معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
ساسان باقرپناه
به نظرم همین جمله ساده، بخشی از وضعیت امروز اقتصاد را توضیح می دهد.
سال ها وقتی درباره محدودیت اقتصادی حرف می زدیم، بیشتر از کمبود پول، کاهش قدرت خرید، نبود سرمایه یا کمبود کالا صحبت می کردیم. اما حالا در خیلی از معاملات، مسئله فقط «داشتن» نیست.
ممکن است پول وجود داشته باشد، فروشنده هم آماده باشد، مشتری هم پیدا شده باشد؛ ولی باز معامله انجام نشود، چون یکی از مسیرهای میان این سه درست کار نمی کند.
مسیر پرداخت سخت است. حمل قابل پیش بینی نیست. یک مجوز طول می کشد. دسترسی به تأمین کننده محدود شده یا زمان تحویل آن قدر نامشخص است که کل محاسبات معامله را به هم می زند.
شاید بتوان اسم این وضعیت را «اقتصاد دسترسی» گذاشت؛ اقتصادی که در آن ارزش یک دارایی فقط به داشتن آن نیست، بلکه به این هم بستگی دارد که آیا در زمان مناسب می توان به آن دسترسی پیدا کرد یا نه.
در تجارت خارجی این موضوع خیلی ملموس تر است.
فرض کنید شرکتی قصد خرید یک ماده اولیه را دارد. فروشنده پیدا شده، قیمت مناسب است و خریدار هم پول لازم را دارد. در نگاه اول معامله باید ساده باشد.
اما تازه از همین جا سؤال ها شروع می شوند: پول از چه مسیری منتقل شود؟ فروشنده این روش پرداخت را قبول می کند؟ کالا از چه مسیری حمل شود؟ بیمه چگونه انجام شود؟ زمان رسیدن چقدر قابل اتکاست؟ اگر مسیر اول دچار مشکل شد، مسیر دوم چیست؟
یعنی گاهی سخت ترین بخش معامله پیدا کردن کالا یا حتی تأمین پول نیست؛ رساندن پول به فروشنده و رساندن کالا به خریدار است.
این اتفاق فقط در تجارت خارجی نیست.
یک تولیدکننده ممکن است نقدینگی لازم را داشته باشد، اما قطعه ای که برای خط تولید نیاز دارد به موقع نرسد. یک شرکت ممکن است منابع لازم برای توسعه را فراهم کرده باشد، اما به دلیل نامعلوم بودن زمان یک مجوز، پروژه را عقب بیندازد. یک فروشنده ممکن است مشتری داشته باشد، اما چون وصول پول قابل پیش بینی نیست، نتواند فروش بعدی را تأمین مالی کند.
در همه این مثال ها، چیزی وجود دارد اما قابل استفاده نیست.
پول هست، اما قابل انتقال نیست.
کالا هست، اما به موقع نمی رسد.
مشتری هست، اما امکان تحویل مطمئن وجود ندارد.
فرصت هست، اما زمان تصمیم گیری آن قدر طولانی می شود که فرصت از بین می رود.
این فاصله میان «داشتن» و «دسترسی داشتن» برای بنگاه هزینه دارد.
گاهی این هزینه در قالب کارمزد دیده می شود، گاهی در هزینه حمل و بیمه، گاهی در موجودی بیشتری که شرکت مجبور است در انبار نگه دارد و گاهی در سرمایه ای که برای مدت طولانی تری درگیر می شود.
بخشی از آن هم اصلاً در هیچ فاکتوری ثبت نمی شود؛ مثل زمانی که مدیر صرف پیگیری می کند یا معامله ای که به دلیل پیچیدگی بیش از حد اصلاً انجام نمی شود.
اتفاقاً همین معاملات انجام نشده بخش مهمی از ماجرا هستند.
ممکن است یک مدیر فرصت خوبی برای خرید یا توسعه داشته باشد، اما وقتی مسیر انجام کار بیش از اندازه نامطمئن باشد، ترجیح دهد وارد آن نشود. در آمار چیزی به نام «سرمایه گذاری ای که به دلیل دشواری دسترسی انجام نشد» ثبت نمی شود، اما اثر آن واقعی است.
اقتصاد فقط از اتفاق هایی که رخ می دهند ساخته نمی شود؛ از تصمیم هایی که به دلیل ترس، تأخیر یا نبود دسترسی گرفته نمی شوند هم ساخته می شود.
مسئله مهم دیگر، اطلاعات است.
امروز گاهی کسی که سرمایه بیشتری دارد الزاماً دست بالاتر را ندارد؛ کسی جلوتر است که زودتر بداند چه مسیری باز است، کدام تأمین کننده هنوز کار می کند، چه روشی برای پرداخت قابل استفاده است یا کدام مقررات تغییر کرده است.
برای همین شبکه ارتباطی، اطلاعات به روز و دسترسی به آدم های درست هم به نوعی سرمایه تبدیل شده اند.
این وضعیت البته یک پیامد دیگر هم دارد: هرچه مسیرها پیچیده تر شوند، واسطه ها بیشتر می شوند.
بعضی از این واسطه ها واقعاً خدمات ضروری ارائه می کنند و بدون آنها معامله امکان پذیر نیست. اما در نهایت هر حلقه اضافه، هزینه و ریسک خودش را دارد.
یک معامله ساده که می توانست میان خریدار و فروشنده انجام شود، ممکن است به چند مرحله تبدیل شود و در هر مرحله بخشی از زمان و منابع از بین برود.
این هزینه در نهایت جایی در اقتصاد ظاهر می شود.
ممکن است ابتدا شرکت آن را پرداخت کند، اما شرکت هم نمی تواند برای همیشه همه هزینه را از سود خودش کم کند. بخشی از آن وارد قیمت تمام شده می شود و در نهایت ممکن است به تولیدکننده بعدی یا مصرف کننده برسد.
به همین دلیل ساده کردن دسترسی، خودش یک سیاست اقتصادی است.
کوتاه تر شدن فرآیندها، قابل پیش بینی شدن زمان پاسخ، ساده تر شدن
مسیر تجارت و پرداخت و کاهش رفت وآمدهای غیرضروری شاید در ظاهر «تزریق پول» به اقتصاد نباشد، اما می تواند بخش مهمی از سرمایه ای را که امروز درگیر انتظار و احتیاط شده آزاد کند.
گاهی برای کمک به کسب وکار لازم نیست منبع تازه ای ایجاد کنیم؛ کافی است استفاده از منابع موجود را سخت نکنیم.
به نظرم مدیران امروز بیشتر از گذشته این موضوع را فهمیده اند. سؤالشان فقط این نیست که «قیمت چقدر است؟» می پرسند آیا به آن دسترسی دارم؟ چه زمانی می رسد؟ پولش چگونه منتقل می شود؟ اگر این مسیر جواب نداد، مسیر دیگری دارم؟
این تغییر کوچکی در نوع سؤال نیست؛ نشان می دهد شرایط تصمیم گیری اقتصادی تغییر کرده است.
در نهایت، شاید یکی از مشکلات اقتصاد امروز این نباشد که هیچ چیز نداریم. گاهی سرمایه هست، کالا هست، مشتری هم هست؛ اما راه رسیدن اینها به یکدیگر طولانی، پرهزینه یا نامطمئن شده است.
و شاید لازم باشد کنار همه شاخص هایی که درباره اقتصاد اندازه می گیریم، یک سؤال ساده تر هم بگذاریم:
چقدر از چیزهایی که داریم، واقعاً در دسترس ماست؟
چون در اقتصاد، داشتن همیشه به معنای توان استفاده کردن نیست.
تگ ها صاحبان کسب وکار
{{name}}
{{content}}