روزهای جوانی و مقابله با دشمن، روزهای میانسالی در خدمت قرآن

هفته دفاع مقدس فرصتی برای بازخوانی اتفاقات جنگ عراق علیه کشورمان است. متن زیر گفت وگوی حاج محمود قنواتی یکی از رزمندگان این دوران است که تقدیم مخاطبان می شود. ایکنا ـ لطفاً خودتان را معرفی و بفرمایید از چه سنی به جبهه اعزام شدید و در مناطقی حضور داشتید؟  بنده محمود قنواتی هستم، متولد سال 1347. در اسفند سال 1365، زمانی که حدود 17 سال داشتم، عازم جبهه شدم. در مناطقی مثل ام القصر عراق، فاو، شلمچه ، خسروآباد و جاده آبادان-اهواز حضور داشتم و حدود 13 ماه هم در اروند بودم.

هفته دفاع مقدس فرصتی برای بازخوانی اتفاقات جنگ عراق علیه کشورمان است. متن زیر گفت وگوی حاج محمود قنواتی یکی از رزمندگان این دوران است که تقدیم مخاطبان می شود.

ایکنا ـ لطفاً خودتان را معرفی و بفرمایید از چه سنی به جبهه اعزام شدید و در مناطقی حضور داشتید؟

بنده محمود قنواتی هستم، متولد سال 1347. در اسفند سال 1365، زمانی که حدود 17 سال داشتم، عازم جبهه شدم. در مناطقی مثل ام القصر عراق، فاو، شلمچه، خسروآباد و جاده آبادان-اهواز حضور داشتم و حدود 13 ماه هم در اروند بودم. اواخر جنگ رژیم بعث حملات خود را بیشتر کرد من آن موقع در باشگاه کشتی گیر بودم و همین زیاد شدن حملات باعث شد با وجود اینکه آن موقع دانش آموز اول دبیرستان بودم از طریق سپاه منطقه ماهشهر ثبت نام کردم و به جبهه رفتم. بعد از دو ماه آموزشی، اولین جایی که ما را فرستادند، فاو در عراق بود. بیست و چهار ساعت فاو بودیم و بعد رفتیم ام القصر جایی که به آن سه راه مرگ(شهادت) می گفتند. آنجا از سنگر بیرون که می آمدیم جنازه های عراقی ها را می دیدیم.

ایکنا ـ از تجربه و سختی های آن روزها بیشتر توضیح دهید.

دوران آموزشی بسیار سختی داشتیم. یادم هست در طول 24 ساعت، سهمیه غذای ما فقط به اندازه یک مشت کشمش بود. یک بار عصر ما را پیاده راه بردند و تا فردا صبح در باتلاق ها و گل ولای بودیم. آن قدر خسته بودم که فقط برای اینکه بتوانم توان حرکت داشته باشم، از همان کشمش ها و کمی آب می خوردم. اما هیچ وقت پشیمان نشدم؛ همین الان هم اگر لازم باشد، با تمام وجود برای مقابله با دشمنان آماده هستم. بچه ها واقعا با غیرت مقابل دشمن ایستادند. می خواهم برایتان مطلبی بگویم که متوجه شوید عراقی ها چقدر امکانات داشتند. امکانات آنها قابل مقایسه با ما نبود. هشتاد کشور به او مهمات می دادند و ما از 25 کشور اسیر داشتیم. صدام به دژ مستحکم خود در شلمچه خیلی می نازید اما بحمدالله برادران ما آن را تصرف کردند، خاطرم هست وقتی در شلمچه، وقتی وارد این دژ و سنگرهای عراقی شدیم، اتاق هایی مثل پذیرایی خانه های ما در زیر زمین ساخته بودند؛ تخت خواب، تلویزیون، کولر و همه امکانات را داشتند، انگار در هتل بودند! اما سنگرهای ما فقط گونی های شنی بود که زیر آفتاب متلاشی شده بود. این سنگرهای عراقی ها با پله به هم متصل می شدند و بین هر دو سنگر دیده بانی گذاشته بودند. جلوی سنگرها آب را روان کرده بودند و مین گذاشته بودند که پرنده به آن برخورد می کرد خط منفجر میشد. با این حال، بچه های ما آن دژها را تصرف کردند. این چیزی جز دست خدا و غیرت رزمندگان نبود. روحیه بچه ها خیلی بالا بود. با اینکه آن دوران خیلی سخت بود و ما مدتی هم کارخانه آجر شلمچه بودیم. ما در نیزار بودیم و گرما و شرجی هم بود و به ما گفتند می خواهد شیمیایی بزند و ما بادگیر پوشیدیم و ماسک شیمیایی هم زدیم. شما تصور کنید در آن دما، پشه کوره هم زیاد بود و هرچه پماد سنگر می زدیم اثر نمی کرد.

ایکنا ـ سابقه مجروحیت جنگی هم دارید؟

یک موج خفیفی بود اما الحمدلله مشکلی نیست. من فرمانده مینی کاتیوشا بودم. یک شب رفقای ما در خط مقدم زیر آتش شدید بودند و بیسیم چی با گریه درخواست آتش پشتیبانی می کرد. آن موقع می گفتند نخود بریزید، یکی از مسئولان به خاطر خطر زیاد اجازه شلیک نمی داد، اما من بیسیم را گرفتم و وقتی صدای تضرع بچه ها را شنیدم، قبضه ها را پر کردم. 12 موشک شلیک کردم و بلافاصله تانک های عراقی جای ما را زدند. ترکش ها تا 15 متری ما می آمد و صدای زنگش در گوشم پیچیده بود، اما خدا خواست که بمانیم تا امروز خادم قرآن باشیم.

ایکنا ـ از فعالیت های خود بعد از پایان جنگ بگویید.

بعد از جنگ وارد فضای کار آزاد شدم، اما زندگی ام را وقف قرآن کردم. از سال 1380 «شورای جلسات قرآن» را در ماهشهر تشکیل دادیم. آن زمان 20 جلسه داشتیم و الان بیش از 80 جلسه قرآن (برادران و خواهران) در ماهشهر داریم. به صورت جهادی در روستاها و حتی شهرهای دیگر مثل هندیجان دوره های آموزش قرآن برگزار می کنیم. اخیراً محفل قرآنی داشتیم که 700 نوجوان در آن شرکت کردند که در کشور بی نظیر است. در حال حاضر در دانشگاه آزاد اسلامی هم تدریس می کنم. طرحی به نام «طرح بشری» (آموزش نوین قرآن) را که از طرف وزارت ارشاد بود، در ماهشهر اجرا کردیم. در این طرح بیش از 380 مربی شرکت کردند و بنده رتبه اول مربیان کشور را کسب کردم. دانشجویان هم استقبال خیلی خوبی دارند، چون سعی می کنم با شوخی و صمیمیت، فضای کلاس را معنوی و جذاب کنم.

ایکنا ـ اگر بخواهید از تجربه خود با جوانان حرف بزنید چه می گویید؟

حرف من این است: اگر می خواهید هم دنیا و هم آخرت را داشته باشید، به خدا وصل شوید. هر شغلی داشته باشید، اگر خدا در زندگی نباشد، آن زندگی جهنم است. قرآن شفای هر دردی است. شخصی را می شناختم که 12 قرص اعصاب می خورد، اما از وقتی به محافل قرآن آمد، تمام قرص ها را کنار گذاشت و به آرامش رسید. «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»؛ آرامش فقط در نزدیکی به خداست. خدا را شاکرم؛ نتیجه زحماتم را در فرزندانم دیده ام. دو فرزند دارم که یکی دکترای مهندسی مکانیک و دیگری دکترای شیمی دارد و هر دو از برکات قرآن در زندگی من هستند.

ایکنا ـ صحبت پایانی. 

ما در دوران جنگ با وجود همه سختی ها هیچوقت ناامید نشدیم. مواقعی بود که با خودم می گفتم خدایا می شود صدام نابود شود. الان هم می بینید که آمریکا به ما حمله کرد؟ چکار کرد؟ غافل است که دست خدا با مردم و کشور و رهبر عزیزمان است. به زودی هم ترامپ مثل صدام را از چاه فاضلاب بیرون می کشند. مردم در همه این شب ها مثل یک امر واجب در خیابان هستند و اینها معجزه هستند. شک نکنید که عاقبت ترامپ مثل صدام است.

انتهای پیام

نظرات

captcha