معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
همزمان با هفته دفاع مقدس ، محمدرضا وفایی ، از پیشکسوتان دوران دفاع مقدس و مربیان مکتب قرآنی امام زمان(عج) ، با حضور در دفتر ایکنا از همدان، از نخستین روزهای حضورش در جبهه ، دشواری های رزمندگان در سال های ابتدایی جنگ، خاطراتی از عملیات های مختلف و نقش قرآن، دعا و توسل در حفظ روحیه نیروها گفت. مشروح این گفت وگو را در زیر می خوانیم: ایکنا ـ درباره سابقه فعالیت قرآنی خود و چگونگی آشنایی با جلسات قرآنی و مکتب امام زمان(عج) در همدان بگویید.
همزمان با هفته دفاع مقدس، محمدرضا وفایی، از پیشکسوتان دوران دفاع مقدس و مربیان مکتب قرآنی امام زمان(عج)، با حضور در دفتر ایکنا از همدان، از نخستین روزهای حضورش در جبهه، دشواری های رزمندگان در سال های ابتدایی جنگ، خاطراتی از عملیات های مختلف و نقش قرآن، دعا و توسل در حفظ روحیه نیروها گفت. مشروح این گفت وگو را در زیر می خوانیم:
متولد سال 1342 هستم، کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دارم و پس از 32 سال خدمت در سپاه بازنشسته شدم. از کودکی در فضای قرآن، مسجد و جلسات مذهبی رشد کردم و بعدها در زمینه آموزش قرآن، تجوید و مفاهیم نیز فعالیت داشتم. آشنایی من با این جلسات به واسطه فردی به نام سعید خوش خاضع بود که ما را به یک جلسه قرآنی دعوت کرد. آن زمان جلسات صبح جمعه در قالب 14 جلسه و با نام 14 معصوم(ع) برگزار می شد؛ از محمدیه، فاطمیه، علویه، حسنیه و حسینیه تا مهدیه. من نیز در جلسه مهدیه حضور داشتم و بعدها افتخار شاگردی مرحوم حاج محمدرحیم مسکین و مرحوم حاج محمد مسگریان را پیدا کردم.
مرحوم استاد مسکین نقل می کرد که در سفری به مشهد با جلسات 14 معصوم(ع) مرحوم عابدین زاده آشنا شده و این ایده را به همدان آورده بود. جلسات ابتدا به صورت سیار و در منازل برگزار می شد. یکی از محل های برگزاری، حسینیه باصلی زاده در کوچه امامزاده یحیی بود. گاهی حدود 50 نفر در جلسه حضور داشتند و از حدود ساعت دو بعدازظهر تا نزدیک مغرب به نوبت قرآن می خواندند. بچه ها پیش از مغرب به خانه می رفتند و بزرگ ترها برای دعای پایانی می ماندند. آن سال ها حتی در سرمای زمستان بسیاری از ما پیاده به جلسات می آمدیم.
استاد مسکین بسیار متواضع، زحمتکش و متوکل بود و زندگی ساده ای داشت. از نظر اخلاقی نیز بسیار مهربان بود و من هیچ گاه تندی ایشان را ندیدم. یکی از خاطراتی که خودشان نقل می کردند مربوط به شاگردی بود که سال ها بعد او را در بانک دیده بود. آن فرد یادآوری کرده بود که در کودکی به دلیل نمرات خوب در قرآن، از استاد جایزه گرفته و یک زیرپوش نیز به او وعده داده شده، اما هنوز آن را دریافت نکرده است. استاد هم با روی خوش برای او هدیه تهیه کرده بود. این جوایز معمولاً دفتر، کتاب، خودکار یا جوراب بود، اما برای بچه ها ارزش معنوی و خاطره انگیزی داشت.
فعالیت ها به مرور گسترش پیدا کرد. دفترهای حضور و غیاب قدیمی جلسات موجود است و نام حدود سه تا چهار هزار نفر در آن ها ثبت شده و حدود 190 نفر از اعضای این مجموعه نیز به شهادت رسیده اند. پس از استاد مسکین، استاد کریم پور این مسیر را ادامه داد و جلسات در نقاط مختلف همدان و برخی مناطق اطراف، از جمله شورین، دره مرادبیگ، علی آباد و شهرک فرهنگیان شکل گرفت.
فعالیت مکتب تنها به جلسات قرآن محدود نمانده و برنامه های فرهنگی و تربیتی، اردو، مسابقات، نماز جماعت و برنامه های تفریحی نیز برگزار می شود. برای نمونه، چند روز پیش برنامه ای در دانشگاه بوعلی سینا برای اعضای مکتب برگزار شد که دختران و پسران در روزهای جداگانه در آن حضور داشتند.
در روایات، حضور کودکان در مجالس قرآن و حضور سالمندان در مساجد از زمینه های رحمت الهی و به تأخیر افتادن عذاب دانسته شده است. به همین دلیل، حضور پدران و مادران در مساجد و مجالس دینی و حضور کودکان و نوجوانان در جلسات قرآن را باید یک سرمایه معنوی برای جامعه دانست. مکتب امام زمان(عج) علاوه بر آموزش قرآن، در ایجاد و حفظ فضای معنوی جامعه نقش دارد و می توان چنین جلساتی را از مصادیق برکت و بلاگردان جامعه دانست.
حدود 9 ماه از آغاز جنگ گذشته بود که در تیرماه 1360 به جبهه اعزام شدم. ابتدا در پادگان ابوذر آموزش دیدیم. آموزش ها سخت بود و مرحوم حبیب فرخی، از نیروهای قدیمی و ورزیده، مسئول آموزش ما بود. کار با قطب نما، مسیریابی و تمرین های سخت در مناطق جنگلی بخشی از این آموزش ها بود.
در همان پادگان با شهید علیان و شهید سیدحسین فدایی فروتن آشنا شدم که از نیروهای ورزیده و فعال بودند. شهید فدایی فروتن بعدها در عملیات مطلع الفجر و دربندی خان نیز همراه ما بود. به دلیل روحیه مردمی و ارتباط با خانواده شهدا، جانبازان و جوانان، میان نیروها محبوبیت زیادی داشت و او را «آقا سید» صدا می زدند. پس از آموزش، به منطقه سرپل ذهاب و مواضع تحت مسئولیت سپاه همدان اعزام شدیم و مدتی در منطقه کوره موش مستقر بودیم. شرایط بسیار سخت بود؛ منطقه کوهستانی و زیر دید و آتش دشمن قرار داشت و آب یکی از مهم ترین مشکلات ما بود. سهمیه هر نفر در شبانه روز حدود دو قمقمه آب بود و شب ها آب را با قاطر به خط می رساندند. غذای گرم هم نداشتیم و بیشتر نان خشک و کنسرو می خوردیم. حتی برای خوردن میوه، چون ظرف مناسبی نداشتیم، گاهی از کلاه آهنی استفاده می کردیم.
با وجود این شرایط، خط را حفظ می کردیم. یکی از خاطرات ماندگارم مربوط به انتخابات ریاست جمهوری مرداد 1360 است که صندوق رأی را شبانه به خط آوردند و ما همان جا رأی دادیم. من در آن انتخابات به شهید رجایی رأی دادم. سال های بعد نیز حضور در جبهه ادامه داشت. در زمستان 1362 و در عملیات دربندی خان، یکی از نیروها بر اثر اصابت ترکش مجروح شد. امدادگر، قربانعلی قلیعی، که بعدها نام خانوادگی اش به سعادتمند تغییر کرد، زخم او را پانسمان کرد. من از کودکی به عکاسی علاقه داشتم و دوربین همراهم بود؛ از این صحنه عکس گرفتم و نگاتیو آن را هنوز نگه داشته ام، هرچند بسیاری از عکس های آن دوران از بین رفته است.
در یکی از روزها که آب نداشتیم، همراه سردار شهید محسن سرابی، برادرم محمدحسن وفایی و چند نفر از دوستان برای آوردن آب به پایین دره رفتیم. هنوز به چشمه نرسیده بودیم که با خمپاره ما را زدند. بعد از فروکش کردن ترکش ها و سنگ ریزه ها، از محل دور شدیم و نتوانستیم آب بیاوریم. زمستان سال 1362 در عملیات دربندی خان، سرمای هوا و کمبود آب شرایط سختی ایجاد کرده بود. برای وضو گرفتن باید از همان مقدار اندک آب استفاده می کردیم و سرمای آب آن قدر شدید بود که دست ها می سوخت. بعد از وضو، با همان لباس و کلاه، در سنگر نماز می خواندیم و از شدت سرما دندان هایمان به هم می خورد.
خاطره دیگری مربوط به زمانی است که در منطقه غرب مشغول ساختن سنگر بودیم. بعد از حدود نیم متر کندن زمین، چند عقرب بیرون آمد. وقتی سنگر آماده شد، 17 عقرب از همان محدوده بیرون آورده بودیم. با این حال، همان سنگر محل استقرار و نگهبانی ما شد و آن روزها با کمترین امکانات زندگی می کردیم. در عملیات میمک نیز بمباران های شدیدی داشتیم. عراق در آن زمان از هواپیماهای میراژ استفاده می کرد. نیروهای کرد و لک منطقه وقتی می گفتند «میروژ آمد»، یعنی باید سریع خودمان را به سنگر می رساندیم. بمباران ها بسیار شدید بود و ترکش های بزرگی بر جای می گذاشت.
در مجموع، بخش زیادی از دوران دفاع مقدس را با کمبود امکانات و سختی های فراوان گذراندیم، اما رزمندگان با ایثار و مقاومت، خطوط جبهه را حفظ کردند. نخستین اعزام من تیرماه 1360 بود و این حضور تا عملیات مرصاد در سال 1367 ادامه داشت؛ البته به صورت مقطعی و در مجموع بیش از سه سال در جبهه حضور داشتم.
در دوران دفاع مقدس بر اثر موج انفجار، گوش چپم آسیب دید و مدتی با مشکلات شنوایی و درد، به ویژه در فصل زمستان، درگیر بودم، اما پیگیر جانبازی نشدم. احساس می کردم در برابر رزمندگان و جانبازانی که آسیب های بسیار بیشتری دیده اند، مطرح کردن چنین موضوعی درست نیست و ترجیح دادم تحمل کنم. بعد از چند سال، این مشکل برطرف شد و الحمدلله اکنون مسئله ای ندارم.
از نظر امکانات و توان نظامی، شرایط امروز با دوران دفاع مقدس قابل مقایسه نیست. آن زمان تقریباً با دست خالی می جنگیدیم؛ حتی در تأمین سیم خاردار، لباس، تجهیزات و برخی اقلام اولیه مشکل داشتیم و بسیاری از نیازهای جبهه با کمک مردم تأمین می شد. در حوزه موشکی نیز امکانات بسیار محدودی داشتیم و همان ظرفیت های اولیه، بعدها زمینه ای برای توسعه توان موشکی کشور شد. امروز به لطف تلاش دانشمندان و نیروهای نظامی، در حوزه هایی مانند موشکی، پهپادی، دریایی و تجهیزات دفاعی به توانمندی های قابل توجهی رسیده ایم؛ بنابراین از نظر نظامی، شرایط امروز بسیار متفاوت از آن دوران است و توان دفاعی کشور توسعه زیادی پیدا کرده است.
تفاوت مهم دیگر، نوع جنگ است. در دوران دفاع مقدس، دشمن برای ما کاملاً مشخص بود؛ عراق در مقابل ما قرار داشت و حمایت کشورهای مختلف از آن نیز قابل مشاهده بود. امروز علاوه بر تهدید نظامی خارجی، با جنگ شناختی و تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی و ایجاد اختلاف در داخل نیز مواجه هستیم. به همین دلیل، شناخت درست دشمن و حفظ انسجام داخلی اهمیت زیادی دارد. در دفاع مقدس با وجود کمبود امکانات، رزمندگان با ایثار و مقاومت ایستادند و امروز نیز آن تجربه و توانمندی های به دست آمده، بخشی از پشتوانه دفاعی کشور است.
دعا و توسل بخش مهمی از زندگی رزمندگان بود. پیش از عملیات، روحانیان در جمع نیروها حضور پیدا می کردند و با قرائت قرآن، زیارت عاشورا و دعای توسل، فضای معنوی خاصی ایجاد می شد. حضور حاج صادق آهنگران نیز از خاطرات ماندگار من است. رزمندگان با وجود برتری نظامی دشمن، با توکل به خدا و توسل به اهل بیت(ع) و با روحیه ای که از قرآن و معارف دینی می گرفتند، در برابر دشمن ایستادگی می کردند. به نظرم همین ایمان و اخلاص، یکی از مهم ترین عوامل مقاومت آنان در سال های دفاع مقدس بود.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}