چهارمین رویداد «تا کتاب» با معرفی آثاری درباره جنگ و مقاومت برگزار شد

به گزارش خبرنگار ایکنا، چهارمین رویداد «تا کتاب» همزمان با سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله ، عصر روز شنبه 4 مهرماه در سالن سوره حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد؛ رویدادی که در آن هفت اثر با موضوعات مختلف فرهنگی، اجتماعی و ادبی، با محوریت تجربه های نویسندگان از تحولات منطقه، جنگ لبنان، مقاومت و هویت ملی، رونمایی و معرفی شد.

به گزارش خبرنگار ایکنا، چهارمین رویداد «تا کتاب» همزمان با سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، عصر روز شنبه 4 مهرماه در سالن سوره حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد؛ رویدادی که در آن هفت اثر با موضوعات مختلف فرهنگی، اجتماعی و ادبی، با محوریت تجربه های نویسندگان از تحولات منطقه، جنگ لبنان، مقاومت و هویت ملی، رونمایی و معرفی شد.

در این برنامه، نویسندگان آثار از تجربه های میدانی، مواجهه با مردم لبنان، شکل گیری ایده های روایی و چگونگی تبدیل مشاهدات خود به کتاب سخن گفتند و هر یک از زاویه ای متفاوت به بازخوانی حوادث سال های اخیر پرداختند.

کتاب های «دوازده صفر سه» نوشته محمدصادق علیزاده، «در بازداشت حزب الله» اثر محمدحسین عظیمی، «عربیکا» نوشته وحید یامین پور، «پنج سفر» اثر حسین شرفخانلو، «علیه اشباح» نوشته محسن حسن زاده، «دشواری مبارک» اثر فائضه غفارحدادی و «سلام آخر» نوشته الهه آخرتی، آثاری بودند که در این رویداد معرفی شدند.

برنامه با بریده خوانی مرتضی قاضی از کتاب «در بازداشت حزب الله» آغاز شد و در ادامه، نویسندگان درباره تجربه های خود از سفر به لبنان، مواجهه با جنگ و مردم این کشور و تلاش برای ثبت واقعیت هایی سخن گفتند که به اعتقاد آنان، شناخت آن ها تنها از طریق مشاهده مستقیم و شنیدن روایت افراد حاضر در میدان امکان پذیر است.

محمدحسین عظیمی، نویسنده کتاب «در بازداشت حزب الله»، با اشاره به چگونگی شکل گیری این اثر و سفر خود به لبنان، اظهار کرد: در روز شهادت سیدحسن نصرالله از من خواسته شد به لبنان سفر کنم و از نزدیک شرایط این کشور را ببینم. پیش از این سفر، پیام رهبر انقلاب درباره ادامه مسیر حزب الله پس از شهادت سیدحسن نصرالله منتشر شده بود. من تا پیش از مواجهه با این پیام و سفرم، تصور می کردم که با شهادت سیدحسن نصرالله، حزب الله نیز به پایان راه خود می رسد، اما آنچه در جریان سفر مشاهده کردم، با تصور قبلی من تفاوت داشت. این سفر فرصتی فراهم کرد تا از نزدیک با واقعیت های جامعه لبنان و شرایطی که پس از شهادت فرماندهان حزب الله بر این کشور حاکم شده بود، مواجه شوم.

وی ادامه داد: زمانی که به لبنان رسیدم، جنگ در روزهای ابتدایی خود قرار داشت و شرایط بسیار دشواری بر جامعه حاکم بود. لبنان حدود هفت میلیون نفر جمعیت دارد و تقریباً نیمی از جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دهند. در جریان سفر، به نقاط مختلف کشور رفتم و تلاش کردم وضعیت مردم و شرایطی را که در آن قرار گرفته بودند، از نزدیک مشاهده کنم. آنچه برای من اهمیت داشت، فقط بررسی وضعیت یک تشکیلات نظامی نبود، بلکه می خواستم بدانم جامعه ای که فرماندهان و مسئولان اصلی حزب الله خود را از دست داده، چگونه با این وضعیت مواجه می شود و خانواده های رزمندگان در چنین شرایطی چه وضعیتی دارند. شهادت فرماندهان در سطوح مختلف، از جمله فرمانده و جانشینان وی، شرایط پیچیده ای ایجاد کرده بود و خانواده ها نیز با دشواری های فراوانی دست وپنجه نرم می کردند. این مشاهدات به من نشان داد که برای شناخت تحولات لبنان، باید به زندگی مردم و تجربه های روزمره آنان نیز توجه کرد.

عظیمی با اشاره به تغییر نگاه خود نسبت به فعالیت های فرهنگی ایران، بیان کرد: من پیش از این سفر، نسبت به فعالیت های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران نقدهایی داشتم و تصور می کردم این اقدامات آن چنان که باید، در شکل گیری نگاه افراد و جوامع تأثیرگذار نیستند. با این حال، در یکی از مساجد بیروت با امام جماعت آنجا گفت وگو کردم و متوجه شدم که وی از حامیان محور مقاومت است. در جریان صحبت هایمان مشخص شد که حضور در مسابقات بین المللی قرآن و تجربه شرکت در این رقابت ها، در شکل گیری نگاه او تأثیر داشته است. این فرد حتی در جریان همین فعالیت ها فرصتی برای دیدار با رهبر انقلاب پیدا کرده بود. برای من جالب بود که چگونه یک فعالیت فرهنگی و قرآنی می تواند در طول زمان بر نگرش فردی اثر بگذارد و در شکل گیری ارتباطات فرهنگی و اعتقادی میان ملت ها نقش داشته باشد. این تجربه باعث شد درباره میزان اثرگذاری فعالیت های فرهنگی، با نگاه دقیق تری فکر کنم.

در ادامه برنامه، فائضه غفارحدادی، نویسنده کتاب «دشواری مبارک»، درباره تجربه خود از سفر به لبنان و مواجهه با زنان و مجروحان جنگ، گفت: حدود دو سال پیش، زمانی که هنوز جنگ در جنوب لبنان به شدت بعدی خود نرسیده بود، چهار هزار انفجار در این کشور رخ داد. پس از این حوادث، دفتر بیداری حوزه هنری شرایطی را فراهم کرد تا وضعیت مجروحان و افرادی که در هتل ها مستقر شده بودند، روایت شود. در این میان، قرعه به نام من افتاد تا برای ثبت این تجربه ها به لبنان بروم. در ابتدا تصور می کردم باید با مجروحان گفت وگو کنم و از وضعیت جسمی و شرایط درمانی آنان بنویسم، اما وقتی با فضای آنجا مواجه شدم، متوجه شدم که برای درک کامل آنچه رخ داده، باید سراغ زنان و خانواده های این افراد نیز بروم. زنان روایت هایی زنده و سرشار از جزئیات داشتند و می توانستند ابعاد مختلف حادثه را از زاویه ای بیان کنند که در روایت های معمول کمتر دیده می شود.

وی افزود: در جریان گفت وگوها، با زنانی مواجه شدم که تجربه های بسیار دشواری را پشت سر گذاشته بودند و در عین حال، تلاش می کردند زندگی خود و خانواده هایشان را ادامه دهند. آنچه برای من اهمیت داشت، این بود که روایت آنان فقط به لحظه انفجار و پیامدهای جسمی آن محدود نمی شد، بلکه بخش مهمی از تجربه شان به تغییر ناگهانی شرایط زندگی، نگرانی برای اعضای خانواده و مواجهه با واقعیتی مربوط بود که پیش از آن تصورش را نمی کردند. زنانی که با آنان صحبت می کردم، نمی دانستند جنایتی که برایشان رخ داده، حاصل سال ها برنامه ریزی بوده است. در روایت این زنان، می شد تأثیر حادثه را بر زندگی روزمره، روابط خانوادگی و نگاه آنان به آینده مشاهده کرد. تلاش کردم در کتاب، این تجربه ها را با جزئیات و از زبان خود آنان ثبت کنم تا مخاطب تنها با یک گزارش کلی از حادثه مواجه نباشد و بتواند بخشی از واقعیت زندگی این خانواده ها را درک کند.

حسین شرفخانلو، نویسنده کتاب «پنج سفر»، نیز با اشاره به سفر خود به لبنان برای حضور در مراسم تشییع سیدحسن نصرالله، درباره انگیزه شخصی اش از این سفر، اظهار کرد: معمولاً زمانی که در زندگی با گره یا مسئله ای مواجه می شوم، به مزار شهدا یا سر خاک پدرم می روم. این کار برای من نوعی رجوع به خاطره ها و تجربه هایی است که در زندگی داشته ام. زمانی که خبر شهادت سیدحسن نصرالله منتشر شد، با خودم فکر می کردم که پدرم اگر زنده بود، حتماً در مراسم تشییع چنین شخصیتی شرکت می کرد. می دانستم که پدرم از آن دست آدم هایی نبود که در برابر چنین اتفاقی بی تفاوت بماند و اگر امکان حضور داشت، برای شرکت در مراسم به لبنان می رفت. همین تصور، برای من انگیزه ای شد تا خودم را به این مراسم برسانم و از نزدیک در آن حضور داشته باشم. این سفر برای من تنها یک حضور خبری یا ثبت یک رویداد نبود، بلکه نوعی ادای دین و ادامه دادن مسیری بود که احساس می کردم پدرم نیز آن را انتخاب می کرد.

وی با توصیف فضای مراسم تشییع سیدحسن نصرالله، ادامه داد: آنچه در مراسم تشییع بیش از هر چیز توجه مرا جلب کرد، سوگ عمیق مردم لبنان بود. مردم با اندوه فراوان در مراسم حضور پیدا کرده بودند، اما در کنار این اندوه، نشانه هایی از ایستادگی نیز دیده می شد. با وجود اینکه سه رده از فرماندهان حزب الله به شهادت رسیده بودند و شرایط بسیار دشواری بر این مجموعه و جامعه لبنان حاکم بود، مردم احساس نمی کردند که همه چیز به پایان رسیده است. در خیابان های بیروت جمله «حزب الله زنده است» را می دیدم و این عبارت برای من به یکی از تصاویر ماندگار سفر تبدیل شد. اهمیت این جمله در آن بود که در دل یک مراسم سوگواری و در شرایطی که مردم با فقدان فرمانده خود مواجه بودند، همچنان از ادامه مسیر سخن می گفتند. برای من، این تصویر نشان می داد که سوگ و ایستادگی در تجربه مردم لبنان از یکدیگر جدا نیستند و می توانند همزمان در یک جامعه حضور داشته باشند.

الهه آخرتی، نویسنده کتاب «سلام آخر»، با اشاره به تفاوت برداشت های اولیه خود از جنگ لبنان و تجربه حضور در این کشور اظهار کرد: پس از هفتم اکتبر، همه ما در فضای مجازی تصاویر فراوانی از وضعیت مردم فلسطین و فاجعه انسانی رخ داده در این سرزمین مشاهده می کردیم. این تصاویر به تدریج تصویری از جنگ و پیامدهای آن در ذهن ما شکل داده بود و وقتی درباره اتفاقات لبنان صحبت می شد، تصور می کردیم شرایط این کشور نیز باید شبیه همان چیزی باشد که از فلسطین دیده ایم. اما زمانی که با مردم لبنان مواجه شدیم، متوجه شدیم که آنان انتظار دارند روایت ما از این کشور، تنها به نمایش رنج و ویرانی محدود نشود. لبنانی ها از ما ایرانی ها می خواستند همان طور که درباره فلسطین از فاجعه انسانی سخن می گوییم، در روایت لبنان به عزت، قدرت و نگاه مردم این کشور نیز توجه کنیم. آنان می خواستند تصویری از زندگی و روحیه خودشان ارائه شود که در آن، مردم صرفاً قربانیان جنگ نباشند و اراده و باورهایشان نیز دیده شود.

وی با اشاره به نقش تربیت اعتقادی و اجتماعی در شکل گیری این نگاه، افزود: به اعتقاد من، این نوع مواجهه با حوادث، به تربیتی بازمی گردد که مردم لبنان در طول سال ها تجربه کرده اند. خود لبنانی ها تعبیری دارند و می گویند ما بین دستان سید بزرگ شده ایم. این جمله برای من نشان دهنده رابطه ای است که میان مردم و سیدحسن نصرالله شکل گرفته بود؛ رابطه ای که تنها به یک ارتباط سیاسی یا اجتماعی محدود نمی شد، بلکه بخشی از تجربه زیسته و تربیت آنان را تشکیل می داد. حضور در مراسم تشییع سیدحسن نصرالله برای من فرصتی بود تا آخرین سلام خود را به او بدهم. با این حال، در این تجربه، تنها با یک وداع شخصی مواجه نبودم، بلکه با جامعه ای روبه رو شدم که در حال عبور از فقدانی بزرگ بود. من هیچ گاه تصور نکردم که با شهادت سیدحسن نصرالله، بنای حزب الله پایان پیدا کند. اکنون خون وی نیز در میان است و به باور من، این موضوع بر عزم مردم برای ادامه مسیر مقاومت تأثیر گذاشته است.

سیدمحمدعلی صدری نیا، مستندساز نیز در بخش دیگری از این رویداد درباره شکل گیری کتاب «عربیکا» و تجربه سفر به لبنان پس از شهادت سیدحسن نصرالله، گفت: هشت روز پس از شهادت سیدحسن نصرالله بود که به همراه تعدادی از دوستان مستندساز به بیروت رسیدیم. وحید یامین پور نیز با یک روز فاصله به جمع ما اضافه شد. در آن مقطع، شرایط لبنان بسیار خاص بود و اتفاقات مهمی به صورت پی درپی رخ می داد. ما در فضایی قرار گرفته بودیم که جامعه لبنان با مجموعه ای از تحولات نظامی و اجتماعی مواجه بود و امکان مشاهده مستقیم بسیاری از اتفاقات برایمان فراهم شده بود. در آن روزها، چیزی به نام حزب الله در لایه های رویی جامعه به شکل سابق دیده نمی شد و حتی ارتباطات معمول میان مردم نیز تحت تأثیر شرایط جنگ قرار گرفته بود. ضاحیه خالی از جمعیت شده بود و شب ها در فضایی آکنده از غربت، پیکر شهدا را می آوردند و دفن می کردند. این مشاهدات بخشی از واقعیت هایی بود که در جریان سفر با آن روبه رو شدیم.

وی با اشاره به حضور وحید یامین پور در این سفر، ادامه داد: زمانی که یامین پور به جمع ما اضافه شد، فرصتی فراهم شد تا در برخی مناطق همراه وی باشم. در آن روزها، اتفاقات با سرعت زیادی رخ می داد و هر روز با شرایط تازه ای مواجه می شدیم. آنچه برای من جالب بود، این بود که وی همزمان با حضور در میدان، حاشیه نگاری می کرد و تلاش داشت آنچه را مشاهده می کند، ثبت کند. این نوشته ها صرفاً یادداشت هایی برای ثبت خاطرات سفر نبودند، بلکه به تدریج مجموعه ای از مشاهدات و تجربه ها را شکل می دادند که بعدها در قالب کتاب «عربیکا» منتشر شد. در چنین شرایطی، ثبت جزئیات اهمیت زیادی داشت؛ زیرا بسیاری از آنچه در فضای جنگ رخ می دهد، ممکن است در گزارش های کلی دیده نشود. یادداشت برداری از لحظه ها، گفت وگوها و وضعیت مناطق مختلف می توانست به حفظ بخشی از تجربه ای کمک کند که در آینده، شناخت آن برای مخاطبان اهمیت خواهد داشت.

وحید یامین پور، نویسنده کتاب «عربیکا» نیز با اشاره به روند شکل گیری این اثر، اظهار کرد: افراد زیادی در انتشار این کتاب به من کمک کردند، اما واقعیت این است که ما در ابتدا با هدف نوشتن کتاب به لبنان نرفته بودیم. سفرهای ما با انگیزه های دیگری انجام می شد و در جریان همین حضورها بود که مجموعه ای از تجربه ها و یادداشت ها شکل گرفت. یکی از اتفاقاتی که برای من اهمیت داشت، نامه ای بود که از سوی شهید تنگسیری دریافت کردم. یکی از نزدیکان ایشان جمله ای از کتاب مرا برای وی خوانده و شهید تنگسیری از آن جمله خوشش آمده بود. پس از آن، برای من نامه ای نوشت. این اتفاق برایم اهمیت داشت؛ زیرا نشان می داد نوشته ای که در ابتدا از دل یک تجربه شخصی شکل گرفته، می تواند با مخاطبانی ارتباط برقرار کند که شاید در ظاهر، تجربه و موقعیت متفاوتی از نویسنده داشته باشند.

وی درباره ساختار کتاب «عربیکا»، توضیح داد: من سفرهای متعددی به لبنان داشته ام، اما در این کتاب تلاش کردم تجربه هایم را در قالب سه سفر خلاصه کنم. کتاب سه فصل دارد و هر فصل به بخشی از این تجربه ها اختصاص پیدا کرده است. در میان مطالب کتاب، گزارشی از دیدار با سیدحسن نصرالله نیز وجود دارد که برای من اهمیت ویژه ای دارد. فصل سوم کتاب به جنگ اختصاص دارد و روزنوشت هایی از جنگ 60 روزه را دربرمی گیرد. این بخش حاصل ثبت اتفاقاتی است که در جریان جنگ با آن ها مواجه شدم و تلاش کردم آن ها را به همان شکلی که تجربه کرده بودم، در قالب یادداشت حفظ کنم. به نظرم روزنوشت ها می توانند تصویری نزدیک تر از فضای یک دوره تاریخی ارائه دهند؛ زیرا نویسنده در زمان وقوع حوادث، مشاهدات و دریافت های خود را ثبت می کند و بعدها امکان بازخوانی آن تجربه ها را برای مخاطب فراهم می آورد.

محسن حسن زاده، نویسنده کتاب «علیه اشباح» نیز با اشاره به تجربه خود از حضور در لبنان در میانه جنگ، بیان کرد: اواسط جنگ بود که با جمعی از پزشکان مرتبط با حزب الله آشنا شدم. در جریان این آشنایی، فرصتی فراهم شد تا با آنان همراه شوم و به کافه ای برویم. چیزی که در آنجا برای من جالب بود، گفت وگوی آنان به زبان فارسی درباره موضوعی عرفانی بود. ما در شرایطی قرار داشتیم که جنگ در جریان بود و بسیاری از اتفاقات، فضای زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده بود، اما در همان فضا با افرادی مواجه می شدیم که درباره موضوعات معنوی و عرفانی صحبت می کردند. این تجربه برای من اهمیت داشت؛ زیرا نشان می داد که انسان در شرایط جنگی، الزاماً تمام ابعاد زندگی و نگاه خود را به مسائل نظامی و درگیری محدود نمی کند. گاهی در همان شرایط دشوار، امکان گفت وگو درباره مفاهیم عمیق انسانی و اعتقادی نیز وجود دارد.

وی ادامه داد: در جریان سفر، به نزدیکی مرزهای فلسطین و لبنان رفتیم و از نزدیک با فضای جنگ مواجه شدیم. آنچه برای من اهمیت داشت، این بود که انسان مجاهد، برخلاف تصوری که ممکن است از فرد درگیر جنگ داشته باشد، می تواند در چنین شرایطی لطیف تر شود. مواجهه با جنگ لزوماً به معنای از دست دادن عواطف انسانی یا فاصله گرفتن از معنویت نیست. من در جریان این سفر با افرادی روبه رو شدم که در عین حضور در شرایط سخت، نگاه انسانی و اعتقادی خود را حفظ کرده بودند. البته این تجربه را نمی توان به یک مشاهده محدود کرد؛ زیرا آنچه در چنین موقعیت هایی دیده می شود، حاصل مجموعه ای از رفتارها، گفت وگوها و مواجهه های انسانی است. برای من، حضور در کنار این افراد تجربه ای بود که نگاه و دریافت هایم را تغییر داد و زندگی را به دو بخش پیش از این سفر و پس از آن تقسیم کرد. کتاب «علیه اشباح» نیز از دل همین تجربه ها و مواجهه ها شکل گرفت.

محمدصادق علیزاده، نویسنده کتاب «دوازده صفر سه» در بخش پایانی این برنامه درباره شکل گیری ایده اولیه اثر، اظهار کرد: مهرماه سال 1402، پس از عملیات طوفان الاقصی، مهدی عرفاتی با من صحبت کرد و گفت قرار است برنامه ای را کار کنیم و از من خواست در آن حضور داشته باشم. این برنامه برگزار شد، اما اتفاقاتی رخ داد که باعث شد ادامه کار از ما گرفته شود و به تیم دیگری سپرده شود. پس از آن، در گفت وگوهایی که با محمدرضا شهیدی فر داشتم، به این موضوع فکر می کردیم که اگر جنگ طولانی شود، چگونه می توانیم افق فلسطین را به افق ایران تبدیل کنیم. منظور ما این بود که به جای اینکه تنها از زاویه تحولات خارج از کشور به موضوع نگاه کنیم، بررسی کنیم این اتفاقات چه ارتباطی با زندگی و هویت ایرانی دارد و چه چیزی می تواند برای مخاطب ایرانی به همراه داشته باشد. این پرسش، به تدریج به یکی از محورهای اصلی شکل گیری کتاب تبدیل شد.

وی با اشاره به مفهوم هویت ملی در کتاب «دوازده صفر سه»، افزود: ایده اصلی من در این کتاب، هویت ملی بود؛ مفهومی که گاهی آن قدر در زندگی روزمره حضور دارد که کمتر متوجه اهمیت آن می شویم. برای توضیح این موضوع، می توان هویت ملی را به ماهی در آب تشبیه کرد. ماهی تا زمانی که در آب است، شاید متوجه نباشد که چه چیزی امکان زندگی را برایش فراهم کرده است، اما زمانی که از آب بیرون می آید، تازه اهمیت آن را درک می کند. هویت ملی نیز گاهی چنین وضعیتی دارد؛ افراد ممکن است در شرایط عادی، به نقش آن در زندگی خود توجه نکنند، اما در مواجهه با تحولات و بحران ها، اهمیت این پیوندها آشکار می شود. به اعتقاد من، ایران و مصر از جمله کشورهای منطقه هستند که چنین هویت ملی ریشه داری دارند و این ویژگی در تجربه تاریخی و اجتماعی آن ها قابل بررسی است.

علیزاده در پایان با تأکید بر ضرورت توجه به پیامدهای تحولات منطقه برای جامعه ایران، گفت: آنچه از این اتفاقات برای منِ ایرانی اهمیت دارد، این است که نسبت خود را با هویت ملی مان بهتر بشناسیم. گاهی ممکن است در شرایط عادی، نسبت به برخی مسائل بی توجه باشیم و تصور کنیم آنچه امروز در اختیار داریم، همواره وجود خواهد داشت. اما تحولات منطقه نشان می دهد که حفظ پیوندهای اجتماعی و توجه به مؤلفه های هویت ملی، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. اگر مراقب برخی مسائل نباشیم، ممکن است بخشی از این هویت را از دست بدهیم و آن زمان، بازگشت به شرایط پیشین دشوار خواهد بود. من در این کتاب تلاش کردم این پرسش را مطرح کنم که اتفاقات بیرون از مرزهای ایران چه نسبتی با زندگی ما دارند و چگونه می توان از تجربه دیگر ملت ها برای شناخت بهتر موقعیت خود استفاده کرد. این نگاه، محور اصلی روایت من از تحولات منطقه و نسبت آن با هویت ایرانی است.

انتهای پیام

نظرات

captcha