معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
نسل آلفا به عنوان نسلی که در فضای گسترش فناوری های دیجیتال دسترسی گسترده به اطلاعات و تحولات سریع فرهنگی و اجتماعی رشد کرده است، با اقتضائات و ویژگی هایی روبه روست که ضرورت بازنگری در شیوه های تربیتی به ویژه در حوزه تربیت دینی را دوچندان می کند. این نسل از سنین پایین با رسانه های متنوع و حجم گسترده ای از محتوا مواجه است و در شکل گیری نگرش ها، باورها و نظام ارزشی خود، از عوامل گوناگونی تأثیر می پذیرد.

نسل آلفا به عنوان نسلی که در فضای گسترش فناوری های دیجیتال دسترسی گسترده به اطلاعات و تحولات سریع فرهنگی و اجتماعی رشد کرده است، با اقتضائات و ویژگی هایی روبه روست که ضرورت بازنگری در شیوه های تربیتی به ویژه در حوزه تربیت دینی را دوچندان می کند. این نسل از سنین پایین با رسانه های متنوع و حجم گسترده ای از محتوا مواجه است و در شکل گیری نگرش ها، باورها و نظام ارزشی خود، از عوامل گوناگونی تأثیر می پذیرد. از این رو، شناخت ویژگی ها، دغدغه ها و نیازهای این نسل، پیش شرط هرگونه برنامه ریزی مؤثر در زمینه تربیت دینی به شمار می رود.
در چنین شرایطی، تربیت دینی نسل آلفا را نمی توان صرفا به انتقال مجموعه ای از آموزه ها، بیان توصیه های اخلاقی یا ارائه محتوای آموزشی محدود کرد. آنچه اهمیت دارد، فراهم کردن زمینه ای برای فهم، پرسشگری، انتخاب آگاهانه و تجربه عملی ارزش های دینی است، به گونه ای که مخاطب نه صرفا دریافت کننده پیام، بلکه مشارکت کننده فعال در فرایند یادگیری و شکل گیری باورهای خود باشد. تحقق چنین رویکردی مستلزم آن است که برنامه های تربیتی از دغدغه ها و مسائل واقعی کودکان و نوجوانان آغاز شوند و با زبان، تجربه زیسته و اقتضائات دنیای آنان ارتباط برقرار کنند.
ایکنا در راستای بررسی زوایای مختلف زیست و تمایلات نسل آلفا، تفاوت آن با نسل های پیشین و نیز چگونگی تربیت دینی این نسل به گفت و گو با حجت الاسلام محسن مؤذنی بیستگانی، کارشناس حوزه تربیت دینی و فعال فرهنگی پرداخته است که مشروح آن را در ادامه می خوانیم.
نسل آلفا چه از منظر ابعاد انسانی و چه از نظر ویژگی های مرتبط با دوران نوجوانی تفاوت چندانی با نسل های گذشته ندارد. نوجوانی دوره ای است که فرد در ابعاد مختلف جسمی، روحی، روانی، فکری و ادراکی و سایر زمینه ها دستخوش تغییرات می شود. با این حال، آنچه امروز متفاوت به نظر می رسد، مجموعه ای از ویژگی های عارضی، محیطی و متأثر از شرایط زمانی است.
برای مثال، امروزه در میان نوجوانان شاهد رفتارهای پرخطر، سستی و رکود در برخی زمینه ها، بیش فعالی در زمینه های دیگر، کاهش تمرکز و گرایش به برخی انحرافات هستیم. این مسائل را باید متأثر از شرایط جدید محیطی و اقتضائات دنیای امروز دانست.
مهمترین چالش پیش روی مجموعه های تربیتی و نهادهایی که با نوجوانان سروکار دارند، بی توجهی به ریشه ها و عوامل شکل گیری این تفاوت ها و تغییرات است. بخش قابل توجهی از این مشکلات به فرایندهای تربیتی، مربیان، اندیشمندان این حوزه و برنامه ریزان و برنامه سازان تربیتی بازمی گردد. از این رو، در شرایط کنونی بسیاری از مشکلات را ناشی از ویژگی های خود نسل آلفا نمی دانم و نباید این نسل را در جایگاه متهم اصلی قرار داد.
نسل آلفا در بسیاری از فعالیت های فرهنگی با دو رویکرد مواجه است؛ در رویکرد نخست، نوجوان صرفا مخاطبی تلقی می شود که باید شنونده برنامه ها و مطالب ارائه شده باشد و در رویکرد دوم، از او به عنوان نیروی اجرایی برای پیشبرد اهداف و برنامه های مجموعه استفاده می شود به این معنا که نوجوان باید وظایف محول شده را انجام دهد و مسئولیت هایی را که به او سپرده می شود، به نتیجه برساند. برای هر دو رویکرد نیز می توان نمونه های متعددی ذکر کرد.
در هر دو حالت، نیازهای واقعی نوجوان نادیده گرفته می شود. برای مثال، در رویکرد دوم ممکن است مجموعه ای بخواهد پروژه ای رسانه ای را با استفاده از نیروهای ارزان قیمت به سرانجام برساند. در چنین شرایطی، یکی از راهکارها استفاده از نیروی انسانی ارزان تر و متعهدتر است و راهکار دیگر، به کارگیری نوجوانان در این فرایند. در نتیجه، نوجوانان وارد فعالیت های رسانه ای، تولید محتوا و حوزه های مشابه می شوند، اما در عمل، محتوایی را تولید می کنند که دیگران از آن ها انتظار دارند، بدون آنکه لزوما بدانند چرا آن محتوا را تولید می کنند، چه تأثیری بر مخاطبان خواهد گذاشت یا چگونه می توانند میزان اثرگذاری آن را ارزیابی کنند. همچنین، ارتباط میان فعالیتی که انجام می دهند و مسیر کلی زندگی خود را به درستی درک نمی کنند.
در واقع، در چنین رویکردی، بدون توجه به تفکر نوجوان و ریشه های مسائل و دغدغه های او صرفا بر انجام رفتار مورد انتظار و دستیابی به خروجی مطلوب مجموعه تأکید می شود. نمونه دیگر این مسئله را می توان در برنامه هایی مشاهده کرد که از مخاطبان انتظار دارند در یک تجمع یا گردهمایی شرکت کنند تا جمعیتی هزار یا پنج هزار نفره شکل گیرد و در نهایت، تصویری از حضور آن ها ثبت شود. در این شرایط، آنچه مورد استفاده قرار می گیرد، صرفا حضور فیزیکی افراد است، نه ظرفیت های فکری، انگیزه ها و توانمندی های آنان.
اما نیاز واقعی نوجوان چیست؟ نیاز اساسی او برخورداری از فرصت نقش آفرینی مؤثر و ریشه ای و مورد توجه قرار گرفتن تمام ابعاد وجودی و ظرفیت های انسانی اوست. نوجوان نیز انسانی دارای اهداف، برنامه ها و خواسته های شخصی است و تمایل دارد در مسیر زندگی خود حرکت کند. طبیعی است که اگر صرفا به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف دیگران به او نگریسته شود، این رویکرد را نمی پذیرد و ممکن است در موضع تقابل قرار گیرد.
مسئله اصلی این است که ما به نیازهای واقعی مخاطب و ابعاد مختلف وجودی او توجه کافی نداریم، در حالی که نوجوان به دنبال نقش آفرینی است، اما نه هر نوع نقش آفرینی، بلکه نقشی که از تفکر، انتخاب و تصمیم خود او سرچشمه بگیردبرای مثال، اگر ما در جبهه انقلابی فعالیت می کنیم، ممکن است نوجوانی که احساس می کند به نیازها و خواسته هایش توجه نشده است، به تدریج از مجموعه ما فاصله گیرد و به سمت جریان های مقابل گرایش پیدا کند. در شرایط کنونی، جذابیت های رسانه ای از جمله محتوای ارائه شده در اینستاگرام و سایر رسانه ها می تواند در این فرایند نقش داشته باشد و نوجوان را به سمت مجموعه ها و جریان هایی سوق دهد که برای او جذابیت بیشتری دارند.
بنابراین، مسئله اصلی این است که ما به نیازهای واقعی مخاطب و ابعاد مختلف وجودی او توجه کافی نداریم، در حالی که نوجوان به دنبال نقش آفرینی است، اما نه هر نوع نقش آفرینی، بلکه نقشی که از تفکر، انتخاب و تصمیم خود او سرچشمه بگیرد و بر اساس طرح و مسیری شکل گرفته باشد که خودش در ترسیم آن مشارکت داشته است. از این منظر، توجه به قدرت انتخاب و تفکر نوجوان اهمیت اساسی دارد و نباید از او صرفا به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف دیگران استفاده کرد یا تنها بر هیجانات او تکیه داشت.
برای روشن تر شدن این موضوع فرض کنید نوجوانی در حال تماشای سریالی است که از نظر مربی یا والد محتوای مناسبی ندارد. او ممکن است این سریال را بر اساس علاقه شخصی، پیشنهاد دوستان یا تحقیق و بررسی خود انتخاب کرده باشد. در هر صورت، در مقطع کنونی به تماشای آن علاقه مند است و می خواهد این مسیر را ادامه دهد. فارغ از اینکه انتخاب او درست یا نادرست باشد، این تصمیم از طریق فرایندی از انتخاب، تفکر، مشورت یا بررسی شخصی شکل گرفته است. حال اگر من بخواهم او را از این مسیر منصرف کنم، در واقع قصد دارم او را از انتخابی که خود به آن رسیده است، جدا کنم یا جایگزینی برای آن در نظر بگیرم. از منظر تربیتی، مربی این حق را دارد که نسبت به تصمیم نوجوان مداخله کند، اما مسئله اساسی چگونگی این مداخله است یعنی اینکه چگونه می توان او را از مسیر فعلی جدا کرد و به سمت انتخابی دیگر سوق داد.
در اینجا ملاحظات تربیتی اهمیت پیدا می کند. لازم است از نقطه ای که نوجوان در آن قرار دارد و با توجه به سطح ادراک، شناخت و فهم او حرکت کنیم و گام به گام در کنارش باشیم. مربی باید با همراهی، هدایت تدریجی و دقت در فرایند ارتباط به نوجوان کمک کند تا به بینشی متفاوت نسبت به موضوع موردنظر برسد. برای مثال، در مواجهه با همان سریال باید شرایطی فراهم شود که نوجوان به تدریج نسبت به محتوای آن بازنگری کند و خود به این نتیجه برسد که ادامه تماشای آن ضرورت یا جذابیت پیشین را ندارد و بهتر است محتوای دیگری را جایگزین کند. در چنین شرایطی نوجوان به مشورت نیاز دارد. اگر مربی در این مسیر توانسته باشد جایگاه خود را به عنوان فردی خیرخواه، همراه و مورد اعتماد تثبیت کند، از این مرحله به بعد می تواند به یکی از افراد مورد مشورت نوجوان تبدیل شود و در قالب پیشنهادهایی متناسب با شرایط و نیازهای او، گزینه های دیگری را مطرح کند.
نکته اساسی این است که باید ظرفیت های فکری و ادراکی نوجوان را به کار گرفت و به خواسته های او توجه کرد نه اینکه صرفا او را وارد مسیر و برنامه ای کنیم که از پیش برایش تعیین کرده ایم. به بیان دیگر، باید حرکت تربیتی را از نقطه ای آغاز کنیم که نوجوان در آن قرار دارد و بر اساس شرایط و علایق او پیش ببریم. این نقطه می تواند یک سریال، یک بازی رایانه ای، یک رابطه دوستانه، یک جمع دانش آموزی، یک تشکل یا گروهی باشد که نوجوان در مدرسه شکل داده است. اگر از دنیای نوجوان و موقعیتی که در آن قرار دارد آغاز کنیم و به تدریج بر ادراک، شناخت و نگرش او تأثیر بگذاریم، نتیجه با رویکردی که بدون توجه به شرایط، علایق، تفکر و تصمیم گیری او اتخاذ می شود، تفاوت اساسی خواهد داشت.
در رویکرد دوم، نوجوان نه در فرایند تصمیم سازی مشارکت دارد و نه انتخاب های او به رسمیت شناخته می شود و در نتیجه، زمینه برای فاصله گرفتن او از مربیان و نهادهای تربیتی فراهم می شود. پیامد چنین وضعیتی را امروز می توان در کاهش ارتباط نوجوانان با معلمان، مربیان و والدین مشاهده کرد، به گونه ای که برخی نوجوانان دیگر این افراد را مرجع قابل اعتمادی برای دریافت راهنمایی نمی دانند و تلاش می کنند تا حد امکان از مواجهه با آن ها فاصله بگیرند.
در چنین شرایطی، نوجوان برای دریافت مشورت به هوش مصنوعی مراجعه می کند، علایق خود را از طریق سریال های خارجی و بازی های رایانه ای دنبال می کند و بخش قابل توجهی از زمان خود را در شبکه های اجتماعی می گذراند. به این ترتیب، ما از جایگاه دوستی، برادری، مربی گری و خیرخواهی در نگاه او فاصله گرفته ایم و دیگر در زمره افرادی قرار نداریم که نوجوان بتواند با اعتماد به آن ها رجوع کند. تمام این مباحث برای تأکید بر یک نکته اساسی است که بسیاری از مسائل و چالش های موجود در نهایت به این واقعیت بازمی گردد که ما شناخت کافی از مخاطب خود نداریم و به قدرت انتخاب، تفکر و فرایند تصمیم گیری او توجه نمی کنیم. تا زمانی که این ابعاد در برنامه ریزی ها و فعالیت های فرهنگی و تربیتی مورد توجه قرار نگیرند، نمی توان انتظار داشت که نوجوان ارتباطی عمیق، آگاهانه و پایدار با این برنامه ها برقرار کند.
یکی از اشکالات اساسی در جریان شناسی فعالیت های مرتبط با نسل آلفا، به نحوه مواجهه ما با تحولات عرصه تربیت در 50 تا 60 سال اخیر بازمی گردد. اگر روند این فعالیت ها را بررسی کنیم، درمی یابیم که طی دو دهه گذشته با چالش هایی مواجه شده ایم. در کشور، تشکل های تربیتی متعددی وجود داشتند که در برخی استان ها و مناطق از جمله اصفهان، خوزستان، خراسان، بخش هایی از تهران و مناطقی از گیلان فعالیت های مؤثر و پیشرو داشتند.
با این حال، پس از مشاهده کاهش موفقیت یا افول عملکرد برخی از این مجموعه ها، به جای آنکه ریشه های مسئله را بررسی کنیم و دریابیم که اختلال در کدام بخش از فرایند فعالیت با نوجوان و چرخه تربیت او شکل گرفته است، به سرعت به این نتیجه رسیدیم که دیگر نمی توان از طریق تربیت به اهداف موردنظر دست یافت و باید به سراغ الگوها و روش های دیگری رفت. در واقع، به جای ریشه یابی مشکلات، پیوسته به دنبال گزینه های جدید رفتیم و به نوعی از رویکرد تربیتی فاصله گرفتیم، در حالی که ضروری بود ابتدا مشخص کنیم منشأ ناکامی ها چه بوده است. به نظر می رسد ریشه اصلی مسئله به شناخت ناکافی از نوجوان و نبود تناسب میان فعالیت های تربیتی و ویژگی های دوران نوجوانی بازمی گشت، ویژگی هایی که تحت تأثیر تحولات محیطی و شرایط زمانی، دستخوش تغییراتی شده اند.
بنابراین، به جای حل مسئله، عملا صورت مسئله را کنار گذاشتیم. در این فرایند، دستاوردهای گذشته، تجربه های ارزشمند و شبکه سازی هایی که در عرصه تربیت شکل گرفته بود، به تدریج و طی حدود یک دهه به حاشیه رفت و بخش قابل توجهی از این ظرفیت ها نادیده گرفته شد. در ادامه، به رویکردی رسیدیم که از آن با عنوان «کنشگری» یاد می کنیم. البته منظور کنشگری صرف است نه کنشگری که در آن مخاطب با اراده، انتخاب و تفکر خود به یک مأموریت مشخص می رسد، مسئولیت آن را می پذیرد و آگاهانه در مسیر تحقق آن گام برمی دارد. چنین کنشگری نه تنها نامطلوب نیست، بلکه ارزشمند و ضروری است. مسئله، تقلیل کنشگری به حضور و فعالیت ظاهری بدون شکل گیری پشتوانه فکری و تربیتی است.
در این رویکرد، به این نتیجه رسیدیم که باید نوجوانان را به کنشگری وادار کنیم و آنان را در میدان فعالیت قرار دهیم، اما این هدف قرار بود از چه طریقی محقق شود؟ در حالی که مشکلات موجود در حوزه تربیت همچنان حل نشده باقی مانده بود، تلاش کردیم با استفاده از روش های جدیدتر و بهره گیری از ظرفیت های رسانه ای این خلأ را جبران کنیم. به این ترتیب، رسانه عملا جایگزین تربیت شد، در حالی که مسئله اصلی همچنان پابرجا بود. حتی اگر فرض کنیم رسانه را جایگزین تربیت کرده ایم، آیا ویژگی های نوجوان تغییر کرده است؟ آیا افرادی که در حوزه رسانه و فعالیت های نوجوان محور وارد میدان شده اند، توانسته اند مشکلات پیشین در شناخت نوجوان و نحوه مواجهه با او را برطرف کنند؟ پاسخ منفی است.
در نتیجه، در عرصه ای جدید و با استفاده از ابزارهایی مانند رسانه، همان اختلال های سیستمی و خطاهای پیشین را تکرار می کنیم. به همین دلیل، مسئله همچنان حل نشده باقی می ماند و پس از گذشت حدود بیست سال، بار دیگر با شرایطی مواجه می شویم که در برخی ابعاد، حتی نامطلوب تر از گذشته است. بر این اساس، رویکردهای جدید، تغییرات صورت گرفته، بی توجهی به تجربیات پیشین و کنار گذاشتن دستاوردهای گذشته در کنار فقدان بررسی دقیق مسئله اصلی و ریشه های آن از عوامل مهم شکل گیری وضعیت کنونی هستند.
یکی از مهمترین موانع توسعه فعالیت های نوجوان محور، ناتوانی در شناخت دقیق نوجوان و طراحی سازوکارهای تربیتی متناسب با نیازها و شرایط اوست، مسئله ای که تا زمانی که به صورت ریشه ای مورد بررسی و اصلاح قرار نگیرد، با تغییر ابزارها و جایگزینی روش های جدید به تنهایی برطرف نخواهد شدامروز با طیف گسترده ای از نوجوانان مواجهیم، اما به تعداد کافی مربی آماده و توانمند برای فعالیت با آنان نداریم چه در فضای حضوری و چه در فضای مجازی. پیش تر این مسئله بیشتر در ارتباط با فضای مجازی مطرح می شد و گفته می شد که نیروی انسانی مناسبی برای ارتباط با نوجوانان در این فضا وجود ندارد. اما اکنون معتقدم در هر دو عرصه حضوری و مجازی با کمبود جدی مربیانی مواجهیم که شناخت درستی از نوجوان داشته باشند، روش صحیح مواجهه با او را بدانند و بتوانند متناسب با شرایط و ویژگی هایش زمینه فعالیت، رشد و پیشرفت او را فراهم کنند.
در واقع، مسئله صرفا کمبود نیروی انسانی نیست، بلکه با کمبود مربیانی مواجهیم که از شناخت کافی نسبت به مخاطب نوجوان و مهارت لازم برای برقراری ارتباط مؤثر با او برخوردار باشند. در کنار این مسئله با کمبود ایده های مناسب و برنامه های جذاب و متناسب با نیازها و ویژگی های نوجوانان نیز روبه رو هستیم. به بیان دیگر، هم در زمینه تربیت مربی و هم در زمینه طراحی و اجرای برنامه های متناسب با نوجوان چه در فضای حضوری و چه در فضای مجازی با خلأهای جدی مواجهیم. این مسئله بار دیگر به همان موضوعی بازمی گردد که پیش تر مطرح کردم یعنی ضرورت شناخت صحیح مخاطب و درک ویژگی ها، نیازها، علایق و اقتضائات او.
هنگامی که از مربی توانمند و برنامه متناسب برخوردار نباشیم، میزان مشارکت نوجوانان در فعالیت های مورد نظر کاهش می یابد و به همان نسبت توانایی مجموعه های تربیتی برای هدایت و اثرگذاری بر این مشارکت نیز محدود می شود. در چنین شرایطی، اگر نوجوان در عرصه هایی مانند ناآرامی ها و اغتشاشات حضور پیدا کند، این حضور لزوما تحت مدیریت و هدایت مجموعه های تربیتی ما نیست، بلکه ممکن است افراد یا جریان های دیگری بر او تأثیر بگذارند، زمینه حضورش را فراهم کنند و رفتار او را در مسیر مورد نظر خود هدایت کنند. همچنین، در برخی زمینه های آسیب اجتماعی، انحراف و فساد نیز شاهد حضور نوجوانان هستیم و در مواردی، آنان در خط مقدم این عرصه ها قرار می گیرند.
از این منظر، یکی از مهمترین موانع توسعه فعالیت های نوجوان محور، ناتوانی در شناخت دقیق نوجوان و طراحی سازوکارهای تربیتی متناسب با نیازها و شرایط اوست، مسئله ای که تا زمانی که به صورت ریشه ای مورد بررسی و اصلاح قرار نگیرد، با تغییر ابزارها و جایگزینی روش های جدید به تنهایی برطرف نخواهد شد.
به طور کلی، تجربه هایی که ویژگی های مورد اشاره را در خود داشته باشند، حتی در شرایط کنونی نیز در ارتباط با نوجوانان اثربخش هستند. در چنین تجربه هایی نوجوانان با فعالیت ها همراهی می کنند و استقبال خوبی از خود نشان می دهند. افزون بر این، امکان ارزیابی و سنجش میزان تحول آن ها وجود دارد و می توان متناسب با میزان تلاش و سرمایه گذاری انجام شده، درباره خروجی و اثربخشی فعالیت ها قضاوت کرد. منظور از تناسب میان تلاش و خروجی این است که صرفا نباید میزان نتیجه به دست آمده را ملاک موفقیت قرار داد، بلکه باید بررسی کرد که این نتیجه در برابر چه میزان تلاش و سرمایه گذاری حاصل شده است.
برای مثال، فرض کنید در یک زمینه 10 واحد تلاش صورت گرفته و نتیجه ای حاصل نشده است اما در زمینه ای دیگر 100 واحد تلاش انجام شده و خروجی دو برابر به دست آمده است. در نگاه نخست ممکن است تجربه دوم موفق تر به نظر برسد، اما برای ارزیابی دقیق تر باید نسبت میان میزان تلاش و نتیجه حاصل شده را نیز در نظر گرفت. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که در سال های اخیر، منابع اختصاص یافته به عرصه تربیت، اعم از هزینه ها، نیروی انسانی و سایر ظرفیت ها، به شدت کاهش یافته است. برای مثال، اگر میزان سرمایه گذاری در این حوزه را معادل 10 واحد در نظر بگیریم و خروجی آن پنج واحد باشد، نمی توان گفت این فعالیت کاملا فاقد نتیجه بوده است، بلکه باید میزان خروجی را در تناسب با منابع و تلاش صرف شده ارزیابی کرد.
در مقابل، اگر منابع مالی، نیروی انسانی و ظرفیت های اجرایی را به سمت فعالیت های رسانه ای با نوجوانان سوق دهیم و میزان سرمایه گذاری در این حوزه را به 100 واحد برسانیم اما خروجی از پنج واحد به 10 واحد افزایش یابد، نمی توان صرفا بر اساس بیشتر بودن نتیجه، این روش را اثربخش تر دانست. در این مثال، میزان سرمایه گذاری 10 برابر شده، اما خروجی تنها دو برابر افزایش یافته است. بنابراین، ارزیابی موفقیت باید بر اساس نسبت میان تلاش و نتیجه صورت گیرد.
در این زمینه، می توانم به تجربه ای پنج ساله در مجموعه «سنپا» اشاره کنم. ادعا نمی کنم که این تجربه، موفق ترین نمونه اثرگذاری بر مخاطب در کشور است، اما بر اساس ارزیابی صورت گرفته، متناسب با میزان تلاشی که در این مجموعه صورت می گیرد، خروجی قابل توجهی به دست می آید و نتایج حاصل چندین برابر تلاش انجام شده ارزیابی می شود. در این تجربه، دانش آموزان با مسئله ای در محیط مدرسه مواجه می شوند و فرایند فعالیت از طریق ظرفیت های رسانه ای آغاز می شود، به گونه ای که در مرحله نخست هیچ گونه ارتباط فیزیکی و حضوری با مخاطبان نداریم و دسترسی صرفا از طریق رسانه صورت می گیرد.
نکته مهم این است که دانش آموزان با استفاده از آیات قرآن کریم درگیر فرایند کشف و حل یک مسئله می شوند. با وجود آنکه ممکن است برخی نوجوانان در ابتدا علاقه چندانی به موضوعات دینی، قرآن و مناسک مذهبی نداشته باشند، در این فرایند به تشکیل گروه و مشارکت در فعالیت ها روی می آورند. حتی در میان اعضای گروه ها، نوجوانانی با علایق هنری حضور دارند که ممکن است در عمل پایبندی چندانی به برخی مناسک دینی نداشته باشند یا از نظر پوشش و ظاهر با انتظارات رایج در محیط های مذهبی فاصله داشته باشند.
با این حال، این نوجوانان برای حل مسئله تلاش می کنند، با یکدیگر به رقابت می پردازند و در قالب یک فرایند رقابتی و جشنواره ای، فعالیت خود را ادامه می دهند. ممکن است این پرسش مطرح شود که اثر تربیتی چنین فعالیتی در کجا نمایان می شود؟ برای ارزیابی دقیق این اثر باید به سراغ مدیر یا مربی رفت که نوجوان را از نزدیک می شناسد و وضعیت او را پیش و پس از ورود به این فرایند مشاهده کرده است. برای مثال، ممکن است مدیر مدرسه ای گزارش دهد که دانش آموزی پیش از ورود به این جریان در مدرسه رفتارهای نامطلوبی داشته است اما پس از مشارکت در این فعالیت، درگیر حل یک مسئله شده، با بهره گیری از آیات قرآن به پاسخی دست یافته و در رقابت های مربوط به آن عملکرد موفقی از خود نشان داده است. او در ادامه، از طریق همین فرایند رقابتی ارتباط بیشتری با آیات قرآن برقرار کرده، در زمینه شناخت مسئله و یافتن راه حل جدی تر شده و در مدرسه نیز اقدامی عملی، برای مثال در قالب تولید محتوای رسانه ای، انجام داده است، اقدامی که در سطح استانی بازتاب یافته است.
پس از این مرحله، دانش آموز وارد رقابت کشوری می شود و در قالب یک چالش سه روزه برای حل همان مسئله در سطح ملی تلاش می کند. در این مرحله ایده پردازی می کند، با گروه های دیگر ائتلاف تشکیل می دهد، دستاوردهای گروه او از سوی سایر گروه ها مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و در نهایت، رقابت برای ارزیابی و تعیین برتری ایده ها و عملکردها ادامه می یابد. ممکن است گفته شود که این فعالیت نیز صرفا یک رقابت بوده است، تعدادی از دانش آموزان جایزه گرفته اند و پس از پایان رقابت، به زندگی عادی خود بازگشته اند. بنابراین، از کجا می توان به اثربخشی تربیتی این تجربه پی برد؟
یکی از نشانه های اثربخشی این جریان تداوم مشارکت دانش آموزان پس از پایان دوره رقابت است. اگر هدف نوجوانان صرفا دریافت جایزه بود، انتظار می رفت پس از دستیابی به آن، فعالیت خود را متوقف کنند. برای مثال، دانش آموزی که در پایه یازدهم در این رقابت شرکت کرده و اکنون به پایه دوازدهم رسیده است، ممکن است به دلیل مشغله های تحصیلی و آمادگی برای کنکور دیگر امکان حضور در چرخه رقابت را نداشته باشد. در چنین شرایطی، اگر انگیزه او صرفا دریافت جایزه بود، دلیلی برای ادامه فعالیت در مدرسه وجود نداشت. با این حال، شاهد هستیم که شماری از دانش آموزان پایه دوازدهم با وجود آنکه امکان شرکت مجدد در رقابت را ندارند، همچنان برای تداوم و توسعه این جریان در مدارس خود تلاش می کنند. آن ها دانش آموزان پایه های دهم و یازدهم را به مشارکت دعوت می کنند و زمینه ورود آن ها به این فرایند را فراهم می سازند. همچنین، تعدادی از شرکت کنندگان این طرح اکنون دانشجو شده اند، اما همچنان دغدغه ادامه فعالیت در سطح کشور و کمک به مدارس پیشین خود را دارند و برای توسعه این جریان تلاش می کنند.
نمونه دیگر، دانش آموزان دوره دوم متوسطه ای هستند که به مدارس دوره اول متوسطه خود بازمی گردند، مدیران آن مدارس را برای اجرای این برنامه متقاعد می کنند و حتی حدود 70 دانش آموز را برای ورود به فرایند رقابت قرآنی و حل مسئله با استفاده از قرآن دعوت می کنند. این موارد نشان می دهد که تجربه یاد شده متناسب با میزان تلاش و منابعی که برای آن صرف شده، نتایج قابل توجهی به همراه داشته است. البته این به معنای بی نقص بودن تجربه یا رسیدن به حداکثر ظرفیت ممکن نیست، بلکه معتقدم اگر افراد و مجموعه های دیگر با ایده های بهتر و تلاش بیشتر وارد این عرصه شوند، می توانند به نتایج گسترده تر و اثربخش تری دست یابند.
تجربه های متوقف شده متعددی داشته ایم. در واقع، بسیاری از طراحی ها و برنامه هایی که امروز اجرا می کنیم، حاصل بازنگری در تجربه های ناموفق گذشته هستند. برای مثال، در مقطعی درس نامه ای با موضوعات تاریخی طراحی کردیم یا به تولید محتوایی درباره قصه آب، مدیریت منابع آب و مسئله خشکسالی پرداختیم. برای این کارها ایده پردازی و برنامه ریزی کردیم و محتوای موردنظر را تولید کردیم، اما در نهایت، مخاطب ارتباط چندانی با آن ها برقرار نکرد، زیرا موضوع انتخاب شده با دغدغه ها و مسائل واقعی او تناسب نداشت. در واقع، مسئله ای را پیش روی مخاطب قرار داده بودیم که لزوما مسئله خود او نبود، به همین دلیل، آن محتوا نتوانست اثرگذاری مورد انتظار را داشته باشد.
در برخی موارد نیز برنامه هایی طراحی و تولید کردیم که نتوانستند تفکر و اختیار مخاطب را به اندازه کافی درگیر کنند. هدف ما این بود که مخاطب در فرایند یادگیری و تربیت نقش فعال داشته باشد، اما در عمل، نتوانستیم این هدف را به خوبی محقق کنیم. پس از ارزیابی نتایج، متوجه شدیم که این برنامه ها به موفقیت موردنظر نرسیده اند و تلاش کردیم در طراحی های بعدی، این ضعف را برطرف کنیم. البته در این زمینه تا حدودی پیشرفت کرده ایم، اما همچنان به کار و تلاش بیشتری نیاز داریم. اگر بخواهم به عملکرد مجموعه برنامه هایی که تاکنون تولید شده اند از 100 نمره بدهم، حتی به بهترین نمونه ها نیز نمره ای در حدود 10 می دهم. این ارزیابی به معنای نادیده گرفتن پیشرفت های انجام شده نیست، بلکه نشان می دهد هنوز حدود 90 درصد ظرفیت بهبود و پیشرفت وجود دارد. با این حال، همین نمره 10 نیز نسبت به عملکرد گذشته که شاید در حد یک یا دو بود، بیانگر نوعی پیشرفت است.
معلمانی در مدارس حضور دارند که از نگاه تربیتی برخوردارند و در این زمینه تلاش می کنند. پرسش این است که چه کسی این افراد را شناسایی و فعالیت هایشان را دنبال می کند؟ چگونه می توان به آن ها دسترسی پیدا کرد و زمینه بهره گیری از توانمندی هایشان را فراهم آورد؟به طور کلی، می توان تجربه های ناموفق ما را در چند حوزه بررسی کرد. نخست، حوزه تولید محتوا و طراحی برنامه هاست که در آن همچنان با ضعف هایی روبه رو هستیم. دوم، شبکه سازی در میان نیروهای انسانی، مربیان و افرادی است که در عرصه تربیت فعالیت می کنند. در زمینه ایجاد و تقویت شبکه ای مؤثر از این نیروها نیز هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده ایم. حوزه سوم، شناسایی ظرفیت های پنهان در عرصه تربیت است؛ موضوعی که به اعتقاد من، در آن نیز چندان موفق نبوده ایم. شناسایی ظرفیت های آشکار برای ما آسان تر است و معمولا می دانیم چگونه افراد و مجموعه های شناخته شده را شناسایی کنیم و از توانمندی های آن ها بهره ببریم، اما مسئله اصلی، شناسایی ظرفیت هایی است که کمتر دیده شده اند.
برای مثال، معلمانی در مدارس حضور دارند که از نگاه تربیتی برخوردارند و در این زمینه تلاش می کنند. پرسش این است که چه کسی این افراد را شناسایی و فعالیت هایشان را دنبال می کند؟ چگونه می توان به آن ها دسترسی پیدا کرد و زمینه بهره گیری از توانمندی هایشان را فراهم آورد؟ این موارد از جمله تجربه هایی هستند که تاکنون در آن ها به موفقیت لازم دست نیافته ایم و همچنان به برنامه ریزی، بازنگری و تلاش بیشتری نیاز دارند.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}