معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
ساسان باقرپناه
کشتی می تواند هزاران تن کالا یا تعداد زیادی کانتینر را در یک سفر جابه جا کند و هزینه حمل را روی حجم بزرگی از بار تقسیم کند. به همین دلیل در تجارت جهانی، دریا فقط یک مسیر حمل نیست؛ بخشی از مدل اقتصادی تجارت است.
اما وقتی مسیرهای دریایی ناامن، محدود یا غیرقابل پیش بینی می شوند، تجارت منتظر نمی ماند. کالا باید حرکت کند، کارخانه به مواد اولیه نیاز دارد و صادرکننده هم نمی تواند برای مدت نامعلوم به مشتری بگوید صبر کند.
در چنین شرایطی بخشی از تجارت ناچار می شود مسیر دیگری پیدا کند؛ جاده، مرز زمینی، راه آهن یا ترکیبی از چند مسیر.
در ظاهر فقط وسیله حمل عوض شده است. در واقع اما ساختار هزینه تجارت تغییر کرده است.
یک کشتی می تواند حجم بزرگی از بار را یکجا جابه جا کند، اما انتقال همان حجم از طریق جاده به تعداد زیادی کامیون، راننده، مجوز، توقف مرزی، انبار و هماهنگی نیاز دارد.
این همان جایی است که مفهوم «صرفه های ناشی از مقیاس» خودش را نشان می دهد. هرچه امکان جابه جایی حجم بیشتری در یک عملیات وجود داشته باشد، هزینه متوسط حمل می تواند پایین تر بیاید.
وقتی کالا از دریا به جاده منتقل می شود، بخشی از این مزیت از بین می رود.
مسئله فقط کرایه کامیون نیست. مرز زمینی ظرفیت مشخصی دارد. تعداد گیت های گمرکی محدود است، جاده ظرفیت محدودی دارد، پارکینگ کامیون، انبار، باسکول، خدمات گمرکی و نیروی انسانی هم نامحدود نیستند.
اگر ناگهان حجم بیشتری از تجارت به یک مسیر زمینی منتقل شود، همان مسیری که دیروز عادی کار می کرد می تواند امروز به گلوگاه تبدیل شود.
در اقتصاد، گاهی هزینه اصلی دقیقاً در همین نقطه ساخته می شود؛ جایی که تقاضا برای استفاده از یک زیرساخت سریع تر از ظرفیت آن رشد می کند.
صف کامیون فقط یک تصویر ترافیکی نیست. هر کامیونی که ساعت ها یا روزها منتظر عبور از مرز می ماند، سرمایه ای را با خودش متوقف کرده است.
اینجا دوباره به یکی از مهم ترین هزینه های پنهان تجارت می رسیم: زمان.
واردکننده ممکن است پول کالا را پرداخت کرده باشد، اما تا وقتی محموله به انبارش نرسیده، نمی تواند آن را بفروشد یا وارد خط تولید کند. صادرکننده نیز ممکن است محصول را آماده کرده باشد، اما تا وقتی کالا به مشتری نرسیده، معامله عملاً پایان پیدا نکرده است.
هر روز تأخیر، چرخه بازگشت پول را طولانی تر می کند.
برای یک بنگاه کوچک این موضوع بسیار جدی است. شرکتی که سرمایه در گردش محدودی دارد، نمی تواند دائماً پول بیشتری در مسیر نگه دارد. اگر قبلاً سرمایه یک محموله برای مدت مشخصی درگیر بود و حالا همان سفر طولانی تر شده است، شرکت برای انجام همان حجم قبلی تجارت به پول بیشتری نیاز دارد.
یعنی بدون اینکه شرکت بزرگ تر شده باشد، نیاز مالی آن بزرگ تر شده است.
تغییر مسیر تجارت یک هزینه دیگر هم دارد: هزینه هماهنگی.
حمل دریایی معمولاً در یک زنجیره نسبتاً مشخص انجام می شود؛ بندر مبدأ، کشتیرانی، بندر مقصد و مراحل بعدی. اما تجارت زمینی ممکن است به چند مرز، چند شرکت حمل، تغییر وسیله، انبار میان راهی و هماهنگی های بیشتری نیاز داشته باشد.
هر مرحله جدید احتمال تأخیر، اختلاف، آسیب کالا و هزینه اداری را هم افزایش می دهد.
در اقتصاد به این مجموعه می توان بخشی از «هزینه مبادله» گفت؛ هزینه ای که مستقیماً قیمت خود کالا نیست، اما برای انجام معامله باید پرداخت شود. از همین جا اثر موضوع از تاجر فراتر می رود.
اگر ماده اولیه یک کارخانه دیرتر و گران تر برسد، کارخانه برای جلوگیری از توقف تولید ممکن است موجودی بیشتری نگه دارد. موجودی بیشتر یعنی سرمایه بیشتری در انبار قفل شود. اگر هزینه حمل نیز بالا رفته باشد، قیمت تمام شده محصول افزایش پیدا می کند.
بنابراین تغییر جغرافیای تجارت می تواند آرام آرام خودش را در قیمت کالایی نشان دهد که مصرف کننده شاید هیچ وقت نداند از چه مسیری وارد شده است. اما ماجرا فقط واردات نیست.
برای صادرکننده، جاده می تواند مسئله حساس تری ایجاد کند. مشتری خارجی معمولاً فقط به قیمت توجه نمی کند؛ زمان تحویل و قابل اتکا بودن تأمین هم برایش مهم است.
اگر صادرکننده نتواند زمان نسبتاً مشخصی برای تحویل ارائه کند، بخشی از مزیت رقابتی اش از بین می رود. مشتری ممکن است یک بار تأخیر را بپذیرد، اما اگر مسئله تکرار شود، به سراغ تأمین کننده دیگری می رود.
و بازگرداندن مشتری از دست رفته معمولاً بسیار سخت تر از پیدا کردن یک کامیون دیگر است.
همه اینها البته به این معنا نیست که تجارت زمینی انتخاب بدی است. برعکس، در شرایط اختلال مسیرهای دریایی، داشتن کریدورهای زمینی می تواند یکی از مهم ترین ابزارهای تاب آوری اقتصاد باشد.
مسئله این است که مسیر جایگزین را نباید با مسیر هم ظرفیت اشتباه گرفت.
جاده و راه آهن می توانند بخشی از فشار را جذب کنند، اما برای تبدیل شدن به ستون جدی تجارت نیازمند زیرساخت مناسب، گمرک سریع، هماهنگی مرزی، ناوگان کافی، انبارهای مناسب و فرآیندهای قابل پیش بینی هستند.
اینجاست که مفهوم «تاب آوری» در سیاست تجاری اهمیت پیدا می کند.
اقتصاد مقاوم به شوک الزاماً اقتصادی نیست که ارزان ترین مسیر ممکن را انتخاب کرده باشد؛ اقتصادی است که اگر مسیر اصلی دچار مشکل شد، مسیر دوم واقعاً توان پذیرش بار را داشته باشد.
در روزهای عادی، ظرفیت اضافه ممکن است هزینه به نظر برسد. خط ریلی جایگزین، مرز مجهزتر، انبار بیشتر یا کریدور دوم شاید همیشه با حداکثر ظرفیت کار نکنند. اما در روز بحران همان ظرفیت ظاهراً اضافه می تواند مانع توقف تجارت شود.
شاید مهم ترین درس شرایط فعلی همین باشد: تنوع مسیر، فقط مسئله لجستیک نیست؛ بخشی از امنیت اقتصادی است.
تجارت ممکن است از دریا به جاده پناه ببرد، اما جاده هم باید از قبل برای این پناه دادن آماده شده باشد.
اگر قرار باشد هر شوک دریایی را با صف های طولانی تر در مرز، خواب بیشتر سرمایه و هزینه بالاتر حمل جبران کنیم، تجارت ادامه پیدا کرده است، اما با قیمتی سنگین تر.
در نهایت، تغییر مسیر تجارت فقط تغییر چند خط روی نقشه نیست.
وقتی کالا از کشتی به کامیون منتقل می شود، همراه آن هزینه، زمان، سرمایه در گردش و ریسک هم جابه جا می شوند.
و شاید سؤال مهم سیاست تجاری امروز این نباشد که آیا مسیر جایگزین داریم یا نه؛ بلکه این باشد:
اگر فردا مجبور شدیم بخش بیشتری از تجارت را از خشکی عبور دهیم، آیا زیرساخت اقتصادی ما واقعاً توان عبور دادن آن را دارد؟
تگ ها اقتصاد خشکی تجارت بین المللی
{{name}}
{{content}}