معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به قلم علیرضا لک زایی، مسئول کارگروه نهضت حفظ قرآن شورای هماهنگی و گسترش فعالیت های قرآنی فارس گاهی قرآن را می خوانیم، اما از آن سؤال نمی کنیم.
به قلم علیرضا لک زایی، مسئول کارگروه نهضت حفظ قرآن شورای هماهنگی و گسترش فعالیت های قرآنی فارس
گاهی قرآن را می خوانیم، اما از آن سؤال نمی کنیم. آیه ای را می بینیم، از کنار آن می گذریم و شاید نپرسیم: این آیه برای مسئله ای که امروز با آن روبه رو هستم چه حرفی دارد؟ برای اختلافی که در خانواده دارم چه می گوید؟ برای تربیت فرزند، روابط اجتماعی، سبک زندگی، امید، خشم، موفقیت، شکست و ده ها مسئله دیگر چه پاسخی پیش روی من می گذارد؟ اینجا همان نقطه ای است که رابطه ما با قرآن می تواند از «خواندن» به «مکالمه» برسد؛ مکالمه ای که در آن ما سؤال می کنیم و برای یافتن پاسخ، به سراغ خود قرآن می رویم.
امیرالمؤمنین علی(ع) در توصیف قرآن تعبیر شگفتی دارد: «ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ یَنْطِقَ، وَلَکِنْ أُخْبرُکُمْ عَنْهُ ...»؛ این قرآن است؛ پس آن را به سخن وادارید؛ البته قرآن خود سخن نمی گوید، اما من شما را از آن خبر می دهم...». «استنطاق» یعنی به سراغ قرآن رفتن و از آن طلب پاسخ کردن؛ اما نه به این معنا که پاسخ دلخواه خودمان را بر آیه تحمیل کنیم. استنطاق، به سخن آوردن قرآن نیست؛ بلکه فراهم کردن زمینه ای است تا هدایت و پاسخ قرآن برای ما آشکار شود. بنابراین، اگر جامعه امروز با مسئله ای روبه روست، نخستین پرسش می تواند این باشد: قرآن درباره این مسئله چه می گوید؟ سپس باید آیات مرتبط را یافت، آنها را در کنار یکدیگر دید، به سیاق و فضای سخن توجه کرد، از خود آیه پرسید و در نهایت، پیام و جهت هدایت آن را استخراج کرد.
یکی از راه های مهم برای گفتمان سازی قرآن همین است: مسئله از زندگی آغاز شود، اما پاسخ در قرآن جست وجو شود. فرض کنیم مسئله ما در جامعه، «ضعف روابط خانوادگی و افزایش رنجش میان اعضای خانواده» است. قرار نیست فوراً یک آیه را جدا کنیم و بگوییم پاسخ قرآن همین است. ابتدا مسئله را دقیق می کنیم: قرآن درباره شیوه سخن گفتن با یکدیگر چه می گوید؟ درباره اختلاف چه می گوید؟ درباره سوءظن چه می گوید؟ درباره عفو و گذشت چه می گوید؟ درباره حفظ حرمت مؤمن چه می گوید؟ سپس آیات ناظر را پیدا می کنیم و از آنها سؤال می کنیم. مثلاً قرآن می فرماید: «وَلَا تَنَابَزُوا بالْأَلْقَاب»؛ «و یکدیگر را با لقب های زشت مورد خطاب قرار ندهید»(حجرات/11). اینجا استنطاق آغاز می شود: «تَنابُز» دقیقاً چه نوع رفتاری را دربرمی گیرد؟ چرا قرآن از «القاب» سخن گفته است؟ این نهی فقط درباره الفاظ آشکار توهین آمیز است یا رفتارهایی را هم شامل می شود که شخصیت و حرمت دیگری را هدف می گیرد؟ این آیه در فضای خانواده چه می گوید؟ در مدرسه چه؟ در محیط کار چه؟ و امروز در فضای مجازی چه پیامی برای ما دارد؟ نکته مهم این است که پرسش، جای پاسخ را نمی گیرد؛ پرسش ما را برای شنیدن پاسخ قرآن آماده می کند. پاسخ باید از خود آیه، آیات مرتبط، سیاق و مجموعه معارف قرآن جست وجو شود؛ نه از پیش فرض های شخصی ما.
گاهی یک مسئله، یک پاسخ ندارد. قرآن ممکن است برای یک مسئله اجتماعی، اخلاقی یا خانوادگی، چند لایه پاسخ داشته باشد. در اینجا باید پرسش را مرحله به مرحله ادامه داد. مثلاً اگر مسئله ما «خشم در روابط اجتماعی» باشد، نمی خواهیم فقط یک آیه پیدا کنیم و پرونده را ببندیم. می پرسیم: قرآن درباره خشم چه می گوید؟ انسان در هنگام خشم چه کند؟ آیا فقط کنترل خشم کافی است؟ قرآن پس از کنترل خشم چه مرحله ای را پیشنهاد می کند؟ رابطه خشم با بخشش چیست؟ آن گاه آیات مختلف در کنار یکدیگر قرار می گیرند و تصویری کامل تر شکل می گیرد؛ برای نمونه، قرآن از فروبردن خشم و گذشت از مردم سخن می گوید: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ»(آل عمران/134).
در اینجا دیگر با یک جمله منفرد روبه رو نیستیم؛ بلکه می توانیم از قرآن بپرسیم: آیا هدف فقط این است که خشم خود را فرو ببریم؟ یا باید یک گام جلوتر رفت و از دیگری گذشت؟ و اگر این رفتار را در کنار دیگر آیات مرتبط قرار دهیم، قرآن چه منظومه ای برای مدیریت خشم، اختلاف و روابط انسانی ارائه می کند؟ این یعنی استنطاق؛ یک سؤال، یک آیه، یک پاسخ و سپس ادامه پرسش تا رسیدن به تصویری منسجم از هدایت قرآن.
استنطاق فقط از مسئله زندگی به سوی قرآن نیست. گاهی وقتی به یک آیه رسیدیم، خود آیه ما را به پرسش وامی دارد: چرا این واژه؟ چرا این تعبیر؟ چرا این ترتیب؟ چرا این جمله با این ساختار آمده است؟ ارتباط این آیه با آیه قبل و بعد چیست؟ بنابراین، وقتی آیه ای را پیدا کردیم، نباید فوراً آن را از متن جدا کنیم. باید کمی درنگ کنیم، آیات اطراف را ببینیم، ارتباط آنها را بررسی کنیم و از خود آیه نیز سؤال کنیم. گاهی پاسخ یک آیه را باید از آیه دیگری شنید.
شاید تصور کنیم قرآن فقط زمانی به کار ما می آید که از قبل پاسخ را بدانیم. اما قرآن می تواند حتی نوع پرسیدن ما را هم اصلاح کند. ممکن است انسان درباره موفقیت بپرسد: «چگونه بیشتر به دست بیاورم؟» قرآن او را به این پرسش برساند که «برای چه زندگی می کنم؟» ممکن است درباره تربیت فرزند بپرسیم: «چگونه او را کنترل کنم؟» قرآن ما را به سؤال های عمیق تری درباره مسئولیت، محبت، الگو بودن و هدایت ببرد. پس قرآن فقط پاسخ دهنده نیست؛ گاهی پرسش های درست را نیز در ذهن انسان زنده می کند. و چه بسا تغییر زندگی، از تغییر سؤال آغاز شود.
در سیره امام رضا(ع) نمونه ای بسیار زیبا از این نوع مواجهه با قرآن نقل شده است. از آن حضرت گزارش شده که می توانست قرآن را در زمانی کوتاه تر از سه روز ختم کند، اما فرمود که نباید هرگز از کنار آیه ای گذشت، مگر اینکه درباره آن اندیشید: «فِی أَیِّ شَیْءٍ أُنْزلَتْ وَفِی أَیِّ وَقْتٍ»؛ این آیه درباره چه چیزی نازل شده و در چه زمانی؟ این روایت به ما یاد می دهد که قرآن را نباید فقط از صفحه ای به صفحه دیگر عبور داد. گاهی باید کنار یک آیه ایستاد. امام رضا(ع) به ما می آموزد که میان «دیدن آیه» و «فهمیدن آیه» فاصله ای وجود دارد؛ فاصله ای که با پرسش، تفکر و تدبر پر می شود.
امام سجاد(ع) درباره آیات قرآن تعبیری بسیار زیبا دارد: «آیَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ، فَکُلَّمَا فُتِحَتْ خَزَانَةٌ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا؛ آیات قرآن گنجینه هایی هستند؛ هرگاه گنجینه ای گشوده شد، شایسته است ببینی در آن چیست».
اگر آیه را فقط بخوانیم و عبور کنیم، شاید تنها درِ گنجینه را دیده باشیم. اما اگر سؤال کنیم، ارتباط آیات را ببینیم، در پیام آنها تأمل کنیم و آن را به مسئله زندگی پیوند بزنیم، تازه وارد گنجینه شده ایم.
البته اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت بگذاریم. استنطاق یعنی پرسیدن و طلب پاسخ از قرآن؛ اما استنباط، مرحله ای تخصصی تر و ضابطه مندتر برای نتیجه گیری از مجموعه آیات و معارف دینی است. بنابراین هر برداشت شخصی را نمی توان «پاسخ قرآن» نامید. در گفتمان عمومی قرآن، همه مردم می توانند سؤال کنند، درباره آیات بیندیشند و با قرآن گفت وگو کنند؛ اما برای نسبت دادن یک حکم یا نظریه دقیق به قرآن، باید قواعد فهم قرآن، ارتباط آیات، سیاق، روایات معتبر و دیگر ضوابط علمی رعایت شود. ما حق داریم از قرآن بپرسیم؛ اما حق نداریم پاسخ خودمان را به قرآن نسبت دهیم.
اما مکالمه با قرآن زمانی کامل می شود که سؤال از «قرآن چه می گوید؟» به سؤال دیگری برسد: «حالا که قرآن این را گفت، من چه باید بکنم»؟ اگر درباره خشم از قرآن پرسیدیم، پاسخ باید به رفتار ما برسد. اگر درباره خانواده پرسیدیم، باید در خانه دیده شود. اگر درباره صداقت پرسیدیم، باید در معامله و کار و روابط اجتماعی خود را نشان دهد. اگر درباره بخشش پرسیدیم، باید در یک رابطه واقعی امکان بخشیدن را پیدا کند. این همان نقطه ای است که استنطاق به تدبر، تدبر به کشف پیام و کشف پیام به عمل پیوند می خورد.
اگر بخواهیم این مسیر را برای عموم مردم ساده کنیم، می توان گفت: مسئله زندگی ← طرح پرسش ← یافتن آیات ناظر ← مکالمه با آیات ← بررسی سیاق و ارتباط آیات ← استخراج پاسخ ها و پیام های محوری ← بازگرداندن پیام به زندگی ← عمل
این همان چیزی است که می تواند قرآن را از کتابی که فقط در لحظات خاص زندگی باز می کنیم، به مرجع هدایت در مسائل واقعی زندگی تبدیل کند. جامعه قرآنی جامعه ای نیست که فقط بیشتر قرآن بخواند؛ جامعه ای است که وقتی با یک مسئله روبه رو می شود، بپرسد: «قرآن درباره این مسئله چه می گوید»؟ آن گاه به سراغ قرآن برود، آیات را بیابد، از آنها سؤال کند، پاسخ ها را با دقت و روش مندی استخراج کند و آن پاسخ را دوباره به زندگی بازگرداند. شاید گفتمان سازی قرآن دقیقاً از همین جا آغاز شود: وقتی قرآن دوباره وارد گفت وگوی روزمره مردم شود؛ وقتی خانواده، مدرسه، مسجد، محیط کار و جامعه برای مسائل واقعی خود به سراغ قرآن بروند و قرآن را طرف گفت وگوی خود ببینند.
پس بیاییم فقط قرآن را نخوانیم؛ از قرآن بپرسیم.
از آنچه می خوانیم عبور نکنیم؛ در آن درنگ کنیم.
پاسخ را به قرآن تحمیل نکنیم؛ پاسخ را از قرآن بجوییم.
و آنچه را از قرآن فهمیدیم، در زندگی جاری کنیم.
قرآن، وقتی وارد زندگی می شود که وارد گفت وگوی ما با زندگی شود.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}