سینمای مقاومت بیش از افزایش تولید به روایت صحیح نیاز دارد

ششمین روز از هفته دفاع مقدس امسال با شعار «مدافعان امنیت و عزت ایران؛ نیروهای مسلح، بسیجیان، جهادگران، روحانیت، عشایر، روستاییان و پیشمرگان کرد مسلمان» نام گذاری شده است؛ شعاری که بر نقش طیف گسترده ای از نیروهای نظامی، مردمی و اجتماعی در دفاع از کشور و حفظ امنیت و عزت ایران تأکید دارد. این نام گذاری فرصتی است تا در کنار روایت های شناخته شده از دفاع مقدس، نقش گروه هایی که هر یک به شیوه ای در دفاع از کشور مشارکت داشته اند، مورد توجه قرار گیرد و ابعاد کمتر دیده شده این حضور بازخوانی شود.

ششمین روز از هفته دفاع مقدس امسال با شعار «مدافعان امنیت و عزت ایران؛ نیروهای مسلح، بسیجیان، جهادگران، روحانیت، عشایر، روستاییان و پیشمرگان کرد مسلمان» نام گذاری شده است؛ شعاری که بر نقش طیف گسترده ای از نیروهای نظامی، مردمی و اجتماعی در دفاع از کشور و حفظ امنیت و عزت ایران تأکید دارد. این نام گذاری فرصتی است تا در کنار روایت های شناخته شده از دفاع مقدس، نقش گروه هایی که هر یک به شیوه ای در دفاع از کشور مشارکت داشته اند، مورد توجه قرار گیرد و ابعاد کمتر دیده شده این حضور بازخوانی شود.

سینما به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای روایت تاریخ و تجربه های اجتماعی، می تواند در معرفی این گروه ها و ثبت نقش آنان سهم قابل توجهی داشته باشد. با وجود تولید آثار متعدد درباره دفاع مقدس، بخش هایی از این تاریخ همچنان کمتر به تصویر درآمده اند و گروه هایی مانند جهادگران، عشایر، روستاییان، نیروهای تدارکاتی و مهندسی و دیگر نیروهای پشتیبان، سهم کمتری در روایت های سینمایی داشته اند. پرداختن به این بخش ها می تواند تصویری کامل تر از دفاع مقدس ارائه کند؛ روایتی که دفاع از کشور را تنها در قاب میدان نبرد و عملیات های نظامی خلاصه نکند.

ایکنا پیرامون این موضوع با جواد اردکانی، کارگردان سینمای دفاع مقدس، گفت وگویی انجام داده است که در ادامه با آن همراه می شویم. درست است؛ پاراگراف پنجم را کوتاه و صرفاً در حد معرفی فعالیت های اردکانی می نویسم:

جواد اردکانی از کارگردانان و نویسندگان سینما و تلویزیون است که بخش قابل توجهی از فعالیت خود را به موضوعات اجتماعی و دفاع مقدس اختصاص داده است. وی در این حوزه آثاری همچون «به کبودی یاس» و «شور شیرین» را با محوریت زندگی شهید عبدالحسین برونسی و شهید محمود کاوه کارگردانی کرده است. از دیگر آثار او می توان به «سبیل مردونه»، «قناری»، «چوری»، «بازگشت از بوداپست»، «آینه های نشکن»، «چه کسی به سرهنگ شلیک کرد» و «نوشدارو» اشاره کرد.

ایکنا - با توجه به تولیدات سینمایی، تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی در سال های گذشته، ارزیابی شما از عملکرد این آثار در زمینه ترویج فرهنگ مقاومت چیست و آیا این تولیدات توانسته اند تصویری اثرگذار و قابل باور از این فرهنگ ارائه دهند؟

اگر بخواهیم واقع بینانه درباره سینما صحبت کنیم، نباید فقط به تولیدات سینمایی به معنای محدود آن توجه داشته باشیم، بلکه مجموعه تولیدات تصویری شامل سینما، سریال های تلویزیونی و آثار شبکه نمایش خانگی را باید در نظر گرفت. اگر این مجموعه را در سال های بعد از دهه 70 بررسی کنیم، در مجموع آسیب هایی که این تولیدات به فرهنگ مقاومت زده اند، بیشتر از کمکی بوده که به اشاعه و تثبیت آن کرده اند. البته در میان آثار تولیدشده نمونه های قابل توجه و ارزشمندی هم وجود دارد، اما وقتی به کلیت ماجرا نگاه می کنیم، نمی توانم به عملکرد عمومی تولیدات نمایشی در این حوزه نمره قبولی دهم. مسئله فقط تعداد فیلم ها یا سریال هایی نیست که درباره دفاع مقدس و مقاومت ساخته شده اند، بلکه مسئله کیفیت روایت، نوع شخصیت پردازی و نسبتی است که این آثار با واقعیت اجتماعی برقرار می کنند. یکی از مشکلات مهم این است که در بسیاری از موارد تصور کرده ایم صرف پرداختن به موضوع مقاومت، به صورت خودکار به معنای کمک به فرهنگ مقاومت است؛ در حالی که چنین نیست. یک اثر ممکن است با نیت پرداختن به دفاع مقدس یا مقاومت ساخته شود، اما اگر شخصیت های آن باورپذیر نباشند، اگر روابط انسانی در آن تصنعی باشد یا اگر مخاطب نتواند خودش را در جهان اثر پیدا کند، نتیجه می تواند حتی خلاف هدف اولیه باشد.

فرهنگ مقاومت زمانی در یک اثر نمایشی قابل انتقال است که مخاطب احساس کند با بخشی واقعی از زندگی انسان ها مواجه است، نه اینکه صرفاً با مجموعه ای از شعارها و شخصیت های از پیش طراحی شده روبه رو شده است. به همین دلیل، ارزیابی این آثار باید فراتر از نیت سازندگان یا موضوع اعلام شده فیلم باشد و نتیجه ای را که اثر در ارتباط با مخاطب ایجاد می کند نیز در نظر بگیرد. از طرف دیگر، در مدیریت فرهنگی نیز به نظر می رسد مسیر طی شده در سال های طولانی تغییر بنیادینی نکرده است. وقتی همان شیوه های مدیریتی، همان نگاه به تولید و همان الگوهای محدودکننده را سال ها ادامه می دهیم، طبیعی است که نمی توانیم انتظار داشته باشیم نتیجه کاملاً متفاوتی حاصل شود. مسئله فرهنگ مقاومت، موضوعی نیست که بتوان آن را با چند تولید مناسبتی یا چند فیلم سفارشی حل کرد. این فرهنگ نیازمند شناخت عمیق اجتماعی، پژوهش، شخصیت پردازی دقیق و توجه به مخاطب است. اگر این عناصر در کنار هم قرار نگیرند، حتی افزایش حجم تولیدات نیز الزاماً به معنای تقویت فرهنگ مقاومت نخواهد بود. ایکنا - تصویری که در آثار سینمایی و تلویزیونی از نیروهای مسلح، بسیجیان و رزمندگان دفاع مقدس ارائه شده، تا چه اندازه به واقعیت های انسانی و اجتماعی این افراد نزدیک است و چه عواملی باعث شده برخی شخصیت های دفاع مقدس بیش از اندازه سفید و یک بعدی به تصویر کشیده شوند؟ تصویرسازی از نیروهای حاضر در دفاع مقدس را نمی توان درباره همه آثار و همه فیلمسازان با یک حکم واحد بررسی کرد، زیرا نوع نگاه فیلمسازان با یکدیگر متفاوت بوده است. با این حال، یک آسیب عمومی در این زمینه وجود دارد و آن، تأثیر نظام ممیزی و همچنین نوع مناسبات نهادهای سفارش دهنده و سرمایه گذار بر روایت است. وقتی یک نهاد نظامی یا انتظامی، در تولید اثری که موضوع آن به همان نهاد مربوط است مشارکت می کند، طبیعتاً انتظاراتی نیز همراه این سرمایه گذاری وارد فرایند تولید می شود. این مسئله وقتی در کنار محدودیت های موجود در روایت قرار می گیرد، ممکن است به شکل گیری شخصیت هایی منجر شود که بیش از اندازه به سمت سفید بودن حرکت کرده اند و حتی لایه های خاکستری شخصیت انسانی نیز در آنها دیده نمی شود. در حالی که تجربه واقعی ما از رزمندگان دفاع مقدس چیز دیگری را نشان می دهد. من به عنوان کسی که در دوران هشت سال جنگ توفیق حضور در جبهه را داشته ام و این افراد را از نزدیک دیده ام، معتقدم رزمندگان انسان هایی معمولی بودند که نقاط قوت و ضعف را هم زمان با خود داشتند. آنها رفتارهای مثبت و منفی داشتند، شوخی می کردند، شیطنت داشتند، روابط دوستانه داشتند و مانند هر انسان دیگری مجموعه ای از ویژگی های متفاوت را در شخصیت خود حمل می کردند. البته همین افراد در مقطعی از زندگی خود رشد کردند، تغییر کردند و در شرایط خاص تاریخی تصمیم هایی بزرگ گرفتند و کارهای بزرگی انجام دادند. اما اگر همه ویژگی های انسانی آنها را حذف کنیم و فقط خوبی هایشان را نگه داریم، دیگر با یک شخصیت واقعی مواجه نیستیم؛ بلکه با تصویری انتزاعی و غیرقابل باور روبه رو هستیم. گاهی حتی در فرایند تبدیل یک شخصیت واقعی به شخصیت سینمایی، اتفاقی رخ می دهد که به ظاهر برای حفظ شأن آن فرد انجام می شود، اما نتیجه معکوس دارد. فیلمساز می گوید شوخی های او را نشان ندهم، شیطنت هایش را حذف کنم، سابقه های شخصی او را نادیده بگیرم و بسیاری از جزئیات زندگی او را کنار بگذارم تا فقط وجه قهرمانانه باقی بماند. در نهایت شخصیتی ساخته می شود که فقط خوبی دارد و هیچ نشانه ای از زندگی واقعی در او دیده نمی شود. در چنین شرایطی مخاطب به سختی می تواند با آن شخصیت ارتباط برقرار کند. قهرمان واقعی زمانی برای مخاطب قابل لمس می شود که انسان بودن او نیز دیده شود؛ یعنی مخاطب بداند این فرد مانند دیگران زندگی کرده، ضعف داشته، اشتباه کرده و در نقطه ای مهم، انتخابی بزرگ انجام داده است. ایکنا - چرا بخش هایی از نیروها و گروه های مؤثر در دفاع مقدس مانند عشایر، جهادگران، نیروهای تدارکاتی، مهندسی و پشتیبانی کمتر در آثار نمایشی دیده شده اند و آیا این مسئله به نبود جذابیت این موضوعات مربوط است یا ضعف در پژوهش و فیلمنامه نویسی؟ مسئله اصلی نبود جذابیت نیست. حتی در میان نیروهای فعال در دفاع مقدس بخش های بسیار زیادی داریم که هنوز روایت نشده اند. برای مثال، درباره نیروهای تدارکات، کسانی که در حوزه مهندسی، تجهیزات و پشتیبانی فعالیت می کردند و بسیاری از گروه های اجتماعی که در پشت جبهه یا در بخش های کمتر دیده شده دفاع مقدس نقش داشتند، روایت های فراوانی وجود دارد. اما چون درباره این گروه ها پژوهش کافی صورت نگرفته یا نتایج پژوهش ها در اختیار فیلمسازان قرار نگرفته است، طبیعتاً این سوژه ها کمتر وارد مرحله فیلمنامه و تولید شده اند. فیلمساز ابتدا باید موضوع خود را بشناسد تا بتواند آن را روایت کند و وقتی شناخت مستند و دقیق وجود نداشته باشد، معمولاً روایت به همان بخش های شناخته شده و تکرارشده محدود می شود. از سوی دیگر، نوع سفارش تولید نیز در انتخاب موضوع تأثیرگذار است. وقتی یک نهاد یا مجموعه محلی برای ساخت فیلم دفاع مقدس سرمایه گذاری می کند، معمولاً انتظار دارد بخشی مشخص از تاریخ یا عملکرد همان مجموعه در فیلم دیده شود. ممکن است یک استان بخواهد درباره یگان های رزمی یا قهرمانان منتسب به همان منطقه فیلم ساخته شود و یک نهاد دیگر نیز هدف مشخص دیگری داشته باشد. این خواسته ها وقتی با نگاه های از پیش تعیین شده درباره جذابیت سینمای دفاع مقدس ترکیب می شود، دایره انتخاب موضوع را محدودتر می کند. در نتیجه، بسیاری از موضوعات مهمی که شاید در نگاه اول اکشن یا قهرمانانه نباشند، کنار گذاشته می شوند؛ در حالی که ممکن است از نظر انسانی و دراماتیک ظرفیت بسیار بالایی داشته باشند. مشکل دیگری که در این زمینه وجود دارد، برداشتی است که طی سال های اخیر درباره جذابیت شکل گرفته است. گاهی تصور می شود فیلم دفاع مقدسی زمانی جذاب است که فروش بالایی داشته باشد و برای رسیدن به فروش بالا نیز باید تا حد امکان به نمونه های سینمای هالیوودی نزدیک شود. در چنین شرایطی، هم موضوع و هم فرم روایت محدود می شوند. در حالی که جذابیت الزاماً به معنای اکشن، درگیری و قهرمان سازی نیست. یک داستان درباره یک نیروی تدارکات، یک جهادگر، یک عشایر یا فردی که در پشت جبهه فعالیت می کرده نیز می تواند در صورت شناخت درست شخصیت و طراحی مناسب درام، جذاب باشد. نیازمند یک پژوهش اجتماعی جدی درباره نقش گروه های مختلف در دفاع مقدس هستیم؛ اینکه این گروه ها چه نقشی داشته اند، افراد شاخص آنها چه کسانی بوده اند و چه تجربه هایی در زندگی آنها وجود داشته است. چنین پژوهشی می تواند برای فیلمسازان جوانی که شناخت مستقیم از جنگ ندارند، منبعی جدی و قابل استفاده باشد. ایکنا - برای ساخت آثاری درباره مدافعان امنیت و نیروهای مسلح چگونه می توان میان روایت حماسی و پرداختن به ابعاد انسانی شخصیت ها تعادل ایجاد کرد، بدون اینکه ویژگی های واقعی این افراد قربانی کلیشه های قهرمان سازی شود؟ روایت حماسی و پرداختن به ابعاد انسانی هیچ تضادی با یکدیگر ندارند. یک اثر می تواند هم حماسی باشد و هم انسانی و اتفاقاً زمانی که این دو در کنار یکدیگر قرار بگیرند، شخصیت باورپذیرتر خواهد شد. مسئله اصلی زمانی شکل می گیرد که فیلمساز یا مدیر فرهنگی تصور کند برای حماسی شدن یک روایت باید حتماً از الگوهای از پیش ساخته شده استفاده کند. اگر وارد یک روایت حماسی می شویم، نباید گرفتار کلیشه های روایی شویم و شخصیت واقعی را به زور در قالبی قرار دهیم که برای ساخت یک قهرمان سینمایی طراحی شده است. شخصیت واقعی باید ابتدا به درستی شناخته شود و سپس زبان سینمایی متناسب با همان شخصیت برای روایت او پیدا شود. یکی از مشکلات سینمای ما این است که بخشی از مدیران فرهنگی، سرمایه گذاران و حتی گروهی از فیلمسازان به الگوهای قهرمان سازی هالیوودی علاقه مند هستند. البته استفاده از تجربه های سینمای جهان به خودی خود ایرادی ندارد، اما مشکل از جایی شروع می شود که بخواهیم یک شخصیت دفاع مقدسی یا یک مدافع امنیت را دقیقاً داخل همان قالب قرار دهیم. قهرمان هر جامعه ای ویژگی های خاص خودش را دارد و نمی توان انتظار داشت همان قواعدی که برای ساخت یک قهرمان در یک فضای فرهنگی دیگر طراحی شده، بدون تغییر درباره یک شخصیت واقعی ایرانی نیز جواب بدهد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ممکن است بخش مهمی از ویژگی های فردی شخصیت حذف شود و چیزی باقی بماند که بیشتر شبیه یک الگوی سینمایی است تا یک انسان واقعی. قهرمان های واقعی نیازی به قهرمان سازی ندارند. اگر فردی در نگاه مردم و در واقعیت اجتماعی خود قهرمان بوده است، وظیفه فیلمساز این نیست که با افزودن ویژگی های کلیشه ای او را قهرمان تر کند؛ وظیفه فیلمساز شناخت دقیق او و روایت درست زندگی و انتخاب هایش است. اگر این شناخت اتفاق بیفتد، می توان هم وجه حماسی زندگی او را نشان داد و هم ویژگی های انسانی اش را حفظ کرد. اتفاقاً بسیاری از جذابیت های یک شخصیت ممکن است در همان ویژگی هایی باشد که در نگاه اول قهرمانانه به نظر نمی رسند. روابط خانوادگی، دوستی ها، ترس ها، تردیدها، شوخی ها، تصمیم های دشوار و لحظاتی که یک انسان معمولی را به انتخابی بزرگ می رسانند، می توانند به روایت عمق بدهند. در این صورت حماسه از دل انسانیت شخصیت بیرون می آید و نیازی به تحمیل یک الگوی بیرونی برای قهرمان سازی وجود ندارد. ایکنا - با توجه به فاصله گرفتن بخشی از مخاطبان جوان از آثار دفاع مقدسی و رقابت گسترده میان تولیدات داخلی و خارجی، چه شیوه ای از روایت می تواند این موضوع را برای نسل جوان جذاب تر و قابل ارتباط تر کند؟ امروز جذب مخاطب، چه جوان و چه غیرجوان، کار بسیار دشواری است و این مسئله فقط به موضوع دفاع مقدس محدود نمی شود. مخاطب امروز با حجم بسیار زیادی از تولیدات تصویری مواجه است و به منابع مختلفی برای تماشای فیلم و سریال دسترسی دارد. شرایط امروز با 20 یا 30 سال پیش کاملاً متفاوت است و دیگر نمی توان انتظار داشت مخاطب صرفاً به دلیل اهمیت یک موضوع یا تبلیغات گسترده، یک اثر را ببیند. بنابراین باید بپذیریم که برای جذب مخاطب جوان، کار دشواری پیش رو داریم و نمی توانیم با همان شیوه هایی که در گذشته تولید می کردیم، انتظار داشته باشیم نسل جدید نیز همان واکنش را نشان دهد. مخاطب امروز انتخاب های فراوانی دارد و برای ارتباط با یک اثر باید دلیلی واقعی و درونی پیدا کند. یکی از راه های مهم، نزدیک شدن به انسان و زندگی واقعی است. اگر قرار باشد دفاع مقدس یا موضوع مدافعان امنیت برای نسل جوان روایت شود، باید از دل شخصیت ها و تجربه های انسانی آنها وارد شد. جوان امروز الزاماً با شنیدن یک سلسله اطلاعات تاریخی یا مشاهده یک قهرمان بدون ضعف و تردید، ارتباط برقرار نمی کند. او باید بتواند بخشی از خودش را در شخصیت ببیند و بفهمد این فرد چگونه از یک زندگی معمولی به یک انتخاب بزرگ رسیده است. به همین دلیل، روایت خانواده، دوستی، مسئولیت، ترس، تصمیم گیری و روابط انسانی می تواند در کنار وجه حماسی، امکان ارتباط بیشتری ایجاد کند. اگر مخاطب ابتدا با انسان ارتباط برقرار کند، بعد می تواند با انتخاب و حماسه او نیز همراه شود. باید در حوزه نرم افزار و شیوه روایت نیز خودمان را با شرایط امروز هماهنگ کنیم. منظور از این هماهنگی، تقلید از آثار خارجی یا کنار گذاشتن ویژگی های فرهنگی خودمان نیست، بلکه باید زبان روایت را متناسب با مخاطب امروز پیدا کنیم. ما باید شخصیت های واقعی را بشناسیم، درباره آنها پژوهش کنیم و اجازه دهیم داستان از دل همین واقعیت بیرون بیاید. اگر مخاطب جوان احساس کند فیلمساز چیزی را به او تحمیل نمی کند و با یک انسان واقعی و یک موقعیت واقعی مواجه است، امکان برقراری ارتباط بیشتر می شود. دفاع مقدس برای جذاب شدن نیازمند تغییر ماهیت نیست؛ نیازمند روایت درست است. اگر شخصیت ها، جزئیات زندگی و موقعیت های انسانی به درستی دیده شوند، خود واقعیت می تواند بخش مهمی از جذابیت اثر را ایجاد کند. انتهای پیام

نظرات

captcha