افسانه زدایی از حقیقت مراودات فلسفی در قرون وسطی

به گزارش ایکنا، این کتاب در 295 صفحه ای، به بازخوانی انتقادی انگاره های رایج مدرن درباره قرون وسطی، به تبیین و کالبدشکافی نسبت میان فلسفه، عقلانیت و سنت های سه گانه ابراهیمی می پردازد و روایتی فراتر از کلیشه های تاریخی از نقش اندیشه دینی ارائه می دهد. رمی براگ، نویسنده کتاب مورخ فرانسوی فلسفه و متخصص اندیشه اسلامی، یهودی و مسیحی در دوران قرون وسطی است. او استاد ممتاز فلسفه عربی و فلسفه دین در دانشگاه سوربن نیز هست.

به گزارش ایکنا، این کتاب در 295 صفحه ای، به بازخوانی انتقادی انگاره های رایج مدرن درباره قرون وسطی، به تبیین و کالبدشکافی نسبت میان فلسفه، عقلانیت و سنت های سه گانه ابراهیمی می پردازد و روایتی فراتر از کلیشه های تاریخی از نقش اندیشه دینی ارائه می دهد.

رمی براگ، نویسنده کتاب مورخ فرانسوی فلسفه و متخصص اندیشه اسلامی، یهودی و مسیحی در دوران قرون وسطی است. او استاد ممتاز فلسفه عربی و فلسفه دین در دانشگاه سوربن نیز هست.

در معرفی کتاب آمده است:

«افسانه قرون وسطی: کاوش های فلسفی در مسیحیت، یهودیت و اسلام» با دو تصویر ساده شده از قرون وسطی درگیر می شود. تصویر نخست آن را عصر تاریکی، جهل و سلطه دین می بیند که اروپا برای رسیدن به عقلانیت مدرن باید از آن عبور می کرد؛ تصویر دوم، که ظاهرا ستایش آمیزتر است، قرون وسطی را عصر گفت وگوی مسالمت آمیز ادیان و همزیستی فیلسوفان مسلمان، یهودی و مسیحی معرفی می کند.

براگ هر دو روایت را مشکوک می داند. آنچه در فاصله این دو افسانه پیدا می کند جهانی بسیار پیچیده تر است: سه سنت دینی که میراث فلسفه یونان را می خواندند، از یکدیگر ترجمه و اقتباس می کردند، اما الزاما یکدیگر را هم فکر یا شریک گفت وگویی برابر نمی دیدند.

کتاب مجموعه ای از شانزده جستار و یک گفت وگوی بلند است و برخلاف یک تاریخ خطی فلسفه، از مسئله ای به مسئله دیگر حرکت می کند: معنای فلسفه در سه فرهنگ قرون وسطایی، نسبت فلسفه و اسلام، تصور بدن، جهاد نزد فیلسوفان، ترجمه متون یونانی به عربی، ورود ارسطو به اروپای لاتینی، سرچشمه های غیراروپایی فلسفه اروپا، امکان گفت وگوی ادیان و سرانجام تصویر مدرن ما از ابن رشد.

یکی از بحث های محوری براگ این است که شباهت ظاهری سه سنت نباید تفاوت آنها را پنهان کند. فیلسوف مسلمان، یهودی و مسیحی همگی می توانستند ارسطو و افلاطون بخوانند، درباره آفرینش، عقل، نفس و سعادت بحث کنند و حتی از منابع مشترک استفاده کنند؛ اما این پرسش ها را در نسبت با صورت های متفاوتی از وحی می فهمیدند.

فلسفه در هر فرهنگ دقیقا همان موقعیت را نداشت. حتی اصطلاح «فلسفه اسلامی» نیز برای براگ نیازمند احتیاط است: اگر «اسلامی» را نام یک تمدن بدانیم، تعبیر قابل دفاعی است؛ اما اگر فرض کنیم تمام فلسفه ای که در جهان اسلام نوشته شده ذاتا از آموزه های دینی اسلام برآمده، تفاوت هایی مهم از دست می روند.

بحث ترجمه نیز در کتاب جایگاهی اساسی دارد. براگ روایت ساده ای را که فلسفه یونانی ابتدا به جهان اسلام «منتقل» شد و سپس مسلمانان آن را بدون تغییر به اروپا تحویل دادند، کنار می گذارد. ترجمه نوعی انتقال خنثی نیست. مترجمان انتخاب می کنند، اصطلاح می سازند و مفاهیم را در زبان و مسئله های تازه جای می دهند. ابن سینا یا فارابی صرفا حافظان ارسطو نبودند؛ همان طور که متفکران لاتینی هنگام دریافت آثار عربی، آنها را بدون تغییر جذب نکردند. براگ برای توضیح این فرآیند از تفاوت میان «در خود گنجاندن» و «هضم کردن» فرهنگ دیگر سخن می گوید. همین نگاه او را به نقد افسانه «گفت وگوی ادیان» در قرون وسطی می رساند.

وجود ترجمه، تأثیر و حتی استفاده یک متفکر از متفکری متعلق به دین دیگر، لزوما به معنای گفت وگویی برابر و مدرن نیست. ابن میمون از غزالی و فیلسوفان مسلمان استفاده می کند، توماس آکویناس با ابن سینا و ابن رشد درگیر می شود و متون عربی مسیر فلسفه اروپا را تغییر می دهند؛ اما این شبکه انتقال را نباید با آرمان امروزی تساهل بین دینی یکی گرفت.

یکی از فصل های بحث برانگیز کتاب نیز همین اسطوره زدایی را درباره ابن رشد ادامه می دهد و تصویری را که از او به عنوان قهرمان بی قیدوشرط تساهل و عقلانیت ساخته شده، مورد پرسش قرار می دهد. قدرت کتاب در همین مقاومت برابر روایت های راحت است.

براگ نه می خواهد قرون وسطی را تحقیر کند و نه آن را به گذشته ای آرمانی برای حل مشکلات امروز تبدیل کند. محدودیت کتاب نیز از قالب مجموعه مقاله ای آن می آید: پوشش موضوعات یکدست نیست و برخی فصل ها بیشتر مداخله ای جدلی اند تا تاریخ نگاری جامع. تأکید او بر تفاوت ها نیز گاهی می تواند شبکه های واقعی همکاری، انتقال و هم زیستی را کم رنگ تر از آنچه بوده اند نشان دهد.

«افسانه قرون وسطی» در نهایت درباره گذشته ای از دست رفته نیست؛ درباره شیوه استفاده ما از گذشته است. گاهی «قرون وسطی» نام دوره ای تاریخی نیست، بلکه آینه ای است که ترس ها و آرزوهای امروزمان را در آن می اندازیم. براگ پیشنهاد می کند پیش از استفاده از تاریخ برای اثبات مواضع امروز، اجازه بدهیم گذشته کمی بیگانه تر، نامرتب تر و دشوارتر از آن چیزی باقی بماند که دوست داریم باشد.

انتهای پیام

نظرات

captcha