شهر سهراب سپهری در امتداد حکمت ملی ایران است

به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان،  محمد ثابت ایمان ، پژوهشگر حوزه فرهنگ و هویت و مؤلف « خوان هشتم » در ویژه برنامه « مهرواره سهراب » که به مناسبت نودوهشتمین سالروز تولد سهراب سپهری ، شاعر و نقاش نام آشنای کاشانی، شامگاه چهارشنبه، 15 مهرماه با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در عمارت تاریخی محمودیه کاشان برگزار شد، اظهار کرد: فرهنگ ملی ما برخاسته از حکمت ملی ماست و فاصله ای که امروز با بزرگانی همچون فردوسی، بایزید، سعدی، مولوی، حافظ، عطار و سپهری پیدا کرده ایم، بخشی از وضعیت امروز ایران را رقم

به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، محمد ثابت ایمان، پژوهشگر حوزه فرهنگ و هویت و مؤلف «خوان هشتم» در ویژه برنامه «مهرواره سهراب» که به مناسبت نودوهشتمین سالروز تولد سهراب سپهری، شاعر و نقاش نام آشنای کاشانی، شامگاه چهارشنبه، 15 مهرماه با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در عمارت تاریخی محمودیه کاشان برگزار شد، اظهار کرد: فرهنگ ملی ما برخاسته از حکمت ملی ماست و فاصله ای که امروز با بزرگانی همچون فردوسی، بایزید، سعدی، مولوی، حافظ، عطار و سپهری پیدا کرده ایم، بخشی از وضعیت امروز ایران را رقم زده است.

وی با اشاره به مفهوم حکمت ملی بیان کرد: از قرن پنجم به این سو، در دوره هایی مانند عصر سلجوقی و در مواجهه با جریان هایی چون باطنیان و کرامیان، حکمت متعالی ایرانی بال شعر را پذیرفت و بر دوش شعر حرکت کرد و تا امروز ادامه یافت. بنابراین، نمی توان هر نظم و کلام موزونی را شعر دانست؛ همان گونه که هر یوسفی از چاه به شاهی نرسیده است.

مؤلف «خوان هشتم» با قرائت ابیاتی درباره قدر و قیمت دستیابی انسان به مقصود، عشق، خاطره و رهایی گفت: پرسش اساسی حکمت ملی این است که انسان به چه قیمت به مقصود خود می رسد و چه چیزی را در مسیر رسیدن از دست می دهد؛ چنانکه در روایت رستم و سهراب نیز باید پرسید: «خون گریه رستم شدیم، عاقبت کار بر سینه سهراب، به چه قیمت؟»

از کثرت به وحدت؛ رمزگشایی از «دریا» در شعر

وی با اشاره به مفهوم موج در ادبیات عرفانی تصریح کرد: موج به دلیل آشفتگی و پریشانی، استعاره ای از دیوانگی است. اگر موج به سمت ساحل حرکت کند، در جهان کثرت و حواس پنجگانه باقی می ماند، اما حرکت آن به سوی دریا، حرکت از کثرت و ظلمات به سوی نور است؛ زیرا دریا در حکمت و عرفان، رمز وحدت محسوب می شود.

ثابت ایمان با اشاره به سعدی و حسین منزوی افزود: در ادبیات فارسی، دریا با حقیقت و عشق پیوند خورده است. وقتی شاعر می گوید «به من گفتی که دل دریا کنی»، درواقع می توان این حرکت را کوشش انسان برای رسیدن به کشش دانست.

وی با پیونددادن این مفهوم به شعر سهراب سپهری اظهار کرد: برای فهم سهراب باید او را در چنین منظومه ای دید؛ آنجا که می گوید «مثل یک ساختمان لب دریا، نگرانم به کشش های بلند ابدی»، با مفهومی از کشش روبه رو هستیم که انسان را از سطح جهان مادی به سوی منبع نور هدایت می کند.

این پژوهشگر حوزه فرهنگ و هویت ادامه داد: حتی از منظر فیزیک نیز جزر و مد آب حاصل کشش ماه و ماه در ادبیات، رمز معشوق است. بنابراین، «صدای آب» و «صدای پای آب» را می توان آخرین مرزهای کوشش سپهری برای ورود به کشش دانست.

از کوشش تا کشش؛ مسیر رسیدن به خدا بینی

وی با اشاره به تعدادی از تعابیر سپهری گفت: وقتی او از «موج دیوانه» سخن می گوید و از «بینش» حرف می زند، باید در معنای این واژه تأمل کرد. در نهایت، مسئله به خدا بینی می رسد؛ یعنی انسان به جایی برسد که نه فقط خدا را ببیند، بلکه آنچه را هست، در نسبت با خدا ببیند.

ثابت ایمان افزود: در همین مسیر، عبارت «من همه تو، تو همه تو و همه تو، ما همه تو» معنا پیدا می کند. سپهری در «آوار آفتاب» هنوز در مرحله آرزوست و به نقطه ای نرسیده که خدا را عیناً در جهان ببیند؛ اما اگر انسان به این مرحله برسد، دیگر دوگانگی خودی و غیرخودی را کنار می گذارد و نظام احسن را می بیند.

وی تصریح کرد: در این نگاه، انسان دیگر نمی خواهد طبیعت را با معیارهای محدود خود تغییر دهد. این همان بهایی است که حکمت ملی و آیین شهریاری ایرانی برای رسیدن به نگاهی کامل از انسان و جهان مطالبه می کند.

مؤلف «خوان هشتم» با اشاره به نسبت کوشش و کشش گفت: آیه «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَیٰ؛ و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده، نیست» نشان می دهد که انسان باید کوشش کند، اما کوشش زمانی معنا پیدا می کند که در میدان کشش قرار گیرد. مانند میدان مغناطیسی که حد و مرزی دارد، انسان نیز باید حرکت کند تا به میدان کشش برسد.

فردوسی تا حافظ؛ زنجیره حکمت ایرانی

وی به جایگاه شاعران بزرگ ایران اشاره کرد و گفت: در این درخت حکمت، من مسیر را از فردوسی آغاز می کنم؛ فردوسی آن را به سنایی می دهد، سنایی به عطار، عطار به سعدی، سعدی به مولوی و مولوی به حافظ. به باور من، حافظ در این زنجیره جایگاهی بالاتر از مولوی دارد.

ثابت ایمان اضافه کرد: وقتی از «شاه» در شاهنامه سخن می گوییم، باید توجه داشته باشیم که شاه صرفاً پادشاهی تاریخی نیست؛ بلکه در این منظومه، مفهوم انسان کامل را نیز در خود دارد. شاهنامه در زبان پهلوی «خدای نامه» بوده و در این نگاه، مسئله انسان کامل و نسبت او با امر الهی اهمیت پیدا می کند.

وی ادامه داد: این مسیر از کثرت به وحدت و دوباره از وحدت به کثرت بازمی گردد. ریشه، تنه و سرشاخه های این درخت را می توان در حکمت ملی ایران دید. سرشاخه نیز محل جذب نور است؛ همان گونه که در عالم زیست، فتوسنتز در بخش های گیاه انجام می شود و در عرفان، شاخه رمز اتصال به نور است.

این پژوهشگر حوزه فرهنگ و هویت با اشاره به مفهوم «شجره طیبه» گفت: شجره طیبه و طوبا نیز در همین منظومه معنایی قرار می گیرند و در روایات شیعی، درباره این درخت و پیوند آن با خانه حضرت علی(ع) سخن گفته شده است.

سهراب؛ ادامه یک سنت در لباس جهان مدرن

وی تأکید کرد: من از منظر ایدئولوژی سخن نمی گویم؛ بلکه درباره نوعی جهان بینی صحبت می کنم. اگر انسان به این ریشه ها متصل نشود، حتی اگر ابزار و ظواهر مدرن را در اختیار داشته باشد، چیزی از این منظومه را درک نکرده است.

ثابت ایمان با اشاره به سابقه فعالیت خود در حوزه فرهنگی اظهار کرد: نزدیک پنج سال است که از کیومرث پیشدادی تا سپهری، شاه به شاه حرکت کرده ام تا ببینم درد انسان ایرانی چه بوده و این انسان چگونه در تاریخ و فرهنگ ایران شکل گرفته است.

وی با اشاره به شعر سهراب گفت: وقتی سپهری از شراب و شتاب سخن می گوید و از سیاحت در یک حماسه می آید، در حقیقت قصه سهراب و نوشدارو را همچون آب در روان خود جاری می کند. این توجه سپهری به حماسه ایرانی نشان می دهد که حتی در لباس جهان مدرن، از ریشه های فرهنگی خود جدا نشده است.

رستم و سهراب؛ پرسش «به چه قیمت؟»

مؤلف «خوان هشتم» با اشاره به ابیاتی از سپهری درباره پدر، رستم و سهراب گفت: سپهری می گوید «رستمش پیروز ازلی بود، سهراب شکسته جاودان.» در اینجا باید پرسید مسئله رستم و سهراب چه بود و این تراژدی چه چیزی از انسان ایرانی را آشکار می کند.

وی ادامه داد: سهراب با شلوار جین، لباس آمریکایی و زبان و سبک نقاشی مدرن، در عین عبور از مدرنیزاسیون دوره قاجار و پهلوی، همچنان با مسئله رستم و سهراب درگیر است. او از یک طرف، انسان مدرن است و از سوی دیگر، در عمق شعر و نقاشی خود به پرسش های حکمت ایرانی بازمی گردد.

ثابت ایمان در پایان گفت: وقتی سهراب از «خون گریه رستم» و «عاقبت کار بر سینه سهراب» سخن می گوید، درواقع دوباره ما را با همان پرسش بنیادی روبه رو می کند؛ انسان به مقصود، عشق، قدرت، مدرنیته و حتی شناخت خود به چه قیمت می رسد؟

انتهای پیام

نظرات

captcha