معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
«جنگ» آن گاه که در میدان می وزد، صدای گلوله دارد؛ اما آن گاه که به حافظه یک ملت کوچ می کند، با صدای کلمات زنده می ماند. خاکریزها روزی خاموش می شوند، سنگرها خالی می مانند و سال ها از آخرین شلیک می گذرد، اما آنچه از جنگ و دفاع در جان یک سرزمین باقی می ماند، گاه در چند صفحه کاغذ، در لرزش صدای یک راوی و در واژه هایی است که دستی از میان غبار سال ها بیرون کشیده و به حافظه سپرده است.

«جنگ» آن گاه که در میدان می وزد، صدای گلوله دارد؛ اما آن گاه که به حافظه یک ملت کوچ می کند، با صدای کلمات زنده می ماند. خاکریزها روزی خاموش می شوند، سنگرها خالی می مانند و سال ها از آخرین شلیک می گذرد، اما آنچه از جنگ و دفاع در جان یک سرزمین باقی می ماند، گاه در چند صفحه کاغذ، در لرزش صدای یک راوی و در واژه هایی است که دستی از میان غبار سال ها بیرون کشیده و به حافظه سپرده است.
در این میان، بخشی از این حافظه را بانوانی نگه داشته اند که خود، یک سوی جنگ ایستاده بودند؛ گاه در خانه ای چشم به راه، گاه در شهری زیر آتش، گاه در کنار رزمندگان و گاه سال ها بعد، پشت میز نویسندگی و در برابر راویانی که خاطراتشان را با بغض، سکوت و اشک به یاد می آوردند. آن ها فقط درباره جنگ ننوشته اند؛ بخشی از جنگ را از خطر فراموشی نجات داده اند.
اگر مردان بسیاری، «حماسه ایکنا همزمان با «هفته دفاع مقدس» این بار نه از منظر نقش های اجتماعی و هنری، بلکه از دریچه قلم به این حضور می نگرد؛ به بانوانی که راوی شدند، نویسنده شدند، مصاحبه کردند، خاطره ها را از سینه ها بیرون کشیدند، اسناد را به روایت بدل کردند و کوشیدند میان نسلی که جنگ را زیسته و نسلی که آن را تنها در کتاب ها خواهد شناخت، پلی از کلمه بنا کنند.
این گزارش، از همین نقطه آغاز می شود؛ از این پرسش که بانوان در ساختن «ادبیات دفاع مقدس» چه سهمی داشته اند، چه روایت هایی را به حافظه ادبی ایران افزوده اند، کدام آثارشان ماندگار شده و در برابر این دستاوردها، چه آسیب هایی همچنان بر پیکر این ادبیات سنگینی می کند؛ از کلیشه و تکرار تا کتاب سازی و اغراق و از فاصله گرفتن برخی آثار از ذائقه و زبان نوجوان و جوان امروز.
شاید اکنون، پس از گذشت دهه ها، مهم تر از آنکه بپرسیم «چه تعداد کتاب درباره جنگ نوشته شده است»، این باشد که بپرسیم چه تعداد از این کتاب ها توانسته اند جنگ را به یک تجربه انسانی، صادقانه و ادبی برای نسل امروز تبدیل کنند؟
گزارشی که در ادامه مهمان چشمان شما خوانندگان ایکنا خواهد بود، تلاشی است برای یافتن پاسخ همین پرسش؛ برای شنیدن صدای بانوانی که بخشی از حافظه دفاع مقدس را به کلمه سپردند و اکنون، در آستانه نسل های تازه، باید پرسید از میان آن همه روایت، کدام صداها هنوز شنیده می شوند و کدام روایت ها همچنان در انتظار نویسنده ای هستند که آن ها را از سکوت بیرون بکشد.
جنگ را اغلب با صدای گلوله، خاکریز، عملیات، نام فرماندهان و نقشه های مناطق عملیاتی به یاد می آوریم؛ اما هیچ جنگی فقط در خط مقدم اتفاق نمی افتد. پشت هر خاکریز، خانه ای هست که چشم به راه بازگشت مردی است؛ مادری که فرزندش را بدرقه کرده، همسری که بار زندگی را به تنهایی بر دوش گرفته، دختری که کودکی اش با صدای آژیر و انفجار گذشته و زنی که در شهری مرزی، میان ویرانی و زندگی، ایستاده است.
«دفاع مقدس» و حتی دو جنگ تحمیلی اخیر «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» نیز از این قاعده مستثنی نیست. هشت سال جنگ تحمیلی و استمرار آن روحیه «مقاومت»، «ایثار»، «فداکاری» تا «شهادت» طی دو جنگ اخیر، افزون بر جبهه های نبرد، در خانه ها، شهرها، روستاها، بیمارستان ها، مدارس و کارگاه ها نیز جریان داشت و زنان، چه در متن حوادث و چه در پشت جبهه، بخشی از این تاریخ را زیستند.
با استناد به کارهای مطالعاتی، دانشگاهی و پژوهش های ادبی درباره «نقش زنان در ادبیات مقاومت و دفاع مقدس» می توان گفت که حضور بانوان در رمان، داستان کوتاه و خاطره نویسی؛ طی دو دهه اخیر، هم از حیث کمیت و هم از نظر گسترش زاویه دید، به شکل محسوسی افزایش یافته است.
در روزشمار هفته دفاع مقدس امسال (1405) نیز این حقیقت به صراحت مورد توجه قرار گرفته است؛ به گونه ای که شاهدیم روز چهارم این هفته (جمعه، سوم مهرماه) به عنوان «زنان؛ مدافعان حریم خانواده، جامعه و معنویت» در برنامه های این هفته، نام گذاری شده و اختصاص یافته است. از همین منظر، پرداختن به سهم «زنان در ادبیات دفاع مقدس»، تنها یادآوری و مرور از چند نویسنده و چند کتاب نیست؛ بلکه تلاشی برای دیدن بخشی از «حافظه جنگ» است که اگر روایت نشود، تصویر ما از دفاع مقدس ناقص خواهد ماند.
«ادبیات دفاع مقدس» در چهار دهه گذشته، از مرحله ثبت خاطرات اولیه عبور کرده و به قلمروهای گوناگون «خاطره نگاری»، «تاریخ شفاهی»، «مستندنگاری»، «داستان»، «رمان» و «ادبیات کودک و نوجوان» رسیده است. زنان در همه این شاخه ها حضور داشته اند؛ گاه به عنوان راوی، گاه نویسنده، گاه مصاحبه گر و تدوینگر و گاه داستان پردازی که تجربه جنگ را به زبان ادبی بازآفرینی کرده است. از این منظر، «زن در ادبیات دفاع مقدس» فقط یک موضوع نیست؛ یک زاویه دید است؛ زاویه ای که جنگ را از قامت حماسه به اندازه انسان نزدیک می کند.
در نخستین سال های پس از جنگ، ادبیات دفاع مقدس بیش از هر چیز در پی ثبت آن چیزی بود که ممکن بود با گذشت زمان از دست برود. هنوز فاصله ای میان «واقعه» و «روایت» وجود نداشت و بسیاری از نویسندگان و راویان، با حافظه ای تازه و زخمی باز، به سراغ نوشتن می رفتند.
در این دوره، خاطره و یادداشت، بیش از داستان و رمان مجال بروز داشت. ضرورت ثبت حوادث، شهادت ها، اسارت ها و تجربه رزمندگان، ادبیات را به سمت «روایت های مستند» سوق داد. اما در همین سال ها نیز زنان حضور داشتند؛ چه در مقام راوی و چه در مقام نویسنده و ثبت کننده.
نخستین اهمیت این دوره برای «ادبیات زنان در مقاومت و پایداری»، ثبت تجربه ای بود که تا پیش از آن کمتر در تاریخ جنگ دیده می شد: «تجربه خانواده.»؛ جنگ برای زن، تنها رفتن به جبهه یک همسر یا فرزند نبود؛ جنگ گاه با تغییر ناگهانی ساختار خانواده، مسئولیت اقتصادی، مهاجرت، آوارگی، نگرانی، انتظار و فقدان همراه می شد. به همین دلیل، هرچه فاصله زمانی از جنگ بیشتر شد، این بخش از تجربه، ظرفیت بیشتری برای ورود به ادبیات پیدا کرد.
در واقع، ادبیات زنان در این مرحله هنوز به بلوغ کامل نرسیده بود، اما بذر یک تحول مهم را کاشت: جنگ را باید از چشم کسانی نیز دید که در سنگر نبودند، اما جنگ در تمام لحظات زندگی شان حضور داشت.
در دهه دوم پس از جنگ، «خاطره نگاری» به یکی از ستون های اصلی ادبیات دفاع مقدس تبدیل شد. «روایت های شفاهی» بیشتری جمع آوری شد و نویسندگان، مصاحبه با رزمندگان، خانواده شهدا و آزادگان را جدی تر دنبال کردند.
در این مرحله، نقش زنان نویسنده نیز پررنگ تر شد؛ زیرا آن ها تنها به ثبت خاطرات خود نپرداختند، بلکه به سراغ روایت دیگران رفتند. این تغییر بسیار مهم بود. نویسنده زن دیگر تنها نویسنده «خاطرات زنان» نبود؛ می توانست روایت یک رزمنده مرد را نیز ثبت کند.
«معصومه سپهری» نمونه ای روشن از این مسیر است. دو اثر درخشان «نورالدین پسر ایران» و «لشکر خوبان» از آثار شناخته شده او در حوزه خاطره نگاری دفاع مقدس اند و هر دو مورد توجه و تقریظ رهبر و آقای شهید انقلاب ایران قرار گرفته اند.
در اینجا زن نویسنده، به میانجی حافظه مردانه و حافظه جمعی تبدیل می شود؛ روایت مردی رزمنده را می گیرد، اما در فرآیند مصاحبه و تدوین، وجوه انسانی زندگی او را نیز آشکار می کند. این همان جایی است که ادبیات دفاع مقدس از «ثبت واقعه» به «شناخت انسان واقعه» حرکت می کند.
اگر قرار باشد از یک نقطه عطف در شناخته شدن روایت زنانه دفاع مقدس نام ببریم، کتاب «دا» یکی از مهم ترین نام هاست. «دا» خاطرات «سیده زهرا حسینی» از مقاومت و روزهای آغاز جنگ در خرمشهر است که به قلم و تدوین «سیده اعظم حسینی» منتشر شد. این کتاب، جنگ را از زاویه نگاه یک دختر نوجوان و سپس زن جوانی روایت می کند که در متن حوادث خرمشهر حضور داشته است.
کتاب «دا» فقط به دلیل حجم یا استقبال گسترده از کتاب اهمیت پیدا نکرد؛ اهمیت اصلی آن در تغییر جایگاه «راوی زن» بود. زن در این اثر، موضوع فرعی جنگ نیست؛ خود، صاحب خاطره است. این اتفاق، مسیر تازه ای را در ادبیات دفاع مقدس گشود و آن مهم این بود که «زن می تواند خود تاریخ را روایت کند.»
پس از آن، مجموعه ای از آثار پدید آمد که تجربه زنان را به متن آوردند؛ از مادران و همسران شهدا تا زنان رزمنده، امدادگران، زنان مناطق مرزی و خانواده های درگیر جنگ.
در دهه های اخیر، ادبیات دفاع مقدس بیش از گذشته به سمت تفکیک قالب ها و حرفه ای تر شدن روایت حرکت کرده است؛ هرچند هنوز مشکلات جدی در این زمینه وجود دارد.
اکنون با مجموعه ای از گونه ها مواجهیم:
- «خاطره نگاری»؛ ثبت تجربه مستقیم راوی.
- «تاریخ شفاهی»؛ استخراج و تدوین روایت شاهدان و کنشگران.
- «مستندنگاری»؛ پیوند اسناد، مصاحبه، روایت و ساختار ادبی.
- «داستان» و «رمان»؛ بازآفرینی ادبی تجربه جنگ.
- «ادبیات کودک و نوجوان»؛ انتقال تجربه دفاع مقدس به نسلی که جنگ را ندیده است.
حضور زنان در همه این گونه ها، قابل توجه است؛ اما نکته مهم تر آن است که نقش آنان دیگر فقط به «راوی زن» محدود نمی شود. زنان امروز در مقام نویسنده، پژوهشگر، مصاحبه گر، تدوینگر و داستان نویس، بخشی از زنجیره تولید «ادبیات دفاع مقدس» را در اختیار دارند.
شاید هیچ گونه ای به اندازه «خاطره نگاری» نتوانسته باشد صدای زنان دفاع مقدس را وارد ادبیات کند.
«دختر شینا» نوشته «بهناز ضرابی زاده» نمونه ای روشن است؛ خاطرات «قدم خیر محمدی کنعان»، همسر شهید «ستار ابراهیمی هژیر»، که با تقریظ رهبر شهید انقلاب همراه شد. در متن تقریظ، بر صبر و ایمان این زن و مجاهدت همسرش تأکید شده است.
«ضرابی زاده» در کتاب به غایت زیبا و اثرگذاری «گلستان یازدهم» نیز خاطرات «زهرا پناهی روا»، همسر شهید «علی چیت سازیان»، را روایت کرده است. در تقریظ آقای شهید ایران بر این اثر، علاوه بر صدق و صفای راوی، از «قلم هنرمند» و نگارش نویسنده نیز تمجید شده است؛ نکته ای که نشان می دهد کیفیت ادبی و شیوه روایت، در کنار موضوع، اهمیت دارد.
«معصومه آباد» نیز با «من زنده ام» یکی از مهم ترین تجربه های مستقیم زنان از جنگ و اسارت را وارد ادبیات کرد. تقریظ رهبر فرزانه، حکیم و شهید انقلاب بر این کتاب، صبر، همت، پاکی و توانایی هنری اثر در مجسم کردن رنج و شادی را مورد توجه قرار داده و ثبت خاطرات مجاهدان و آزادگان را ذخیره ای ارزشمند برای تاریخ دانسته است.
جملگی این آثار یک ویژگی مشترک دارند: جنگ را از پشت عدد و آمار بیرون می آورند و به تجربه زیسته انسان بازمی گردانند.
یکی از مهم ترین دستاوردهای حضور زنان در ادبیات دفاع مقدس، توجه به جزئیاتی است که در تاریخ رسمی اغلب گم می شوند. کتاب ارجمند «فرنگیس» نوشته «مهناز فتاحی» از نمونه های مهم این مسیر است؛ روایتی از زندگی «فرنگیس حیدرپور»، بانوی دلاور و شجاع منطقه گیلانغرب، که یکی از جغرافیاهای کمتر دیده شده جنگ را وارد ادبیات کرد. تقریظ رهبر شهید و فرزانه انقلاب بر این کتاب نیز بر همین ویژگی تأکید دارد و از ارائه بخشی ناگفته از حوادث دفاع مقدس و نمایش جزئیات جغرافیای جنگ سخن می گوید.
این اثر یک نکته مهم را آشکار می کند: ادبیات زنان فقط درباره «احساسات زنان» نیست؛ درباره جغرافیا، تاریخ اجتماعی، سبک زندگی و تجربه زیسته مردمی است که جنگ به سراغشان آمده است.
«حوض خون» نوشته «فاطمه سادات میرعالی» نیز نمونه دیگری است؛ روایتی از 64 بانوی دلیر اندیمشکی و فعالیت آن ها در رخت شویی و شست وشوی لباس رزمندگان. شاید هیچ تصویری به اندازه این کتاب نشان ندهد که جنگ چگونه از مرز «خط مقدم» عبور می کند. رزمنده ای که لباسش در جبهه به خون و خاک آغشته می شود، پشت سر خود بانوانی دارد که آن لباس را می شویند، آماده می کنند و دوباره به چرخه پشتیبانی بازمی گردانند. ادبیات، این جزئیات را نجات می دهد.
«محبوبه معراجی پور» نیز از نویسندگان زن فعال در این عرصه است. کتاب جریان ساز و خط شکن «عباس دست طلا» به قلم او، روایتی از زندگی و فعالیت یکی از نیروهای پشتیبانی جنگ است؛ اثری که نشان می دهد ادبیات دفاع مقدس تنها درباره فرماندهان و عملیات ها نیست. اهمیت چنین آثاری در این است که «پشتیبانی» را از یک مفهوم نظامی به یک تجربه انسانی تبدیل می کنند.
«معراجی پور» پیش تر در حوزه داستان و زندگینامه داستانی نیز فعالیت داشته و در روایت های منتشرشده درباره دیدار او با رهبر شهید انقلاب، به توجه ایشان به این کتاب اشاره شده است.
«زینب عرفانیان» با اثر درخشان «مربع های قرمز» نمونه دیگری از حضور زن در مقام نویسنده و تدوینگر است. این کتاب خاطرات شفاهی «حاج حسین یکتا» از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس را دربرمی گیرد. تقریظ آقای شهید ایران بر کتاب، بیش از هر چیز بر شیرینی و جذابیت روایت و ظرافت های ادبی آن تأکید دارد و حتی مرز میان ذوق نویسنده و شیرینی بیان راوی را به عنوان نقطه ای قابل تأمل مطرح می کند.
«مربع های قرمز» نشان می دهد که نویسنده زن، حتی وقتی موضوع کتاب یک مرد رزمنده است، می تواند در ساختار دادن به حافظه شفاهی و تبدیل آن به متن ادبی، نقشی تعیین کننده داشته باشد.
«خاطره نگاری» به واقعیت وفادار است؛ داستان، اما امکان دیگری دارد. داستان می تواند از واقعیت تاریخی الهام بگیرد و با شخصیت پردازی، گفت وگو، زاویه دید و ساختار روایی، تجربه جنگ را به ادبیات تبدیل کند.
«راضیه تجار» از چهره های شناخته شده زن در ادبیات داستانی دفاع مقدس است و آثاری چون «اسم تو مصطفی ست»، «نرگس ها» و «زن شیشه ای» در کارنامه او جای گرفته اند.
اهمیت حضور زن در این عرصه در آن است که تجربه جنگ تنها به «خاطره شاهد» محدود نمی ماند؛ بلکه می تواند وارد جهان تخیل شود و برای نسلی که جنگ را ندیده است، دوباره خلق شود. با این حال، «داستان دفاع مقدس» هنوز با یک پرسش اساسی مواجه است: چرا با وجود حجم قابل توجه خاطرات و اسناد، تعداد آثار داستانی ماندگار و جریان ساز، به نسبت این حجم، محدود است؟ پاسخ را باید در کیفیت داستان پردازی، استقلال ادبی اثر و فاصله گرفتن از قالب های تکرارشونده جست وجو کرد.
ادبیات دفاع مقدس در چهار دهه گذشته دستاوردهای مهمی داشته است، اما نمی توان تنها به دلیل موضوع ارزشمند آثار، از نقد کیفیت آن ها چشم پوشید؛ از قضا هرچه یک حوزه ادبی اهمیت تاریخی بیشتری پیدا می کند، ضرورت نقد حرفه ای آن نیز بیشتر می شود.
الف) کمیت گرایی
یکی از آسیب های جدی در حوزه «ادبیات دفاع مقدس» در شاخه های متنوع آن، «کمیت گرایی» است؛ تولید عنوان های متعدد بدون آنکه همه آن ها از کیفیت روایی، ادبی و مستند برخوردار باشند. با نگاهی به آرای قاطبه منتقدان وضعیت نشر دفاع مقدس، این نگرانی با صراحت مطرح شده که انبوه آثار، گاه یافتن کتاب های به واقع جذاب و خوش ساخت را برای مخاطب دشوار کرده است.
ب) در هم آمیختگی گونه ها
مسئله دیگر، «درهم آمیختگی گونه ها» است. حتی در ارزیابی های تخصصی «جایزه کتاب سال دفاع مقدس»، این موضوع مطرح شده که گاه تشخیص اینکه یک اثر خاطره است، رمان، زندگی نامه یا مستندنگاری، دشوار می شود. این مسئله فقط مشکلی کتابخانه ای نیست؛ وقتی نویسنده و ناشر تکلیف خود را با قالب اثر روشن نکرده باشند، مخاطب نیز با متنی مواجه می شود که ممکن است نه از منطق داستان بهره کافی داشته باشد و نه استانداردهای مستندنگاری را رعایت کند.
ج) روایت های کلیشه ای
بی هیچ تردیدی و در رأس تمامی روند آسیب شناسی ادبیات دفاع مقدس باید بر این جمله سخت پای فشرد که کلیشه ای شدن روایت ها، با درصد بالایی مهمترین آسیب گونه «ادبیات دفاع مقدس» است.
در ادبیات دفاع مقدس، عناصر مشخصی بارها تکرار شده اند: قهرمان بی نقص، دشمن تام و تمام تک بعدی، فضای عاطفی قابل پیش بینی، گفت وگوهای مشابه، پایان های مشابه و شخصیت هایی که گاه بیش از آنکه انسان باشند، حامل یک پیام اند.
این الگو اگرچه در برخی آثار کارآمد است، اما وقتی به فرمول تبدیل شود، مخاطب را از ادبیات دور می کند. مخاطب امروز، حتی اگر به «دفاع مقدس» علاقه مند باشد، قانونی وجود دارد که بگوید با تکرار همان الگوهای روایی ارتباط برقرار نمی کند.
او می خواهد انسان را ببیند؛ انسانی که می ترسد، تردید می کند، اشتباه می کند، می خندد، دلتنگ می شود، انتخاب می کند و در نهایت تصمیم می گیرد. از قضا باید تأکید داشته که بخشی از موفقیت آثار برجسته خاطره نگارانه نیز از همین جا می آید؛ از اینکه شخصیت ها پیش از آنکه «نماد» باشند، انسان اند.
د) اغراق در روایت
آسیب مهم دیگر، «اغراق در روایت» است. اگر نویسنده بخواهد برای جذاب تر کردن یک روایت، واقعه را بزرگ تر از آنچه بوده نشان دهد، در کوتاه مدت شاید هیجان ایجاد کند؛ اما در بلندمدت اعتماد مخاطب را از بین می برد.
این موضوع برای «ادبیات دفاع مقدس» اهمیت دوچندان دارد؛ زیرا بخش مهمی از این ادبیات بر خاطره و شهادت شاهدان استوار است. اگر قهرمانان دفاع مقدس به شخصیت هایی دست نیافتنی، فراانسانی و بی خطا تبدیل شوند، مخاطب نوجوان و جوان امروز ممکن است به جای همذات پنداری، احساس فاصله کند.
سردار «گلعلی بابایی» از مستندنگاران شهیر و شناسای «ادبیات دفاع مقدس» که جوایز متعدد ادبی کشور را با آثارش در کارنامه ادبی خود دارد و همچنین تقریظ آقای شهید ایران را بر پیشانی کتابش چون مُهرِ افتخاری می بیند؛ در نقد این وضعیت تأکید کرده است که «باید حقیقت گفته شود و از افسانه سازی پرهیز کرد؛ زیرا واقعیت زندگی شهدا و رزمندگان، به خودی خود ظرفیت اثرگذاری دارد.»
قهرمان «ادبیات دفاع مقدس» اگر انسانی باشد که در شرایط سخت، انتخاب بزرگ کرده است، برای نسل جدید قابل لمس تر خواهد بود تا شخصیتی که از ابتدا هیچ ضعف، ترس یا پیچیدگی انسانی ندارد.
ه) کتاب سازی
«کتاب سازی» یکی دیگر از آسیب هایی است که باید با صراحت درباره آن سخن گفت. کتابی که تنها با کنار هم قرار دادن خاطرات پراکنده، عکس ها، مصاحبه ها و مقدمه های کلیشه ای ساخته شود، به هیچ وجه ادبیات نیست.
نباید این مهم را از خاطر دور داشت که تولید کتاب درباره شهید یا دفاع مقدس، به خودی خود ارزش ادبی ایجاد نمی کند. نویسنده باید بتواند از مواد خام، ساختار بسازد؛ از مصاحبه، روایت؛ از خاطره، شخصیت؛ از سند، داستان تاریخی؛ و از تجربه فردی، معنای انسانی استخراج کند. در غیر این صورت، حتی اگر اثر به دلیل موضوع، تبلیغات یا مناسبت مورد توجه قرار گیرد، عمر ادبی آن کوتاه خواهد بود.
و) تکرار تصویر زن
آسیب دیگر؛ «تکرار تصویر زن» در آثار حوزه ادبیات دفاع مقدس، مقاومت و پایداری است. نکته حائز اهمیت آنکه ادبیات زنان نیز از آسیب کلیشه در امان نیست. اگر زن در تمام آثار دفاع مقدس فقط در قالب مادر شهید، همسر شهید، خواهر شهید یا «زنِ منتظر» تصویر شود، بخشی از حقیقت زنان در جنگ از دست می رود. زن می تواند مادر و همسر باشد؛ اما فقط مادر و همسر نیست.
پژوهش هایی که آثار مربوط به زنان دفاع مقدس را بررسی کرده اند، به مجموعه ای بسیار گسترده از نقش های زنان اشاره کرده اند؛ از امدادگری و فعالیت اجتماعی تا حضور در مناطق جنگی و پشتیبانی. بنابراین ادبیات آینده باید به سراغ زنان کارگر، معلم، پزشک، پرستار، دانش آموز، امدادگر، روستایی، مهاجر، نویسنده، فعال اجتماعی و حتی بانوانی برود که تجربه جنگ آن ها در قالب های رایج جای نمی گیرد.
شاید مهم ترین پرسش «ادبیات دفاع مقدس» امروز این نباشد که «چقدر کتاب منتشر کرده ایم؟» بلکه این باشد که نسل امروز چقدر این کتاب ها را می خواند؟ نسلی که پس از جنگ متولد شده، دفاع مقدس هشت ساله را ندیده است. برای او خرمشهر، سوم خرداد، عملیات ها، اسارت و موشک باران، بخشی از تاریخ است؛ نه خاطره شخصی. بنابراین نمی توان انتظار داشت همان شیوه روایی که برای نسل شاهد جنگ کارآمد بود، برای نسل چهارم و پنجم نیز به همان اندازه جذاب باشد.
ادبیات دفاع مقدس برای نوجوان امروز باید از شعار فاصله بگیرد و به قصه نزدیک شود. به بیان ساده تر:
- قهرمان باید شخصیت داشته باشد.
- روایت باید کشش داشته باشد.
- زبان باید معاصر باشد.
- جزئیات باید واقعی باشد.
- و مهم تر از همه، مخاطب باید احساس کند با یک انسان روبه روست، نه با یک پیام تبلیغاتی.
این مسئله درباره دو جنگ تحمیلی اخیر (جنگ 12 روزه و جنگ رمضان) اهمیت بیشتری دارد. در تجربه جنگ های تحمیلی جدید، به ویژه درگیری های کوتاه مدت و پرشتاب، بخش بزرگی از تجربه مردم در فضای مجازی، تلفن همراه، پیام رسان ها، تصاویر شخصی و روایت های لحظه ای ثبت می شود.
این تفاوت، یک «فرصت» و در عین حال یک «خطر» است. «فرصت» از آن جهت که مواد خام روایی بسیار بیشتر شده است؛ و «خطر» از آن جهت که حجم عظیم اطلاعات، امکان تشخیص حقیقت از روایت جعلی، شایعه و روایت احساسی را دشوارتر می کند. بنابراین، ادبیات دفاع و مقاومت در دوره جدید نیازمند نوعی تاریخ شفاهی دیجیتال است.
در این میان بانوان نویسنده می توانند در این میدان نقش ویژه ای داشته باشند؛ به خصوص در ثبت تجربه خانواده ها، مادران، همسران، دختران و زنانی که جنگ جدید را نه در خاکریز، بلکه در خانه و شهر و در میان اضطراب های روزمره تجربه کرده اند. این روایت ها اگر امروز ثبت نشوند، چند دهه بعد بخش بزرگی از جزئیات خود را از دست خواهند داد.
در روایت جنگ های جدید، خطر تکرار زبان ادبیات دفاع مقدس کلاسیک جدی است؛ چرا؟ پاسخ پُرواضح و روشن است که جنگ امروز، همان جنگ دهه 60 نیست.
رسانه، شبکه های اجتماعی، تلفن همراه، جنگ شناختی، حملات سایبری، سرعت انتشار خبر و تغییر سبک زندگی، جهان تجربه شده توسط انسان امروز را دگرگون کرده است.
بنابراین اگر قرار باشد از جنگ های جدید ــ از جمله جنگ 12 روزه و جنگ رمضان ــ ادبیات ماندگار شکل گیرد، نویسنده نباید تنها و تنها واژگان و الگوهای ادبیات دهه 60 را بازتولید کند. او موظف، مکلف و متعهد است که باید «زبان تازه جنگ» را «کشف» کرد.
- خانه ای که برق ندارد.
- مادری که تلفن فرزندش را بارها شماره می گیرد.
- دختری که خبر را از شبکه اجتماعی دنبال می کند.
- پدری که میان اخبار ضدونقیض به دنبال نشانی از خانواده اش است.
- کودکی که صدای انفجار را نه از خاطرات پدرش، بلکه از تجربه خودش به یاد خواهد آورد.
این ها مواد خام ادبیات جنگ جدیدند و در این میان، زنان نویسنده می توانند یکی از مهم ترین راویان این تجربه باشند؛ زیرا بخش بزرگی از این جنگ، در فضای خانه، جامعه و در زندگی روزمره جریان دارد.
اگر «ادبیات دفاع مقدس» قرار است در حافظه نسل های بعد زنده بماند، یکی از مهم ترین میدان های آن ادبیات نوجوان است. اما کتاب نوجوان دفاع مقدس نباید نسخه کوچک شده کتاب بزرگسال باشد. نوجوان امروز نیازمند داستان است؛ نه خطابه. او باید شخصیت را دنبال کند، نه اینکه صرفاً با مجموعه ای از اطلاعات تاریخی مواجه شود.
برای این مخاطب، می توان از قالب هایی مانند رمان نوجوان، داستان کوتاه، داستان های مصور (کمیک ناول)، روایت مستند داستانی، زندگی نامه داستانی، نامه نگاری، خاطرات کوتاه و حتی روایت های چندرسانه ای بهره گرفت؛ اما اصل همچنان باید کیفیت ادبی باشد.
در این عرصه، بانوان نویسنده می توانند ظرفیت قابل توجهی ایجاد کنند؛ به ویژه در روایت نوجوانان دختر، خانواده ها، مدرسه، شهر و تجربه زیسته نسل غیررزمنده. یکی از خلأهای جدی ادبیات دفاع مقدس، همین جاست که هنوز فاصله میان «کتاب درباره دفاع مقدس» و «کتابی که نوجوان امروز به واقع بخواهد بخواند» در مواردی زیاد است.
زن در ادبیات دفاع مقدس تاکنون سه مسیر عمده را پیموده است:
- نخست، راوی تجربه خود بوده است؛
- دوم، روایت دیگران را ثبت کرده است؛
- سوم، تجربه جنگ را به اثر ادبی تبدیل کرده است.
اکنون زمان آن رسیده است که مسیر چهارمی نیز جدی تر شود و آن:
- بازآفرینی ادبی جنگ برای نسل آینده.
در این مسیر، نویسنده زن نباید فقط حافظ گذشته باشد؛ باید مفسر تجربه نیز باشد. باید بتواند از دل خاطره، پرسش امروز را بیرون بکشد این ها تنها نمونه های کوچکی از پرسش های بزرگ و متعددی است که در ادبیات و زبان ادبی امروز دفاع مقدس لازم است تا پاسخ داده شوند:
- چرا انسان در شرایط جنگ تصمیم به ماندن می گیرد؟
- چگونه یک خانواده در فقدان بازسازی می شود؟
- چرا یک نوجوان در شرایط بحران شجاع می شود؟
- چگونه یک زن، زندگی فروپاشیده را دوباره سامان می دهد؟
این پرسش ها، دفاع مقدس را از یک موضوع تاریخی به یک مسئله انسانی تبدیل می کنند.
«ادبیات دفاع مقدس زنان» در چهار دهه گذشته، مسیری طولانی را طی کرده است؛ از خاطرات پراکنده و روایت های اولیه تا آثاری که توانسته اند در حافظه ادبی جامعه جای بگیرند. «دا»، «دختر شینا»، «من زنده ام»، «فرنگیس»، «گلستان یازدهم»، «نورالدین پسر ایران»، «لشکر خوبان»، «مربع های قرمز»، «عباس دست طلا» و «حوض خون» تنها چند نشانه از این مسیرند؛ نه همه آن.
اهمیت این آثار در آن نیست که همه یک گونه ادبی را نمایندگی می کنند؛ برعکس، ارزش آن ها در تنوع روایت است. یکی صدای یک دختر خرمشهری است، دیگری خاطرات یک همسر، دیگری تجربه یک اسیر، دیگری زندگی یک زن روستایی، دیگری روایت یک رزمنده و دیگری داستان زنانی که در پشت جبهه لباس رزمندگان را می شستند. همین تنوع، ادبیات دفاع مقدس را زنده نگه می دارد. اما برای ادامه این راه، ستایش کافی نیست.
«ادبیات دفاع مقدس» به نقد جدی، ویراستاری حرفه ای، پژوهش دقیق، نویسندگان آموزش دیده، ناشران مسئول و مخاطب شناسی نیاز دارد. باید با کتاب سازی، کلیشه، کمیت گرایی و اغراق مقابله کرد و اجازه داد اثر خوب، به دلیل کیفیت خودش بایستد؛ نه فقط به دلیل موضوعش.
اقدام های تشویقی، ترغیبی و انگیزه بخش چون «تقریظ» و «تقدیر» می تواند چراغی بر مسیر یک اثر باشد، اما مقصد ادبیات نیست. مقصد؛ رسیدن کتاب به ذهن و دل مخاطب است.
به ویژه در روزگاری که نسل جدید، فاصله ای چند دَه ساله با بُن مایه شکل گیری «دفاع مقدس» و ادبیات متأثر از آن دارد، دیگر نمی توان تنها به حافظه نسل شاهد اتکا کرد. باید روایت را دوباره نوشت؛ با زبان امروز، با تکنیک امروز، با دقت مستند امروز و با همان حقیقتی که چهار دهه پیش، مردان و زنان این سرزمین برای آن ایستادند.
در این میان، سهم بانوان نه یک حاشیه در تاریخ «ادبیات دفاع مقدس»، بلکه بخشی از متن آن است؛ زنانی که گاه خود در میانه حادثه ایستادند، گاه سال ها منتظر ماندند، گاه خاطره ای را از اعماق حافظه بیرون کشیدند و گاه روبه روی یک رزمنده نشستند تا آنچه را دیده و زیسته بود، به کلمه تبدیل کنند.
«ادبیات دفاع مقدس»، اگر قرار باشد در نسل های آینده نیز خوانده شود، به همین کلمات نیاز دارد؛ کلماتی که نه جنگ را به افسانه تبدیل کنند و نه حقیقت آن را در غبار تکرار و کلیشه پنهان سازند. این جمله را باید از جان عزیزتر دانست که «جنگ پایان یافته است؛ اما روایت هنوز در آغاز راه است».
در حافظه هر جنگی، صداهایی هست که اگر ثبت نشوند، برای همیشه خاموش می مانند. صدای زنی که پشت پنجره ایستاده و رفتن فرزندش را نگاه می کند؛ صدای همسری که نامه ای را بارها می خواند؛ صدای دختری که در میان آژیرها بزرگ می شود؛ صدای مادری که از آخرین دیدار می گوید؛ و صدای نویسنده ای که سال ها بعد، در سکوت یک اتاق، این خاطرات را از دل گذشته بیرون می کشد و به کلمه بدل می کند. این صداها شاید صدای انفجار نباشند، اما بخشی از حقیقت جنگ به شمار می روند.
«ادبیات زنان دفاع مقدس»، ارزشمندترین کار خود را آنجا انجام داده است که اجازه نداده این صداها در هیاهوی تاریخ گم شوند. از همین روی، سهم بانوان نویسنده، متعهدو صاحب قلم در «ادبیات دفاع مقدس» را نمی توان فقط با شمار کتاب ها یا نام نویسندگان سنجید. سهم اصلی آن ها، در گسترش میدان دید ادبیات دفاع مقدس، پایداری و مقاومت است؛ در اینکه نشان دادند جبهه فقط خاکریز نیست و مقاومت فقط در میدان نبرد رخ نمی دهد.
امروز اما این رسالت وارد مرحله تازه ای شده است. نسل تازه، جنگ را از قاب خاطره والدین نمی شناسد؛ باید آن را در ادبیاتی صادق، هنرمندانه، دقیق و دور از کلیشه بشناسد. این بار نیز قلم بانوان می تواند پیشاپیش این کاروان حرکت کند؛ نه برای تکرار آنچه نوشته شده، بلکه برای یافتن آنچه هنوز نوشته نشده است.
زیرا هر نسلی حق دارد جنگ را با زبان زمانه خود بشناسد و هر جنگی، تا زمانی که آخرین شاهد آن از سخن بازنایستاده و آخرین نویسنده آن را به کلمه نسپرده است، هنوز روایتی ناگفته دارد.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}