معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به قلم علیرضا لک زایی، مسئول کارگروه نهضت حفظ قرآن شورای هماهنگی و گسترش فعالیت های قرآنی فارس قرآن کریم درباره یکی از شیوه های انحراف اهل کتاب می فرماید: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»؛ کلمات را از جایگاه های خود تحریف می کنند(نساء/46) تحریف همیشه با حذف یک کلمه یا تغییر یک حرف آغاز نمی شود. گاهی کلمه سر جای خودش باقی می ماند، اما معنایش تغییر می کند؛ و وقتی معنای واژه ها تغییر کرد، فهم انسان از دین و در پی آن، رفتار دینی او نیز تغییر خواهد کرد.
به قلم علیرضا لک زایی، مسئول کارگروه نهضت حفظ قرآن شورای هماهنگی و گسترش فعالیت های قرآنی فارس
قرآن کریم درباره یکی از شیوه های انحراف اهل کتاب می فرماید: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»؛ کلمات را از جایگاه های خود تحریف می کنند(نساء/46)
تحریف همیشه با حذف یک کلمه یا تغییر یک حرف آغاز نمی شود. گاهی کلمه سر جای خودش باقی می ماند، اما معنایش تغییر می کند؛ و وقتی معنای واژه ها تغییر کرد، فهم انسان از دین و در پی آن، رفتار دینی او نیز تغییر خواهد کرد. شاید یکی از خطرناک ترین شکل های استحاله یک دین همین باشد: نام ها باقی بمانند، الفاظ باقی بمانند، حتی ظاهر دین حفظ شود، اما مفاهیم از درون تغییر کنند؛ اگر «جهاد» دیگر معنای قرآنی خود را نداشته باشد، اگر «صبر» به معنای سکوت و بی عملی فهمیده شود، اگر «مقاومت» مترادف خشونت معرفی شود و اگر «ایثار» از یک مسئولیت اجتماعی به فضیلتی صرفاً عاطفی تقلیل یابد، واژه های دین همچنان بر زبان ها جاری اند، اما معنایی که در ذهن جامعه شکل گرفته، دیگر همان معنای قرآنی نیست. از همین جا باید مسئله صیانت از واژه های دین را جدی گرفت.
یکی از نمونه های تاریخی این مسئله، پدیده ای است که در مطالعات اسلامی با عنوان «اسرائیلیات» شناخته می شود؛ یعنی مجموعه ای از روایت ها و گزارش هایی که از میراث یهودی، مسیحی و دیگر منابع غیر اسلامی وارد برخی آثار تفسیری، تاریخی و قصصی مسلمانان شده و گاه بدون سنجش کافی نقل شده اند. در میان چهره هایی که در انتقال این گونه روایت ها به ادبیات اسلامی مطرح شده اند، نام کعب الأحبار، عبدالله بن سلام و وهب بن منبّه دیده می شود؛ شخصیت هایی که در سنت اسلامی با نقل و انتقال بخشی از اخبار و روایت های مربوط به میراث پیشین، به ویژه داستان های پیامبران، پیوند یافته اند.
پژوهش های تاریخی نیز وهب بن منبّه را از ناقلان سنت های اسرائیلی برای توضیح آیات مربوط به پیامبران پیشین معرفی کرده اند. اما مسئله اصلی فقط این نیست که یک روایت از کجا آمده است؛ مسئله مهم تر این است که آیا آن روایت، پس از ورود به ادبیات اسلامی، با معیارهای درون دینی، به ویژه قرآن کریم، سنجیده شده است یا نه؟ برای نمونه، در برخی نقل های تفسیری ذیل آیه 102 سوره بقره آمده است که شیطان به صورت سلیمان(ع) درآمد، انگشتر او را در اختیار گرفت و بر جای او نشست؛ تا جایی که مردم او را به جای سلیمان می پنداشتند. این گزارش در تفاسیر کلاسیک نقل شده است. اما قرآن با صراحت می فرماید: «وَما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَروا».
بنابراین، روایتی که پیامبری چون سلیمان(ع) را چنان در معرض فریب و تصرف قرار دهد که شیطان بتواند جای او بنشیند و مردم پیامبر واقعی را از او تشخیص ندهند، با تصویر قرآنی از پیامبر الهی سازگار نیست. این مثال یک اصل مهم را روشن می کند: اسرائیلیات فقط مسئله ورود یک داستان بیگانه به یک کتاب نیست؛ مسئله، ورود یک روایت به حوزه فهم دین و پذیرفته شدن آن بدون عرضه بر معیار قرآن است. و درست از همین نقطه، مسئله اسرائیلیات به پرسش بزرگ تری پیوند می خورد: چه کسی معنای دین را تعیین می کند؟
از نگاه نگارنده، ورود اسرائیلیات به ادبیات اسلامی را نمی توان صرفاً مجموعه ای از نقل های پراکنده و بی اهمیت تاریخی دانست. در پسِ این جریان، می توان تلاش برخی جریان های یهودی برای اثرگذاری بر فهم اسلام و استحاله آن از درون را نیز مشاهده کرد. اگر تغییر مستقیم متن قرآن امکان پذیر نباشد، راه دیگری برای تغییر دین باقی می ماند: تغییر فضای معنایی پیرامون آن. می توان داستان های دیگری درباره پیامبران ساخت. می توان تصویری متفاوت از شخصیت های دینی ارائه کرد. می توان مفاهیم را آرام آرام از معنای اصلی خود دور کرد. و سرانجام می توان کاری کرد که متن همان باشد، اما ذهن انسان ها آن متن را به گونه ای دیگر بفهمد. اینجاست که مسئله از تحریف متن فراتر می رود و به تحریف فهم می رسد.
اگر در گذشته، روایت ها و کتاب ها یکی از مسیرهای انتقال معنا بودند، امروز ابزارهای بسیار قدرتمندتری در اختیار انسان قرار دارد: رسانه، سینما، سریال، تلویزیون، شبکه های اجتماعی، پادکست ها، چهره های مشهور و سلبریتی ها. اگر مرجعیت معنا از قرآن گرفته شود، ممکن است واژه های قرآن همچنان بر زبان ما باشند، اما معنای آنها را دیگران برای ما تعریف کنند. و شاید یکی از مهم ترین رسالت های حرکت عمومی قرآنی در روزگار ما همین باشد: «صیانت از واژه های دین، با بازگرداندن مرجعیت معنا به قرآن».
قرآن را باید خواند، فهمید، سنجید و به میدان زندگی آورد؛ تا هیچ کس نتواند معنای دین را به جای قرآن برای جامعه تعریف کند. رسانه فقط خبر را منتقل نمی کند؛ در بسیاری از موارد، معنا تولید می کند. ممکن است مخاطب هیچ گاه کتابی درباره «جهاد» نخوانده باشد، اما بارها در فیلم، سریال یا شبکه اجتماعی این واژه را در کنار خشونت و تروریسم دیده باشد. ممکن است درباره «مقاومت» مطالعه نکرده باشد، اما بارها آن را در روایت های رسانه ای با افراط گرایی تداعی کرده باشد.
ممکن است «صبر» در فرهنگ قرآنی مفهومی از استقامت و پایداری باشد، اما در یک روایت رسانه ای به سکوت و تحمل منفعلانه فروکاسته شود. اینجاست که مسئله رسانه، صرفاً مسئله اطلاع رسانی نیست؛ مسئله مرجعیت معناست. رسانه فقط نمی گوید چه اتفاقی افتاده است؛ گاهی به مخاطب می آموزد یک واژه را چگونه بفهمد؛
تکرار، معنا می سازد؛
تصویر، معنا می سازد؛
قهرمان داستان، معنا می سازد؛
و روایت، به واژه ها بار معنایی تازه می ده.
به همین دلیل، وقتی یک مفهوم دینی بارها با یک تصویر خاص همراه شود، ممکن است آن تصویر به تدریج جای معنای اصلی را بگیرد. در چنین شرایطی، برای تغییر فهم دین لازم نیست کسی آیه ای از قرآن را حذف کند یا کلمه ای از آن را تغییر دهد؛ کافی است مرجع فهم آن کلمه، از قرآن به جای دیگری منتقل شود.
اینجاست که بحث به مسئله اسلام ناب، اسلام آمریکایی و اسلام صهیونیستی می رسد. اگر اسلام را تنها مجموعه ای از الفاظ، مناسک و نشانه های ظاهری بدانیم، ممکن است هر قرائتی که این ظاهر را حفظ کند، اسلامی تلقی شود؛ اما اگر اسلام را بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بشناسیم، مسئله فقط حفظ نام و ظاهر نیست؛ جهت و محتوای آن نیز اهمیت دارد. در ادبیات انقلاب اسلامی، امام خمینی(قدس سره الشریف) از تعبیرهای «اسلام ناب محمدی» و «اسلام آمریکایی» برای تفکیک دو نوع قرائت از اسلام استفاده کرد. بنابراین، مسئله فقط دو نام متفاوت برای یک حقیقت نیست؛ مسئله، تفاوت در نوع فهم و جهت گیری از اسلام است. در یک سو، اسلامی قرار می گیرد که توحید، عدالت، کرامت انسان، مسئولیت اجتماعی، دفاع از مظلوم و مقابله با ظلم و سلطه را در منظومه دینی خود جدی می گیرد؛ و در سوی دیگر، قرائتی که می تواند ظاهر دینی را حفظ کند، اما دین را از مسئولیت اجتماعی و تاریخی آن تهی سازد. اما اگر همین روند را یک گام جلوتر ببریم، می توان از مفهومی تحلیلی با عنوان «اسلام صهیونیستی» سخن گفت.
مراد از این تعبیر در این مقاله، یک مذهب یا فرقه رسمی نیست؛ بلکه اشاره به قرائتی از اسلام است که ممکن است ظاهر اسلامی خود را حفظ کند، اما مفاهیم قرآنی را به گونه ای بازتعریف کند که با سلطه، اشغال، تبعیض و بی تفاوتی نسبت به مظلوم سازگار شود. در چنین قرائتی، «جهاد» باید صرفاً خشونت تلقی شود؛ «مقاومت» باید افراطی گری نام بگیرد؛ «نصرت مظلوم» از متن دین به حاشیه رانده شود؛ «استکبارستیزی» به شعاری بی محتوا تبدیل گردد؛ و «صبر» جای ایستادگی را بگیرد. اینجاست که زنجیره بحث روشن می شود:
تغییر رفتار → تغییر نگاه → تغییر فهم → تحریف معنا
در این حالت، ممکن است نام اسلام همچنان باقی باشد؛ اما اسلامی که در ذهن جامعه بازتعریف شده، دیگر همان اسلامی نیست که قرآن معرفی کرده است. و این همان نقطه ای است که مفهوم استحاله معنا پیدا می کند: تغییر یک دین بدون آنکه الزاماً نام آن تغییر کند.
اگر یکی از راه های استحاله دین، تغییر معنای واژه ها و مفاهیم آن باشد، یکی از راه های مقابله با آن نیز باید بازگرداندن مرجعیت معنا به قرآن باشد. ما برای فهم «جهاد» باید به قرآن مراجعه کنیم. برای فهم «صبر» باید به قرآن مراجعه کنیم. برای فهم «ایثار»، «مقاومت»، «نصرت مظلوم»، «استکبارستیزی»، «عدالت»، «آزادی» و حتی «دین» باید نخست از خود قرآن بپرسیم که این واژه ها را چگونه معرفی کرده است. اینجا دقیقاً همان جایی است که حرکت عمومی قرآنی معنا پیدا می کند.
حرکت عمومی قرآنی فقط این نیست که مردم قرآن بخوانند؛ بلکه باید قرآن در مقام مرجع فهم زندگی نیز حضور پیدا کند. مردم وقتی با یک مفهوم، یک مسئله اجتماعی، یک تصمیم اخلاقی یا یک پرسش درباره زندگی روبه رو می شوند، پیش از آنکه معنای آن را از رسانه، فضای مجازی، سلبریتی یا جریان های فکری دریافت کنند، باید به قرآن مراجعه کنند.
یعنی:
مکث کنیم؛
به قرآن مراجعه کنیم؛
آیه را بخوانیم؛
معنای آن را بفهمیم؛
پیام محوری آن را دریابیم؛
و بعد ببینیم آنچه در جامعه درباره یک مفهوم گفته می شود، با معیار قرآن سازگار است یا نه. قرآن باید دوباره خط کش معنا شود.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}