی که از بندگی کامل و معرفت تام الهی سرچشمه می گیرد. هرچه این قرب کامل تر باشد، انسان در مقام بندگی و اطاعت از خداوند به مرتبه ای بالاتر می رسد. در روایاتی از امام صادق(ع) تعابیری مانند «بنا عُبدَ الله»، «بنا عُرِفَ الله» و «بنا وُحِّدَ الله» نقل شده است؛ یعنی به واسطه ما خدا عبادت می شود، به واسطه ما خدا شناخته می شود و به واسطه ما توحید خداوند تحقق می یابد. معنای این سخنان چیست؟ معنای آن، در چارچوب اعتقاد شیعه، جایگاه ویژه اهل بیت در هدایت انسان ها به سوی خداوند و معرفی صحیح توحید است. آنان راهنمایان الهی اند که بندگی و معرفت خدا از طریق تعلیم، هدایت و پیروی از ایشان برای انسان ها روشن می شود. در اینجا باید به نکته ای اساسی توجه کنیم: ما نه معتقدیم که خداوند در وجود یک انسان حلول می کند و به شکل بشر درمی آید و نه معتقدیم که انسانی از مرتبه بندگی خارج می شود و به مقام خدایی می رسد. این دو دیدگاه، با اعتقاد صحیح شیعی سازگار نیستند. سخن ما این است که انسان کامل می تواند جلوه ای تمام از بندگی و هدایت الهی باشد؛ نه اینکه خود خدا باشد.

ولایت؛ شرط اساسی در پذیرش اعمال

در برخی از روایات، از عبادت طولانی سخن گفته شده است؛ از کسی که سالیان دراز خدا را عبادت می کند، یا حتی عبادت او با عبادت پیامبران مقایسه می شود، اما ولایت اهل بیت(ع) را نمی پذیرد. مضمون این روایات آن است که عبادت، بدون شناخت و پذیرش حجت های الهی، انسان را به حقیقت مطلوب بندگی نمی رساند. برای روشن شدن مسئله، باید میان صورت عبادت و حقیقت آن تفاوت قائل شد. نماز، روزه، حج و دیگر اعمال عبادی، صورت و احکام مشخصی دارند؛ اما ارزش نهایی آن ها در پیشگاه خداوند، با ایمان، اخلاص، معرفت و پذیرش هدایت الهی پیوند دارد. براساس آموزه های شیعه، ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) و ائمه معصومین(ع) بخشی اساسی از این هدایت است. بنابراین، سخن از ولایت به معنای بی ارزش دانستن نماز و روزه نیست؛ بلکه سخن بر سر آن است که عبادت باید در مسیر صحیح بندگی خدا و همراه با پذیرش هدایت الهی قرار گیرد. امام کاظم(ع) نیز در روایاتی که در این زمینه نقل شده اند، بر اهمیت ولایت و تأثیر آن در ارزش اعمال تأکید می کنند. بر این اساس، صرف انجام ظاهری اعمال، بدون توجه به حقیقت ایمان و جایگاه ولایت، برای رسیدن به کمال بندگی کافی نیست.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا...»؛ کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت کردند. دینداری فقط به این نیست که انسان نماز بخواند، روزه بگیرد یا حتی عبادت های فراوانی انجام دهد. ممکن است کسی در عبادت بسیار کوشا باشد؛ اما آنچه اهمیت دارد، ایستادگی در مسیر حق و پذیرش لوازم ایمان است. گاهی انجام عبادت برای انسان دشوار نیست؛ حتی ممکن است کسی با اشتیاق فراوان، ساعت ها به عبادت بپردازد. دشواری اصلی آنجاست که انسان حق را بشناسد، آن را بپذیرد و در عمل نیز به آن پایبند بماند. پذیرش ولایت، فقط یک ادعای زبانی نیست. انسان باید در برابر حق تسلیم باشد و اجازه ندهد منافع شخصی، تعصب ها، موقعیت اجتماعی یا خواسته های نفسانی، او را از مسیر حق منحرف کند.

در همین جاست که باید از خود بپرسیم: آیا واقعاً در مسیر ولایت قرار داریم؟ آیا می توانیم در بزنگاه های زندگی، بر اساس حق عمل کنیم؟ آیا اگر حق به زیان منافع ما باشد، باز هم آن را می پذیریم؟ این ها پرسش هایی است که هر انسان مؤمنی باید از خودش داشته باشد.

عبادت طولانی بدون معرفت ولایت

از امام صادق(ع) نقل می شود که در آن، از عبادت در مکان های مقدس سخن به میان آمده است. در این روایت، از فاصله میان رکن و مقام در مسجدالحرام و نیز فاصله میان قبر و منبر پیامبر اکرم(ص) یاد می شود و این مکان ها با تعبیر «روضه ای از باغ های بهشت» توصیف می شوند. مضمون روایت آن است که اگر انسانی سالیان طولانی در چنین مکان های مقدسی به عبادت بپردازد و حتی با شهادت از دنیا برود، اما ولایت اهل بیت(ع) را نپذیرفته باشد، عبادت او به حقیقت مطلوب نمی رسد. نکته این روایت، اهمیت فوق العاده ولایت است. مکان مقدس، عبادت طولانی و حتی شهادت، هرکدام ارزش و منزلت خاص خود را دارند؛ اما هیچ یک نباید جایگزین معرفت و پذیرش هدایت الهی شوند. باید توجه داشت که این گونه روایات، در مقام بیان جایگاه بنیادی ولایت اند؛ نه اینکه عبادت یا شهادت، در صورت تحقق شرایط ایمان و اخلاص، بی ارزش شمرده شود.

شناخت ولایت یک مرتبه است و یقین به ولایت، مرتبه ای دیگر. ممکن است انسان از نظر ذهنی بداند که امیرالمؤمنین(ع) جایگاهی ویژه دارند؛ اما یقین به ولایت، زمانی معنا پیدا می کند که این شناخت در عمق جان انسان بنشیند و بر رفتار او اثر بگذارد. در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) خطاب به قنبر، به ارزش یقین به ولایت اشاره شده است. مضمون این روایت آن است که یقین به ولایت اهل بیت(ع)، ارزشی بسیار والا دارد و با عبادت طولانی ای که فاقد چنین یقینی باشد، قابل مقایسه نیست.

برای فهم این نکته، باید به زندگی افرادی مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری و قنبر توجه کرد. ارزش این شخصیت ها تنها به رفتارهای فردی آنان نیست؛ بلکه به معرفت، وفاداری و پایبندی شان به ولایت امیرالمؤمنین(ع) نیز مربوط است. اگر به سلمان و ابوذر احترام می گذاریم، یکی از دلایل مهم آن، وفاداری آنان به امیرالمؤمنین(ع) است. این محبت، در چارچوب محبت و ولایت اهل بیت معنا پیدا می کند. البته صرف ادعای محبت کافی نیست؛ بلکه باید دید این محبت تا چه اندازه در رفتار، تصمیم ها و انتخاب های انسان حضور دارد.

ما معمولاً درباره خودمان قضاوت مثبتی داریم و دیگران را نیز به نیکی یاد می کنیم؛ اما سؤال اساسی این است که آیا امام زمان(عج) می تواند روی ما حساب کند؟ آیا اگر روزی وظیفه ای بر عهده ما گذاشته شود، آن را انجام می دهیم؟ آیا در شرایط دشوار، حاضر هستیم از منافع شخصی خود بگذریم؟ آیا می توانیم برای دفاع از حق، هزینه بدهیم؟ ممکن است انسان سال ها از محبت اهل بیت(ع) سخن بگوید، در مجالس آنان شرکت کند و برایشان اشک بریزد؛ اما هنگامی که پای عمل به میان می آید، نتواند به آنچه گفته است پایبند بماند. بنابراین، باید از خودمان بپرسیم که جایگاه ما در مسیر ولایت کجاست. این پرسش برای سرزنش دیگران نیست؛ بلکه برای بیدار شدن خود ماست. شناخت ولایت، نخستین گام است. یقین به ولایت، گام بعدی است و پایبندی عملی به مقتضیات آن، مرحله ای است که صدق ادعای انسان را آشکار می کند.

در آیه شریفه مربوط به امامت حضرت ابراهیم (ع) اشاره می شود: «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»؛ من تو را امام و پیشوای مردم قرار می دهم. بر اساس تفسیر شیعی، امامت جایگاهی الهی و فراتر از یک منصب اجتماعی معمولی است. امام، راهنمای مردم در مسیر حق است و اطاعت از او، در چارچوب فرمان الهی معنا پیدا می کند. بنابراین، شناخت امام فقط به معنای دانستن نام و نسب او نیست. انسان باید حقیقت امامت، جایگاه امام و وظیفه خود در برابر او را بشناسد. این شناخت، از فهم معنای امامت آغاز می شود و باید به پذیرش قلبی، یقین و پیروی عملی برسد. در روایات مربوط به ولایت نیز بر این نکته تأکید شده است که عبادت، بدون معرفت ولایت اهل بیت، انسان را به مقصد نهایی بندگی نمی رساند. پس شناخت ولایت، مقدمه ای اساسی برای ایمان آگاهانه و پایدار است.

ولایت و ضرورت شناخت راه صحیح رسیدن به خدا

در روایتی درباره بنی اسرائیل نقل می شود که بر اساس مضمون آن، خانواده ای در میان بنی اسرائیل وجود داشت که دعای افراد آن، در شرایطی، به استجابت می رسید. یکی از افراد این خانواده مدت طولانی دعا کرد، اما دعایش مستجاب نشد. موضوع به حضرت عیسی(ع) عرضه شد و در پاسخ الهی، علت این مسئله چنین بیان شد که آن بنده از راهی غیر از راه تعیین شده به درگاه خداوند آمده و در دل خود نسبت به حجت الهی تردید دارد. پیام این روایت آن است که دعا و عبادت، تنها به ظاهر عمل وابسته نیست؛ بلکه معرفت، اخلاص و قرار گرفتن در مسیر صحیح بندگی نیز اهمیت دارد.

تعبیر «ولایت تشریعی» اشاره به جایگاه هدایت، بیان احکام الهی و مرجعیت دینی پیامبر و ائمه معصومین(ع) مربوط است و تعبیر ولایت تکوینی نیز در مباحث اعتقادی، به نوعی اختیار و تصرف اذن یافته از سوی خداوند در نظام آفرینش اشاره دارد. نکته اساسی این است که هرگونه کمال و اختیاری که برای اولیای الهی در نظر گرفته می شود، مستقل از خداوند نیست؛ بلکه در چارچوب اراده و اذن او معنا پیدا می کند. بنابراین، اعتقاد به ولایت اهل بیت(ع)، به معنای کنار گذاشتن توحید نیست؛ بلکه در نگاه شیعی، پذیرش جایگاهی است که خداوند برای هدایت بندگان و تحقق اراده خود قرار داده است.

پیامبر اکرم(ص) در روایتی خطاب به امیرالمؤمنین(ع)، بر اهمیت ولایت ایشان و فرزندانشان تأکید می کنند. در مضمون این روایت آمده است که عبادت طولانی، بدون ولایت امیرالمؤمنین و ائمه پس از ایشان، انسان را به مقصد نهایی نمی رساند.

برائت، در این چارچوب اعتقادی، به معنای نپذیرفتن جبهه مخالفت با حق و فاصله گرفتن از دشمنی با پیامبر اکرم(ص)، حضرت صدیقه طاهره و ائمه معصومین(ع) است. وقتی می گوییم ولایت امیرالمؤمنین(ع) را پذیرفته ایم، یعنی جایگاه ایشان را در هدایت الهی به رسمیت می شناسیم و این جایگاه را در کنار دیگر مدعیان، هم سطح و هم ارز قرار نمی دهیم. از همین رو، محبت ما به سلمان فارسی، ابوذر غفاری و دیگر یاران وفادار اهل بیت، در پیوند با وفاداری آنان به ولایت معنا پیدا می کند. ما به آنان احترام می گذاریم، زیرا در مسیر حق و وفاداری به امیرالمؤمنین گام برداشتند. البته برائت، تنها یک شعار نیست؛ بلکه در درجه نخست، موضع گیری اعتقادی و اخلاقی در برابر دشمنی با حق است. چگونگی ابراز آن نیز باید با توجه به وظیفه دینی، شرایط و احکام شرعی فهمیده شود.

زیارت جامعه کبیره؛ ترسیم جایگاه اهل بیت (ع)

یکی از متن های مهم در شناخت جایگاه اهل بیت(ع)، زیارت جامعه کبیره است. در این زیارت، عبارت هایی آمده است که رابطه میان ولایت اهل بیت، هدایت انسان و رستگاری او را بیان می کند. در این زیارت می خوانیم: «مَنِ اتَّبَعَکُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ، وَمَنْ خَالَفَکُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ». هرکس از شما پیروی کند، بهشت جایگاه اوست و هرکس با شما مخالفت کند، جایگاهش آتش است. همچنین در این زیارت، از سعادت کسی سخن گفته می شود که ولایت اهل بیت(ع) را پذیرفته، و از زیان و گمراهی کسی که از آنان روی گردانده است. این تعابیر نشان می دهند که در نگاه شیعی، اهل بیت صرفاً شخصیت هایی محترم در تاریخ اسلام نیستند؛ بلکه جایگاه آنان با هدایت دینی و شناخت راه حق ارتباط مستقیم دارد. در زیارت جامعه کبیره، اطاعت از اهل بیت در امتداد اطاعت خداوند قرار می گیرد؛ زیرا آنان مردم را به سوی خداوند دعوت می کنند، راه او را نشان می دهند و بر اساس هدایت الهی عمل می کنند. از همین منظر، پذیرش ولایت باید در رفتار انسان نمود پیدا کند. نمی توان ادعای محبت و پیروی داشت، اما در عمل، مسیر مخالف با تعالیم آنان را پیمود.

در یکی از فرازهای زیارت جامعه کبیره آمده است: «وَسَعِدَ مَن وَالاکُمْ، وَهَلَکَ مَن عاداکُمْ». سعادتمند شد کسی که ولایت شما را پذیرفت و هلاک شد کسی که با شما دشمنی کرد. می توان به تعبیر «مَن صَدَّقَکُمْ» نیز توجه کرد؛ یعنی کسی که شما را تصدیق کند. اما پرسش مهم این است: تصدیق اهل بیت(ع) به چه معناست؟ چگونه می توان آنان را تصدیق کرد؟ آیا تصدیق فقط به این معناست که انسان بگوید من امام علی(ع)، حضرت زهرا(س) و دیگر ائمه(ع) را قبول دارم؟ یا اینکه تصدیق، مسئولیتی فراتر از یک اظهار زبانی دارد؟ تصدیق حقیقی، دست کم مستلزم آن است که انسان جایگاه آنان را بپذیرد، سخنان و تعالیمشان را جدی بگیرد و در حد توان خود، زندگی اش را با آن تعالیم هماهنگ کند. کسی که خود را پیرو امیرالمؤمنین(ع) می داند، باید در صداقت، عدالت، امانت داری و رعایت حقوق مردم نیز به آن حضرت اقتدا کند. محبت اهل بیت(ع) نباید از اخلاق و رفتار انسان جدا باشد. این پرسش، موضوعی است که باید درباره آن تأمل کنیم: اگر بخواهیم اهل بیت(ع) را حقیقتاً تصدیق کنیم، در زندگی امروزمان چه تغییری باید ایجاد کنیم؟

اگر کسی برای دیده شدن، مقدسات دیگران را وسیله سرگرمی قرار دهد، باید درباره انگیزه و پیامد رفتار خود بیندیشد. آزادی بیان، مسئولیت اخلاقی انسان را از بین نمی برد و نقد نیز با تحقیر و تمسخر یکسان نیست در عین حال، در مواجهه با چنین رفتارهایی باید از تعمیم دادن و قضاوت شتاب زده درباره همه افراد پرهیز کرد. وظیفه ما این است که از حقیقت دفاع کنیم، اما دفاع از حقیقت نیز باید با حکمت، انصاف و اخلاق همراه باشد. ولایت اهل بیت، اگر به درستی فهمیده شود، باید در رفتار ما نیز آشکار باشد؛ هم در دفاع از مقدسات و هم در رعایت حرمت انسان ها و پرهیز از ظلم و بی انصافی.

محبت اهل بیت(ع) باید در عمل آشکار شود

ما از ولایت سخن می گوییم، از محبت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(س) حرف می زنیم و برای امام حسین (ع) اشک می ریزیم؛ اما باید ببینیم این محبت تا چه اندازه در زندگی ما اثر گذاشته است. آیا وقتی دروغ گفتن به سود ماست، باز هم از آن پرهیز می کنیم؟ آیا هنگامی که منافعمان با حق در تعارض قرار می گیرد، جانب حق را می گیریم؟ آیا اگر وظیفه ای بر عهده ما گذاشته شود، می توانیم به آن پایبند بمانیم؟ ولایت مداری فقط به حضور در مجالس مذهبی یا بیان محبت اهل بیت محدود نمی شود. این محبت باید به تعهد، مسئولیت پذیری، صداقت و وفاداری تبدیل شود. انسانی که واقعاً خود را پیرو امیرالمؤمنین می داند، باید نسبت به حق حساس باشد. باید ناراحتی امام زمان(عج) برای او اهمیت داشته باشد و بکوشد رفتارش به گونه ای نباشد که با تعالیم و آرمان های اهل بیت در تعارض قرار گیرد.

امیدوارم حضرت صدیقه طاهره(س) ما را از پیروان حقیقی امیرالمؤمنین(ع) قرار دهند؛ پیروانی که محبتشان تنها در زبان نیست، بلکه در رفتار و انتخاب هایشان نیز آشکار می شود. آرزو کنیم به مرتبه ای برسیم که اگر سخنی برخلاف حق و برخلاف حرمت امام(عج) شنیدیم، برایمان بی اهمیت نباشد؛ همان طور که اگر کسی به عزیزانمان بی احترامی کند، نمی توانیم به سادگی از کنار آن بگذریم. البته این حساسیت باید با عقل، حکمت و اخلاق همراه باشد. قرار نیست محبت امام، بهانه ای برای بی احترامی به دیگران یا نادیده گرفتن حقوق مردم شود؛ بلکه باید ما را به انسانی مسئول تر، صادق تر و وفادارتر تبدیل کند. اگر کسی ادعا می کند که عاشق امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) است، باید از خودش بپرسد: آیا این محبت در زندگی من اثر گذاشته است؟ آیا می توانم در برابر خواسته های نفسانی خود بایستم؟ آیا امام زمان(عج) من می تواند روی وفاداری من حساب کند؟ این ها پرسش هایی است که هرکدام از ما باید از خودمان بپرسیم؛ نه برای ناامید شدن، بلکه برای بیدار شدن و اصلاح مسیر.

انتهای پیام

نظرات

captcha