معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
بیستم مهرماه در تقویم فرهنگی ایران زمین؛ روز «ایکنا به مناسبت بیستم مهرماه، روز «بزرگداشت حافظ» در تقویم فرهنگی ایران، با سیدحسن نورانی مکرم دوست؛ پژوهشگر، محقق حوزه زبان و ادب فارسی و مدرس دانشگاه، درباره جایگاه «حافظ» در سپهر فرهنگ ایرانی، راز ماندگاری شعر او، نسبت نسل امروز با ادبیات کلاسیک و ضرورت بهره گیری از ظرفیت های رسانه ای برای بازشناساندن این میراث گران سنگ به گفت وگو پرداخته است.

بیستم مهرماه در تقویم فرهنگی ایران زمین؛ روز «ایکنا به مناسبت بیستم مهرماه، روز «بزرگداشت حافظ» در تقویم فرهنگی ایران، با سیدحسن نورانی مکرم دوست؛ پژوهشگر، محقق حوزه زبان و ادب فارسی و مدرس دانشگاه، درباره جایگاه «حافظ» در سپهر فرهنگ ایرانی، راز ماندگاری شعر او، نسبت نسل امروز با ادبیات کلاسیک و ضرورت بهره گیری از ظرفیت های رسانه ای برای بازشناساندن این میراث گران سنگ به گفت وگو پرداخته است.
var player = videojs('player_878419_4418982',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4418982',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلیایکنا - در نشست های مختلف ادبی که در ایکنا در محضر شما بوده ایم، همواره کلامتان با فصلی از شعر جناب «حافظ»، چه در مطلع و چه در مقطع سخن، زینت پیدا کرده است. همین نگاه و اُنس شما با «خواجه شیراز» را بهانه ای می کنیم برای دیگرگونه نگریستن به جایگاه حضرت «حافظ» در آنِ اکنون و زمانه معاصر؛ شاعری متعلق به قرن هشتم هجری، قرنی که سده ها از آن سپری شده است. در این گذار تاریخی، سیر تحول و تطورِ ادبیت ادیبان ادبیات ایران زمین و در امتداد بیش از 1100 سال شعر و ادب فارسی، امروز «حافظ»، در بیستم مهرماه سال 1405، در کجای منظومه و سپهر فرهنگی و ادبی ایران قرار دارد؟
اگر بخواهم به نکته ای که شما اشاره کردید، به اختصار پاسخ دهم، باید بگویم این سپهر فرهنگی که بیش از 1000 سال از عمر آن می گذرد و زینت بخش این کاروان و قافله فرهنگی بوده است، بر چیزی استوار است که همواره به آن نازیده ایم، بالیده ایم و همچنان به آن می بالیم؛ یعنی زبان فارسی. بی تردید، حضرت «حافظ» یکی از درخشان ترین ستارگان این قافله و کاروان است.
اگر بخواهیم جایگاه «حافظ» را بررسی کنیم و ببینیم چرا پس از گذشت 700 یا 800 سال از روزگار او، کلام و جهان شعری اش همچنان در دل و جان مردم جاری است، باید به این نکته توجه کنیم که نفوذ شعر او تنها به ایران محدود نمانده است. در کشورهای بسیاری، از ژاپن گرفته تا آلمان و آمریکا، اشعار «حافظ» به زبان های گوناگون ترجمه شده و همچنان در دل و جان مردم جهان نفوذ می کند. این نفوذ نرم، لطیف و عاشقانه ادامه داشته است و همچنان ادامه دارد.
شاید بتوان گفت «حافظ»، پیش از هر چیز، «انسان» و سپس «شاعر» است. او فقط شاعری نیست که با الفاظ بازی کرده باشد. البته همه اهلِ فن می دانند که «حافظ» یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین شاعران ایران و جهان است و توانایی شگفت انگیزی در کنار هم نشاندن واژه ها و بهره گیری از جادوی کلام دارد. «گوته» شاعر، فیلسوف و اندیشمند بزرگ آلمانی نیز در «دیوان شرقی» خود به این ویژگی اشاره می کند و می گوید که ای کاش می توانستم همچون تو (حافظ) شعر بسرایم و یک واژه را با دو معنا به کار ببرم. در واقع، «گوته» به صنعت «ایهام» اشاره می کند؛ آرایه ای که «حافظ» در شعرهای خود همواره به درستی و درخشانی از آن بهره گرفته است.
هر فرد و انسانی که تجربه کوچکی در شاعری داشته باشد، می داند ساختن برخی آرایه های ادبی، مانند «جناس» و «تشبیه»، چندان دشوار نیست. من گاهی در کلاس های درس، هنگامی که می خواهم به کسانی که نویسندگی، شاعری یا ادبی نویسی را تجربه می کنند، مطلبی آموزش بدهم، کار را با آرایه «تشخیص» آغاز می کنم. «تشخیص»، یعنی جان بخشیدن به چیزی غیر از انسان و نسبت دادن ویژگی انسانی به آن. این کار چندان دشوار نیست؛ کافی است به یک شیء یا موجود غیرانسانی، صفتی انسانی نسبت بدهید تا از حالت عادی به صورتی ادبی تبدیل شود.
«جناس» نیز گاهی در سخنان و گفت وگوهای روزمره ما به کار می رود. «تشبیه» هم آرایه دشواری نیست؛ زیرا برای قابل فهم کردن بسیاری از مسائل ساده روزمره از آن استفاده می کنیم. اما به کارگیری «ایهام» کار آسانی نیست. به همین دلیل، هنگامی که دیوان شاعران مختلف را بررسی می کنید، ممکن است هزاران «تشبیه» پیدا کنید، اما تنها یک یا چند نمونه «ایهام» بیابید. در مقابل، هنگامی که همین تعداد به نسبت اندک از شعرهای باقی مانده «حافظ»، یعنی حدود 500 غزل، را بررسی می کنید، می بینید که او چه هنرمندانه از این ظرفیت بهره گرفته است.
بنابراین، «حافظ» واژه ها را بسیار خوب می شناسد و به خوبی می داند چگونه از آن ها استفاده کند؛ اما به باور من، آنچه او را شاعرتر می کند و شعرش را بیشتر در جان ما می نشاند، همان نکته ای است که در ابتدای سخن عرض کردم: «حافظ» بیش و پیش از هر تعبیر و تعریفی، «انسان» است و دعوت به «انسان مداری»، به صورتی بسیار ظریف و لطیف، در بیت های مختلف او نهفته است.
هر چیزی که از ازل تا ابد دغدغه انسان بوده است، می توان در همین تعداد محدود از غزل های «حافظ» مشاهده کرد. می دانیم که «حافظ» در مقایسه با بسیاری از شاعران، حتی برخی شاعران میان رده، کم کارتر بوده است. تعداد غزل هایی که از او باقی مانده، از آثار بسیاری از شاعران مطرح و حتی بعضی شاعران میان رده کمتر است. همان طور که عرض کردم، حدود 500 و چند غزل، به اضافه چند رباعی و قصیده، از او به یادگار مانده است؛ اما او با همین تعداد محدود از آثار توانسته است در طول این همه سال در دل و جان مردم جای بگیرد.
«حافظ» فقط شاعری شوریده حال و گوشه نشین نیست. او همواره با «ریاکاری» مقابله کرده است؛ ریاکاری ای که یکی از بدترین و پلیدترین خصیصه های انسانی است. «حافظ» همواره با «ریاکاران» مقابله کرده و در بیت های مختلف، به این مسئله اشاره کرده است. در این تردیدی وجود ندارد که انسان از «ریاکاری» رنج می برد؛ از دیدن آدم های «ریاکار»، شنیدن سخنان ریاکارانه و مشاهده رفتارهای متظاهرانه. این رنج، تجربه ای است که انسان در طول تاریخ با آن مواجه بوده است. حال اگر چنین تجربه ای با کلامی زیبا همراه شود و در قالب یک بیت یا شعر بنشیند، طبیعی است که اثر عمیق تری بر دل انسان بگذارد.
از سوی دیگر، «حافظ» انسانی است که به «نیکی» دعوت می کند. هنگامی که می گوید:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی «قارون» کند گدا را
در واقع، انسان را به شادی و برخورداری از روحیه امیدوارانه دعوت می کند. «حافظ» می داند که شادی می تواند عامل پیشرفت باشد. امروزه نیز روان شناسان درباره نقش فرایندهای زیستی و شیمیایی مغز، از جمله ترشح هورمون «دوپامین» (هورمون شادی و نشاط)، در تجربه شادی و انگیزه سخن می گویند. انسان در وضعیت شادی و نشاط، ظرفیت بیشتری برای انجام فعالیت های سازنده و متعالی پیدا می کند.
به ندرت می توان کسی را تصور کرد که در اوج شادی و رضایت، به دنبال انجام کار نادرست و ارتکاب بزه باشد. البته نمی توان این مسئله را به صورت یک قاعده قطعی و بدون استثنا مطرح کرد، اما اندوه شدید، ناکامی و افسردگی می توانند زمینه آسیب پذیری انسان را افزایش دهند. انسان در شرایطی که گرفتار اندوه و ناکامی می شود، ممکن است به رفتارهایی روی بیاورد که در شرایط عادی از او سر نمی زند.
بنابراین، انسانی که بتواند کلام «حافظ» را درک کند، به نکته ای ارزشمند دست یافته است. البته فهم عمیق این سخن نیز کار آسانی نیست؛ اما «حافظ» وظیفه خود را در این زمینه انجام داده است. هر انسانی وظیفه ای دارد و جناب «حافظ» نیز وظیفه خود را به عنوان شاعر می شناخت. او نه مُصلحِ اجتماعی به معنای متعارف بود و نه در روزگار خود قدرت حاکمیتی داشت. در دوره های پس از او نیز طبیعی است که چنین قدرتی در اختیارش نبود. وظیفه این شاعر آن بود که چنین اندیشه هایی را به جامعه منتقل کند و گسترش دهد.
سال هاست با مسئله ترویج «ناامیدی»، انتشار خبرهای بد و گسترش «ناشادی» مواجه هستیم؛ «حافظ» نیز در روزگار خود با آنچه مخالف «انسان مداری» و «امید» بود، مقابله می کرد. شاید یکی از دلایل اینکه کلام او تا امروز بر دل ما می نشیند، همین باشد که هنوز با چیزی سخن می گوید که انسان در ذات و عمق وجود خود خواهان شنیدن آن است.
var player = videojs('player_716036_4418983',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4418983',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلیایکنا - با همین نگاه اگر بخواهیم به «حافظ» نگاه کنیم، در کنار بُعد انسانی شخصیت و شعر او، باید نسبت جناب «حافظ» را با جهان امروز نیز بررسی کنیم. براساس آنچه اشاره داشتید و ذکرش رفت، چرا «حافظ» در میان بخشی از جامعه، به ویژه نسل نوجوان و جوان، تا اندازه ای ناشناخته مانده است؟ تأکید در این پرسش بر این مهم استوار است که این نسل (نسل نوجوان و جوان امروز) در خانواده هایی تربیت شده است که از «شب یلدا» گرفته تا «سفره هفت سین»، همواره در کنار «قرآن مجید»، «دیوان حافظ» نیز در سفره و هم نشینی های آن ها حضور داشته است. با وجود ظرفیت های انسانی و مبانی معرفت بخش شعر حضرت «حافظ»، چرا نسل امروز، به ویژه نوجوانان و جوانان، از این سنت ادبی فاصله گرفته است؟ برای تنویر افکار عمومی خوانندگان ایکنا تأکید می کنم که در طرح این پرسش منظورم دانشجویان رشته «زبان و ادبیات فارسی» یا افرادی نیستند که در برخی مناطق کشور زندگی می کنند و سنت روایتگری سینه به سینه همچنان در میان آن ها رواج دارد؛ طبیعی است که این افراد ممکن است چند بیت از «حافظ» را از حفظ باشند. سخن من درباره عموم نسل نوجوان و جوان امروز است. آیا شرایط جامعه مدرن، درگیری با ابزارها، سر و کله زدن با پیچ و مهره و فلز و شتاب زندگی صنعتی موجب ایجاد این فاصله شده است، یا ما در جایی از مسیر به خطا رفته ایم و نتوانسته ایم پیوند نسل جدید را با «سنت ادبی ایران» حفظ کنیم؟
به عنوان معلمی که سال ها افتخار معلمی داشته ام ــ اگر شایسته این عنوان باشم ــ به قطع و حتم، نوجوانان و جوانان را مقصر نمی دانم. مسئله این است که نمی توانیم در یک زمین زراعی بایستیم و بپرسیم چرا گندم نروییده است، در حالی که به هیچ وجه بذری در آن زمین نکاشته ایم. زمین آماده است، توان باروری دارد و می تواند گندم برویاند یا به باغی از درختان میوه تبدیل شود؛ اما اگر از آن مراقبت نکنیم، ممکن است به شوره زار تبدیل شود.
باغبان و باغبان ها، از منِ معلم گرفته تا مسئولان در رأس جامعه و حاکمیت، باید مراقب این زمین باشد. هر فردی به نوعی در این زمینه مسئولیت دارد و نمی توانیم تمام مسئولیت را بر دوش نسل نوجوان و جوان بگذاریم.
البته بخشی از این مسئله، ناگزیر، به شرایط جهان پرشتاب امروز بازمی گردد؛ جهانی که در آن، به تعبیری، در جنگلی از اشیا زندگی می کنیم. انسان دیروز و انسان گذشته، همان طور که اشاره کردید، از روایتگری و انتقال شفاهی بهره بیشتری می برد؛ هرچند این سنت نیز امروز کم رنگ شده است. در گذشته، «کتاب شعر» یکی از مهم ترین رسانه های در دسترس مردم بود. اگر در محفل، مجلس یا خانه ای، فردی باسوادتر و آشناتر با ادبیات حضور داشت، امکان ورود به حوزه نثر نیز فراهم می شد.
«شعر» به دلیل برخورداری از آهنگ و موسیقی، حتی اگر شنونده معنای دقیق آن را درک نکند، می تواند برای او لذت بخش باشد. بازی های کلامی، ریتم و موسیقی «شعر»، به خودی خود جذابیت ایجاد می کنند؛ اما طبیعی است که «نثر»، برای آنکه لذت بخش باشد، به درک و دریافت بیشتری نیاز دارد.
برای نمونه، در گذشته «مثنوی مولوی» در محافل مختلف خوانده می شد و شاید امروز نیز در برخی محافل چنین باشد. با این حال، «مجالس سبعه» یا کتاب «فیه ما فیه» جناب «مولوی» به اندازه «مثنوی» و «دیوان شمس» در محافل عمومی خوانده نمی شدند. کمتر می شنویم که در یک مجلس عمومی بگویند «مولوی» در «فیه ما فیه» چنین گفته است؛ اما از غزل های «دیوان شمس» و ابیات «مثنوی» بارها و بارها، از یک بیت تا یک شعر کامل، شنیده ایم و نقل کرده ایم.
امروز نیز شرایط پرشتاب زندگی موجب شده است که از بسیاری از این داشته ها فاصله گیریم. چند روز پیش، در همین زمینه، به تجربه یک سفر کوتاه فکر می کردم. افرادی که در چنین سفری همراه ما هستند، ممکن است همسر، فرزند، اعضای خانواده یا دوستان ما باشند؛ تفاوتی ندارد. به رفتار خودمان نگاه کنیم. وقتی من رانندگی می کنم، طبیعی است باید حواسم به رانندگی باشد؛ اما وقتی به خودرویی نگاه می کنم که دو، سه یا چهار نفر از دوستان در آن نشسته اند و با هم به سفر می روند، می بینم که از لحظه خروج از خانه، همه تلفن همراه به دست دارند و به صفحه آن نگاه می کنند.
در طول جاده همین وضعیت ادامه دارد؛ در تمام مسیر و حتی زمانی که به مقصد می رسند، این رفتار تکرار می شود. این وضعیت به واقع غم انگیز است. ما دیگر رویش درختان را نمی بینیم، تغییر فصل ها را در طول جاده ها مشاهده نمی کنیم و از بسیاری از مسائل دیگری که در اطرافمان جریان دارد، غافل می مانیم.
به همین دلیل، کار امروز ما برای بازگرداندن نسل جدید به «ادبیات» و «شعر کلاسیک»، با توجه به نکته ای که شما مطرح کردید، بسیار دشوارتر شده است. شاید اگر 15 یا 20 سال پیش عزم جدی تری برای تبیین جایگاه بزرگان ادبیات، از «حافظ» و «سعدی» گرفته تا دیگر هنرمندان و شاعران، شکل می گرفت، کار آسان تری در پیش داشتیم. امروز فضای مجازی و تلفن های همراه به کوچک و بزرگ اجازه نمی دهند حتی لحظه ای با خود خلوت کنند؛ گویی دیگر فرصتی برای دیدن درختان، طبیعت و حتی اندیشیدن به «حافظ» باقی نمانده است.
var player = videojs('player_398466_4418984',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4418984',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلیایکنا -به قطع و حتم در جایگاه شاگردی شما قرار دارم، اما درباره موضوع فضای مجازی، زاویه دید متفاوتی دارم. می خواهم ایران را با برخی کشورهای دیگر مقایسه کنم. شما به «انجمن گوته» در آلمان اشاره کردید و من نیز از آن مثال استفاده می کنم. درباره اتفاقی که در فرانسه افتاده است، به شخصه پژوهش کرده ام؛ در هند و ژاپن نیز اقداماتی صورت گرفته است. در آلمان، «انجمن گوته» از سال 2004 میلادی فعالیتی را در این زمینه آغاز کرد. در سال 2014 نیز نشریه «اشپیگل» گزارشی منتشر کرد که 9 صفحه از این نشریه به آن اختصاص یافته بود. موضوع گزارش، سهم و نقش تولیدکنندگان محتوا در بهره گیری از شعر و ادبیات، به ویژه ادبیات آلمانی، بود. آلمان را بیشتر با فلسفه و فیلسوفانش می شناسیم؛ اما این تلاش ها به نوعی در پیوند نسل جدید با میراث فرهنگی و ادبی آن کشور نیز نقش داشته اند. در فرانسه نیز اتفاقاتی مشابه رخ داده است. در هند، فعالیت هایی درباره زبان «سانسکریت» از سال 2006 میلادی آغاز شده و در ژاپن نیز از سال 2010، با بهره گیری از ظرفیت های فضای مجازی، به موضوع «شعرهای هایکو» توجه شده است. حتی در برخی از این برنامه ها، مشوق هایی مانند کاهش مالیات برای افراد در نظر گرفته شده است. در مقابل، ما در محتوای فضای مجازی خود، با عرض پوزش، گاهی به جای معرفی درست میراث فرهنگی، تنها و تنها به نسبت دادن مطالب نادرست به شخصیت های تاریخی و ادبی می پردازیم. البته معدود افرادی نیز هستند که تلاش می کنند این مطالب را اصلاح کنند و انتساب های دروغین را بزدایند؛ مطالبی که گاه به «کوروش»، «دکتر شریعتی»، «حسین پناهی»، «حافظ»، «سعدی» و «مولانا» نسبت داده می شوند. بنابراین، نمی توانیم حسب روایت و گفتار شما، فضای مجازی را به خودی خود عامل فاصله گرفتن نسل جدید از «حافظ» بدانیم؛ زیرا همین فضا می تواند محرک استقبال از ادبیات و شعر کلاسیک باشد. مسئله به سواد رسانه ای و چگونگی استفاده از این ابزار بازمی گردد. ما به داشته های غنی خود بی توجهی می کنیم و این بی توجهی دلایل دیگری نیز دارد. شما این مسئله را چگونه تحلیل می کنید؟
همه این نکته ها درست است. اینکه ما چنین داشته های فرهنگی فراوانی داریم، خود موضوع مهمی است و حتی می توان فصلی مستقل از یک پژوهش را به آن اختصاص داد.
خاطره ای دارم که همیشه در ذهنم مانده است. چند سال پیش، به «استانبول» سفر کرده بودم. ترکیه به ما نزدیک است و بسیاری از دوستان نیز به آنجا سفر کرده اند و این شهر را دیده اند. در ابتدا، با همان نگاه و ژِست فرهنگی که گاهی در خودمان سراغ داریم، تصور می کردم باید به همه چیز از منظری فرهیخته نگاه کنم. وقتی در بسیاری از فروشگاه ها و خیابان ها قدم می زدم، احساس می کردم در تهران هستم؛ زیرا افراد زیادی فارسی صحبت می کردند. حتی اگر کسی تُرکی بلد بود، شاید در برخی موقعیت ها به راحتی نمی توانست از زبان تُرکی استفاده کند و صحبت کردن به فارسی برایش آسان تر بود.
البته این خاطره به سال های قبل بازمی گردد؛ زمانی که وضعیت اقتصادی نیز بهتر بود و ایرانیان با فراغ بال خرید می کردند. لباس و کالاهای مختلف می خریدند و از امکانات تجاری آنجا استفاده می کردند. من هم در ابتدا با همان نگاه فرهنگی خودم، تصور می کردم باید به این رفتارها از زاویه خاصی نگاه کنم؛ اما بعد متوجه شدم که از اساس، نگاه و قضاوت اولیه ام درست نبوده است. هرکس با هدف خاصی سفر می کند؛ برخی سفرها خرید محور هستند و برخی دیگر اهداف متفاوتی دارند.
موضوعی که برایم جالب بود، زمانی آشکار شد که به مراکز فرهنگی «استانبول»، از جمله مساجد، مراجعه می کردم. در آنجا تعداد ایرانیان بسیار اندک بود و گاهی به هیچ وجه حتی یک ایرانی نمی دیدم؛ در مقابل، گردشگران اروپایی حضور چشمگیری داشتند. از زبان و ظاهرشان می شد تشخیص داد که از کشورهای اروپایی آمده اند.
پس از مدتی به نکته ای رسیدم که با سخن شما ارتباط دارد. برای یک اروپایی که در طول زندگی خود کلیساهای فراوانی دیده است، مسجد می تواند بنایی تازه و متفاوت باشد؛ مکانی که علاوه بر ابعاد فرهنگی و معنوی، از نظر معماری نیز تازگی دارد و امکان نوعی کشف و شهود را فراهم می کند. همان طور که اگر ما در ایران به روستایی برویم و بشنویم در آنجا کلیسایی وجود دارد، به احتمال بسیار بالایی مشتاق می شویم آن را ببینیم؛ زیرا کلیسا را کمتر دیده ایم.
بنابراین، بخشی از مسئله به میزان آشنایی و مواجهه ما با داشته های فرهنگی بازمی گردد. ما در کشوری زندگی می کنیم که در شهرهای مختلف آن، از اصفهان و تبریز گرفته تا تهران، مسجدهای بسیار زیبا و ارزشمندی وجود دارد. در نتیجه، ممکن است یک مسجد برای ایرانی ای که بارها نمونه های مشابه آن را دیده است، همان جذابیتی را نداشته باشد که برای گردشگری اروپایی دارد.
این موضوع درباره «شعر» و «ادبیات» نیز صدق می کند. ما از دوران مهدکودک با شعر و شاعری و حفظ کردن ابیات آشنا می شویم. شعر از آغاز زندگی در کنار ما حضور دارد و شاید همین حضور همیشگی، یکی از دلایل بی توجهی ما به ارزش آن باشد. گاهی چون چیزی همواره در دسترس ماست، ارزش آن را کمتر درک می کنیم.
نکته دیگر، همان فعالیت هایی است که شما به آن ها اشاره کردید. در کشورهای مختلف، از جمله آلمان و فرانسه، تلاش هایی برای معرفی و گسترش زبان و ادبیات صورت می گیرد. ما نیز نباید از یک واقعیت مهم غافل شویم و آن اینکه یکی از زمینه هایی که «فرهنگ ایرانی» با تهدید مواجه است، «زبان فارسی» است.
دشمنان «فرهنگ ایران» تلاش هایی برای «فارسی زدایی» انجام می دهند و در این مسیر، از شیوه های گوناگونی، از جمله دامن زدن به «قوم گرایی»، استفاده می کنند. این موضوع خود بحثی جداگانه است و در رسانه ها نیز به آن پرداخته شده است؛ هرچند درباره میزان اثرگذاری این تلاش ها نمی توانم داوری قطعی داشته باشم.
با این حال، این مسئله نیز بی تأثیر نیست. هنگامی که در یک کشور اروپایی برای «زبان ملی» خود برنامه ریزی می کنند، هدف آن است که زبان را گسترش دهند و از ظرفیت های مختلف آن بهره بگیرند. اما ما در اینجا، گاهی آگاهانه و گاهی ناآگاهانه، از سوی دوست و دشمن، به ظرفیت های «زبان فارسی» آسیب می زنیم و از امکانات آن به درستی استفاده نمی کنیم.
بخش دیگری از مشکل نیز به این بازمی گردد که نتوانسته ایم فضای مجازی را آن گونه که باید، در خدمت زبان و ادبیات فارسی قرار دهیم. گاهی حاصل کار ما این شده است که «حافظ» و دیوان غزل های او تنها و تنها زینتِ مجالس باشد؛ همان طور که شما اشاره کردید، در «شب یلدا» ما «دیوان حافظ» را کنار «قرآن مجید» قرار می دهیم.
بارها دیده ایم که در مهمانی ها و فضاهای مختلف، «قرآن» را در جلدی بسیار مجلل و زیبا قرار می دهند؛ گاهی با کاغذهای عطری و ظاهری چشم نواز. «دیوان حافظ» نیز در برخی خانه ها همین وضعیت را دارد. حتی در مجالسی شنیده ایم که بعضی افراد می گویند «جلد قرآن» یا «دیوان حافظ» با میز و دکوراسیون خانه شان هماهنگ نیست و به فضای منزل شان نمی آید!!
این نگاه، درست نیست. چرا باید ظاهر و جلد این کتاب ها برای ما اهمیت بیشتری از اندیشه های آن ها داشته باشد؟ «قرآن مجید» و «دیوان حافظ» باید وارد اندیشه و زندگی ما شوند، نه اینکه فقط بر روی میزها قرار بگیرند و خاک بخورند. مسئله اصلی آن است که اندیشه های این بزرگان را به زندگی خود وارد کنیم و اجازه دهیم بر رفتار، تصمیم ها و نگاه ما به جهان اثر بگذارند.
var player = videojs('player_488950_4418985',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4418985',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلیایکنا - به عنوان پرسش پایانی و به بهانه روز بزرگداشت جناب «حافظ»، می توانم خواهش کنم که من و مخاطبان ایکنا را به غزلی از حافظ مهمان کنید؟
دسته بندی های گوناگونی درباره شعرهای حضرت «حافظ» انجام داده ام. همان طور که عرض کردم، می توان آثار او را از منظرهای مختلف دسته بندی کرد. برای نمونه، مجموعه ای از پندها و شعرهایی داریم که می توان آن ها را با عنوان «حافظ چه می گوید؟» بررسی کرد و به نظرم بسیار ارزشمند هستند.
یکی از بخش هایی که خودم بسیار دوست دارم و با دل، روح و روانم ارتباط برقرار می کند، پندهایی است که همواره از «حافظ» برای خود برداشت می کنم. من این ابیات را همیشه به عنوان پندی برای خود در نظر می گیرم و مدام با خود زمزمه می کنم. اجازه بدهید چند بیت از آن را بخوانم؛
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش
وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بربط زنان می گفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}