چرا با وجود این همه ارتباط، یکدیگر را نمی فهمیم

به قلم زهراسادات محمدی انسان امروز بیش از هر دوره ای، ابزار ارتباط در اختیار دارد؛ تلفن همراه، شبکه های اجتماعی، پیام رسان ها و رسانه ها فاصله میان آدم ها را به حداقل رسانده اند. با این حال، فراوانی ارتباط الزاماً به معنای افزایش تفاهم نیست.

به قلم زهراسادات محمدی

انسان امروز بیش از هر دوره ای، ابزار ارتباط در اختیار دارد؛ تلفن همراه، شبکه های اجتماعی، پیام رسان ها و رسانه ها فاصله میان آدم ها را به حداقل رسانده اند. با این حال، فراوانی ارتباط الزاماً به معنای افزایش تفاهم نیست. در یادداشت پیش رو به این موضوع می پردازیم که چرا انسان امروز بیشتر از گذشته سخن می گوید، اما کمتر از گذشته گوش می دهد؛ بیشتر نظر می دهد، اما کمتر تلاش می کند جهان ذهنی و عاطفی دیگری را بفهمد؟

پاسخ این پرسش را باید در پژوهش های جدید در حوزه گفت وگو جست وجو کرد که همدلی را یکی از عناصر اساسی مشارکت در گفت وگو میان افراد متفاوت می دانند و بر نقش آن در ایجاد زمینه مشترک میان طرفین تأکید می کنند.

این موضوع قرن ها پیش در اندیشه مولانا با زبانی بسیار ساده و در عین حال عمیق بیان شده است. مولانا در دفتر اول مثنوی، پس از بیان اینکه آدمیان ممکن است زبان مشترک داشته باشند، اما از نظر درونی از یکدیگر بیگانه باشند، می گوید: «ای بسا هندو و ترک همزبان/ ای بسا دو ترک چون بیگانگان» و سپس نتیجه می گیرد: «پس زبان محرمی خود دیگر است/ همدلی از همزبانی بهتر است.»

این ابیات در دفتر اول مثنوی معنوی، بخش 66، ابیات 1206 و 1207 آمده اند. مولانا در اینجا میان زبان مشترک و دل مشترک تفاوت قائل می شود. ممکن است دو انسان واژه های یکسانی به کار ببرند، اما مقصود یکدیگر را درنیابند؛ در مقابل، ممکن است دو نفر حتی زبان یکسانی نداشته باشند، اما از طریق همدلی یکدیگر را بفهمند. از همین رو، همدلی در نگاه مولانا صرفاً احساساتی شدن یا دلسوزی برای دیگری نیست؛ بلکه نوعی درک کردن انسان مقابل از نگاه خود اوست.

این نگاه برای انسان امروز معنای مهمی دارد: شاید بخشی از تنش های اجتماعی ما نه از کمبود سخن، بلکه از کمبود شنیدن ناشی می شود. ما گاهی برای پاسخ دادن گوش می دهیم، نه برای فهمیدن. پیش از آنکه سخن دیگری تمام شود، موضع خود را آماده کرده ایم. در چنین شرایطی، همدلی یعنی برای لحظه ای از مرکز جهان خودمان کنار برویم و بپرسیم: اگر من جای او بودم، این مسئله را چگونه می دیدم؟

از این منظر، بیت مولانا فقط جمله ای زیبا برای انتشار در فضای مجازی نیست؛ بلکه می تواند اصلی اخلاقی برای زندگی اجتماعی امروز باشد: ارتباط واقعی زمانی آغاز می شود که شنیدن دیگری، جای قضاوت کردن او را بگیرد.

دیگری در نگاه مولانا؛ پیش از قضاوت، جهان او را ببینیم

یکی از دشواری های انسان امروز، مواجهه با دیگری است؛ کسی که همچون ما فکر نمی کند، سبک زندگی متفاوتی دارد، تجربه ای متفاوت از ما داشته یا حتی درباره مسئله ای، نتیجه ای کاملاً مخالف ما گرفته است. در فضای رسانه ای و به ویژه شبکه های اجتماعی، فاصله میان اختلاف نظر و دشمنی گاه بسیار کوتاه شده است. اینجاست که یکی از ظرفیت های مهم اندیشه مولانا، یعنی هشدار درباره محدودبودن ادراک انسان اهمیت پیدا می کند.

مولانا در حکایت مشهور «فیل در تاریکی»، گروهی را روایت می کند که در تاریکی با لمس بخش های گوناگون بدن فیل، هرکدام تصویری متفاوت از حقیقت پیدا می کنند. مسئله اصلی حکایت صرفاً این نیست که افراد اشتباه کرده اند؛ نکته عمیق تر آن است که هرکس بخشی از واقعیت را دیده و همان بخش را تمام حقیقت پنداشته است. این مضمون با یکی از محورهای مهم پژوهش درباره مثنوی نیز سازگار است؛ پژوهش های ادبی معاصر، مثنوی را اثری می دانند که مخاطب را وارد فرآیندی از تفسیر، گفت وگو و مواجهه با دیدگاه های متفاوت می کند.

از همین منظر می توان به مسئله قضاوت در زندگی امروز نگاه کرد. انسان شبکه های اجتماعی گاهی با دیدن یک جمله، یک عکس، یک واکنش یا چند ثانیه از رفتار یک فرد، درباره تمام شخصیت و جهان فکری او حکم صادر می کند. گویی همان بخش کوچکی که دیده ایم، همه حقیقت است.

مولانا در حکایتی دیگر، تفاوت نگاه انسان ها را به خوبی نشان می دهد. در دفتر اول مثنوی، هنگامی که ابوجهل، پیامبر(ص) را با نگاهی منفی می بیند و دیگری همان وجود را با نگاهی متفاوت درمی یابد، مولانا از زبان پیامبر(ص) می گوید: «گفت من آیینه ام مصقول دست/ ترک و هندو در من آن بیند که هست.» این بخش از مثنوی، بحثی درباره این است که انسان گاه دیگری را آن گونه می بیند که خود اوست؛ یعنی برداشت ما از دیگری می تواند از وضعیت درونی و زاویه نگاه خودمان تأثیر بگیرد.

اینجاست که همدلی معنایی فراتر پیدا می کند: همدلی یعنی پیش از صدور حکم درباره دیگری، محدودیت نگاه خودمان را بپذیریم. این به معنای کنار گذاشتن حقیقت یا بی تفاوت شدن نسبت به خطاها نیست؛ بلکه به این معناست که اختلاف، مجوز حذف انسان مقابل نیست.

اگر مولانا را در زمانه خودمان بخوانیم، شاید یکی از نخستین درس های او این باشد که هیچ کس نباید خود را صاحب تمام حقیقت بداند. انسان همدل، کسی نیست که با همه موافق است، بلکه کسی است که حتی هنگام مخالفت، تلاش می کند انسان پشت آن نظر را ببیند.

همدلی بدون مسئولیت کافی نیست

اگر همدلی را فقط به معنای احساس کردن درد دیگری بدانیم، ممکن است این مفهوم در حد یک توصیه اخلاقی زیبا باقی بماند؛ اما در اندیشه مولانا، فهمیدن انسان و رنج او می تواند مقدمه ای برای تغییر رفتار باشد. این مسئله برای انسان امروز اهمیت زیادی دارد، زیرا ممکن است از رنج دیگران بسیار بشنویم، تصاویر فراوانی از مشکلات اجتماعی ببینیم و حتی درباره آن ها احساساتی شویم، اما در نهایت هیچ تغییری در رفتار ما رخ ندهد.

مولانا در مثنوی بارها رابطه میان عمل انسان و پیامد آن را یادآوری می کند. یکی از مشهورترین ابیات او در دفتر اول چنین است: «این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا»؛ این بیت در دفتر اول مثنوی آمده و در ادامه مضمونی بیان شده که نتیجه رفتار انسان را به پژواک صدا در کوه تشبیه می کند.

اگر این مضمون را در چارچوب همدلی بخوانیم، می توان گفت جامعه نیز تا حد زیادی بازتاب رفتارهای اعضای خود است. بی تفاوتی نسبت به رنج دیگری، تمسخر فرد آسیب پذیر، تحقیر انسان متفاوت، نادیده گرفتن سالمند، کودک، بیمار، فقیر یا فردی که در تنهایی به سر می برد، فقط رفتاری شخصی نیست؛ این رفتارها در مجموع، کیفیت اخلاقی جامعه را شکل می دهند.

از سوی دیگر، همدلی زمانی ارزش اجتماعی پیدا می کند که از «من می فهمم» به «من کاری می کنم» برسد. اگر رنج دیگری را درک کنیم، اما هیچ تغییری در نوع سخن گفتن، قضاوت کردن، رفتار کردن و مسئولیت پذیری ما ایجاد نشود، هنوز در نقطه آغاز ایستاده ایم.

در منابع معتبر درباره آموزه های مولانا نیز بر این نکته تأکید شده که مثنوی صرفاً مجموعه ای از اشعار عرفانی نیست؛ بلکه اثری تعلیمی است که در سال های پایانی زندگی مولانا شکل گرفته و مهم ترین منبع برای شناخت آموزه های او به شمار می رود. پژوهش های جدیدتر نیز به وجه گفت وگویی آثار مولانا و نقش ارتباط و مخاطب در ساختار مثنوی توجه کرده اند.

بنابراین، شاید بتوان یکی از نیازهای اساسی انسان امروز را چنین صورت بندی کرد: همدلی باید از احساس به اخلاق و از اخلاق به عمل برسد. جامعه ای که افراد آن درد یکدیگر را می فهمند، اما در برابر آن مسئولیتی احساس نمی کنند، هنوز به معنای کامل همدلی نرسیده است.

مولانا برای انسان امروز شاید بیش از هر چیز، یک دعوت دارد: دیگری را فقط نبین؛ او را بفهم، رنجش را دریاب و در رفتارت برای این فهم، جایگاهی واقعی ایجاد کن.

انتهای پیام

نظرات

captcha