تبدیل خانواده از «قاضی و ناظر» به «پشتیبان و تسهیل گر» ازدواج

« ازدواج آسان » عبارتی است که در ظاهر ساده می نماید، اما در عمل به امری دشوار و پرچالش تبدیل شده است. در نگاه نخست، سخت ترین بخش ازدواج باید انتخاب همسر باشد؛ زیرا این انتخاب، سرنوشت دو انسان و آینده یک خانواده را رقم می زند و نیازمند شناخت، بلوغ فکری و تصمیم گیری درست است. اما در واقعیت، بسیاری از جوانان ایرانی پیش از رسیدن به این مرحله، با مشکلات اقتصادی دست وپنجه نرم می کنند و با چالش های جدی مواجه می شوند.

« ازدواج آسان » عبارتی است که در ظاهر ساده می نماید، اما در عمل به امری دشوار و پرچالش تبدیل شده است. در نگاه نخست، سخت ترین بخش ازدواج باید انتخاب همسر باشد؛ زیرا این انتخاب، سرنوشت دو انسان و آینده یک خانواده را رقم می زند و نیازمند شناخت، بلوغ فکری و تصمیم گیری درست است. اما در واقعیت، بسیاری از جوانان ایرانی پیش از رسیدن به این مرحله، با مشکلات اقتصادی دست وپنجه نرم می کنند و با چالش های جدی مواجه می شوند.

امروزه هزینه های سرسام آور مسکن، اشتغال، تورم روزافزون و ناتوانی در تأمین مقدمات اولیه زندگی، ازدواج را برای بسیاری از جوانان به آرزویی دور تبدیل کرده است. این در حالی است که ازدواج در آموزه های دینی، امری مقدس و واجب شمرده شده و تأکید فراوانی بر تسهیل آن شده است. بنابراین، بررسی عواملی که این امر ساده و مقدس را به معضلی پیچیده تبدیل کرده است، ضرورتی انکارناپذیر است.

در همین راستا و با هدف بررسی چالش های ازدواج آسان این موضوع مهم را مورد توجه قرار دادیم تا از منظرهای گوناگون این موضوع را در گفت وگو با اساتید حوزه و دانشگاه و کارشناسان به بحث و بررسی بگذاریم؛ از این رو با زینب باقیات اصفهانی، پژوهشگر اجتماعی و عضو هیئت علمی دانشگاه به گفت وگو نشسته ایم، تا از منظر اجتماعی و جامعه شناختی به موانع و چالش های ازدواج آسان بپردازیم.

ایکنا ـ تفاوت «ازدواج آسان» با «ازدواج ارزان» چیست؟

تفاوت این دو مفهوم، تفاوت میان «رویکرد جامع نگرشی و فرایندی» با یک «محاسبه تقلیل گرایانه مالی» است، به این معنا که ازدواج ارزان، صرفاً به بُعد مادی، کاهش هزینه های ریالی، حذف تشریفات و خلاصه کردن مراسم به یک عقد ساده می پردازد، پوسته و قالب را می بیند، اما کاری به کیفیت و جان رابطه ندارد، اما ازدواج آسان با رویکرد کیفی، مهارتی و معنوی به معنی تسهیل فرایند ورود جوان به زندگی مشترک از طریق زدودن موانع ذهنی، وسواس های اعتباری، سنت های دست وپاگیر، چشم وهم چشمی ها و توقعات نامتعارف است. بنابراین در ازدواج آسان، محور اصلی «سهولت در پذیرش مسئولیت، انعطاف پذیری خانواده ها، سلامت روان و درک متقابل» است. ازدواج ارزان از «کاهش خرج» سخن می گوید، در حالی که ازدواج آسان به دنبال «آرامش روانی، درک واقع بینانه از زندگی، آمادگی شخصیتی و توکل به فضل الهی» است تا جوان بتواند بدون اضطراب های تشریفاتی، تصمیمی به هنگام و محکم گیرد. مثلاً، در ازدواج ارزان، «پول عروسی ندهید تا بتوانید اجاره خانه را بدهید.» و ازدواج آسان این است که «به جای اینکه منتظر خرید خانه کامل باشید، با خانواده ها به توافق برسید که شش ماه اول را با حمایت یک نفره یا استیجاری ساده آغاز کنید و همزمان برای ثبات شغلی و مسکن تلاش کنید، البته با امید و توکل، نه با ترس».

ایکنا ـ آیا تأکید بیش از حد بر کاهش هزینه ها، ممکن است مسائل مهم تری مانند مسکن، اشتغال، امنیت اقتصادی و آموزش زوجین را به حاشیه ببرد و مشکلات اساسی تری ایجاد کند؟

بله؛ هرگاه یک پدیده چندبُعدی را تک عاملی ببینیم، دچار خطای راهبردی می شویم. تقلیل دادن تمام مطالبات و الزامات ازدواج به «کاهش هزینه تالار و آتلیه»، خطری جدی دارد؛ یکی از مسائل مهم غفلت از مهارت آموزی و سواد زندگی است، چراکه مهم ترین عامل تنش در سال های نخست زندگی، نبود مهارت های ارتباطی، ضعف در حل تعارض و ناتوانی در مدیریت مرز ها با خانواده هاست، نه صرفاً نوع جشن عروسی. بنابراین تمرکز صرف بر کاهش هزینه ها، نباید ما را از ضرورت دوره های جامع مشاوره و آموزش پیش از ازدواج غافل کند. شانه خالی کردن ساختار های حمایتی از وظایف بنیادین نیز مسئله دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد، چراکه حل معضل مسکن و تثبیت امنیت شغلی از تکالیف اصلی برنامه ریزان کلان است. همچنین تمرکز افراطی بر صرفه جویی نباید بهانه ای برای نادیده گرفتن این زیرساخت ها شود. ایجاد احساس محرومیت و سرخوردگی پنهان نیز از عواملی است که ممکن است در تأکید بیش از حد بر کاهش هزینه‎ ها در زوجین ایجاد شود. اگر ساده زیستی با اغنای درونی، رضایت قلبی و آگاهی همراه نباشد و فقط با فشار شعاری تحمیل شود، ممکن است در ناخودآگاه زوجین حس «عقده و ناکامی» ایجاد کند و در نخستین بحران های زناشویی به شکل سرکوفت و ناسازگاری سر باز کند. بنابراین، سادگی باید در کنار تلاش برای استقلال نسبی، آموزش مهارت های زیستی و حمایت های زیرساختی قرار گیرد.

ایکنا ـ آیا می توان از جوانی که درآمد، شغل یا مسکن مناسب ندارد، خواست صرفاً با حذف مراسم، ازدواج آسانی داشته باشد؟

پاسخ به این سؤال نیازمند تفکیک میان «فقدان مطلق پشتوانه و انگیزه» با «کمال گرایی افراطی و توهم داشتن همه چیز از نقطه صفر» است؛ اگر جوانی هیچ گونه منبع درآمدی ندارد، انگیزه تلاش در او شکل نگرفته و مهارتی برای اداره معیشت نیاموخته است، وادار کردن او به ازدواج صرفاً بی تشریفات، نوعی بی مسئولیتی است؛ چراکه شریعت و عقلانیت هر دو بر «کسب روزی حلال و تدبیر معاش» تأکید دارند. اما در نگاه جامعه شناسی ایرانی–اسلامی، درآمد «مناسب» نباید با درآمد «عالی و تضمین شده تا پایان عمر» اشتباه گرفته شود. نگرش مدرن با حسابگری افراطی به جوان القا می کند؛ «تا خانه شخصی و شغل رسمی نداری، حق ازدواج نداری». این نگاه، سن ازدواج را تا میانسالی بالا برده و نشاط زیستی را نابود می کند. سنت حکیمانه فرهنگ ما بر این مبناست که جوان با جوهر کار، سلامت اخلاقی، حداقل امکان تلاش و پشتوانه، باور به برکت و «توکل به رزاقیت الهی» می تواند زندگی را ساده آغاز کند و رشد اقتصادی و شخصیتی را «در بستر زندگی مشترک» تجربه کند. بنابراین، نسخه درست این است که توقع استقلال و همت از جوان، تعدیل توقعات و همراهی از سوی خانواده ها و دمیدن روح امید و توکل به جای ترس های موهوم داشته باشیم.

ایکنا ـ آیا ترویج «ازدواج آسان» بدون حل مشکلاتی مانند مسکن، اشتغال و ناامنی اقتصادی می تواند مؤثر باشد؟ برای آسان تر شدن واقعی ازدواج چه تغییراتی در سطح جامعه و سیاست گذاری لازم است؟

ترویج اخلاقی و فرهنگی به تنهایی لازم است، اما کافی نیست. تسهیل واقعی ازدواج به یک الگوی دوسویه فرهنگی - روانشناختی و ساختاری - حمایتی نیاز دارد، درواقع در سطح سیاست گذاری و حاکمیتی باید تسهیلات واقعی مسکن، تثبیت و تنوع بخشی به اشتغال، پوشش بیمه ای و مشاوره پیش از ازدواج توجه کرد. درواقع، منظور از تسهیلات واقعی مسکن این است که صرف وعده و تبلیغ کافی نیست؛ باید مسکن های استیجاری ارزان قیمت ساخته شود تا زوج جوان مجبور نباشد، سال ها منتظر خرید خانه بماند. خوابگاه های متأهلی دانشگاهی هم به دانشجویان متأهل کمک می کند تا در دوران تحصیل با هزینه کمتر زندگی مشترک را شروع کنند. وام های مسکن نیز باید بازپرداختی متناسب با توان واقعی جوانان داشته باشند، نه اقساط سنگینی که چند برابر درآمد ماهانه باشد و زندگی را فلج کند. بدون این ها، «آسان گیری» در ازدواج به معنای پذیرش فشار اقتصادی طاقت فرسا است. مشکل اصلی دیگر این است که بسیاری از جوانان یا بیکار هستند یا شغل های موقت و بی ثبات دارند. حمایت از مهارت آموزی فنی وحرفه ای باعث می شود، جوانان مهارت های قابل عرضه در بازار کار را یاد بگیرند و سریع تر جذب شوند. کارآفرینی های خرد و پایدار هم به جای استخدام های محدود اداری، فرصت های بیشتری ایجاد می کند و فرد را از انتظار برای یک پست دولتی بی نتیجه رها می کند. وقتی شغل پایدار نباشد، هیچ جوانی نمی تواند با اطمینان تشکیل خانواده دهد. همچنین بیمه باید بخشی از هزینه های درمان، فرزندآوری و مشاوره را پوشش دهد تا زوج جوان از همان ابتدا زیر بار هزینه های سنگین سلامت و روان کمر خم نکند. مشاوره های پیش از ازدواج نیز باید رایگان یا ارزان و در دسترس باشند؛ چون بسیاری از اختلافات و طلاق ها ریشه در انتظارات نادرست، عدم مهارت ارتباطی و مشکلات حل نشده روان شناختی دارند. اگر این مشاوره ها جدی گرفته شود، ازدواج ها سالم تر و پایدارتر می شوند. در سطح جامعه و افکار عمومی نیز باید و نبایدهایی لازم است تا مورد توجه قرار گیرند، یکی از این موارد احیای سرمایه اجتماعی و تعاون خویشاوندی است، در گذشته، خانواده ها و خویشاوندان در شروع زندگی زوج جوان کمک می کردند؛ از پول و مسکن تا حمایت عاطفی و تربیت فرزند. امروز بسیاری از زوج ها تنها و بی پشتوانه رها می شوند و همین تنهایی، فشار روانی و اقتصادی را چند برابر می کند. احیای این سنت اصیل به این معناست که خانواده و فامیل دوباره نقش حامی را ایفا کنند، نه اینکه همه بار بر دوش زوج جوان بیفتد. نکته مهم دیگر، شکستن هنجارهای وارداتی مصرف گرایی است، فضای رسانه ای و تبلیغاتی امروز اغلب تصویری تجمل گرا و نمایشی از ازدواج و زندگی مشترک ارائه می دهد؛ از مراسم های پرهزینه تا انتظار خانه و ماشین و وسایل لوکس از همان روز اول. این هنجارها که بیشتر وارداتی و مصرف گرایانه هستند، فشار روانی و مالی زیادی ایجاد می کنند و «ازدواج آسان» را غیرممکن می کنند. اصلاح این فضا می تواند کمک کننده باشد، یعنی رسانه ها به جای نمایش تجمل، زیبایی های قناعت خردمندانه، رشد تدریجی و ساختن زندگی مشترک در کنار همسر را نشان دهند. این تغییر فرهنگی وقتی اثرگذار است که با حمایت های عملی همراه باشد، وگرنه به نصیحت اخلاقی بی اثر تبدیل خواهد شد.

ایکنا ـ مهم ترین چالش های اجتماعی و فرهنگی پیش روی ازدواج آسان در جامعه امروز چیست و کدام یک نقش پررنگ تری دارد؟

برخلاف تصور رایج که همه چیز را صرفاً در تورم خلاصه می کند، مشاهدات بالینی و پژوهش های میدانی نشان می دهد که چالش های نگرشی و مهارتی همپای مسائل اقتصادی و چه بسا عمیق تر از آن عمل می کنند؛ یکی از این موارد، کمال گرایی منفی و وسواس در انتخاب است، منظور این است که بسیاری از جوانان دنبال همسری می گردند که هیچ عیبی نداشته باشد، وضعیت اقتصادی او از قبل تثبیت شده باشد و همه ویژگی هایش صد درصد با خواسته های آن ها تطابق داشته باشد. این نگاه آرمانی باعث می شود هیچ گزینه ای کافی به نظر نرسد و فرد سال ها در مرحله انتخاب بماند. در واقع، کمال گرایی منفی نه به انتخاب بهتر، بلکه به تعویق و سرگردانی منجر می شود و ازدواج را از یک تصمیم طبیعی به یک پروژه دشوار و بی پایان تبدیل می کند. نکته مهم دیگر فوبیای تعهد و ترس های فراگیر است، به این معنی که ترس از خیانت، طلاق و بی پولی آینده، سه ترسی هستند که به ویژه در فضای مجازی تقویت می شوند؛ چون بازنمایی های آسیب زا و اغراق شده از روابط، اعتماد را از بین می برند. این ترس ها باعث می شوند فرد حتی وقتی شرایط، نسبتاً مناسب است، نتواند تصمیم گیرد و دائم منتظر «اطمینان کامل» بماند و نتیجه این است که تصمیم گیری فلج می شود و ازدواج به تعویق می افتد. بسیاری از جوانان با مهارت های گفت وگو، تاب آوری و مدیریت بحران آشنا نیستند. ازدواج به طور طبیعی، با تعارض و اختلاف همراه است، اما کسی که مهارت حل تعارض ندارد، کوچک ترین اختلاف را به بحران تبدیل می کند. این ضعف باعث می شود، فرد از ازدواج بترسد یا اگر ازدواج کند، زندگی مشترک زودتر به بن بست برسد. بنابراین یکی از موانع اصلی، نه اقتصادی بلکه مهارتی و روان شناختی است. فردگرایی مفرط نیز حائز اهمیت است، منظور این است که برخی از جوانان ترجیح می دهند، روابط شناور و بی تعهد داشته باشند تا مسئولیت یک پیوند پایدار را بپذیرند. لذت آنی و آزادی بی قید، جذاب تر از تعهد بلندمدت به نظر می رسد. این نگاه باعث می شود ازدواج به عنوان یک محدودیت و تکلیف دیده شود، نه یک انتخاب جذاب و معنادار. در نتیجه، حتی افراد با وضع مالی مناسب هم از ازدواج فرار می کنند. غلبه فرهنگ «دیده شدن» نیز بر اصالت و آرامش درون فردی اثرگذار بوده و باعث می شود ازدواج به یک نمایش اجتماعی تبدیل شود؛ از مراسم پرهزینه تا مقایسه مداوم با دیگران. این تشریفات نمایشی، هم هزینه ها را بالا می برد و هم فشار روانی ایجاد می کند. در چنین فضایی، «ازدواج آسان» به معنای عقب ماندن از دیگران تلقی می شود و بسیاری ترجیح می دهند اصلاً ازدواج نکنند تا اینکه زیر بار این انتظارات سنگین بروند.

ایکنا ـ کدام نقش پررنگ تری دارد؟

مسائل اقتصادی «علت تسریع کننده یا توجیه گر» هستند، اما «چالش های شناختی، کمال گرایی و فقدان توکل و مهارت» عامل بنیادین بی میلی و تأخیر در ازدواج به شمار می رود. چه بسیار افرادی که تمکن مالی دارند، اما به دلیل ضعف نگرشی، سوءظن و ترس از دست دادن آزادی های فردی، سال ها از پیوند زناشویی می گریزند.

ایکنا ـ چرا با وجود تأکید بر ساده گرفتن ازدواج، بسیاری از جوانان همچنان شروع زندگی مشترک را دشوار می دانند؟

ریشه اصلی این احساس، در لایه های عمیق روان شناختی و نگرشی جای دارد، به عبارت دیگر، ما به جوان گفته ایم «ساده بگیرد»، اما هرگز بستر ذهنی و هیجانی او را برای پذیرش این سادگی مهیا نکرده ایم. این دشواری از چند منشأ همزمان سرچشمه می گیرد؛ شکاف میان «توصیه» و «واقعیت میدانی» یکی از این موارد است، یعنی از یک سو به جوان گفته می شود ساده بگیرد؛ اما از سوی دیگر در مناسبت های اجتماعی و خانوادگی، افراد براساس دارایی ها، برند ها و زرق وبرق مراسمشان قضاوت و ارزش گذاری می شوند. این تناقض، جامعه ازدواج را در ذهن جوان کنایه دار و ریسک آفرین جلوه می دهد. جوان احساس می کند با ازدواج وارد میدانی از منازعات بی پایان میان «خانواده خود» و «خانواده همسر» می شود. چون هنوز هنر استقلال عاطفیِ همراه با احترام به والدین را نیاموخته است، ازدواج برای او شکل خطر گم شدن من شخصی اش را القا می کند. ترس از پذیرش مسئولیت، غالباً پنهان و حتی ناخودآگاه است. جوان از بلعیده شدن هویت فردی خودش، از «از دست دادن آزادگی» و از «مجبور بودن پاسخگویی مداوم» می هراسد. او ازدواج را نه به عنوان «شریک سازی زندگی»، بلکه به عنوان تحمیل یک بار سنگین و پایان ناپذیر مسئولیت می بیند؛ باری که در ذهن او، تمام تصمیم ها، زمان، امید ها و حتی احساس هایش را ضبط خواهد کرد. جوان به این باور تأکید می کند که؛ «اگر ازدواج ناموفق شود، چه طور برگردم؟» این ترس، در ذهن او بازگشت به نقطه صفر را تصویر می کند؛ یعنی فقدان اعتبار، شکستن دل خانواده ها و سنگینی پیامدهای بلندمدت. این ترس، حتی کسانی را که قوت مالی دارند، از سپردن آن تصمیم باز می دارد. تجارب ناخوش اطرافیان، بازنمایی های مکرر خیانت، طلاق و تعارض های ساختگی در فضای مجازی، در ذهن جوان یک باور اساسی «اعتماد گریز» ساخته است. گاه جوان دارای امنیت مالی، به دلیل این ناامنی، ازدواج را نه یک پیمان امن، بلکه یک قمار خطرناک غیرقابل ضمان می بیند. به عبارت دیگر، این ترس مستقل از ثروت است و هر امنیت مادی را تحت الشعاع خود زیر سؤال می برد؛ چراکه درباره خود پیوند عاطفی و نه دارایی ها سخن دارد. همچنین انسان مدرن می خواهد، تمام متغیر های 10 سال آینده را بیمه، محاسبه و تضمین کند. اما ازدواج، ماهیتاً پیمان «ریسک پذیری معقول، همت و توکل به رحمت الهی» است. وقتی این توکل از ذهن مدرن رخت بربسته است، بار مسئولیت ناشناخته، به شدت غیرقابل تحمل می شود. هر «شرط نادیده» تهدید جلوه می کند.

ایکنا ـ نقش خانواده ها در دشوار یا آسان شدن ازدواج جوانان چیست و آیا توقعات خانواده ها در سال های اخیر تغییر کرده است؟

خانواده در بافت جامعه ایرانی مهم ترین رکن تسهیل کننده یا بازدارنده است؛ از یک سو، بسیاری از والدین به دلیل مشاهده شرایط عمومی، در ظاهر می گویند «ما فقط خوشبختی بچه ها را می خواهیم و سخت نمی گیریم». اما از سوی دیگر، در میدان عمل، به دلیل اضطراب شدید نسبت به آینده فرزندشان، سخت گیری های تازه ای را در قالب «تضمین های سفت وسخت مالی، تحقیق های بدبینانه و وسواس در جزئیات مهریه و جهیزیه» اعمال می کنند. برخی خانواده ها با مقایسه شرایط فرزند خود با دیگران، مراسم ازدواج را به میدان «حیثیت و تفاخر خانوادگی» تبدیل می کنند و هزینه روانی و مالی آن را بر دوش دو جوان می گذارند. در حالی که خانواده ها باید از نقش «قاضی و ناظر سخت گیر» به نقش «پشتیبان عاطفی، مشاور امین و تسهیل گر صبور» تغییر موضع دهند و ارزش را به اخلاق، عرضه کاری و اصالت بدهند، نه به داشته های مادی زودگذر.

ایکنا ـ شبکه های اجتماعی و رواج تصاویر مراسم ها و سبک زندگی های پرهزینه تا چه اندازه به افزایش تجملات و انتظارات در ازدواج دامن زده اند؟

تأثیر شبکه های اجتماعی عمیق، ساختارشکن و نگران کننده بوده است؛ جایگزینی «واقعیت زندگی» با «ویترین نمایشی» معضلی مهم و اساسی است، صفحات بلاگری و اینفلوئنسری با نمایش برش های گزینش شده، روتوش شده و تجملاتی از جشن ها، هدایا، سفر های ماه عسل و جهیزیه های لوکس، یک «استاندارد کاذب و دست نیافتنی» خلق کرده اند. جوان با مشاهده این تصاویر، دارایی های نرمال و زندگی واقعی خود را حقیر می بیند و دچار یأس، نارضایتی پیشینی و افسردگی مقایسه ای می شود. ازدواج که در اصل پیمانی مقدس برای آرامش دل و تشکیل سنگر خانواده است، به پروژه ای تبلیغاتی برای جلب لایک و تحسین دیگران تقلیل یافته است. همچنین بازتاب مکرر روایت های خیانت، تعارض های ساختگی و طلاق های جنجالی در فضای مجازی، اضطراب جوانان نسبت به وفاداری و پایداری رابطه را به شدت بالا برده است. انتهای پیام

نظرات

captcha