مولانا؛ شاعری الهی، روایتگر عشق و بازگشت انسان به خویشتن + صوت

هفتم و هشتم مهرماه؛ در تقویم فرهنگی ایران در مقام نکوداشت و بزرگداشت « روز مولانا » و «روز شمس تبریزی »، فرصتی برای بازخوانی نام هایی است که از مرز قرن ها گذشته اند و هنوز صدای آنها در جان انسان معاصر طنین انداز است؛ نام هایی چون «حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی» و «جناب شمس تبریزی»؛ دو چهره درخشان عرفان، ادب و اندیشه ایرانی که نسبت میان آنها، یکی از شگفت انگیزترین روایت های تاریخ فرهنگ و معنویت این سرزمین را رقم زده است.

هفتم و هشتم مهرماه؛ در تقویم فرهنگی ایران در مقام نکوداشت و بزرگداشت «روز مولانا» و «روز شمس تبریزی»، فرصتی برای بازخوانی نام هایی است که از مرز قرن ها گذشته اند و هنوز صدای آنها در جان انسان معاصر طنین انداز است؛ نام هایی چون «حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی» و «جناب شمس تبریزی»؛ دو چهره درخشان عرفان، ادب و اندیشه ایرانی که نسبت میان آنها، یکی از شگفت انگیزترین روایت های تاریخ فرهنگ و معنویت این سرزمین را رقم زده است.

«مولانا» بی تردید و به تحقیق در قافله 1100 ساله «شعر فارسی و ادبیات عرفانی» با وجود ستاره های متعدد سپهر نیلوفری فرهنگ و ادب ایران زمین یکی از بلندمرتبه ترین قله نشینان «عرفان در ادب فارسی» است. او در آثار خود به یکی از بنیادی ترین پرسش های بشر پرداخته است و آن اینکه «انسان کیست؟»، «از کجا آمده؟»، «چرا گرفتار غربت و فراق است؟» و «چگونه می تواند از حصار «خود» عبور کند و به حقیقت، عشق و معنا برسد؟»

پاسخ تمامی این پرسش های بنیادین در «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس»، هر یک از زاویه ای متفاوت تام و تمام داده شده است و این دو اثر سترگ «مولانا»، همین جست وجوی بزرگ را روایت می کنند؛ یکی با زبان حکایت، تعلیم، اخلاق و شناخت انسان؛ یعنی «مثنوی معنوی» و دیگری با زبان شور، عشق، حیرت و بی قراری؛ یعنی «دیوان شمس».

در این میان، «شمس تبریزی» نیز تنها یک نام در حاشیه زندگی جناب «مولانا» نیست. دیدار «شمس» و «مولانا»، چنان که در روایت های تاریخی و پژوهشی آمده است، نقطه عطفی در زندگی «مولانا جلال الدین محمد» بود؛ دیداری که او را از جهان مبتنی صرف بر آموخته ها به تجربه ای عمیق تر از «معرفت» و «عشق» رهنمون شد و در پی آن، یکی از گسترده ترین جهان های شعری و عرفانی زبان فارسی پدید آمد.

با وجود آنکه «مولانا» در بستر فرهنگ و زبان فارسی پرورش یافت و آثار اصلی او به فارسی است، اندیشه و شعرش از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و به بخشی از «میراث جهانی بشریت» تبدیل شده است. توجه گسترده فرهنگ های مختلف به آثار او و «بزرگداشت جهانی مولانا»، از جمله در مناسبت هشتصدمین سالروز تولد او در سال 2007 میلادی، نشان می دهد که پرسش های او درباره «عشق»، «انسان»، «حقیقت» و «معنویت» همچنان برای جهان امروز زنده است.

ایکنا به مناسبت هفتم و هشتم مهرماه، روزهای بزرگداشت مقام «مولانا» و «شمس تبریزی»، به سراغ استاد احمد یزدانی؛ شاعر، ادیب و محقق زبان و ادبیات فارسی رفته است تا درباره جایگاه این دو چهره در فرهنگ و ادب ایران، نسبت میان «شمس» و «مولانا»، ماندگاری «مثنوی» و «دیوان شمس» و ظرفیت اندیشه «مولانا» برای زندگی انسان معاصر گفت وگو کند؛ گفت وگویی درباره شاعری که به تعبیر این ادیب، می خواست دانش را از مرحله زبان به مرحله زندگی برساند.

var player = videojs('player_285410_4411281',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4411281',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلی

ایکنا - موضوع محوری این گفت وگو جایگاه حضرت «مولانا»، معارف و مبانی زندگی بخش او در جهان امروز و این مسئله است که از این میراث سترگ چگونه می توانیم در زندگی امروز خود بهره ببریم. برای آغاز گفت وگو، ابتدا درباره جایگاه «مولانا» و نسبت آثار او با معارف دینی و نیازهای انسان معاصر بفرمایید. در خلال پاسخ به پرسشی که عرض کردم، گوشه چشمی نیز بر این مسئله کمتر پرداخته شده داشته باشید که چرا «مولانا» با وجود آنکه پیش از دیدار با جناب «شمس» نیز در خانواده ای اهل علم و معرفت پرورش یافته بود؛ اما دیدار او با «شمس» به نقطه عطفی در زندگی اش تبدیل شد. درباره جایگاه «مولانا»، نسبت او با «شمس» و تأثیر این دیدار بر جهان فکری و شعری او نیز آنچه باید گفته شود را بیان کنید.

شمس خیال و کشتی لنگر کشیده ای

موجی که در تلاطم خود آرمیده ای

خورشید بی بدیل سخن های فاخری

هستی ستاره ای که در عالم پدیده ای*

«جلال الدین محمد» در خانواده ای اهل علم، اهل دانش و کمال، در «بلخ» متولد شد. شاید خیلی ها گمان کنند که تا قبل از ملاقات «مولوی» با «حضرت شمس»، او از کمال و ادب و معرفت بهره نداشته و برخوردش با «شمس» موجب شده که «مولانا» به این درجه از کمال برسد، در حالی که با قطعیت باید گفت که چنین نبوده است.

آنچنانکه به اشارت رفت، حضرت «مولانا» از ابتدا در خانواده ای اهل علم دیده به جهان گشود و از همان تربیت بود که او از کودکی، اهل علم و دانش و کمال بود، خانواده او نیز شاعر بودند و اهل معنویت؛ ولی می توان گفت و تأکید کرد که ملاقات «مولانا» با «شمس»، او را از دنیای دانستن به دنیای چشیدن رهنمون شد.

«مولانا» وقتی که با «جناب شمس» در 622 خورشیدی دیدار کرد، زندگی و احوالاتش به کل عوض شد، گویی انقلابی عظیم و طوفانی سهمگین تار و پور زیست او را درنوردید.

رابطه «مولانا» و «شمس» یکی از مشهورترین رابطه های استاد و شاگردی بوده، چنانکه «شمس» برای «مولانا» به آینه ای تبدیل شد که «مولانا» در آن آینه بخش دیگری از وجود خودش را دید؛ بخش دیگری از وجود انسانی خودش را.

از همین روی بود که بعد از ناپدید شدن جناب «شمس»، اندوه و اشتیاق حضرت «مولانا» به شعر تبدیل شد. دنیای جدیدی به روی او گشوده شد و از برکت این ملاقات ها، اشعار جدیدی به بشریت عرضه شد که به جهت تنوع، به جهت ساختار، تا امروز، تا قرن بیست ویکم، قابل بهره برداری تمامی انسان های اهل معرفت و مودب به آداب انسانیت است. انسان های معاصر با وجود گذار بیش از هشت قرن از زمان حیات جناب «مولانا» هنوز هم درباره او حرف می زنند، فکر می کنند و با خواندن آثار و یادگارهای ماندگارش به ویژه «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» لذت می برند؛ همه این نشانه هاست که با کنار هم قرار گرفتن آنها به وضوح می توان دریافت که بشر امروز و حتی آینده به غایت و نهایت تشنه چنین معنویتی است.

ممکن است انسان درباره «عشق» هزار صفحه کتاب بخواند، اما «عاشق» نباشد. ممکن است درباره «حقیقت» سخنرانی کند، اما «حقیقت» را در زندگی خود جست وجو نکرده باشد. «مولانا» می خواهد دانش از مرحله زبان عبور کند و به مرحله زندگی برسد. خواست جناب «مولانا» عبور دانش از مرحله زبان به مرحله زندگی است. از همین جاست که یکی از عمیق ترین مفاهیم شعر او شکل می گیرد؛ «عشق.»

بر همین اساس حضرت «مولانا» را به درستی باید شاعر عشق نامید. برای «مولانا»، عشق تنها و تنها رابطه میان دو انسان نیست؛ «عشق» در نگاه سراینده «مثنوی معنوی» نیرویی است که انسان را از «منِ» محدود بیرون می آورد و به جهانی وسیع تر پیوند می زند.

var player = videojs('player_468013_4411282',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4411282',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلی

ایکنا - «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس»، دو قله بزرگ در سلسله کارنامه و آثار جناب «مولانا» به شمار می روند. چه ویژگی هایی در این دو اثر وجود دارد که موجب شده پس از قرن ها همچنان زنده و مورد توجه باشند و انسان امروز نیز بتواند با آن ها ارتباط برقرار کند؟

«مثنوی معنوی»، بزرگترین اثر «تعلیمی» مولانا و عمیق ترین اثر ادبیاتِ عرفانِ فارسی است که چشمه زایا و حلاوت بخش آن در «کلام الله مجید»؛ غور، تفحص، اُنس، الفت و هم نشینی «مولوی» با کتاب آسمانی مسلمانان را در بطن و متن خود چون ودیعه ای الهی و مقدس حمل می کند. «مثنوی معنوی» که در شش دفتر، حدود 25 هزار بیت شعر دارد و از مهم ترین آثار عرفانی و ادبی زبان فارسی به شمار می رود.

«مولانا» در «مثنوی» برای آموزش مفاهیم عرفانی از داستان به ویژه قصص قرآنی استفاده می کند. زبان «مولانا» با وجود سادگی بسیار، در بعضی فرازها بی تردید بسیار پیچیده می شود. جناب «مولانا» اغلب قصه را ساده شروع می کند و به روانِ انسان، اخلاق، عرفان و رابطه بشر با خدا می رسد؛ همه این مسیر سترگ تنها با یک داستان ساده. همین خصیصه یکی از ویژگی های شگفت انگیز «مثنوی مولانا» است؛ «قصه در قصه»، «معنا در معنا.»

«مولانا» می داند که اگر بخواهیم مستقیم و خشک درباره «حقیقت» سخن بگوییم، ممکن است مخاطب خسته شود؛ بنابراین «حکایت» می گوید، شخصیت می آفریند، شخصیت خلق می کند، طنز به کار می برد، گفت وگو ایجاد می کند و بعد خواننده را آرام آرام به نتیجه معنوی دلخواه خودش می رساند. از این جهت، «مثنوی» فقط یک کتاب عرفانی نیست؛ بلکه کتابی درباره شناخت انسان است.

اما بخشی از پرسش شما بر این مهم استوار بود که چرا «مثنوی معنوی» هنوز زنده است؟

در زبان فارسی دیوان های بسیاری سروده شده، بسیار زیاد؛ ولی «مثنوی» جناب مولوی زنده و سیال در بطن جامعه در جریان است. چرا؟ چون موضوعات «مثنوی» متعلق به یک قرن خاص نیست. «مولانا» درباره حسادت، غرور، خشم، حرص، عشق، ترس، فریب، جهل، خودشناسی و امید سخن می گوید. همه اینها در نهایت ایجاز، ساده اما عمیق! این ویژگی سبب شده که انسان قرن بیست ویکم نیز بتواند خودش را در «آینه مثنوی» ببیند.

«مولانا» گاهی به ما هشدار می دهد که بزرگ ترین مانع انسان، دشمن بیرونی نیست؛ بلکه «من» گرفتار و خودخواه خود اوست. به زبان امروزی، اگر بخواهیم بگوییم، «مولانا» به انسان توصیه می کند: «پیش از آنکه جهان را اصلاح کنی، خودت را اصلاح کن.»

در دیگر سو؛ «دیوان شمس»، فوران عشق و شور است. اگر «مثنوی» را بیشتر کتاب تعلیم و تربیت بدانیم، «دیوان شمس» چهره ای دیگر از «مولانا» را نشان می دهد. در «دیوان شمس»، «مولانا» شاعر شور، عشق، حیرت و بی قراری است. غزل های او سرشار از موسیقی، حرکت، شور و تصویرهای شگفت انگیز است.

نام «شمس» (شمس تبریزی استاد مولانا) در بسیاری از این اشعار حضور دارد، اما «شمس» را می توان در سطحی عمیق تر، نماد محبوب و حقیقی دانست که شاعر در جست وجویش است. در اینجا «مولانا» دیگر تنها نمی خواهد چیزی را توضیح بدهد؛ می خواهد تجربه ای را بیان بکند. به همین دلیل، زبانِ «دیوان شمس» بسیار جوشان، موسیقایی و گاه سرشار از شطح و شور و عرفان است.

var player = videojs('player_797713_4411283',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4411283',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلی

ایکنا- حسب تاکید و روایت شما «عشق» یکی از پرتکرارترین و بنیادی ترین مفاهیم در آثار جناب «مولانا» به شمار می رود. با توجه به اینکه «عشق در آثار او از سطح عاطفه فردی فراتر می رود، این مفهوم چه جایگاهی در منظومه فکری او دارد و چه نسبتی با خودشناسی و بازگشت انسان به خویشتن پیدا می کند؟

آنچنانکه به ظرافت و نهایت دقت اشاره کردید، یکی از مهم ترین پیام های «مولانا»، بازگشت به خویشتن است. یکی از محورهای اساسی اندیشه «مولانا» مسئله «فراق» است. انسان از جایی جدا شده و در جهان گرفتار شده است؛ بنابراین در درون خود نوعی احساس غربت دارد.

«مولانا» این غربت را به زیبایی در آغاز «مثنوی معنوی» بیان می کند:

بشنو از نی چون حکایت می کند

وز جدایی ها شکایت می کند

«نِی» در نگاه «مولانا» تنها یک ساز نیست؛ نمادی از انسان است که از اصل خودش جدا افتاده و در جست وجوی بازگشت است. به همین دلیل، «نِی» در شعر «مولانا» به یکی از ماندگارترین نمادهای «ادبیات عرفانی فارسی» تبدیل شده است.

اگر بخواهیم تنها یک واژه برای معرفی «مولانا» انتخاب کنیم، شاید «عشق» مناسب ترین واژه باشد. اما «عشقِ» حضرت «مولانا» را نباید فقط با معنای امروزی و عاطفی آن یکی دانست. «عشق» در اندیشه او نیرویی برای دگرگونی انسان است. «عشق» می تواند انسان خودخواه را به انسان بخشنده تبدیل کند؛ انسان خشمگین را آرام کند، انسان گرفتار ظاهر را به باطن ببرد، انسان پراکنده را دوباره با اصل وجود خودش پیوند بدهد. به همین دلیل است که مولانا می گوید:

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تُهی و پُر کرد ز دوست

این نگاه به «عشق»، یکی از دلایل ماندگاری «مولانا» است.

یکی از نکات بسیار مهم دیگر درباره «مولانا» این است که او انسان را تحقیر نمی کند. او ضعف های انسان را می بیند، اما به امکان رشد او نیز ایمان دارد. در داستان های «مثنوی» انسان ممکن است گرفتار جهل، حرص، غرور و اشتباه باشد، اما همیشه امکان بیداری و بازگشت وجود دارد. از نگاه «مولانا»، انسان موجودی تمام شده نیست؛ موجودی در حال شدن است.

شاید بتوانیم این اندیشه را چنین خلاصه کنیم: «انسان می تواند از آنچه که هست فراتر برود و این پیام، امروز شاید از همیشه مهم تر باشد.»

ایکنا - آن چنان که اشاره داشتید، «مولانا» در کنار عشق و دعوت بازگشت به خویشتن، بارها درباره محدودیت نگاه انسان و فاصله میان «ظاهر» و «حقیقت» سخن می گوید. این بخش از اندیشه او برای انسان امروز چه اهمیتی دارد؟

یکی دیگر از ویژگی های مهم «مولانا»، توجه او به حقیقتی فراتر از ظواهر است. او در حکایت معروف «فیل در خانه تاریک» نشان می دهد که انسان ها ممکن است هر کدام بخشی از حقیقت را ببینند و همان بخش را تمام حقیقتِ محض و تام تصور کنند.

همین حکایت می تواند در روزگار ما هم درس بزرگی باشد. بدون تردید انسان امروز با وجود دسترسی گسترده به اطلاعات، همچنین ممکن است گرفتار برداشت ناقص از حقیقت باشد. «مولانا» به ما یاد می دهد که برای شناخت «حقیقت ناب» باید از محدودیت نگاه خود آگاه باشیم.

آیا «مولانا» فقط شاعر عرفان است؟ خیر! شوربختانه و تلخ کامانه، این یکی از ساده سازی هایی است که درباره «مولانا» انجام می شود. مولانا را می توانیم همزمان از منظرهای گوناگون مطالعه کنیم؛ شاعر، عارف، متفکر، قصه پرداز، آموزگار اخلاق، زبان آور بزرگ فارسی و پژوهشگر روح انسان ها.

در شعر جناب «مولانا»، عرفان با داستان، فلسفه با شعر، اخلاق با حکایت و تجربه انسانی با موسیقی کلمات در هم می آمیزد. به همین دلیل است که مطالعه آثار ناب و ماندگارِ «مولانا» فقط برای عارفان یا متخصصان ادبیات نیست؛ روانشناس، فیلسوف، هنرمند، جامعه شناس، حتی یک انسان معمولی نیز می تواند در آثار او چیزی برای خود پیدا کند.

var player = videojs('player_200828_4411284',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4411284',{},function (data) {}); })); کد دانلود کیفیت اصلی

ایکنا -  یکی از وجوه برجسته میراث «مولانا»، توانایی او در پیوند دادن «زبان ساده» و «زبان اندیشه» است. از این منظر، زبان فارسی در آثار او چه جایگاهی دارد و سنت هایی مانند «سماع» چگونه در امتداد این جهان شعری و عرفانی شکل گرفته اند؟

این نه تنها سخن من که تأکید تمامی محققان و پژوهشگران شعر و ادبیات فارسی است که از شگفتی های «مولانا»، قدرت زبان فارسی اوست. او هم زبان ساده دارد و هم زبان بسیار پیچیده. گاهی یک حکایت را چنان ساده روایت می کند که برای یک نوجوان نیز قابل فهم است، اما چند بیت بعد وارد مباحث عمیق فلسفی و عرفانی می شود.

این توانایی در پیوند دادن «زبان عامه» و «زبان اندیشه» از ویژگی های برجسته هنر اوست. «مولانا» از ضرب المثل، داستان، گفت وگو، طنز، تشبیه، تمثیل، موسیقی کلام بهره می گیرد. به همین دلیل، شعر او فقط خواندنی نیست؛ شنیدنی هم است. شاید به همین دلیل است که شعر مولانا در موسیقی ایرانی و فرهنگ های دیگر حضور پررنگ پیدا کرده است.

می خواهم در خصوص «سماع» که در آثار «مولوی»، به ویژه پژوهش هایی که طی دهه های اخیر بر آن صورت گرفته است، مطلبی را با خوانندگان شما در میان بگذارم.

«موسیقی» و «سماع» در «سنت مولویه» جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. پس از «مولانا»، پیروان او «سنت مولویه» را شکل دادند و آیین «سماع» به یکی از شناخته شده ترین جلوه های این سنت تبدیل شد. البته باید میان خود «مولانا» و صورت های تاریخی و نهادی بعدی «آیین مولویه» تفاوت قائل شد. «سماع» در این سنت فقط حرکت بدنی نیست؛ نوعی تجربه روحانی و هنری است که موسیقی، شعر و حرکت را در کنار هم قرار می دهد.

ایکنا - در نهایت و به عنوان پرسش پایانی، با توجه به گستره جهانی آثار «مولانا»، در نهایت چگونه باید نسبت میان «هویت ایرانی و فارسی» او و «جایگاه جهانی» این شاعر را تعریف کرد؟

«مولانا» شاعر ایران است یا شاعر جهان؟ این پرسش را می توانیم با دقت بیشتری مطرح کنیم. «مولانا» در بستر فرهنگ و زبان فارسی پرورش یافت. آثار اصلی او به فارسی است. از این نظر، یکی از ستون های بزرگ ادبیات فارسی است.

اما در عین حال آثار او مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته است. کتاب ها و اشعار او به زبان های متعدد ترجمه شده اند و در فرهنگ های مختلف مورد توجه قرار گرفته اند. «یونسکو» در سال 2007 میلادی، به مناسبت هشتمین سالروز تولد مولانا، این سال را در شمار مناسبت های بزرگداشت قرار داد. در اسناد «یونسکو»، حضرت «مولانا» شخصیتی با اهمیت جهانی، دارای پیام هایی درباره «عشق»، «انسانیت» و «صلح» معرفی شده است.

با این نگاه و رویکرد، تعبیر دقیق این است: «مولانا» شاعری ایرانی زبان، برخاسته از «فرهنگ فارسی» است که میراث او امروز به «فرهنگ جهانی» تعلق پیدا کرده است.

* شعر سروده شده توسط استاد احمد یزدانی

* مینیاتور به کار رفته در عکس اصلی و میانه مطلب اثر استاد زنده نام «محمود فرشچیان» است که به بهانه هشتصدمین سال تولد «مولانا» آن را طراحی کرده است.

انتهای پیام

نظرات

captcha