معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
مجلس یادبود بهرام بیضائی با عنوان «آخرین شب تابستان» در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، مجلس یادبود بهرام بیضائی با عنوان «آخرین شب تابستان» سه شنبه 31 شهریور 1405 به همت انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر و ماهنامه عصر روشن در سالن جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
در آغاز مراسم، کلیپ صامتی از همه فیلم های بیضائی روی پرده پخش شد که با اجرای زنده موسیقی توسط فرزین طهرانیان، مدرس و نوازنده گیتار، همراه بود.
بهترین الگوسازی برای نسل آینده پاسداشت جایگاه استادان است
در ادامه، علیرضا بهرامی روزنامه نگار و مدیرمسئول ماهنامه عصر روشن، یادآور شد که اگرچه رویدادهای ناگوار و شرایط سختی که از زمستان سال گذشته آغاز شد و تا پاسی از بهار ادامه یافت، مجالی برای برگزاری به هنگام مراسم نگذاشت، اما ذات پاسداشت حرمت استادان ضرورتی است که نباید مشمول مرور زمان شود.
وی تأکید کرد: بهترین الگوسازی برای نسل های آینده، در گرو شناخت جایگاه واقعی استادان، حرمت نهادن به پیشکسوتان و پاسداری از منزلتِ فرهنگی آنان است. الگوی ما در مواجهه با انکارها و نادیده گرفتن ها، همواره بهرام بیضائی بوده است؛ همو که یادآور شد تاریخ این سرزمین پابرجا نمانده مگر به مدد جنبش های گوناگون در هر عصر و کوشش برای گردآوردن و پیوند زدن همین جنبش ها.
انگار مقدر بود که بیضائی سرنوشت نمایش ایران را دگرگون کند
پس از آن شهرام زرگر مدرس، نویسنده و کارگردان، سخنان خود را با اشاره به خاستگاه خانوادگی و سال های رشد بیضائی آغاز کرد و گفت: بیضائی در خانواده ای اهل فرهنگ، شعر و ادب دیده به جهان گشود. اما آنچه از همان کودکی و نوجوانی در او مشهود بود، بی قراری مدامی بود که با دیوارهای تنگ مدرسه سازگاری نداشت. در همین گریزهای مداوم از مدرسه بود که سینما را کشف کرد؛ یا شاید او به سینما رسید. به گفته خودش، پولی را که پدر برای ناهار به او می داد، ذخیره می کرد تا در سالن های تاریک سینما، فیلم های روز به ویژه سینمای سامورایی ژاپن را تماشا کند؛ تماشایی که به تدریج چشم او را روی فرهنگ تصویری و ادبیات کهن شرق گشود.
زرگر به شیدایی زودهنگام بیضائی در دوران دبیرستان پرداخت و اظهار کرد: او در روزگاری که هنوز دانش آموز دبیرستان بود، کتابی از ادبیات کهن و نمایشنامه های ژاپنی به زبان انگلیسی به دست آورد و تنها با اتکا به یک دیکشنری و پشتکاری باورنکردنی، نمایشنامه ای را ترجمه کرد. بیضائی خود در جایی با طنزی حسرت بار گفته است «تئاتر وقتی هیچ کس را پیدا نکرد، دیوانه وار سر راه من قرار گرفت!» گویی مقدر بود او در مداری قرار بگیرد که سرنوشت نمایش ایران را دیگرگون کند. همان سال ها نامه ای به ستون پاسخ به خوانندگان یکی از نشریات اوایل دهه 30 نوشت و پاسخی کوتاه دریافت کرد با این مضمون که نامه شما واصل شد، بخوانید، بیشتر بخوانید تا شاهد موفقیت بیشتر شما باشیم.
بخش بعدی سخنان زرگر به شیوه خاص بیضائی در مواجهه با اسناد تاریخی و متون کهن اختصاص داشت و گفت: دلخوری بیضائی جوان از نشست های سنتی ادیبان عصر، او را به بازخوانیِ باستانی و دگرگون ساز متون رساند. در هیچ کدام از آثار بیضائی نمی بینید که متن مرجع چه شاهنامه، چه هفت پیکر و چه متون عیاری و عامیانه صرفاً بازتولید شود؛ بلکه قلم او همچون اکسیری کیمیاگرانه به این متون رنگ، پیرنگ و روحی دیگر می بخشد.
این مترجم تئاتر افزود: بیضائی تاریخ را آن گونه که مورخان درباری نوشته اند بازگو نمی کند و قصه ها را با روایت فاتحان نمی گوید؛ او به سراغ لایه های پنهان، صدای فرودستان و زوایای تاریک ناگفته می رود.
زرگر تحلیل خود را با بررسی «مرگ یزدگرد» پی گرفت و گفت: در پیشانی نوشت نمایشنامه و فیلم «مرگ یزدگرد» می خوانیم «پس یزدگرد به سوی مرو گریخت و به آسیابی درآمد؛ آسیابان او را به طمع جامه و گوهر در خواب کشت ... .» اما بیضائی جسورانه ترین و ساختارشکنانه ترین تمهید نمایشی را به کار می گیرد؛ پادشاهی که از پیش کشته شده و اینک در بازگویی های چندگانه و متضاد زن آسیابان، مرد آسیابان و دخترشان در پشت پَسک و جامه زرین، بارها و بارها پیش چشم سردار و موبد جان می گیرد و باز می میرد!
زرگر با واکاوی ساختار زبانی آثار بیضائی، به تشریح ابعاد نوآورانه نثر او پرداخت و عنوان کرد: بیضائی با حذف زوائد کلامی و پیوندهای منثور دست وپاگیر، و با کاستن از منطق عقلانیِ خشک کلمات، بر هیجان، ضرباهنگ و حس نمایشی متن افزود. او با شاعرانه کردن توضیحات صحنه و تمهیدات اجرایی، زبان درام را اوج بخشید.
بیضائی اسطوره های روبه فراموشی را به شیوه ای خاص بازخوانی می کند
در ادامه این نشست، مهناز رونقی استاد دانشگاه و پژوهشگر سینما و ارتباطات، سخنان خود را با اشاره به خاستگاه چندوجهی جهان بیضائی آغاز کرد و گفت: جداسازی ادبیات از سینما و تئاتر در جهان فکری و هنری بهرام بیضائی کاری به غایت دشوار و ناممکن است. سال های بسیار دور، بیضائی یکی از مهم ترین انگیزه هایی بود که مرا شیفته سینما کرد. همان طور که در تعبیری گفته شده که سینمای او بازآفرینی یک افسانه کهن است، باور دارم کل کارنامه بیضائی همین تلاقی باشکوه است: اسطوره، افسانه، تاریخ، ادبیات و حماسه گرد هم می آیند تا تجربه ای ناب از تصویر خلق شود. آنچه بیضائی بر پرده سینما به نمایش می گذارد، صرفاً تعریف یک داستان نیست؛ بلکه بازخوانی مجدد، تبارشناسانه و نقادانه تاریخ و یادآوری اسطوره های به فراموشی سپرده شده است.
رونقی با ادای احترام به نخستین ساخته بلند سینمایی بیضائی افزود: وقتی به کارنامه بیضائی می اندیشم، ناخودآگاه نخستین اثری که در ذهنم طنین انداز می شود، فیلم «رگبار» است. گذشته از بازی حیرت انگیز و ماندگار زنده یاد پرویز فنی زاده، محتوای اثر تکان دهنده است؛ روایتی از یک روشنفکر و معلم شریف که با تمام تلاشش برای ساختن و دگرگونی، در جامعه پیرامون خود تا پایان غریبه می ماند. از منظر فرمی نیز در کارهای بیضائی، میزانسن های دقیق، رقص دوربین و بازی گیری های خیره کننده، ما را به کلیتی اندام وار می رساند. او در بسیاری از صحنه ها به جای تکیه بر تقطیع و مونتاژ سریع، به حرکت پیوسته و هوشمندانه دوربین روی می آورد. این حرکت بصری در کنار مونولوگ های درخشان و ساختار چندصدایی (پلی فونیک) آثارش، امضای سینمایی او را شکل می دهد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه در تحلیل وجوه ساختاری و نظری آثار بیضائی تشریح کرد: چند شاخصه بنیادین در آثار بیضائی شایسته تأمل است. نخست، زبان آرکائیک و فاخر اوست. این کهن گرایی زبانی صرفاً یک آرایه سبکی نیست، بلکه به عنوان یک تمهید فاصله گذاری، مخاطب را از غرق شدگی منفعلانه در احساسات بازمی دارد و او را وامی دارد تا جهان اثر را با چشم خرد و تعقل بنگرد.
وی ادامه داد: نکته دوم، چیزی است که می توان آن را زیبایی شناسی ویرانه در سینمای او نامید؛ ویرانه ای که در شاهکاری چون «مرگ یزدگرد» یا متون دیگر می بینیم، هرگز جنبه دکوراتیو ندارد، بلکه یک تمثیل بنیادین تاریخی است. بیضائی زمان خطی را در هم می شکند و با زمان اسطوره ای سخن می گوید؛ او از منظری سراسر انتقادی، تاریخ را دوباره می نویسد.
رونقی با تأکید بر موضع تاریخی بیضائی اظهار کرد: گزاره معروفی است که می گوید «تاریخ را همواره فاتحان و پیروزمندان می نویسند، اما هنر و ادبیات قلمرو شکست خوردگان است». بیضائی دقیقاً دست روی کسانی می گذارد که در حاشیه تاریخ زیسته اند؛ شکست خوردگان، قربانیان هجوم ها و رانده شدگان به انزوا. کافی است به گستره این آثار بنگریم؛ از «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد» تا «باشو، غریبه کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران»، «رگبار» و «سگ کشی». در هر اثر، با ژانری دگرگون شده روبه روییم؛ اگر در «رگبار» نشانه هایی از یک نئورئالیسم بومی را می بینیم، در «باشو» با درامی ضدجنگ روبه روییم که از تمام کلیشه های رایج فراتر می رود. بیضائی به جای نمایش توپ و تانک، به تبعات انسانی، فاصله اقلیم ها، غربت کودک جنگ زده و آغوش پناه بخش زن می پردازد.
بهرام بیضائی سومین «بهرام» اسطوره ای تاریخ ما است
در بخش دیگری از این مجلس یادبود، الهام باقری مدرس، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و اسطوره شناسی، با یادآوری سابقه پژوهش های خود پیرامون جهان اساطیری بهرام بیضائی گفت: سال ها پیش، در پایان نامه کارشناسی ارشدم با عنوان «تقابل اسطوره و تاریخ در آثار بهرام بیضائی» به این پرسش بنیادین پرداختم که چرا بیضائی با چنین شور و حدتی در گذشته و اسطوره گشت زنی می کند؟ او به دنبال چه چیزی بود که پیش روی گزاره های قطعی تاریخ علامت تعجب می گذاشت و ساختار اسطوره ها را زیر و رو می کرد؟ اسطوره هایی که به تعبیر کلود لوی-استروس، برساخته ذهن انسان بی نوشتار و باستانی بودند، چرا در عصر مدرن برای آفرینشگری معاصر این چنین شورانگیز و حیاتی جلوه می کنند؟
باقری با تجلیل از شخصیت فرهنگی بیضائی افزود: برای نگارش آن رساله، فرصتی استثنایی فراهم شد و توانستم 2 روز تمام روبه روی استاد بنشینم و پرسش هایم را مطرح کنم. حالا که سال ها از آن روزها گذشته، می بینم خود بیضائی نیز به اسطوره پیوسته است؛ درست همان طور که شخصیت های تاریخی را در آثاری چون «دیباچه نوین شاهنامه» و «مرگ یزدگرد» اسطوره زدایی یا اسطوره سازی کرد. در تاریخ و ادب ما 2 بهرام نمادین زیسته اند؛ یکی بهرام خونریز فلک و دیگری بهرام پادشاه (بهرام گور که گور می گرفتی همه عمر). اما تردیدی ندارم که تاریخ این سرزمین، بهرام بیضائی را به عنوان سومین بهرام اسطوره ای و فرهنگساز ایران ثبت خواهد کرد.
بیضائی در برابر مصادره شدن توسط جریان های سیاسی مقاومت کرد
در ادامه محمد رضایی راد مدرس، نویسنده و کارگردان تئاتر، سخنان خود را با تمرکز بر سویه اخلاقی و فکری زیست بیضائی آغاز کرد و گفت: وقتی از بهرام بیضائی سخن می گوییم، تنها از یک فرد یا کارنامه یک نمایشنامه نویس حرف نمی زنیم؛ سخن بر سر بیضائی بودن به مثابه یک وضعیت انسانی و انفرادی خاص در این جهان است. او نشانه بارز زیست یگانه، خودانگیخته و مستقل هنرمندی است که در تمام طول دهه ها، علیرغم همه فشارها، تلاطم ها و تغییر جهت بادها، با سرسختی کم نظیری بر بنیان ها، پرنسیب ها و پیش نهادهای نخستین فکری خویش وفادار ماند.
رضایی راد با اشاره به التهابات اجتماعی، جنگ ها و بحران های سیاسی سال های اخیر، به روایت ناگفته ای از پشت صحنه ارتباط با حلقه استنفورد پرداخت و افزود: شاید بیان این نکته در فضای پرسوءتفاهم امروز حساس به نظر برسد، اما باید آن را در نسبت با استواری تاریخی او فهم کرد. در کوران بحران ها، تنش ها و جنگ های اخیر، که همواره پیرامون نام های بزرگ هیاهو و مطالبه به راه می افتد، من همواره از شاگردان و دوستانی که در دانشگاه استنفورد تا واپسین روزها در کنار بیضائی بودند پیگیر حال و احوالش می شدم. حقیقت این است که درون من یک اضطراب و هول مداوم جریان داشت؛ همواره نگران بودم که مبادا در این اتمسفر قطبی شده و تحت فشار بی امان انتظارات، او به ورطه موضع گیری هایی کشیده شود که از افق بلند فکری اش فاصله داشته باشد یا دست کم با باور عمیق دوستداران دیرین و اصیلش ناسازگار بیفتد.
این نمایشنامه نویس با ستایش مقاومت بیضائی در برابر مصادره شدن توسط جریان های مختلف توضیح داد: او بار دیگر نشان داد که فردیت یک هنرمند واقعی یعنی چه. با وجود همه اصرارها و فشارهای سنگینی که به او وارد می شد تا در یکی از این قطب ها و سوگیری های رایج روزمره جا بگیرد و تریبون یک جریان خاص شود، او به هیچ روی حاضر به چنین کاری نشد. چرا بیضائی این گونه ایستادگی کرد؟ پاسخ در درک عمیق او از جایگاه هنرمند نهفته است. او از دستگاه فکری مستقل خود فرمان می برد؛ هنرمندی با این پیشینه عظیم، آگاه است که چشم های یک تاریخ و فرهنگ به او نگریسته اند. او همانند کوه دماوند، سنگینی و استواری خود را از مجموعه ای سترگ از آثار اندوخته که تمامیت بیضائی بودن را محقق کرده اند. او حاضر نشد بر سر آن پایه ها معامله کند یا تن به جانبداری های خام و زودگذر بدهد؛ و اگر هم سخنی گفت یا نقدی وارد آورد، نقدی ریشه ای، ژرف و فرافکن به بنیاد هر 2 وضعیتِ حاکم بر این جدال ها بود، نه هم صدایی با شعارهای یک سویه.
اجرای برشی از تئاتر تازه تولید شده «کلاژ بیضائی» به کارگردانی سجاد قربانی پایان بخش مجلس یادبود بهرام بیضائی بود. در این نمایش سیمین ضیائیان، مبینا معظمی، ستایش ابراهیمی به عنوان بازیگر و ماهسان کامکار و امین کرانی به عنوان اعضای گروه موسیقی هنرنمایی کردند.
«آخرین شب تابستان» در میان استقبال علاقه مندان بیضائی و با چهره های شناخته شده تئاتر و سینما، همچون شهره سلطانی، کوروش سلیمانی، محمدرضا خاکی، محسن حسینی، رحیم رشیدی تبار، علیرضا گیلوری، عباس یاری، محمد منعم، علیرضا جلالی تبار، آرش فلاحت پیشه و ... ساعت 18 آغاز و ساعت 20:30 پایان یافت.
{{name}}
{{content}}