روایت 55 سال خدمت؛ از قرائت قرآن تا مداحی اهل بیت(ع)

در هیاهوی مداحی های امروز که گاه با اغراق و هیجان همراه است، هنوز صداهایی هستند که از نسل قدیم می آیند؛ نسل هایی که در آن ها، قرآن بزرگ شد، در نوجوانی راهی هیئت شد و امروز پس از 55 سال، هنوز بزرگترین سرمایه اش را اخلاص می داند. او در این گفت وگو، از خاطرات دوران رانندگی و شب های حفظ شعر، از چالشی که نجاتش داد، از خاطرات دوران دفاع مقدس و از دغدغه اش نسبت به پاره ای رویه های مداحی امروز می گوید. ایکنا ـ در آغاز گفت وگو، خودتان را برای مخاطبان معرفی کنید. به نام خدای ذکر و ذاکر متعال.

در هیاهوی مداحی های امروز که گاه با اغراق و هیجان همراه است، هنوز صداهایی هستند که از نسل قدیم می آیند؛ نسل هایی که در آن ها، قرآن بزرگ شد، در نوجوانی راهی هیئت شد و امروز پس از 55 سال، هنوز بزرگترین سرمایه اش را اخلاص می داند. او در این گفت وگو، از خاطرات دوران رانندگی و شب های حفظ شعر، از چالشی که نجاتش داد، از خاطرات دوران دفاع مقدس و از دغدغه اش نسبت به پاره ای رویه های مداحی امروز می گوید.

ایکنا ـ در آغاز گفت وگو، خودتان را برای مخاطبان معرفی کنید.

به نام خدای ذکر و ذاکر متعال. قرائت قرآن و مداحی اهل بیت(ع)، نه تنها یک هنر، بلکه موهبتی الهی است که از سر عنایت پروردگار در جان مشتاقان به ودیعه نهاده شده است. حسن رسولی، متولد 1336 هستم و در 69 سالگی، از خداوند سپاسگزارم که سه فرزند مؤمن و صالح به من عطا فرموده است.

بیش از 55 سال است که در مسیر خدمت به اهل بیت(ع) قدم برداشته ام. علاوه بر مداحی، قرائت قرآن نیز افتخار بزرگ زندگی من بوده است. همچنین، حدود 16 سال را در خدمت به حضرت ولی عصر(عج) و امام هشتم(ع) سپری کردم؛ دوره ای که راننده اتوبوس بودم و در مسیر خدمت، شاهد کرامات بی شمار و تجلیات معنوی از جانب امام رضا(ع) که هر یک از آن ها در حافظه و جان من حک شده است.

ایکنا ـ اولین قدم شما برای ورود به عرصه مداحی چه بود؟ چه فرد یا چه اتفاقی، شما را به این مسیر پررهرو کشاند؟

باید بگویم همه چیز از دوران کودکی ام در دبستان شروع شد؛ زمانی که حدود 9 سال داشتم. معلم قرآن ما بسیار بزرگوار بود. ایشان که می دانست پدربزرگم از قاریان قرآن است، به من می گفت: «تو از خانواده ای هستی که با قرآن پیوند دارند، هر روز که جلسه قرآن داریم، از شب قبل با پدربزرگت 10 آیه یاد بگیر تا در کلاس برای هم کلاسی هایت تدریس کنی.»

من با اشتیاق این کار را انجام می دادم و همین باعث شد علاقه ام به کلام وحی روزبه روز بیشتر شود. حتی در همان سن کم، حزب السور را نیز حفظ کردم. کم کم این علاقه از قرآن به سوی شعر و نوحه کشیده شد. با دوستانم تمرین می کردیم، در مسیرها می دویدیم تا نفس و صدای مان تقویت شود و به اصطلاح، صدای مان را صیقل دهیم.

با وقوع انقلاب اسلامی، فرصت بیشتری برای خدمت فراهم شد. مردم نیز با تشویق ها و حمایت هایشان، ما را در این مسیر یاری می کردند؛ اما شاید یکی از دوره های پربار زندگی من، دوران رانندگی بود. در حالی که افراد برای رفع خستگی یا هم صحبتی با دیگران وقت می گذراندند، من شب تا صبح پشت فرمان اتوبوس، دفتر شعرم را مقابل خود می گذاشتم و تمام تمرکزم بر حفظ اشعار بود. گاهی یک شب کامل را صرف حفظ کردن قصیده ای کامل می کردم. این پشتکار و اشتیاق بود که راه را برای من باز کرد تا امروز در این جایگاه قرار بگیرم.

ایکنا ـ بزرگترین چالش مادی یا معنوی که در مسیر خود با آن روبه رو شدید، چه بود؟ چه تجربه ای بود که شما را به تکامل بیشتر واداشت؟

چالشی که به یاد می آورم و نمی دانم بابت آن خوشحال باشم یا ناراحت و شاید آغازی برای بهتر شدن و بیداری بود، حداقل خودم این گونه استنباط می کنم، این بود که در مقطعی، در سالروز میلاد امیرالمؤمنین(ع) به جلسه مداحی رفته بودم و چون قبلاً دخانیات مصرف می کردم، باعث شد صدایم دچار گرفتگی شود و مورد تمسخر قرار بگیرم.

خجالت کشیدم، چند لحظه صبر کردم و از مولا امیرالمؤمنین(ع) برای حفظ آبرو کمک خواستم و عهد کردم که دیگر دخانیات مصرف نکنم. صلوات فرستادم و شروع کردم به خواندن. از اول خیلی بهتر خواندم و آبرویم حفظ شد. این چالشی بیدارکننده بود و باعث شد مصرف دخانیات را کنار بگذارم و از گرفتگی صدا نجات پیدا کنم.

ایکنا ـ به یاد دارید، اولین مجلسی که مداحی کردید، چه احساسی داشتید؟

اولین باری که خواندم، نوحه خوانی در عزای سیدالشهدا(ع) و ایام محرم بود. من همراه هیئت بودم و جای یک نوحه خوان در هیئت خالی بود. دوستان به من گفتند تو که قرآن می خوانی و صدای خوبی هم داری، یک کتاب بردار و نوحه بخوان، ما هم زنجیر می زنیم.

ایکنا ـ این ماجرا مربوط به چند سال پیش است؟

حدود 13 یا 14 سال پیش.

ایکنا ـ شما از مداحان نسل قدیم هستید. چه تفاوتی بین مداحان نسل قدیم و نسل امروزی مشاهده می کنید؟

تفاوت ها زیاد است، اما آنچه به نظر من برای مداحی معیار محسوب می شود، اخلاص است. امروز، شیوه مداحی با قبل تفاوت هایی پیدا کرده؛ ما قبلاً در هر مجلسی که می خواستیم از معصومین(ع) بخوانیم، ابتدا اشعاری در مدح آن ها می خواندیم و پس از آن، روضه خوانی، نوحه خوانی، سینه زنی و زنجیرزنی انجام می شد. اکنون برنامه مجالس به گونه دیگری شده و همان ابتدا سراغ نوحه خوانی یا روضه خوانی می روند. این شیوه از نظر قدیمی ها، کیفیت قبل را ندارد.

ایکنا ـ معیار شما برای انتخاب یک متن یا شعر چیست؟ چگونه با شاعران ارتباط برقرار می کنید؟

در انتخاب شعر وسواس زیادی دارم و هر شعری را انتخاب نمی کنم. برخی مداحان اشعاری می خوانند که در شأن معصومین(ع) نیست و در میان مخاطبان نیز بازتاب خوبی ندارد. شخصاً این را در نظر می گیرم، شعری که می خواهم بخوانم، در شأن معصوم(ع) هست یا نه. برخی مداحان اشعاری می خوانند که مضمون آن ها اصلاً در مقاتل نیامده، یا مطالبی از خودشان می گویند، فقط برای اینکه شنوندگان اشک بریزند و این ها پسندیده نیست. ما باید اشعاری انتخاب کنیم که در آن ها حرمت و صلابت اهل بیت(ع) حفظ شده باشد.

ایکنا ـ در انتخاب لحن و رنگ صدا، چقدر به متن نگاه می کنید و چقدر احساسات را در نظر می گیرید؟

فکر می کنم مداح باید قدری اطلاعات روانشناسی داشته باشد؛ یعنی وقتی به چهره مخاطبان نگاه می کند، متوجه شود که این مجلس آمادگی و اشتیاق شور بیشتر را دارد یا اینکه باید خواندن را تمام کند.

ایکنا ـ چگونه بین خواندن و رساندن پیام محوری تعادل برقرار می کنید؟

هر مجلسی که مداح قرار است اداره و اجرا کند، نوع خواندن و اشعاری که انتخاب می کند، باید متناسب با موضوع آن مجلس باشد. مثلاً در مجلس مولودی، صدا باید به گونه ای کشیده شود که مردم لذت ببرند. بعضاً مطالبی هم بیان می شود. برای نمونه، مثالی می زنیم یا طنزی می گوییم، برای اینکه حواس ها بیشتر جمع شود، یا کنایه ای از مسائل روز است تا مردم هوشیارتر باشند. درواقع، با اشعار، مثال ها، طنز و لطیفه و ضرب المثل، تلاش می کنیم پیام را به مخاطب برسانیم.

ایکنا ـ در طول سال ها، چگونه تن صدای خود را تقویت کرده و تکامل بخشیده اید؟

تارهای صوتی بسیار ظریف هستند و بعضی از غذاها و نوشیدنی ها با آن ها سازگار نیست و بسیار مضر است، مانند آب سرد و غذاهای سرخ کردنی یا چرب. تلاش می کنیم از خوردن این نوع غذاها اجتناب کنیم و به غذاها یا خوراکی هایی روآوریم که برای تارهای صوتی خوب است و کیفیت آن ها را تغییر نمی دهد.

ایکنا ـ در لحظاتی که احساس می کنید از خلوص نیت فاصله گرفته اید، چگونه به مسیر بازمی گردید؟

به اهل بیت(ع) متوسل می شوم و از ایشان یاری می خواهم. این بزرگواران نیز خوب کمک می کنند.

ایکنا ـ به نظر شما، بزرگترین خطر برای اصالت مداحی در عصر رسانه های اجتماعی چیست؟

امروز، خود این رسانه ها مداحی را تحت الشعاع قرار داده اند؛ تعدادی که اطلاعات کافی درباره مداحی ندارند، فقط از مداحان دیگر تقلید می کنند و فوت کوزه گری و بسیاری نکات دیگر را هم یاد نمی گیرند. درواقع، باید آموزش ببینند و فقط به استفاده از رسانه اکتفا نکنند. به نظر من، رسانه های اجتماعی چالش بزرگی برای مداحی ایجاد کرده اند.

در جایگاه کسی که سال هاست در فضای معنوی و مداحی فعالیت می کنم، یک گلایه و یک دغدغه بزرگ دارم. ما در میان نسل جوان، افراد بسیار مخلص، صادق و پاک باخته ای داریم که عاشقانه عزاداری می کنند و این خلوص، بزرگترین سرمایه ماست؛ اما در کنار این خلوص، به هدایت فرهنگی نیاز داریم.

مداحی اصیل ایرانی، شناسنامه معنوی ماست. من از مسئولان فرهنگی استان و کشور انتظار دارم که برای حفظ این اصالت، برنامه ریزی کنند. نباید اجازه دهیم این هنر آیینی که با خون شهدا و اعتقادات عمیق مردم گره خورده است، تحت تأثیر سبک های وارداتی و یا آسیب های فرهنگی قرار گیرد.

گلایه من از مسئولان این است که گاهی در سیاست گذاری ها، به جای بهادادن به اصل این هنر، به حواشی می پردازند. مداحی باید در کنار شور، شعور و معرفت را هم به جامعه تزریق کند؛ این همان چیزی است که جامعه امروز ما برای حفظ ایمانش به آن نیاز مبرم دارد.

ایکنا ـ از سابقه حضور خود در جنگ تحمیلی هشت ساله بگویید.

من در دوران جنگ تحمیلی در گردان تانک خدمت می کردم، در گروهان ارکان. در سال های نخست، تمرکز ما بر تانک های «چیفتن» بود؛ تانک های قدرتمندی که به مرور زمان، به دلیل اتمام عمر مفید موتورها و نبود قطعات یدکی، کم کم از رده خارج شدند. وقتی تانک ها کارایی خود را از دست دادند، ما نیز مأموریت اصلی مان را تغییر دادیم و به بخش ترابری و تدارکات پیوستیم. در این بخش، کار ما رساندن مهمات، آب، غذا و یخ به خطوط مقدم بود. این وظیفه تا آخرین روزهای جنگ ادامه داشت و ما با تمام وجود، برای پشتیبانی از رزمندگانی که در خط مقدم بودند، تلاش می کردیم.

ایکنا ـ نمونه ای از خاطرات تلخ و شیرین خود از جنگ را که همیشه با شما عجین است و از دل بیرون نمی رود، برای ما روایت کنید.

خاطرات جنگ فراوان اند، اما بعضی از آن ها مثل زخمی کهنه بر دل می مانند. سربازی بود به نام «ابراهیمی»؛ جوانی از اهالی «کاهو» که اوایل جنگ و پیش از شروع رسمی درگیری ها به ما پیوسته بود. رفاقت عمیقی بین ما شکل گرفته بود.
در همان روزهای ابتدایی جنگ که در حال عقب نشینی تاکتیکی بودیم، گرمای هوا طاقت فرسا بود. بچه ها برای خودشان یخچال صحرایی درست کرده بودند، با استفاده از پوکه های خالی مهمات که درونش یخ می ریختند تا آب و خوراکی ها خنک بماند.

یک روز، ابراهیمی من را صدا زد و گفت: «آقای رسولی، بیایید هندوانه خنک بخوریم.» نشستیم، هندوانه ای خوردیم و کمی گپ زدیم. به او گفتم: «حرکت نمی کنی؟» گفت: «منتظر بچه های دیگرم، وقتی رسیدند، می رویم.» من و همراهانم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. هنوز دور نشده بودیم که خمپاره ای دقیقاً در همان نقطه ای فرود آمد که لحظاتی پیش نشسته بودیم. وقتی برگشتیم، پیکر ابراهیمی تکه تکه شده بود. با دلی شکسته، باقی مانده پیکرش را در جعبه مهمات جمع کردیم و با خودکار روی جعبه نوشتیم: «ابراهیمی.» این تلخ ترین خاطره سال های ابتدایی جنگ برای من بود.

البته جنگ همیشه توأم با تلخی نیست؛ گاهی لطف خدا در بزنگاه ها عجیب خودش را نشان می دهد. دو سال از جنگ گذشته بود. در سنگری بودیم که تعدادی از بچه ها در آن حضور داشتند، اما بین دو نفر از آن ها اختلاف و کدورتی پیش آمده بود.

یک روز که آتش دشمن نیمه آرام بود، آن ها را صدا زدم و به سنگر خودمان دعوت کردم تا میانجی گری کنم. مقداری از هدایای مردمی (سیب، آجیل و تنقلات) را که برای مان فرستاده بودند، آوردیم و بساط چای را پهن کردیم تا کدورت ها برطرف شود. مشغول گپ زدن و آشتی دادن آن ها بودیم که ناگهان گلوله ای به سنگر قبلی شان خورد و آنجا را کاملاً منهدم کرد. آن آشتی کنان باعث شد آن ها در آن لحظه حساس، در سنگر ما باشند و نجات پیدا کنند. این از الطاف خفیه الهی بود که همیشه به یاد دارم.

ایکنا ـ شما برادر کوچکتر و درگیر بیماری دارید که سرپرستی ‎اش را بر عهده گرفته اید. آیا با وجود افزایش سن، از این شرایط، احساس فشار نمی کنید؟

سؤالی پرسیدید که شاید در ظاهر سخت به نظر برسد؛ نگهداری از برادر کوچکترم که درگیر بیماری است، اما بگذارید صادقانه بگویم؛ من این شرایط را نه خستگی و اذیت شدن، بلکه توفیقی برای ادامه جهاد می بینم. پس از آن سال ها که جان مان را برای امنیت کشور کف دست گرفتیم، حالا نوبت آن است که در سنگر خانه خدمت کنیم. مراقبت از این عزیز برای من ادامه همان مسیر ایثار است. با وجود سن و سال و سختی ها، این خدمت به برادر بیمارم، برای من مایه آرامش و نوعی عبادت است. تا زمانی که نفس می کشم، این خدمت را نه بار سنگین، که مدال افتخار زندگی ام می دانم.

ایکنا ـ با توجه به سابقه ایثارگری که دارید، آیا هیچ گاه به دنبال استفاده از مزایای آن برای خود و اعضای خانواده بوده اید؟

راستش را بخواهید، در این سال ها کمتر به دنبال پیگیری اداری این مسائل بوده ام. طبیعتاً در طول جنگ و عملیات ها آسیب هایی دیده ام و در زمره جانبازان هستم، اما شاید به دلیل مشغله های کاری یا روحیات خودم، برای بهره مندی از امکاناتی مثل سهمیه استخدامی فرزندان یا دیگر تسهیلات، پیگیری جدی نداشته ام. با این حال، معتقدم مسئولان باید نگاه حمایتی شان را به خانواده های ایثارگران و جانبازان، به ویژه در خصوص اشتغال فرزندان این عزیزان، شفاف تر و سهل تر کنند تا دغدغه معیشتی این خانواده ها کمتر شود.

گفت وگو از امیرحسین دوستعلی، خبرنگار افتخاری

انتهای پیام

نظرات

captcha