تربیت دینی از شنیدن پرسش های کودکان آغاز می شود

به گزارش ایکنا از البرز؛ اگر خدا همه چیز را می داند، چرا باید دعا کنیم؟، چرا آدم های خوب هم می میرند؟، اگر خدا مهربان است، چرا بعضی بچه ها بیمار می شوند؟. پرسش هایی از این دست ممکن است در یک گفت وگوی معمولی خانوادگی مطرح شوند؛ درست زمانی که بزرگسالان انتظار شنیدن چنین سؤال هایی را ندارند. گاهی پاسخ، توضیحی کوتاه است؛ گاهی تذکری برای اینکه کودک هنوز برای فهمیدن این مسائل کوچک است و گاهی نیز جمله ای که به ظاهر بحث را تمام می کند: «چون بزرگ ترها گفته اند.

به گزارش ایکنا از البرز؛ اگر خدا همه چیز را می داند، چرا باید دعا کنیم؟، چرا آدم های خوب هم می میرند؟، اگر خدا مهربان است، چرا بعضی بچه ها بیمار می شوند؟. پرسش هایی از این دست ممکن است در یک گفت وگوی معمولی خانوادگی مطرح شوند؛ درست زمانی که بزرگسالان انتظار شنیدن چنین سؤال هایی را ندارند. گاهی پاسخ، توضیحی کوتاه است؛ گاهی تذکری برای اینکه کودک هنوز برای فهمیدن این مسائل کوچک است و گاهی نیز جمله ای که به ظاهر بحث را تمام می کند: «چون بزرگ ترها گفته اند.» اما آنچه در این لحظه پایان می یابد، فقط میلش به مطرح کردن دوباره آن باشد. پرسش های کودکان درباره خدا، مرگ، عدالت، رنج، خوبی و بدی یا چرایی عبادت از دشوارترین موقعیت های گفت وگو در خانواده هستند؛ نه به این دلیل که برای آنها پاسخ قطعی و ساده ای وجود ندارد، بلکه از آن رو که پاسخ بزرگسال می تواند هم زمان با انتقال یک مفهوم، معنای دیگری نیز به کودک منتقل کند: اینکه آیا می توان درباره باورها سؤال کرد، آیا ندانستن پذیرفتنی است و آیا رابطه با والدین در صورت داشتن تردید یا ابهام همچنان امن می ماند؟ در چنین موقعیتی، خانواده با شیوه شکل گیری رابطه کودک با دانستن، باورکردن و پرسیدن مواجه است. کودکی که درباره خدا سؤال می کند، در حال فاصله گرفتن از باورهای خانواده نیست؛ همان طور که پرسش درباره مرگ لزوما به معنای درگیری کودک با یک مسئله فلسفی نیست. پشت یک سؤال ساده ممکن است کنجکاوی، تجربه ای تازه، نگرانی از دست دادن عزیزان یا تلاشی برای فهم تناقض هایی باشد که کودک در زندگی روزمره می بیند. از همین جا مسئله تربیت دینی از انتقال مجموعه ای از پاسخ ها فراتر می رود: چگونه می توان با کودک درباره مفاهیمی سخن گفت که گاه برای خود بزرگسالان نیز پیچیده اند، بی آنکه پرسشگری به تهدیدی برای اقتدار والدین یا باورهای خانوادگی تبدیل شود؟

پرسشگری؛ بخشی از مسیر فهم باورهای دینی

حسین فرجی چهاردانگه، کارشناس امور تربیتی در گفت وگو با ایکنا از البرز با تأکید بر اهمیت توجه به معنای پرسش های کودکان، اظهار کرد: آنچه کودک در قالب سؤال مطرح می کند، همیشه تمام دغدغه او نیست و گاهی میان معنای ظاهری پرسش و مسئله ای که در ذهن کودک شکل گرفته است، تفاوت وجود دارد. وی افزود: برای مثال، وقتی کودک درباره مرگ سؤال می کند، ممکن است دغدغه اصلی اش شناخت مفهوم مرگ نباشد، بلکه از دست دادن پدر و مادر، تنها ماندن یا نگرانی درباره آینده ذهنش را مشغول کرده باشد. همچنین پرسش درباره خدا همیشه یک پرسش اعتقادی نیست و گاهی کودک تلاش می کند جهان پیرامون خود را بشناسد و برای اتفاق هایی که تجربه می کند، معنایی پیدا کند. این کارشناس امور تربیتی با بیان اینکه پاسخ گویی مؤثر به پرسش های کودکان مستلزم شناخت زمینه شکل گیری سؤال است، تصریح کرد: اگر والدین تنها به ظاهر پرسش توجه کنند، ممکن است توضیحاتی ارائه دهند که با نیاز واقعی کودک تناسب نداشته باشد؛ در حالی که کودک در بسیاری از مواقع به اطمینان خاطر، همدلی و فرصتی برای بیان نگرانی های خود نیاز دارد. بنابراین، بهتر است والدین پیش از پاسخ دادن، درباره علت شکل گیری سؤال با کودک گفت وگو کنند و دریابند چه چیزی ذهن او را درگیر کرده است. فرجی با اشاره به پیامدهای پاسخ های عجولانه و بازدارنده در مواجهه با پرسش های کودکان، گفت: جملاتی مانند «هنوز بچه ای»، «این چیزها به تو ربطی ندارد» یا «بعدا می فهمی» ممکن است در کوتاه مدت موجب سکوت کودک شود، اما سکوت به معنای برطرف شدن ابهامش نیست. پرسش همچنان در ذهن کودک باقی می ماند و ممکن است برای یافتن پاسخ به سراغ منابع دیگری برود. وی ادامه داد: نحوه برخورد والدین با پرسش های کودکان به آنان می آموزد که چه موضوعاتی را می توانند در محیط خانواده مطرح کنند و درباره چه مسائلی بهتر است سکوت کنند. اگر پرسش کودک با تحقیر، سرزنش یا منع مواجه شود، ممکن است به تدریج از بیان صریح ابهام ها و نگرانی های خود خودداری کند؛ ازاین رو، خانواده باید فضایی فراهم کند که کودک بتواند بدون ترس از واکنش بزرگسالان، پرسش های خود را مطرح کند. این کارشناس امور تربیتی با تأکید بر اینکه تربیت دینی درانتقال مجموعه ای از مفاهیم و رفتارها خلاصه نمی شود، بیان کرد: باید میان یادگیری یک گزاره دینی و فهم معنای آن تفاوت قائل شد. کودکی که درباره چرایی نماز یا سایر احکام دینی سؤال می کند، لزوماً قصد مخالفت با والدین یا ارزش های خانواده را ندارد، بلکه ممکن است به دنبال درک ارتباط میان یک رفتار دینی و معنای آن باشد. وی توضیح داد: پرسشگری بخشی طبیعی از فرآیند شناخت در دوران کودکی است و نحوه مواجهه با پرسش ها نیز در شکل گیری فهم کودک نقش دارد. اگر سؤال درباره خدا یا احکام دینی از ابتدا نامناسب یا ممنوع تلقی شود، ممکن است کودک به جای رسیدن به درکی عمیق تر، به تکرار پاسخ هایی عادت کند که فرصت بررسی و فهم آنها را نداشته است؛ در حالی که گفت وگو و ارائه توضیحات متناسب با سطح درک کودک می تواند زمینه فهم عمیق تر و ماندگارتر مفاهیم دینی را فراهم کند. فرجی با اشاره به گفت وگوی لقمان با فرزندش در قرآن کریم، اظهار کرد: در این روایت، موضوعاتی مانند توحید، نماز، مسئولیت اجتماعی، صبر و اخلاق در قالب گفت وگو با فرزند مطرح می شود و این شیوه بیان نشان می دهد که تربیت به ارائه دستورها محدود نیست، بلکه نوع رابطه میان مربی و کودک نیز در انتقال مفاهیم اهمیت دارد. وی با اشاره به تعبیر «یا بُنَیَّ» در گفت وگوی لقمان با فرزندش، گفت: این تعبیر را می توان نشانه ای از رابطه عاطفی و صمیمانه ای دانست که زمینه بیان مفاهیم مهم اعتقادی و اخلاقی را فراهم می کند. در فرآیند تربیت، محتوای آموزشی و رابطه عاطفی میان والد و کودک از یکدیگر جدا نیستند و کیفیت این رابطه می تواند بر نحوه دریافت و فهم پیام های تربیتی تأثیر بگذارد. این کارشناس امور تربیتی با بیان اینکه اقتدار والدین نباید با سرکوب پرسش های کودکان اشتباه گرفته شود، تصریح کرد: والدین می توانند چارچوب ها و محدودیت های تربیتی مشخصی داشته باشند و در عین حال، به کودک اجازه دهند درباره چرایی آنها سؤال کند. شنیدن پرسش کودک به معنای پذیرفتن تمام برداشت های او نیست، همان طور که توضیح دادن درباره یک قانون یا محدودیت نیز به معنای کنارگذاشتن نقش تربیتی والدین نخواهد بود. وی همچنین با تأکید بر اهمیت صداقت در پاسخ گویی به کودکان، اظهار کرد: والدین لزوماً نباید برای تمام پرسش های دشوار، پاسخی فوری و قطعی داشته باشند. گاهی پذیرفتن اینکه برای پاسخ به یک سؤال نیاز به مطالعه بیشتری وجود دارد، می تواند رویکردی سازنده تر باشد. بیان جمله ای مانند «نمی دانم، بیا با هم درباره اش پیدا کنیم» به کودک نشان می دهد که ندانستن امری طبیعی است و می توان از طریق مطالعه و گفت وگو برای یافتن پاسخ تلاش کرد. فرجی در پایان خاطرنشان کرد: والدین می توانند به جای تلاش برای پایان دادن سریع به بحث، از کودک بپرسند چه چیزی باعث شکل گیری سؤال او شده است یا خودش درباره موضوع چه تصوری دارد. این شیوه به والدین کمک می کند دغدغه واقعی کودک را بهتر بشناسند و پاسخی متناسب با نیاز و سطح درک او ارائه دهند. فراهم کردن فضای امن برای پرسشگری، علاوه بر کمک به فهم بهتر مفاهیم دینی، زمینه تداوم گفت وگو و تقویت اعتماد میان کودک و خانواده را نیز فراهم می کند.

رفتار والدین؛ معیاری برای فهم مفاهیم دینی

در ادامه حجت الاسلام سیدعلی محمدنژاد، کارشناس علوم دینی، با تأکید بر ضرورت توجه به پرسش های کودکان گفت: شنیدن سؤال کودک به معنای پذیرفتن همه خواسته ها یا تأیید تمام برداشت هایش نیست؛ بلکه والدین می توانند ضمن جدی گرفتن پرسش های فرزند خود، درباره ابهام هایش گفت وگو کنند و در عین حال، مرزهای تربیتی را نیز حفظ کنند. وی اظهار کرد: گاهی نگرانی والدین از تضعیف اقتدارشان باعث می شود پرسش کودک را نوعی مخالفت تلقی کنند؛ در حالی که کودکی که می پرسد چرا باید نماز بخواند یا چرا برخی افراد به شیوه دیگری زندگی می کنند، درصدد رد ارزش های خانواده نیست، بلکه ممکن است بخواهد ارتباط میان یک دستور و معنای آن را درک کند. محمدنژاد افزود: برخی مفاهیم برای بزرگسالان بدیهی به نظر می رسند، اما کودک هنوز درک روشنی از چرایی و چگونگی آن ها ندارد؛ بنابراین، والدین باید به او فرصت دهند تا پرسش خود را مطرح کند و درباره موضوع موردنظرش توضیح بخواهد. این کارشناس علوم دینی با اشاره به پیامدهای پاسخ های دستوری در مواجهه با پرسش های کودکان بیان کرد: پاسخ هایی مانند «چون من می گویم» یا «چون بزرگ ترها این طور گفته اند» ممکن است در سنین پایین به سکوت کودک منجر شود، اما با افزایش سن، توان اقناع کنندگی خود را از دست می دهد. وی تصریح کرد: کودک با بزرگ تر شدن و ورود به دوره نوجوانی با پرسش های پیچیده تری روبه رو می شود که نمی توان صرفاً با تکیه بر اقتدار والدین به آن ها پاسخ داد. اگر از ابتدا فضایی برای گفت وگو فراهم نشده باشد، خانواده ممکن است در ادامه با پرسش هایی مواجه شود که امکان بررسی تدریجی آن ها وجود نداشته است. محمدنژاد با بیان اینکه خانواده تنها منبع دریافت اطلاعات برای کودکان نیست، گفت: دوستان، مدرسه، رسانه ها، شبکه های اجتماعی و فضای مجازی هر یک می توانند پرسش های تازه ای برای کودک ایجاد کنند یا پاسخ هایی در اختیار او قرار دهند که با آموخته های قبلی اش متفاوت باشد. وی افزود: در چنین شرایطی، موضوع تنها یافتن پاسخ درست نیست، بلکه اعتماد کودک به فردی که پاسخ را ارائه می کند نیز اهمیت دارد. اگر کودک بتواند پرسش های خود را در محیط خانواده مطرح کند، زمینه برای بررسی و جست وجوی مشترک فراهم می شود؛ اما اگر از واکنش والدین بترسد، ممکن است پاسخ خود را از منابع دیگری جست وجو کند. این کارشناس علوم دینی تأکید کرد: اهمیت فراهم کردن فضای امن برای پرسشگری، تنها به دسترسی کودک به اطلاعات محدود نمی شود، بلکه کیفیت رابطه او با خانواده و اعتمادش به والدین نیز در این زمینه نقش دارد. وی با بیان اینکه خانواده می تواند محیطی برای گفت وگو و بررسی پرسش ها باشد، اظهار کرد: این رویکرد نه به معنای حذف مرزهای تربیتی است و نه به این معناست که والدین باید برای هر پرسشی پاسخی فوری داشته باشند؛ بلکه مهم است کودک بداند طرح ابهام به خودی خود او را در جایگاه مخالف خانواده قرار نمی دهد. محمدنژاد درباره پرسش های کودکان پیرامون خدا نیز گفت: پرسش هایی مانند «خدا کجاست؟»، «چرا نمی توانیم او را ببینیم؟»، «خدا چه شکلی است؟» یا «اگر خدا همه چیز را می داند، چرا باید دعا کنیم؟» ممکن است والدین را با این تصور مواجه کند که باید بلافاصله توضیحی کامل ارائه دهند؛ در حالی که پاسخ گویی درست، پیش از هر چیز به شناخت سطح فهم کودک نیاز دارد. وی ابراز کرد پرسش درباره خدا در سنین مختلف، معنا و پیچیدگی متفاوتی دارد؛ از این رو، پاسخ تربیتی نه طفره رفتن از سؤال است و نه ارائه مفاهیم پیچیده ای که فراتر از سطح درک کودک باشد، بلکه باید متناسب با سن و توانایی فهم او ارائه شود. این کارشناس علوم دینی ادامه داد: کودکان برای درک بسیاری از مفاهیم به زبان ساده و مثال هایی نزدیک به تجربه های روزمره خود نیاز دارند. توضیحی که برای یک کودک خردسال مناسب است، ممکن است برای نوجوان کافی نباشد؛ بنابراین، پاسخ گویی نباید به تکرار چند جمله ثابت در برابر پرسش های مختلف محدود شود. محمدنژاد با تأکید بر نقش تجربه های روزمره در شکل گیری نگرش دینی کودکان بیان کرد: تربیت دینی زمانی ماندگارتر خواهد بود که کودک بتواند میان مفاهیم دینی و زندگی خود ارتباط برقرار کند. هنگامی که درباره خدا، مهربانی، عدالت، مسئولیت یا عبادت صحبت می شود، کودک باید بتواند آثار این مفاهیم را در رفتار بزرگسالان نیز مشاهده کند. وی افزود: تربیت تنها به توضیح دادن محدود نمی شود، بلکه رفتار والدین نیز در شکل گیری برداشت کودک از آموزه هایی که می شنود، نقش دارد. برای مثال، اگر از کودک انتظار می رود به دیگران احترام بگذارد، اما در محیط خانه شاهد بی احترامی باشد، رفتار بزرگسالان می تواند بر درک او از مفهوم احترام تأثیر بگذارد. این کارشناس علوم دینی با اشاره به نقش تجربه های شخصی کودکان در شکل گیری پرسش های آنان گفت: همه پرسش های کودکان از یک جنس نیستند؛ گاهی کودک برای شناخت یک مفهوم سؤال می کند و گاهی یک تجربه عاطفی یا مشاهده اجتماعی، ذهنش را درگیر کرده است. وی اضافه کرد: پرسش درباره مرگ ممکن است ناشی از کنجکاوی باشد، اما گاهی با ترس از جدایی یا تجربه فقدان ارتباط دارد. همچنین پرسش درباره عدالت می تواند از اختلافی ساده میان خواهر و برادر آغاز شود و به موضوعاتی گسترده تر درباره تفاوت امکانات و شرایط زندگی برسد. محمدنژاد با تأکید بر ضرورت توجه به شرایط عاطفی کودک در پاسخ گویی به پرسش های مربوط به مرگ اظهار کرد: اگر کودک از سر کنجکاوی درباره مرگ سؤال می کند، می توان متناسب با سطح درک او توضیح داد؛ اما اگر نگرانی از دست دادن والدین یا تجربه سوگ در میان باشد، لازم است این زمینه نیز در گفت وگو مورد توجه قرار گیرد. وی افزود: پاسخ یکسان به همه کودکان نمی تواند راهگشا باشد. والدین باید تا حد امکان دریابند که کودک از چه موضوعی نگران است و دقیقاً چه چیزی را می خواهد بفهمد؛ زیرا گاهی سؤال او درخواست اطلاعات است و گاهی فرصتی برای بیان ترس یا یافتن معنا در مواجهه با اتفاقی است که هنوز توان توضیح آن را ندارد. این کارشناس علوم دینی با اشاره به مفهوم عدالت در تربیت کودکان گفت: کودکان مفهوم عدالت را از رفتار روزمره بزرگسالان نیز می آموزند. اگر والدین از انصاف سخن بگویند، اما در رفتار خود میان فرزندان تبعیض قائل شوند، پیام اصلی تربیت بیش از کلمات، از طریق رفتار آنان منتقل خواهد شد. وی ادامه داد: پاسخ به پرسش های اخلاقی کودکان را نمی توان تنها به توضیح مفاهیم محدود کرد؛ بلکه نحوه عمل کردن به همان مفاهیم نیز اهمیت دارد. کودک مفاهیمی مانند عدالت و انصاف را در متن زندگی روزمره می آموزد و رفتار بزرگسالان بخشی از همین تجربه است. محمدنژاد درباره نگرانی برخی والدین از مطرح شدن پرسش های دشوار از سوی فرزندانشان اظهار کرد: بخشی از این نگرانی ممکن است به ترس از ارائه پاسخ نادرست و بخشی دیگر به نگرانی درباره کاهش اقتدار والدین مربوط باشد؛ در حالی که طرح پرسش از سوی کودک نباید به طور خودکار نشانه مقاومت یا نافرمانی تلقی شود. وی توضیح داد: در خانواده هایی که اطاعت جایگاه محوری دارد، ممکن است سؤال کودک به جای نشانه کنجکاوی، نوعی مقاومت تلقی شود. در چنین شرایطی، پاسخ دادن به معنای پایان دادن به بحث خواهد بود و فرصت فهمیدن چرایی قواعد از کودک گرفته می شود. این کارشناس علوم دینی تأکید کرد: اقتدار والدین با حذف پرسش های کودکان تعریف نمی شود؛ همان طور که شنیدن پرسش های آنان نیز به معنای کنار گذاشتن حدود تربیتی نیست. والدین می توانند بر یک قانون تأکید کنند و در عین حال، دلیل آن را توضیح دهند و به کودک اجازه دهند برداشت خود را بیان کند. وی با اشاره به برخی راهکارهای عملی برای تقویت گفت وگو میان والدین و فرزندان گفت: والدین می توانند از کودک بپرسند چه چیزی باعث شده این سؤال به ذهنش برسد، خودش درباره موضوع چه فکری می کند یا آیا اتفاقی دیده و شنیده است که او را به این نتیجه رسانده است. محمدنژاد افزود: چنین پرسش هایی به والدین کمک می کند به جای پاسخ دادن شتاب زده، موضوع را از نگاه کودک نیز بررسی کنند. هدف این نیست که هر گفت وگویی بی پایان شود یا کودک در همه موارد به نتیجه دلخواه خود برسد، بلکه باید پرسش او فرصتی برای شناخت بهتر ذهن و دغدغه هایش باشد. این کارشناس دینی در پایان خاطرنشان کرد: گاهی یک گفت وگوی کوتاه و صبورانه، بیش از پاسخی طولانی که بدون توجه به زمینه سؤال ارائه می شود، به روشن شدن مسئله کمک می کند. مهم آن است که کودک بتواند بدون ترس از سرزنش، ابهام ها و نگرانی های خود را با خانواده در میان بگذارد و بداند که پرسیدن، به خودی خود او را در جایگاه تقابل با والدین قرار نمی دهد. در نهایت، پرسش های دینی کودکان را نمی توان مجموعه ای از ابهام ها دانست که والدین باید هرچه زودتر آنها را برطرف کنند. این پرسش ها بخشی از تلاش کودک برای شناخت جهان، فهم رابطه میان رفتارها و باورها و پیدا کردن جایگاه خود در زندگی اند. از این منظر مسئله این است که در جریان پرسیدن و شنیدن پاسخ، چه چیزی درباره رابطه خود با خانواده و امکان جست وجوی حقیقت می آموزد. دیدگاه های مطرح شده با وجود تفاوت در نقطه تمرکز، بر یک موضوع مشترک تأکید دارند: پاسخ گویی به کودک بدون شنیدن او کامل نمی شود. توجه به معنای پنهان پرسش، متناسب بودن توضیح با سن و تجربه کودک، پذیرفتن ندانستن و فراهم کردن امکان گفت وگوی دوباره، همگی در شکل گیری رابطه ای مؤثر میان کودک، خانواده و مفاهیم دینی نقش دارند. کودک ممکن است امروز درباره خدا بپرسد، فردا درباره مرگ و روزی دیگر درباره عدالت یا چرایی یک عبادت. هیچ تضمینی وجود ندارد که یک پاسخ، همه ابهام هایش را برطرف کند یا گفت وگو را به نتیجه ای نهایی برساند. اما نحوه مواجهه والدین می تواند تعیین کند که این پرسش ها در خانه مجال طرح دوباره پیدا کنند یا به موضوعاتی تبدیل شوند که کودک ترجیح می دهد درباره آنها سکوت کند. شاید مهم ترین بخش پاسخ به پرسش های کودکان، همان لحظه ای باشد که بزرگسال هنوز پاسخی آماده ندارد؛ لحظه ای که می تواند با یک دستور کوتاه به پایان برسد یا به فرصتی برای شنیدن و جست وجو تبدیل شود. در حالت نخست، کودک ممکن است بیاموزد که برای حفظ آرامش رابطه، بعضی سؤال ها را مطرح نکند؛ در حالت دوم، درمی یابد که حتی دشوارترین پرسش ها نیز می توانند نقطه آغاز گفت وگو باشند. تربیت گاهی از لحظه ای آغاز می شود که کودک می فهمد حق دارد بپرسد. در چنین خانه ای، قرار نیست همه ابهام های جهان با یک جمله برطرف شود اما سوال به این دلیل که پاسخ دادن به آن دشوار است، از پیش ممنوع نخواهد بود. انتهای پیام

نظرات

captcha