کودک و سؤالی که باید پاسخ دهیم

به قلم سید میلاد اوصیا، روانشناس کودک و نوجوان:    چندی پیش صحنه تکراری رفتار پدر و مادری را با فرزندشان در خیابان مشاهده کردم. کودک بی قرار بود. مدام از جای خود بلند می شد، چیزی را لمس می کرد، سؤال می پرسید و حواسش از موضوعی به موضوع دیگر می پرید. صحنه تکراری در رفتار کودکان و اعتراض تکراری اطرافیان: «به چیزی دست نزن. انقدر شیطونی نکن. چرا نمی توانی مثل بقیه یه جا بنشینی و آروم بگیری؟»   هربار که این صحنه ها را درباره کودکان می بینم، سوالی همیشگی ذهنم را مشغول می کند.

به قلم سید میلاد اوصیا، روانشناس کودک و نوجوان:  چندی پیش صحنه تکراری رفتار پدر و مادری را با فرزندشان در خیابان مشاهده کردم. کودک بی قرار بود. مدام از جای خود بلند می شد، چیزی را لمس می کرد، سؤال می پرسید و حواسش از موضوعی به موضوع دیگر می پرید. صحنه تکراری در رفتار کودکان و اعتراض تکراری اطرافیان: «به چیزی دست نزن. انقدر شیطونی نکن. چرا نمی توانی مثل بقیه یه جا بنشینی و آروم بگیری؟» هربار که این صحنه ها را درباره کودکان می بینم، سوالی همیشگی ذهنم را مشغول می کند. سوالی که تا به آن پاسخ ندهیم، کودکانمان هرچه بیشتر در برنامه های پرزرق و برق والدین حبس می شوند. به محض اینکه کودکی رفتارش را با محیط وفق نمی دهد، سراغ قضاوت و زدن برچسب های همیشگی به رفتار کودک می رویم. در دنیای ما بزرگسالان همه چیز حاضر و آماده است و نیازی نمی دانیم به فطرت کودک گوش دهیم. کاملاً مسیر یک طرفه است و کودک باید به حرف ما گوش دهد. ما پدرمادرها برای هر کدام از شیطنت بچه ها نسخه ای آماده داریم: کلاس بیشتر، آموزش بیشتر، تمرین بیشتر، برنامه منظم تر، تست های استعدادسنجی بیشتر. اما آیا پیش آمده که بپرسیم این محیط چقدر با کودک سازگار است؟ مثلا بگوییم آیا محیط خانه امکان تخلیه انرژی سرشار او را دارد؟ آیا محیط مدرسه و محتوای آموزش، کودک را به کنجکاوی خودانگیخته برای یادگیری سوق می دهد؟ احتمالا اینگونه جواب می دهیم که: خوب معلومه که نه. ولی مجبوریم. مجبوریم کودک را به این مدارس بفرستیم. مجبوریم که در این آپارتمان کوچک زندگی کنیم و طبیعتاً بچه هم مجبور است خود را با این مناسبات اجتماعی و فرهنگی هماهنگ کند.

بی پناه؛ حتی در آغوش والدین

اگر این پاسخ را بدهیم باز هم یگ گام مثبت به سوی شناخت فطرت کودک برداشته ایم. اما ما والدین این پاسخ ها را همچون دیواری بلند می دانیم که پشتش می توان مخفی شد و فطرت کودک را ندید. پشت این دیوار، خستگی های روزمره و بی حوصلگی ها را مخفی می کنیم تا با کودک آنگونه که حال و حوصله داریم رفتار کنیم نه آنگونه که منطبق با فطرت اوست. ما والدین در مواقع حساس باز هم زبان به شماتت فرزندمان باز می کنیم و همان اعتراض تکراری را پیش می کشیم: آخه چرا آروم نمی گیری؟ چرا وسایلت را مرتب نمی کنی؟ چرا آنقدر سربه هوا هستی؟ چرا و چرا؟ وقتی به ندای فطرت کودک گوش نمی دهیم، آنها حتی در آغوش والدین هم که باشند، باز بی پناه هستند. یکی از نگرانی های اصلی والدین درباره فرزندان این است که آنها مسئولیت پذیر بار بیایند و یکی از مصداق های مهم آن را هم جمع کردن وسایل و مرتب کردن اتاق می دانند. حالا بیاییم قبل از قضاوت همیشگی آنها یک پرسش سرنوشت ساز مطرح کنیم. آیا فطرت کودک با این حجم از اسباب بازی و لباس و وسایل سازگار است؟ مثلا آیا کودک 500 سال قبل هم این حجم از وسایل شخصی و اسباب بازی و ... داشت که مجبور باشد آنها را مرتب کند؟ آیا او هم مجبور بود مثل امروز چندین ساعت پشت میز و نیکمت بنشیند و دروس نظری یاد بگیرد؟ آیا او هم تا این میزان تحت تیغ برنده «مقایسه» در دنیای مجازی قرار می گرفت و تا این میزان خود را در رقابت با دیگران می دید؟

سبک زندگی مدرن برای کودک استرس زاست

حال که چنین نیست، پس حداقل بپذیریم این سبک زندگی که جهان مدرن برای کودک امروز در نظر گرفته است و آن را استاندارد تلقی می کند و ما والدین شتابان به سوی اجرای آن هستیم، با فطرت کودک سازگار نیست. نگارنده در این یادداشت به دنبال این نیست که راه صحیح ارتباط با کودک را شرح دهد، زیرا این خود فرصت فصلی می طلبد؛ بلکه هدف من این است که در اولین گام به کودک خود حق بدهیم. حق دهیم که کلافه، بی حوصله، کم حرف یا پرانرژی، کم تمرکز یا سربه هوا باشد و دوست نداشته باشد اسباب و وسایلش را منظم نگه دارد.

توجه به فطرت کودک به معنای بی مبالاتی نیست

گوش دادن به فطرت کودک اصلاً به این معنا نیست که او را رها کنیم تا هر چه خواست انجام دهد. مخالف آموزش، نظم، مدرسه و برنامه ریزی نیستم. مسئله چیز دیگری است. مسئله این است که قبل از برنامه ریزی، باید کودک را بشناسیم. حتی استعدادسنجی هم به نظرم باید بعد از همین شناخت اتفاق بیافتد. قبل از اینکه بپرسیم «این کودک در چه چیزی استعداد دارد؟» باید بدانیم «کودک چگونه رشد می کند؟ چگونه یاد می گیرد؟ چه چیزی او را به کشف و تجربه و حرکت وامی دارد؟». کودک فقط مجموعه ای از استعدادها نیست که باید آنها را پیدا کنیم. فطرت او لوح سفید نانوشته نیست. او انسانی است با یک فطرت خاص، با نیاز به بازی، حرکت، ارتباط، تجربه، خرابکاری و کشف. در دنیای پرشتاب و مقایسه گر امروز، آن قدر نگران ساختن آینده کودک شده ایم که خود کودکی او را فراموش کرده ایم. آنقدر نگران آینده او هستیم که جایی برای «امروز کودک» باقی نگذاشتیم. بهترین کمک به فرزندان این است که اول فضای فکری آنها را بشناسیم. حتی اگر تغییر فعلا مقدور نباشد، لااقل برچسب های بیرحمانه به آنها نزنیم. انتهای پیام

نظرات

captcha