پروژه بزرگ ایران برای ساعت صفر؛

چرا هر طرح نظامی جدید علیه ایران محکوم به شکست است؟

در صورت درک یک تهدید وجودی، هیچ خط قرمزی نباید «قدرت» و «زاویه» ضربات ایران را محدود کند. این راهبرد به معنای این است که دیگر حریم امنی برای هیچ یک از حامیان منطقه ای دشمن باقی نمی ماند.

به گزارش مشرق ، زمانی که یک کشور جنگ را مسئله ای مربوط به بقا و موجودیت خود ارزیابی کند، منطق درگیری دیگر مثل قبل نخواهد بود. در جنگ های 12روزه و 40روزه علیه ایران، حملات تهران محدود به اهداف نظامی مشخص بود، اما در صورت درک یک تهدید وجودی، هیچ خط قرمزی نباید «قدرت» و «زاویه» ضربات ایران را محدود کند. این راهبرد به معنای این است که دیگر حریم امنی برای هیچ یک از حامیان منطقه ای دشمن باقی نمی ماند. ایران در این وضعیت، دیگر نباید نگران تبعات جانبی گسترش جنگ باشد و باید ضربات خود را از حالت ملاحظه گرایانه، به آتش پیوسته و همه جانبه علیه تمام گره های حیاتی، سامانه های راداری، مسیرهای انتقال انرژی و مراکز فرماندهی دشمن در سراسر جغرافیای منطقه تبدیل کند.

به این ترتیب و باتوجه به اینکه دشمن جنگ را وجودی می بیند، دیگر باور به مانعی تحت عنوان «خط قرمز» منطقی نیست. ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و هم پیمانانشان در منطقه به محض آنکه در خصوص امکان هایشان برای غلبه بر ایران به نتیجه برسند، این کار را خواهند کرد؛ بااین حال هر متجاوزی پیش از اقدام به تجاوز، فهرستی از موانع و محدودیت ها را در نظر می گیرد؛ چه اینکه پیش تر طعم تلخ تبعات آن را چشیده باشد.

اول. ناکامی در ایجاد عمق امن برای پایگاه ها

یکی از مهم ترین وقایع میدانی، مسئله جابه جایی نیروها و تجهیزات آمریکایی از حاشیه خلیج فارس به سمت اردن بود. با آغاز نبرد و زیر آتش قرارگرفتن پایگاه های آمریکا در کشورهایی نظیر کویت، بحرین، امارات و قطر، فرماندهی سازمان تروریستی سنتکام تصمیم گرفت بخشی از پرسنل و تجهیزات خود را به عمق بیشتری در غرب منطقه، یعنی پایگاه های «موفق السلطی» و «برج22» در اردن منتقل کند تا از تیررس آتش مستقیم دور بمانند.

بااین حال، شلیک های موشکی و پهپادی ایران در اواخر تیرماه 1405 نشان داد که این تغییر موقعیت ها از دید سامانه های شناسایی ایران پنهان نمانده است. اصابت دقیق موشک های بالستیک به خوابگاه های نظامیان، آشیانه های پهپادی و زیرساخت های پروازی پایگاه موفق السلطی در عمق اردن، ارزیابی ارتش آمریکا مبنی بر ایمن بودن این مناطق را فروریخت. در این رابطه، روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در شهریور 1405 با تکیه بر اسناد میدانی اذعان کرد «ایران با پایش دقیق و مداوم ماهواره ای، نه تنها از تغییر آرایش و جابه جایی یگان های ارتش آمریکا به خاک اردن آگاه بود، بلکه دقت اصابت کلاهک های خود را در فواصل طولانی کاملاً حفظ کرده بود». نیویورک تایمز نیز در گزارشی پس از این حمله تأکید کرد شواهد ماهواره ای نشان می دهد پایگاه های مرزی و پشتیبانی آمریکا در اردن برخلاف پیش بینی ها، هرگز از گزند آتش دور نماندند.

دوم. ترمیم نشدن زخم های قبلی

بررسی تصاویر ماهواره ای و گزارش های تحقیقی نشان می دهد ضربات موشکی و پهپادی ایران بخش های گلوگاهی ارتش آمریکا را هدف قرار داده است. گزارش تحقیقی اختصاصی واشنگتن پست در اردیبهشت 1405 که با بررسی بیش از 100 تصویر ماهواره ای و داده های راداری منتشر شد، فاش کرد در جریان جنگ 40روزه، دست کم 228 سازه یا قطعه تجهیزات نظامی آمریکا در 15 پایگاه منطقه ای نابود شده یا آسیب جدی دیده اند. این خسارات شامل انهدام تأسیسات ارتباط ماهواره ای در پایگاه العدید قطر، رادارهای کنترل آتش پاتریوت در پایگاه های علی السالم کویت و ریفا در بحرین و دیش های مخابراتی مقر پشتیبانی ناوگان پنجم در بحرین بود. نابودی این تجهیزات به این معناست که سامانه های پدافندی نتوانستند کارآمد باشند و ضرباتی که در ادامه به این پایگاه ها واردآمده -به خصوص در عربستان باتوجه به ادامه دریافت ضربات از یمن- سطح این ناکارآمدی را افزایش داده است.

علاوه بر این، تخریب انبارها و خطوط انتقال سوخت هوایی در این پایگاه ها، توانایی جنگنده های آمریکایی را برای به پرواز درآمدن متوالی کاهش داد. شدت آسیب ها به حدی بود که مارک کانسیان، مشاور ارشد اندیشکده مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) و سرهنگ بازنشسته تفنگ داران دریایی آمریکا، در گفت وگو با واشنگتن پست رسماً اعتراف کرد: «حملات ایران دقیق بود. برخی از پایگاه ها چنان آسیب دیده اند که برای استقرار دوباره نیروها بسیار خطرناک شده و فرماندهان مجبور به تخلیه پرسنل شدند. هیچ نشانه ای از اصابت های ناموفق در نقاط هدف دیده نمی شود.» یک مقام ارشد نظامی آمریکا نیز در همین گزارش اعلام کرد مقر پشتیبانی ناوگان پنجم مجبور شد بخشی از وظایف خود را موقتاً به پایگاه هوایی «مک دیل» در «تامپا» (ایالت فلوریدا) منتقل کند و اظهار داشت: «شاید نیروهای آمریکایی دیگر هرگز نتوانند در تعداد زیاد به برخی از پایگاه های این منطقه بازگردند.»

سوم. فرسایش ذخایر رهگیر

بزرگ ترین محدودیت عملیاتی که گریبان گیر آمریکا و متحدانش شده، خالی شدن انبارهای موشک های رهگیر است. در جریان جنگ 40روزه، ارتش آمریکا ناچار شد بیش از 1300 فروند موشک فوق پیشرفته پاتریوت شلیک کند و کشورهای عربی منطقه نیز نزدیک به 600 فروند مصرف کردند. بر اساس آمار مستند مرکز مطالعات بین المللی و راهبردی تا اوایل مردادماه 1405، کل موجودی موشک های پاتریوت ارتش آمریکا در انبارهای جهانی به کمتر از 827 فروند و موشک های سامانه تاد به حدود 278 فروند کاهش یافت. این آمار وقتی «فاجعه» فهم می شود که بدانیم خطوط تولید صنایع نظامی آمریکا مانند «لاکهید مارتین» سالانه فقط کمتر از چند صد فروند موشک پاتریوت تولید می کنند و بر اساس اسناد پنتاگون، طرح رساندن تولید سالانه به 2000 فروند، برنامه ای هفت ساله است و در کوتاه مدت کمبودها را جبران نمی کند. عدم توازن هزینه ای نیز از عوامل اصلی فرسایش ارتش آمریکاست.

در یکی از موج های حمله، ایران 20 فروند موشک بالستیک شلیک کرد و پدافند آمریکا برای رهگیری آنها ناچار به شلیک حدود 70 موشک پاتریوت و 12 موشک تاد به ارزش بیش از 500 میلیون دلار شد. آسیاتایمز چند روز قبل در گزارشی با عنوان «آشکار شدن نقص استراتژی جنگی آمریکا» نوشت: «کمبود موشک های رهگیر پدافند هوایی در ارتش آمریکا به سطحی رسیده که فرماندهان این کشور را وادار به اتخاذ تصمیم های دشوار در میدان کرده است تا جایی که فرماندهان پایگاه های آمریکایی در غرب آسیا در موارد متعددی از رهگیری پرتابه های ایرانی خودداری کردند تا ذخایر موشک های رهگیر محدود خود را برای اهداف حیاتی تر حفظ کنند.»

چهارم. نازک شدن لایه های دفاعی

ارتش آمریکا در حملات تروریستی خود علیه کشورها، یک دکترین تکراری دارد که مبتنی بر واردکردن ضربه هوایی سنگین و برق آسا و تحمیل شروط پایان جنگ در زمانی بسیار کوتاه است. جنگ رمضان این معادله را بر هم زد. ایران از طریق پخش کردن زمان حملات و حفظ ریتم پرتاب ها و حمله به مبادی تجاوز، اجازه نداد جنگ با ترتیبات آمریکا به پایان برسد.

از بعد جغرافیایی نیز آتش ایران تنها در یک جبهه نماند. بر اساس بررسی های بین المللی، دست کم 20 تأسیسات مهم آمریکایی در 8 کشور منطقه زیر ضربات پراکنده موشکی و پهپادی رفتند. ارتش آمریکا متوجه شد برای محافظت از نیروهایش باید چتر پدافندی خود را روی گستره ای چند هزار کیلومتری از اردن تا دریای عمان و خلیج فارس پهن کند؛ اقدامی که باعث نازک شدن پوشش دفاعی در همه نقاط و نفوذپذیر شدن آسمان منطقه برای پرندگان خشمگین ایرانی شد.

پنجم. عقب نشینی و محدودیت ناوگان آمریکا

تحولات پس از جنگ 40روزه نشان داد توان عملیاتی ایران در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان از سطح محاسبات سنتی فراتر رفته و مستقیماً روی آرایش ناوگان دریایی آمریکا اثر گذاشته است. برخلاف گذشته که ناوهای هواپیمابر و ناوچه های آمریکایی مانور نسبتاً آزادی در خلیج فارس و اطرافش داشتند، اصابت های موشکی و شلیک های هشدار -از جمله هدف قرارگرفتن یک ناوچه رزمی آمریکا در حوالی جاسک در اردیبهشت به دلیل نادیده گرفتن هشدارهای امنیتی- باعث شد تا سنتکام آرایش شناورهای خود را تغییر دهد.

در پی این تحولات، نزدیک به 30 تا 40 شناور رزمی ارتش آمریکا، خلیج فارس و تنگه هرمز را ترک کردند و تا شعاع 700 کیلومتری در شمال اقیانوس هند و دریای عرب عقب نشستند تا از گزند موشک های بالستیک ضدکشتی ایران مانند «ذوالفقار بصیر» و موشک های کروز «ابومهدی» خارج شوند. این عقب نشینی 700 کیلومتری اگرچه امنیت نسبی برای بدنه ناوها ایجاد کرد، اما ارتش تروریستی آمریکا را با یک محدودیت عملیاتی بسیار سنگین مواجه ساخت. جنگنده های مستقر روی ناوهای هواپیمابر، نظیر اف-18 و اف-35، بدون سوخت گیری هوایی تنها حدود 800 تا 900 کیلومتر شعاع رزمی دارند. وقتی ناو در فاصله 700 کیلومتری مستقر می شود، این جنگنده ها عملاً عمق لازم برای انجام عملیات مؤثر را از دست می دهند، مگر آنکه تانکرهای سوخت رسان غول پیکر مانند کی سی-135 به طور مداوم در آسمان حاضر باشند. این وابستگی شدید به سوخت رسانی هوایی، تعداد پروازهای روزانه جنگنده ها را محدود می کند و ضمناً نیروی هوایی ایالات متحده بعد از اصابت های اخیر، نمی تواند اعتماد کافی به پرواز پرنده هایی که بزرگ و کند هستند داشته باشد.

ششم. محدودیت جاسوسی زیرسطحی

پس از خروج شناورهای سطحی از تنگه هرمز، نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد جای خالی ناوگان خود را با استفاده از زیرسطحی های بدون سرنشین فوق پیشرفته (زهپاد) پر کند تا عملیات های جست وجو و پایش را پنهانی انجام دهد. بااین حال، در شهریور 1405، ایران با اجرای عملیات های ترکیبی جنگ الکترونیک و رهگیری هوشمند، دو فروند از مدرن ترین شناورهای زیرسطحی آمریکا را در ورودی تنگه هرمز به دام انداخت و به غنیمت گرفت. نخستین شناور، زیرسطحی پیشرفته «Dive-LD» بود؛ سامانه ای سه تنی با فناوری سال 2025 که برای مأموریت های جاسوسی در آب های عمیق طراحی شده بود. کمتر از سه هفته بعد، دومین زهپاد جاسوسی با نام «ریموس 600» (Remus 600) نیز در شرایطی مشابه به کنترل درآمد. به غنیمت گرفتن این دو سامانه زیرسطحی نشان داد اشراف ایران افزایش یافته است.

هفتم. بازآرایی آتش ایران

علاوه بر این تحولات دریایی، توان موشکی و پهپادی ایران نیز بر پایه درس های به دست آمده از نبرد 40روزه بازآرایی شده است. اکنون بخش بزرگی از پرتابگرها در پایگاه هایی از ایران مستقرند که بخش زیادی از توان اطلاعاتی دشمن را برای یافتن آنها گرفته و با بهره گیری از سوخت جامد، در بازه زمانی زیر 15 دقیقه آماده شلیک می شوند. سرجنگی های هدایت پذیر مانوردهنده در فاز نهایی مسیر فرود را به صورت غیرقابل پیش بینی تغییر می دهند تا مانع از قفل راداری سامانه های تاد و پاتریوت شوند. در کنار آن، ترکیب امواج پروازی موشک های کروز، سرجنگی های بارشی و پهپادها به گونه ای طراحی شده که خطوط پدافندی را پیش از رسیدن موشک های اصلی دچار خطا و کمبود ذخیره رهگیر کند.

هشتم. گسترش بانک اهداف

در سناریوی یک رویارویی فراگیر و بدون خط قرمز، بانک اهداف ایران فراتر از استحکامات شناخته شده رفته و گره های حیاتی لجستیک طرف مقابل را هدف قرار می دهد. این اهداف در مرحله نخست شامل رادارها و دیش های ارتباط ماهواره ای مشترک است که ستون فقرات هماهنگی هوایی آمریکا در منطقه به شمار می روند. این کار در این مرحله از جنگ برای ایران به دشواری موج های اولیه نبردهای پیشین نیست؛ چراکه دشمن هنوز نتوانسته سامانه های پدافندی خود در منطقه را ترمیم کند. موج های ممتد حملات یمن علیه عربستان و بی دفاعی آسمان این کشور در برابر موشک هایی که به مراتب قدرت نفوذ کمتری نسبت به مهمات ایران دارند، گویای این مهم است.

نظرات

captcha