مواجهه انسان عاقل با بن بست های معرفتی + فیلم

اسلام دین اعتدال است و پیامبر اسلام(ص) برای احیای مکارم اخلاقی مبعوث شده اند.

اسلام دین اعتدال است و پیامبر اسلام(ص) برای احیای مکارم اخلاقی مبعوث شده اند. پس چرا شاهد تندروی ها، کندروی ها و رفتارهای ضد اخلاقی و حتی ضد انسانی به نام دین اسلام در جامعه هستیم و هر کس با برداشتی از دین، دیگران را به بی دینی متهم می کند؟ چگونه می توان به اصل اسلام و دستورات اسلامی دست یافت و مسلمانی مؤمن و متعادل شد؟

برای دست یافتن به پاسخ این سؤال ها، مسعود اسماعیلی، پژوهشگر حوزه تربیت دینی ، کتابی با عنوان « مؤمن متعادل و تربیت متعادل» را به رشته تحریر درآورده است و طی درس گفتارهایی، با محور قرار دادن مطالب این کتاب، تشریح می کند که چگونه می توان مؤمنی متعادل، همان طور که اسلام ناب محمدی مدنظر دارد، بود.

در ادامه، قسمت هجدهم این مجموعه با موضوع «بن بست معرفتی» را با هم می بینیم و می خوانیم.

انسان عاقل وقتی می خواهد در جاده حرکت کند، وارد هر کوچه بن بست و خیابان فرعی نمی شود تا به آنجاها سری بزند، عنوان این کار خود را هم کار عاقلانه نمی گذارد، بلکه در مسیر صحیح به سمت مقصد می رود. در مسیر بندگی خدا اگر بخواهیم عاقلانه رفتار کنیم، نباید وارد هر کوچه بن بست و خیابان فرعی شویم، بلکه باید در شاه راه صراط مستقیم حرکت کنیم.

اگر حجت خدا حضور داشت می توانیم برویم و سؤال کنیم چرا روزه واجب است؟ چرا نماز چنین است؟ و در خصوص فلسفه و چرایی این احکام کنجکاوی کنیم  اما فعلاً مسیر بندگی ما حکم می کند که به دستور پروردگارمان عمل کنیم. اما برخی مواقع به جای اینکه در مسیر بندگی حرکت کنیم، مدام می گوییم چرا؟ برای چه؟ چه کسی گفته؟ و ...  و مسیر را گم می کنیم.

همان روایاتی که تأکید می کنند اهل تفکر باشیم: «تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ؛ دقایقی تفکر از عبادت یک ساله بهتر است»، می گوید وقتی به مسئله «خدا» می رسی چون «إِنَّ أَمْرَ اَللَّهِ کُلَّهُ عَجِیبٌ؛ همه امر خدا شگفت آور است» و عقل همه آن را درک نمی کند، به همین دلیل اگر در مورد خدا فکر کنی زندیق و کافر می شوی.

نور عقل را ببینید؛ عقل مثل چراغ هایی است که در جاده می بینید؛ این چراغ ها در تاریکی محض شب بخش زیرین خود را روشن می کنند اما نمی توانند بخش بالاتر از خود را روشن کنند. عقل هم فقط مسائلی کوچکتر از خود و زیر خود را روشن می کند و بسیاری از امور برای عقل هم تاریک است.

حال اگر عقل بخواهد از آن تاریکی ها سؤال و از آن بن بست ها عبور کند، وقتش را تلف کرده است. فردی نزد اهل بیت(ع) می آمد و سؤال های عجیب و غریب از آنها می پرسید. مثلاً از امام صادق(ع) سؤال کرده بود که اگر قبر امام حسین(ع) را بشکافیم، امام آن زیر است؟ امام صادق(ع) به وی گفت: ای ابن بکیر اینها چه مسائلی است و اگر پاسخ آن را دانستی چه سودی برای تو دارد؟

دو نوع کنجکاوی داریم؛ کنجکاوی بی فایده و کنجکاوی مفید. هر کنجکاوری مفید نیست. البته امام صادق(ع) عبدالله ابن بکیر را راهنمایی و چیزی به وی گفت که عاقلانه او را به تعقل راهنمایی کند.

یا فردی آمده و سؤال کرد آیا رعد کلامی دارد و چیزی می گوید؟ آقا فرمود: «چیزی بپرس که برای تو سودمند است و چیزی که به تو مربوط  نیست را رها کن». دنبال کردن چنین سؤال هایی باعث می شود شاه راه معرفتی را رها کرده و به جای انکه مسیر بندگی خدا را درست بشناسیم و آن را طی کنیم، در بن بست های معرفتی گرفتار شده و به نتیجه نرسیم.

جالب است بدانید سؤال های اینچنینی زیاد از اهل بیت(ع) پرسیده شده است. داستان گاو بنی اسرائیل را شنیده اید. حضرت موسی به آنها می فرماید برای اینکه به پاسخ برسید که قاتل آن جوان کیست یک گاو را بکشید. آنها مدام سؤال می پرسند گاو چه رنگی داشته باشد، چه شکلی باشد و ... . در صوتی که امام رضا(ع) می فرمایند اگر همان اول یک گاو را کشته بودند به پاسخ سؤالشان می رسیدند و نیازی به سؤال هاو کنجکاوی های بیهوده نبود.

در قرآن نیز فراوان در خصوص اعتراض هایی که به انبیاء(ع) می شد، صحبت شده است. مثلاً مردم می پرسیدند چرا پیامبران با گنج نازل نشده اند؟ یا چرا یک فرشته همراه پیامبر نیست؟ این کنجکاوی ها و سؤال ها عاقلانه نیست بلکه کنجکاوی های جاهلانه است.

کسی از امام صادق(ع) سؤال کرد: حورالعین (همسران بهشتی) از خلایق دنیاست یا از خلایق بهشتی؟ حضرت فرمودند: پاسخ این سؤال به چه درد تو می خورد؟ چه سودی برای تو دارد؟ هزاران سؤال می شود مطرح کرد اما عاقل سؤالی می پرسد که او را به خدا نزدیک تر کند، وضعیتش را در بهشت ارتقا دهد و از جهنم دور کند. امام صادق(ع) به این فرد می فرمایند: بگذار من تو را راهنمایی و از بن بست خارج کنم. برو سراغ نماز. نماز آخرین چیزی است که رسول خدا(ص) نسبت به آن توصیه کرده است. یعنی از بن بست بیرون بیا و برو به شاه راه. شاه راه این است که، تو وقتی بنده خوب خدا می شوی که به نمازت بیشتر اعتنا کنی.

روزی حضرت علی(ع) باب علم رسول خدا(ص) فرمودند از من سؤال کنید قبل از اینکه من را از دست بدهید.(کسی جرئت ندارد چنین حرفی بزند مگر امیرالمومنین علی(ع) و اولاد طاهر ایشان). فردی به نام سعد بن ابی وقاص بلند شد و به جای یک سؤال علمی، یک سؤال در مسیر بندگی خدا و یا یک سؤال سطح بالا، پرسید تعداد موهای ریش من و سر من چندتا است؟ حضرت علی(ع) فرمود: قسم یاد می کنم که پیامبر خدا(ص) من را از این سؤال تو مطلع کرده بود ولی بگذار برای تو بگویم اگر از علم من می خواهی سؤال کنی می گویم که در سر و صورت تو هیچ مویی نیست مگر اینکه در ریشه آن یک شیطان نشسته و اگر تردید داری نسبت به اینکه من «درِ» شهر علم پیامبر هستم، به تو می گویم در خانه فرزندی داری که چهار دست و پا راه می رود و این فرزند، فرزند من حسین را خواهد کشت. بچه این فرد عمر بن سعد بن ابی وقاص بود. این کنجکاوری و سؤال ابلهانه چیست که می پرسی موهای سر و صورت من چند تا است.

گاهی چنین سؤال هایی در ذهن ما می چرخد، عقل می گوید از پرسیدن چنین سؤال هایی منصرف شو؛ اگر حجت خدا و روایات باشد و علت احکام دینی مثل نماز، خمس، زکات و ... را گفته باشند آن را می آموزیم و سؤال کردن و تحقیق در این حوزه ها هیچ عیبی ندارد اما پرسیدن سؤالی که نه به درد دین می خورد نه به درد دنیا علامت بی عقلی است.

var player = videojs('player_602109_4399876',{ techOrder: [ "html5" , "flash"],poster:'',width:400,height:300}); videojs.addLanguage('en', {"No compatible source was found for this media.": "مشاهده ی ویدیو نیاز به پشتیبانی مرورگر از codec h264 یا نصب فلش پلیر دارد."}); player.one('play', (function(){ $.post('/fa/ajax/news/video/4399876',{},function (data) {}); })); کد ویدیو دانلود کیفیت اصلی (function() { const embedHtml = ' ' + ' ' + ' ' + ' '; const videoTextAreaId = "videoTextArea_4399876"; const videoCodeBtnId = "videoCodeBtn_4399876"; const videoCodeBtn = document.getElementById(videoCodeBtnId); videoCodeBtn.addEventListener('click', function() { if (document.getElementById(videoTextAreaId).innerText.trim() === "") { document.getElementById(videoTextAreaId).innerText = embedHtml; } }); })(); انتهای پیام

نظرات

captcha