آینده سازی حماسه حضور و بعثت مردم

به قلم حجت الاسلام والمسلمین رحیم کارگر، مدیر مرکز آینده پژوهی موعودگرایان جهانی: اگر مردم برای دفاع از ارزش ها و استقلال کشور ایستاده اند، ثمره نهایی آن نباید فقط تکرار حضور باشد؛ باید در زندگی واقعی کشور دیده شود. امنیت و استقلال بیشتر، اقتصاد قوی تر، تولید بیشتر، فناوری پیشرفته تر، خانواده سالم تر، جامعه منسجم تر، مدیریت کارآمدتر، فساد کمتر، امید بیشتر و توان حل مسئله بالاتر. بنابراین، پنج جهت واقعی برای آینده سازی حماسه وجود دارد.

به قلم حجت الاسلام والمسلمین رحیم کارگر، مدیر مرکز آینده پژوهی موعودگرایان جهانی:

اگر مردم برای دفاع از ارزش ها و استقلال کشور ایستاده اند، ثمره نهایی آن نباید فقط تکرار حضور باشد؛ باید در زندگی واقعی کشور دیده شود. امنیت و استقلال بیشتر، اقتصاد قوی تر، تولید بیشتر، فناوری پیشرفته تر، خانواده سالم تر، جامعه

منسجم تر، مدیریت کارآمدتر، فساد کمتر، امید بیشتر و توان حل مسئله بالاتر. بنابراین، پنج جهت واقعی برای آینده سازی حماسه وجود دارد.

نخست حماسه معرفتی که همان تبدیل تجربه حضور به یک نسل آگاه، تحلیل گر و صاحب بینش است.

دوم حماسه اجتماعی که همان تبدیل همدلی مقطعی مردم به سرمایه اجتماعی و همکاری پایدار است.

سوم حماسه اقتصادی که همان تبدیل شعار استقلال به توان واقعی تولید، فناوری، اشتغال و کاهش وابستگی های راهبردی است.

چهارم حماسه علمی - تمدنی که همان تبدیل روحیه ایستادگی به نهضت علم، فناوری، نوآوری و حل مسائل بزرگ کشور است.

پنجم حماسه آینده ساز که همان تبدیل خاطره «ما ایستادیم» به یک سؤال بزرگ تر حالا که ایستادیم، چه آینده ای باید بسازیم، است.

منطق راهبردی تحول و تعالی بخشی و هدایت گری جامعه به سوی آینده سازی واقعی و همه جانبه را باید در آگاهی جمعی، تعهد و مسئولیت پذیری جمعی، مشارکت جدی و فراگیر و تشکل و سازمان یافتگی مردم مبعوث شده و حاضر در این تجمعات هفت ماهه و احتمالا ماه های آینده جست و جو کرد.

درک این منطق راهبردی منجر به حل مسائل آینده کشور و افزایش ظرفیت های ملی برای ساخت آینده مطلوب می شود. در این صورت، هر دوره دشوار و سخت و در عین حال درس آموز می تواند به جای آنکه صرفاً زخمی در حافظه تاریخی جامعه باقی بگذارد، به مکتبی برای یادگیری، نقطه ای برای بازسازی و سکویی برای پیشرفت تبدیل شود.

از اینجاست که باید مکتب آینده ساز امام خامنه ای(ره) با تمامی مبانی، ابعاد، ارکان و راهبرد های آن، شکل گرفته، نهادینه شده و به عنوان میثاق دینی و میهنی ایرانیان، مدار و محور توسعه و تعالی کشور و عبور از این پیچ سخت تاریخی و شکل گیری تمدن اسلامی زمینه ساز قرار گیرد.

روشن است که این حرکت و جهاد سیاسی، علمی، فرهنگی، اقتصادی و ... در پرتو رهبری های داهیانه و هدایت های عالمانه صالح بعد از امام خامنه ای؛ حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای امکان پذیر است.

نخستین گام در نهادینه سازی این مکتب آن است که تجربه های انباشته شده در میدان عمل و نظر، به اصول قابل فهم، قابل آموزش و قابل تکرار تبدیل شوند؛ یعنی روشن شود یک جامعه چگونه می تواند در شرایط پیچیده و پرمخاطره، همزمان ایمان خود را حفظ، استقلال خود را صیانت و مسائل خود را حل کند، ظرفیت های درونی اش را فعال سازد و از دل تهدیدها، فرصت های تاریخی بسازد و همه را به یک راهبردی ملی- تمدنی تبدیل کند.

در این نگاه، مکتب آینده ساز باید به یک منطق تولید آینده تبدیل شود؛ منطقی که از تشخیص درست واقعیت آغاز کند، روند ها و نیرو های مؤثر بر آینده را بشناسد، اولویت های ملی را تعیین کند، ظرفیت های مردم و نخبگان را به میدان آورد، تصمیم های راهبردی را به اقدام تبدیل کند و از طریق یادگیری مستمر، مسیر حرکت را اصلاح سازد.

از همین جا مفهوم تحول و تعالی نیز معنای عمیق تری پیدا می کند. تحول واقعی، یعنی افزایش مستمر ظرفیت یک ملت برای ساختن آینده مطلوب خود مبتنی بر ارزش های والای الهی انسانی؛ بنابراین باید سنجید که هر سیاست، نهاد و تصمیم، چه اندازه بر قدرت حل مسئله، سرمایه انسانی، علم و فناوری، اقتصاد مولد، عدالت، اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و استقلال راهبردی کشور می افزاید.

آینده ایران زمانی دگرگون می شود که این ظرفیت ها به صورت هم افزا رشد کنند و کشور از واکنش به مسائل روزمره، به پیش بینی، پیشگیری، طراحی و ساخت آینده منتقل شود.

ارزش واقعی یک مکتب سیاسی و تمدنی آن است که بتواند در هر مقطع، به جامعه قدرت دیدن، فهمیدن، انتخاب کردن و ساختن بدهد. از این منظر، شاید مهم ترین مأموریت امروز، طراحی یک نقشه راه آینده سازی ایران بر مبنای این مکتب باشد که مورد تاکید رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز است.

نقشه ای که مشخص کند ایران در افق های آینده چه می خواهد بشود، چه موانعی در مسیر آن قرار دارد، چه ظرفیت هایی هنوز بالفعل نشده اند، چه روند هایی آینده کشور را تهدید یا تقویت می کنند و مردم، نخبگان، دانشگاه، حوزه، اقتصاد و حکمرانی هر کدام چه نقشی در این مسیر دارند.

در این صورت، مکتب از سطح اندیشه به سطح راهبرد، سیاست، نهاد و اقدام منتقل می شود، نقطه اوج این مسیر گذار از مدیریت منفعل به حکمرانی آینده نگر است؛ حکمرانی که امور کشور را با منطق راهبردی تحول و تعالی آینده ساز پیش می برد.

این حکمرانی پیش از وقوع مسائل عدیده جامعه، آنها را می بیند و پیش از تبدیل این مشکلات و گاهی تهدید ها به بحران، برای آن راه حل و ظرفیت می سازد و با قدرت برای شکل دادن به آینده تصمیم می گیرد.

اگر چنین منظومه ای ساخته و نهادینه شود، حماسه حضور مردم در صحنه دفاع از انقلاب و رهبری، آغاز مرحله سوم انقلاب خواهد بود. مرحله تبدیل سرمایه اجتماعی به قدرت ملی، پیشرفت پایدار و تمدن سازی. حال آنچه در این مقطع دشوار تاریخی شکل گرفته، به یک مکتب دائمی آینده سازی تبدیل می شود؛ مکتبی که نسل های بعد را برای ساختن آنچه هنوز به دست نیامده است، تربیت کند.

انتهای پیام

نظرات

captcha