روز پرچم؛ نماد «ما»ی ایرانی و سرمایه ای برای همبستگی ملی

به گزارش ایکنا، به نقل از اداره کل روابط عمومی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ، متن بیانیه به شرح زیر است: اول مهرماه که با آغاز سال تحصیلی و گشوده شدن فصل تازه ای از حیات علمی و اجتماعی جامعه همزمان است در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز پرچم» نام گذاری شده و فرصتی برای تأمل در یکی از عمیق ترین و ماندگارترین نشانه های هویت جمعی ایرانیان و بازاندیشی در نسبت میان «ایران» و «ما»ی ایرانی است.

به گزارش ایکنا، به نقل از اداره کل روابط عمومی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، متن بیانیه به شرح زیر است:

اول مهرماه که با آغاز سال تحصیلی و گشوده شدن فصل تازه ای از حیات علمی و اجتماعی جامعه همزمان است در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز پرچم» نام گذاری شده و فرصتی برای تأمل در یکی از عمیق ترین و ماندگارترین نشانه های هویت جمعی ایرانیان و بازاندیشی در نسبت میان «ایران» و «ما»ی ایرانی است.

پرچم با نگاه نشانه شناختی و معناشناختی، فراتر از ترکیب رنگ و نقش، صورت فشرده ای از «امر مشترک» و یکی از مهم ترین سرمایه های نمادین ملت و «نمادی متراکم» و همچون «نشانه ای جمعی» است که معناهایی از هویت، مذهب، عقاید، سرزمین، تاریخ، خاطره، تعلق، رنج، افتخار، ایثار و آینده مشترک را در خود رسوب داده و در بزنگاه های تاریخی و لحظه های بحرانی، با نوعی «تشدید معنایی»، ظرفیت های پنهان خود را آشکار می سازد و می تواند دیدگاه های متنوع و انسان های متکثر را در افقی فراتر از تفاوت های روزمره، به احساس سرنوشت مشترک پیوند دهد. پرچم فشرده ترین صورت های بازنمایی «ما»ی جمعی است که از طریق آن، فرد می تواند خویشتن را در نسبت با تاریخ، سرزمین، فرهنگ و آینده ای که با دیگران در آن سهیم است باز می شناسد.

پرچم سه رنگ و زیبای جمهوری اسلامی ایران، در ساختار نشانه شناختی خود واجد لایه هایی از هویت ایرانی و دینی است و باید آن را در متن گسترده تر تاریخ و زیست جمعی ایرانیان فهم کرد، جایی که سرزمین، ملت، فرهنگ، خاطره نسل ها، ایثار و فداکاری، رنج های مشترک و امید به آینده در « نشانه ملی» به یکدیگر پیوند می خورند و پرچم را به یکی از آشکارترین صورت های بازنمایی ایران در ذهن و عاطفه جمعی بدل می کنند. نشانه ای که ارزش و قدرت آن، بیش از آنکه در ماده و صورت ظاهری اش باشد، در «شبکه ای از معناها» و «تجربه های مشترکی» است که نسل های پی درپی در آن به ودیعه نهاده اند و از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده اند.

پرچم جمهوری اسلامی ایران نیز در ساختار رنگی و نوشتاری خود، منظومه ای فشرده از معناهای تاریخی، فرهنگی، دینی و ملی را در برابر چشم و ذهن جامعه قرار می دهد؛ سبز، در لایه ای آشکار از این نظام نمادین، یادآور هویت اسلامی، توحیدی و خداباورانه ایرانیان و پیوند دیرپای این سرزمین با فرهنگ ایمان و معنویت است، سفید، تداعی گر صلح جویی، زیست مسالمت آمیز و طلب آرامش و همزیستی شرافتمندانه و سرخ، حامل خاطره سلحشوری، ایستادگی، مقاومت و آمادگی برای فداکاری در راه صیانت از سرزمین و ارزش های مورد باور جامعه است؛ در میانه این سه رنگ نیز «لا إله إلا الله» همچون محور توحیدی و بنیاد اعتقادی این منظومه، بر یگانگی خداوند و نفی هرگونه الوهیت جز او دلالت می کند و «الله اکبر» که در حاشیه نوارهای رنگی تکرار شده است، با اذکار مداوم عظمت الهی، نسبت میان قدرت، ایمان و کرامت انسان را در این نشانه ملی یادآور می شود، به گونه ای که اجزای پرچم در کنار یکدیگر، روایتی فشرده از هویتی را شکل می دهند که در آن توحید و ایمان، صلح و همزیستی، عزت و مقاومت و تعلق به سرزمین در یک کلیت نمادین به هم پیوند می خورند.

پرچم ها در شکل گیری هویت جمعی، بازتولید حافظه تاریخی، سازمان دهی فضای عمومی و برانگیختن احساس تعلق نقش دارند و هنگامی که از عرصه تشریفات و مناسک رسمی به متن زندگی اجتماعی راه می یابند، از «شیء» به «نشانه زیسته» و از نماد منفعل به کنشگر اجتماعی تبدیل می شوند. در چنین وضعیتی، پرچم در خیابان، خانه، مدرسه، ورزشگاه و در دست و زندگی مردم جای می گیرد و هویت ملی را از مفهوم انتزاعی و نهادی به تجربه ای عینی، محسوس و عاطفی تبدیل می کند و به فرد امکان می دهد خویشتن را جزئی از کلیتی بزرگ تر از تجربه روزمره خود بازشناسد.

پرچم حلقه واسط میان فرد و جامعه، میان تجربه شخصی و حافظه جمعی و میان «من» های متکثر و «ما»ی مشترک است؛ نمادی که انسان ها را، حتی بی آنکه یکدیگر را بشناسند، از طریق روایت ها، آیین ها و خاطره های مشترک به کلیت اجتماعی پیوند می دهد و در لحظه هایی که جامعه به بازشناسی خویش نیازمند است، امکان تجربه هم زمانِ تعلق و همبستگی را فراهم می آورد.

جامعه ایرانی نیز در بزنگاه های بزرگ تاریخی بارها این ظرفیت را به نمایش گذاشته است. هرگاه «امر مشترک ملی، میهنی و مردمی» در مرکز میدان قرار گرفته، مرزهای فردی و گروهی در برابر مسئولیت جمعی کمرنگ شده و انسان هایی با پیشینه ها، موقعیت ها و نگرش های متفاوت توانسته اند در افقی مشترک به میدان بیایند؛ در چنین لحظه هایی، پرچم بخشی از خود تجربه اجتماع می شود و می تواند همچون پلی میان «میدان و شهر»، میان لحظه تاریخی و زندگی روزمره، میان فداکاری گروهی و همدلی عمومی و میان حافظه ملت و اکنونِ زیسته آن عمل کند، به گونه ای که حتی کسانی که در متن یک واقعه حضور مستقیم ندارند، از طریق نشانه مشترک، خود را در تجربه جمعی آن سهیم احساس کنند و بتوانند سهمی نمادین در یک رخداد تاریخی و اجتماعی برای خویش تعریف کنند.

از همین منظر، پرچم را می توان یکی از صورت های نمادین عبور از «من» به «ما» دانست؛ زیرا هنگامی که فرد پرچم را برمی گزیند، در کنار خود، تعلق خویش به سرزمین و سرنوشت مشترک را نیز به نمایش می گذارد و بدین ترتیب، نماد ملی به بستری برای عاملیت اجتماعی تبدیل می شود؛ همان حقیقتی که در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، از آیین های جمعی و هیئت ها تا دشوارترین گردنه های تاریخی، بارها در قالب «پای کار آمدن» انسان هایی با تفاوت های فراوان برای غایت مشترک آشکار شده و نشان داده که وحدت حقیقی در یافتن افقی است که تفاوت ها بتوانند در آن به ظرفیت همکاری و هم افزایی تبدیل شوند.

امروز و در روزگار گسترش رسانه های اجتماعی و تکثر بی سابقه روایت ها، پرچم بیش از گذشته در میدان تولید، بازنمایی و منازعه معنا قرار گرفته است و در چنین فضایی، مسئله چگونگی روایت شدن، فهمیده شدن و زیسته شدن آن است، زیرا هرگاه نماد ملی از روایت تهی شود، حضور فیزیکی آن به تنهایی نمی تواند از سرمایه معنایی آن صیانت کند و برعکس، هرگاه در متن روایت های تاریخی، فرهنگی و انسانی جامعه قرار گیرد، می تواند به رسانه ای فشرده برای انتقال معنا و بازتولید پیوندهای اجتماعی بدل شود؛ چنان که در هشت سال دفاع مقدس، پرچم ایران در جبهه ها و در متن حماسه و ایثار رزمندگان، از یک نشانه ملی فراتر رفت و در تشییع پیکر هر شهید که تابوتش به پرچم ایران مزین می شد، به صورتی ماندگار با حافظه شهادت، فداکاری، تعلق سرزمینی و بازگشت فرزندان این سرزمین به آغوش ملت پیوند خورد و به یکی از ماندگارترین تصاویر حافظه تاریخی ایرانیان بدل شد؛ در جنگ تحمیلی دوازده روزه و سپس در دوره چهل روزه نیز این سرمایه نمادین در صورت و زمینه ای تازه به حیات اجتماعی خود ادامه داد و پرچم، در خانه ها و خیابان ها و به ویژه در اجتماعات شبانه، در دستان مردم و در حرکت پرچم ها بر فراز جمعیت، به یکی از آشکارترین صورت های اظهار تعلق و ارادت جمعی به ایران و بیان همدلی با سرنوشت مشترک ملی تبدیل شد و برای بسیاری، فراتر از یک نشانه رسمی، به نمادی از همدلی، ایستادگی، تعلق سرزمینی و مشارکت نمادین در تجربه ای مشترک بدل گردید؛ در چنین بزنگاه هایی، پرچم از حاشیه آیین های رسمی به متن تجربه زیسته جامعه منتقل می شود و با پیوندزدن خاطره و عاطفه و کنش اجتماعی، ظرفیت خود را برای تبدیل شدن به «نشانه ای زیسته» و حامل تجربه جمعی آشکار می سازد و از همین رهگذر است که اهمیت پرچم را باید در توان آن برای پیوندزدن انسان ها به «امر مشترک» جست وجو کرد.

«روز پرچم» از این منظر فرصتی برای بازاندیشی در چگونگی ساخته شدن، انتقال و بازتولید «امر ملی» و یادآوری این حقیقت است که هویت جمعی در فرآیندی مستمر از آموزش، روایت، تجربه، آیین و زندگی روزمره شکل می گیرد و از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. ازاین رو، پاسداشت پرچم هنگامی از عمق و ماندگاری برخوردار خواهد بود که به بخشی از زیست فرهنگی و تربیتی جامعه تبدیل شود.پرچم می تواند یادآور این معنا باشد که ایران، پیش از آنکه موضوع اختلاف های روزمره باشد، سرزمین تاریخی، حافظه مشترک، زیست بوم فرهنگی، تجربه تاریخی انباشته و سرنوشت به هم پیوسته است و پاسداشت آن، مستلزم آن است که این معنا در قالبی آگاهانه، خلاقانه و زیسته بازتولید شود و تفاوت ها از منشأ واگرایی به ظرفیت هم افزایی و مشارکت در ساختن آینده تبدیل شوند.

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ضمن گرامیداشت «روز پرچم»، پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران را از مهم ترین نشانه های امر مشترک ملی و یکی از مؤثرترین عناصر پیونددهنده هویت، حافظه و حضور جمعی ایرانیان می داند و بر این باور است که پاسداشت حقیقی آن، در گرو تقویت همان روح جمعی و همبستگی اجتماعی است که در لحظه های بزرگ تاریخ این سرزمین، ایرانیان را در کنار یکدیگر قرار داده است؛ پرچمی که در راهپیمایی ها و اجتماعات ملی و عمومی، در آرایش و سیمای میدان و خیابان، سازمان دهی بصری جمعیت، ایجاد وحدت نشانه ای و انتقال حس تعلق و هم سرنوشتی نقشی بی بدیل داشته و توانسته است حضور هزاران و میلیون ها انسان متکثر را در یک قاب مشترک به تصویر کشد و از کثرت افراد، صورت عینی «ما»ی اجتماعی را پدیدار سازد. شورا با درک این ظرفیت نمادین و ارتباطی، آگاهانه پرچم را در کانون طراحی و آرایش تبلیغی بسیاری از اجتماعات و راهپیمایی های ملی قرار داده است تا این نشانه مشترک، هم در سیمای بصری میدان حضور مردم را نمایندگی کند و هم به مثابه رسانه ای غیرکلامی، پیام تعلق، همبستگی، ایستادگی و پیوند با ایران را در حافظه جمعی ثبت و بازتولید نماید؛ چراکه حضور پرچم در دست مردم، بر فراز جمعیت و در امتداد مسیرهای راهپیمایی، تفاوت های آنان را در ذیل امر مشترک قابل مشاهده و تجربه می سازد و میدان عمومی را از مجموعه ای از حضورهای پراکنده به تصویری منسجم از مشارکت اجتماعی تبدیل می کند، و از همین رهگذر است که پرچم می تواند از نماد رسمی به «نشانه ای زیسته» و از عنصر بصری به حامل عاطفه، حافظه و عاملیت جمعی بدل شود و میان فرد و جامعه، میان خیابان و حافظه تاریخی و میان تکثر اجتماعی و احساس تعلق به سرزمین مشترک، پیوندی پایدار برقرار سازد.

انتهای پیام

نظرات

captcha