دو بالِ پرواز شهریار در آسمان شعر فارسی؛ «اسلامیت و ایرانیت»

رئیس بنیاد ایران شناسی استان آذربایجان شرقی گفت: شهریار، شاعر پرآوازه تبریز، منظومه فکری خود را بر دو ستون استوار «اسلام خواهی» و «ایران گرایی» بنا کرد. رویکردی که اگرچه او را در کانون هجمه های سیاسی جریان های مخالف قرار داد، اما باعث شد تا در فراز و فرود های تاریخ معاصر، همواره با صدایی رسا از استقلال و عزت ایران و انقلاب اسلامی دفاع کند.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، به مناسبت بیست و هفتم شهریور؛ سالروز درگذشت استاد محمدحسین بهجت تبریزی؛ ملقب به شهریار در تقویم کشورمان و روز شعر و ادب فارسی در برنامه گفتگوی ویژه خبری درباره ابعاد شخصیتی این شاعر پرآوازه تبریز و شعر فارسی با حضور ابراهیم اقبالی؛ دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز، محمد طاهری خسروشاهی؛ رئیس بنیاد ایران شناسی استان آذربایجان شرقی و لیلا حسین نیا؛ شاعر، نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات بحث و نبادل نظر شد. متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:

وقتی از استاد شهریار سخن می گوییم، اغلب ذهن ها به سمت غزل های او یا آن شعر معروف «سلام بر حیدربابا» می رود، اما شهریار بزرگ؛ تنها شاعر عواطف فردی نیست و شاعری است که نبض تپنده ایران را در شعر خودش جای داده. او شاعر وحدت و هویت ملی ایران است. به عبارت دیگر، می شود این طور گفت که استاد شهریار همانند بسیاری از شاعران ایرانی که اندیشه سیاسی خودشان را در اشعارشان متبلور می کردند و قله تبلور اندیشه سیاسی ایرانی - اسلامی در اشعار را به حق می توان حکیم فردوسی دانست، استاد شهریار هم در تلاطم تاریخ معاصر، نه یک نظاره گر یا یک بازیگر فعال در جبهه فرهنگی - سیاسی انقلاب اسلامی ایران نقش آفرینی کرده است.

میهمانان: ابراهیم اقبالی؛ دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز، محمد طاهری خسروشاهی؛ رئیس بنیاد ایران شناسی استان آذربایجان شرقی و لیلا حسین نیا؛ شاعر، نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات

سؤال: اگر موافقید مقدمتاً و کوتاه درباره جایگاه شعر استاد شهریار در شعر و ادب فارسی اشاره بفرمایید بعد بپردازیم به آن وجهی که مد نظر است؟

طاهری خسروشاهی: به نظر من، ضرورت دارد برای شناخت شعر سیاسی شهریار و نگرش به این جنبه نو، لازمه اش این باشد که شناختی از جایگاه شهریار، شعر او و پیشینه شعر او داشته باشیم. صاحبنظران حوزه شعر و ادب استحضار دارند که مرحوم استاد شهریار میراث دار سنت ادبی هزار ساله در منطقه آذربایجان است. به این معنی که همزمان با طلوع شعر فارسی پس از ورود اسلام به ایران از منطقه خراسان، تبریز و آذربایجان هم دارای یک محوریت ادبی و مرکزیت علمی بود و از این محوریت برخوردار بود.

برای ورود به این بحث، اشاره کوتاه ضرورت دارد که منطقه آذربایجان و تبریز به عنوان بخشی از کانون شعر و تاریخ ادبیات ایران، از سنت هزار ساله برخوردار است؛ با عنوان «از قطران تبریزی تا شهریار»، قطران تبریزی از سده های چهارم و پنجم تا استاد شهریار که چیزی قریب به هزار سال است. وقتی به این سنت هزار ساله نگاه می کنیم، شعرایی، چون قطران تبریزی، اوحدی مراغه ای، خاقانی شروانی، نظامی گنجه ای، صائب تبریزی؛ این سلسله ادامه دارد و شهریار؛ میراث دار این سلسله عظیم است. احتمالاً به مقبره الشعرا که محل دفن حدود 400 تن از مفاخر ادبی ایران زمین است، تشریف بردید. وقتی به اسامی برخی شعرای مدفون در این کوی سرخاب نگاه می کنیم، می بینیم از اقصی نقاط ایران اسلامی برای بهره بردن از آن مرکزیت ادبی به تبریز آمدند. لسانی از شیراز، اسدی از طوس، خاقانی از شروان و این سلسله ادامه دارد. این تأکید می کند بر این نکته که همزمان با خراسان، در نخستین سده های طلوع شعر فارسی، تبریز هم از محوریت برخوردار بود. به این معنی که فردی، چون اسدی طوسی در سده چهارم هجری از خراسان می آید به آذربایجان و نخستین فرهنگ لغت فارسی را با عنوان «لغت فُرس اسدی» را در تبریز تدوین می کند. این نشان از مرکزیت و محوریت است. استاد شهریار در عین برخورداری از این سنت ادبی هزار ساله، دارای تشخص سبکی ویژه ای است که با عنوان مکتب شهریار از آن نام می بریم. در تعریف از مکتب شهریار به این نکته بسنده می کنم که شهریار دارای صدق عاطفی ویژه ای در غزلیات خود است که امضای شهریاری را در پای شعر دارد. به این معنی که تجسم عاطفی و خیال انگیزی است و وقتی شعر شهریار را مطالعه می کنید، آن جایگاه برجسته و تشخص سبکی در شعر شهریار مشخص است.

سؤال: آقای اقبالی، بسیاری شهریار را به عنوان حافظ زمانه و معاصر می شناسند. او چطور توانست سنت ادبی کلاسیک را به دغدغه های سیاسی - اجتماعی معاصر پیوند بزند و آن پل ارتباطی بین شعر سنتی و جریان شعر متعهد انقلابی را برقرار کند؟

اقبالی: استاد شهریار بار ها در دیوانش به این نکته اشاره دارد که پیرو مکتب حافظ است و خود را جانشین حافظ می داند. می گوید «گدای خواجه بودم در ازل، خود شهریارم خوان ----- چه جای این که شیرازم بخواند حافظ ثانی» یا جای دیگر می فرماید «روی مسند حافظ شهریار بی مایه ----- تا کجا بینجامد انحطاط ایرانی» و در آن تفعل عجیب و اعجازگونه، حافظ ایشان را شهریار می نامد که «چرخ، این سکه دولت به نام شهریاران زد»

استاد خود می گوید با شهیار؛ دوست صمیمی اش تفعل می کردیم، گفتیم خواجه جان این کلاه برای سر ما خیلی گشاد است. جوانی 21 تا 22 ساله؛ شهریار گفته شود. دوباره تفعل زدیم، می گوید این بار دیگر آمدن به تبریز را هم حافظ پیش گویی و پیش بینی کرد: «روم به شهر خود و شهریار خود باشم» و واقعاً از نظر سبکی، خیلی نزدیک به حافظ است، ولی به نظر خود من، شهریار بیشتر تحت تأثیر سعدی بوده تا حافظ. برای این که هم مواعظش؛ آن پند و اندرز هایی که دارد به سعدی نزدیکتر است و هم سادگی بیان. شاید تنها چیزی که شهریار را به حافظ نزدیک می کند؛ استفاده از ایهام های لطیف است که به قول استاد مرتضوی، حافظ هم، پایه اش بر ایهام است. ایهام های لطیفی که ظاهراً هیچ بیتی از حافظ؛ خالی از ایهام تناسب و تضاد نیست و به قول سایه؛ هوشنگ ابتهاج، در شهریار ما انفجار عاطفه را داریم، نه عاطفه.

شهریار در اوج عاطفه است و طوری که گویی در او انفجار عاطفی صورت گرفته و این در تمامی شعرهایش هست. اما این که شهریار این ادبیات کلاسیک را گره زده به ادبیات نو و خواسته های جامعه، آن شناخت شهریار را که عمق جامعه را می شناخته، می رساند. شهریار بینش دینی داشته و در سیاست هم به این بینش پایبند بوده. شاید برای بینندگان ما جالب باشد که شهریار می فرمود: من به عنوان طلبه خدمت آیت الله مدرس در مسجد سپهسالار تلمذ و دقت کردم. سیاست شهریار، همان شعار «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما» که از آیت الله مدرس؛ ورد زبان هاست. دقیقاً شهریار به این نکته پایبند بوده. مثلاً یکی از دوستانش او را دعوت می کند به غرب. چون شهریار در اوج شهرت بود، هر جا می رفت آغوش برای پذیرفتن او باز بود. خیلی زیبا دو هویت ایرانی و اسلامی را به زیبایی تمام، در زبان شعر می گوید.

ما ممکن است از ایران دفاع کنیم، ولی به زبان ساده و کوچه بازاری. به زبانی که سطح ادبی آن خیلی پایین باشد. دفاع از ایران و دین آن هم در قالبی بسیار فاخر، کار سختی است. چه زیبا می گوید. او می گوید بیا غرب، این می گوید؛ «جان من بازا به جای خود، که جانان پیش ماست ----- مدعی آرایش تن می کند، جان پیش ماست» برای سال مقدر ما هم جواب می گفت. ما بعضاً مرعوب غرب می شویم و می گوییم اینها این همه پیشرفت کردند می گوید؛ «شهریارا دیو اگر خاتم بدزدد، خوی اوست ----- غم مخور صورتگر نقش سلیمان پیش ماست». این نگرش است که سیاست شهریار را تعیین می کند والا استاد شهریار در عمق خود عضو هیچ فرقه و دسته ای نشده. خودشان برای ما نقل می فرمودند که یک بار برای میتینگ رفتم. آن جا به هم ریخت، چاقوکشی کردند و فلان، یک دست قدرتمند که دست الهی بوده از پشت، گریبان مرا گرفت و برد آن جا دور از آن معرکه انداخت و گفت: سید اینجا جای تو نیست و می گوید من از سیاست بازی دست کشیدم. ولی واقعاً بینش سیاسی و دینی شهریار را در هیچ یک از شعرا سراغ نداریم.

سؤال: خانم حسین نیا شما به عنوان شاعر معاصر، شهریار متعهد را چگونه می بینید؟ اشعار سیاسی و حماسی شهریار مثل اشعاری که برای دفاع مقدس سروده، به اندازه غزل های عاشقانه او در خاطر مردم ایران شاید نیست و به نظر می رسد که الان وقتش رسیده که این لایه ها برداشته شود و مردم با این وجه از شعر شهریار بیشتر آشنا شوند، چرا کمتر این اتفاق افتاده؟

حسین نیا: شهریار 1285 به دنیا آمده، 1367 از دنیا رفته. فکر می کنم شهریاری که ما می شناسیم حتی تا سال 1357 هم چهره کاملی به مخاطب شعر از شهریار ارائه نشده. یعنی حتی اگر به سیمای شهریار قبل از انقلاب اسلامی نگاه کنیم، حلقه هایی است که اینها به مخاطب نرسیده است. هر نکته ای که خواهم گفت از دیوان خود شهریار خواهم گفت؛ یعنی من نمی خواهم تعریف یا توصیفی از شهریار بگویم که کسی از بیرون بگوید. این را چه کسی شاهد است؟ همه این اشعار در دیوان شهریار وجود دارد. مثلاً شهریار در سال 1303 در اعتراض به ترور میرزاده عشقی، تنها شاعری بوده که واکنش نشان داده و گفته «نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند ---- تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند» در همان سال ها در انتقاد به وابستگی شعر گرفته. یعنی این شعر ها در زمانی سروده شده که در اوج وابستگی سیاسی، اجتماعی، خصوصاً اقتصادی به بیگانه بودیم که خیلی زبان طنزآمیز و برنده ای دارد. همان سال 33 این شعر سروده شده: «در این خرابه تا نبری بار اجنبی ----- کس ای گوهرفروش نگوید خرت به چند؟» یا در اعتراض به لایحه مطبوعات که برای به نوعی جلوگیری از آزادی مطبوعات در دوره پهلوی، این لایحه به قانون تبدیل شده. شهریار باز تنها شاعری بوده که واکنش نشان داده که گفته: «دوستان باز دهن می بندند ----- چشم بندان به چه فن می بندند» و به نظرم قبل از انقلاب، اوج مخالفت شهریار با وضعیت فرهنگی آن روزگار؛ منظومه حیدربابا سلام است.

شاعری که در روزگاری که همه درباره تجدد، غرب، رسیدن به فرهنگ غربی و زیستن غربی صحبت می کنند، به زادگاه خود نگاه می کند. به روستایی که مثل مادرش است و درباره کوهی صحبت می کند که کنار آن بزرگ شده و خاطراتی را می گوید که همه افرادی که در روستا زندگی کردند، شاید خاطراتی شبیه به آن را دارند. همبازی های کودکی اش، پیرمردی که ناگهان اذان می گوید. این که چطور وقتی باران می بارد، مردم جمع می شوند و به فضا نگاه می کنند. چرا شهریار این کار را می کند؟ آیا شهریار واقعاً می خواهد بگوید که مثلاً خاطرات بچگی من این بوده؟ نه. شهریار به مخاطبش نشان می دهد آن چه که در غرب به شما نشان داده می شود، حقیقت و اصالت ندارد، باید به اصل خودمان برگردیم.

سؤال: سؤال این است که این وجهی که الان شما خیلی پررنگ به آن اشاره می کنید، در این سال ها خیلی در ذهن مردم نیست، همه او را به شاعر غزل سرا و عاشقانه سرای...؟

حسین نیا: عاشقی که شکست عشقی بزرگ خورده و شعر آئینی هم سروده؛ این تنها تصویری است که از شهریار به ما ارائه شده است. سؤال خوبی است. این سؤال را همصدا با شما می خواهم بپرسم از افرادی که کار فرهنگی می کنند. چرا شهریار از سال 57 تا 67 ساکت است؟ مثلاً شعری که شهریار برای مادران شهدا نوشته، آیا در دست عموم هست؟ شعری که شهریار برای فرزندان شهید نوشته، در دست عموم هست؟

سؤال: منظورتان این است که تعمدی وجود داشته؟

حسین نیا: نمی دانم، به هر حال این به دست مخاطب نمی رسد یا اگر هم برسد، خیلی کمرنگ است. تصویری که از شهریار می دهیم؛ صرفاً تصویر عاشقانه است. رهبر شهید ما جمله ای دارند، توصیه می کنم به مخاطبان، در سایت khamenei.ir در بخش جست و جو بنویسید شهریار. به همه نکاتی که رهبر شهید ما در همه این سال ها درباره شهریار گفتند مطالعه بفرمایید؛ شاعر حکیم انقلاب. ما به هر شاعری نمی توانیم حکیم بگوییم. ما به سنایی، ناصر خسرو و فردوسی حکیم می گوییم. یعنی افرادی که در شعرشان حکمتی وجود دارد که این حکمت، قابلیت تبلور اجتماعی در رفتار انسانی دارد. یعنی نمی توانیم به هر شاعری بگوییم حکیم، ولی به اینها حکیم می گوییم و رهبر شهید انقلاب؛ به عنوان شعرشناس قهار، به شهریار، حکیم می گویند و جمله ای درباره شهریار دارند.

اصلاً علت این که من این بخش از وجوه شهریار را مطالعه کردم، دوره ای همین جمله رهبر شهید بود. می گویند اوایل انقلاب در تهران بودیم و سرمان گرم انقلاب بود، ناگهان دیدیم شهریار عَلم شعر انقلاب را در تبریز بلند کرده است. خیلی جالب است جست و جو کردم که مگر شهریار در همان سال نخست انقلاب چه کاری کرده بود؟ من دانشجوی ادبیات این را نمی دانستم. دیدم شهریار قبل از رأی گیری 12 فروردین، با صداوسیمای تبریز تماس گرفته و خواهش کرده که بیایید می خواهم درباره شعر انقلاب صحبت کنم. یعنی قبل از این که جمهوری اسلامی رأی گیری صورت بگیرد و از صندوق رأی خارج شود، شهریار مانیفست شعر انقلاب داده و متن این به صورت گفتگوی رادیویی موجود است، ولی ما هیچ موقع نیامدیم برای تألیف مانیفست شعر انقلاب، دیدگاه ها و اساسنامه شعر انقلاب، این جملات شهریار را بررسی کنیم که شهریار در آن جا می گوید که شعر عین نشاط است. یعنی شعر را وسیله ای برای راهنمایی مردم در روزگاری می گوید که شعر روشنفکری و شعر چپ وجود دارد و اینها مواردی هستند که شاعر را به سمت خود جلب می کنند، اما شهریار درباره ارشاد در شعر صحبت می کند.

سؤال: آقای خسروشاهی در تبارشناسی سیاسی شعر شهریار، با مفهومی تحت عنوان ایران گرایی اسلامی مواجه هستیم. شهریار چگونه در دورانی که جریان های جدایی طلب، شرق گرا و غرب گرا در صدد تخریب هویت ملی هستند، با شعر خود به عنوان سد فرهنگی مقابل اینها می ایستد؟ این در شعر شهریار چگونه اتفاق می افتد؟

خسروشاهی: برای ورود به این بحث مهم، باید به پیشینه شعر سیاسی شهریار اشاره کنیم و تبارشناسی از این شعر داشته باشیم. منظومه ذهنی، زبانی و فکری استاد شهریار بر مبنای دو عنصر اساسی استوار است: اسلامیت و ایرانیت. به تعبیری دیگرمعتقدم استاد شهریار به مثابه پرنده ای است که با دو بال اسلام و ایران، در آسمان شعر فارسی به پرواز درآمده و در تداوم همین منظومه فکری که بر دو بنیاد اسلامیت و ایرانیت، استوار شده، در فراز و فرود رخداد ها و تحولات سیاسی و اجتماعی بر مبنای همین دو عنصر، تصمیم گیری کرده و مواضع گرفته. یک نکته؛ محیط سیاسی و زمانی است که استاد شهریار در آن بالیده؛ هم در خانه پدر و هم در آن محیطی که بوده، اگر سال تولد شهریار را؛ آن چیزی که رایج است؛ سال 1285 یا به تعبیری 1283 تلقی کنیم، شهریار درست در بحبوحه انقلاب مشروطیت ایران متولد شده و در خاطراتش است از زبان مادر که گویا شهریار نوزاد بوده که ستارخان به عنوان یکی از مدافعان حریم استقلال ایران شهریار را بغل گرفته. خانه پدری استاد شهریار در تبریز، پناهگاه بسیار از آزادی خواهان بوده. بسیاری از مبارزان، چون شیخ محمد خیابانی و از این دست از انقلابیون بوده که برای استقلال ایران و برای جانفشانی در راه ایران تلاش می کردند.

مجموع این پیشینه و این خطوط و این چهره را که ما ترسیم می کنیم، باز برمی گردیم به آن خانه اول که شهریار برمبنای اسلام خواهی و ایران گرایی شعر گفته، بالیده. به نظرم به همین علت است که در طول حیات شاعرانه و حیات فرهنگی و اجتماعیش بار ها از سوی مخالفان مورد طعن و آزار قرار گرفته. این جمله معروف است که در کنگره شعر نویسندگان و شعر کنگره شعر ایران که در اواسط دهه چهل در تبریز برگزار می شود به علت جایگاه برجسته استاد شهریار، شهریار به عنوان رئیس افتخاری کنگره، انتخاب می شود ولی شاعران چپ گرا که برخی از آن ها از همشهری های شهریار بودند، اکراه دارم از اسم بردن، شاید هواداران ایشان الان تریبون نداشته باشند برای توضیح، این ها آن کنگره را تحریم می کنند، این یک بحث است.

مجله معتبر فردوسی که مجله ادبی بوده و مرجعیت ادبی داشته، سرمقاله ای می نویسد یکی از چهره های ادبی ایران به عنوان مالیخولیایی شعری شهریار، چون به علت مواضع دینی، انقلابی و استبدادستیزی که داشته و در راه جانفشانی ایران شعر می سروده، این هم یک نکته است.

مجموع این عوامل، خیلی با فرمایش خانم حسین نیا، موافق نیستم که این بخش از اشعار از شهریار سانسور شده باشد. در دیوان شهریار بخشی با عنوان مکتب شهریار داریم، بخشی با عنوان شهریار و انقلاب اسلامی داریم که اغلب این سروده ها در این جا، منتشر شده و علاقه مندان می توانند مراجعه کنند منتها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاقی که افتاد این بود، آن تعبیر رهبر شهید معروف است که حضرت آقا می فرمودند که ما در اوایل پیروزی انقلاب در تهران بودیم و سرگرم کار های پی ریزی حاکمیت دینی که ناگهان شنیدیم صدایی رسا از آذربایجان بلند شد و شهریار در حمایت از انقلاب شعر گفت.

معتقدم که این عوامل را باید در جای خود، با پیشینه خود بررسی کرد و به این نکته رسید که شهریار به طبع، مخالفینی داشته ولی با وجود این مخالفت ها، شهریار مثل کوه ایستاده بود و ابایی از این مخالفت ها نداشت. فقط یک بار در تاریخ شعر شهریار، یک بار شهریار بیانیه ای صادر می کند در سوم شهریور 59. آن بیانیه تاکنون منتشر نشده بود و آن جا ساحت خودش را از هجمه هایی که به نام شهریار وارد می شد، مبرا می داند و می گوید من در کنار انقلاب اسلامی هستم و این در تداوم همین دو عنصری بود که در ابتدای عرایضم عرض کردم که بر مبنای اسلامیت و ایرانیت بود و همیشه در شعر هایی که به نام ایران و برای استقلال و عزت ایران سروده، آذربایجان را به عنوان سینه ستبر دفاع از حریم ایران.

سوال: راجع به بحث ایران گرایی که در شعر شهریارست و نقشی که قبل از انقلاب و بعد از انقلاب داشته، آن توضیح دهید که چقدر نمود دارد در شعر ایشان.

اقبالی: اولا شهریار سیاست باز نبود برای همین می گفت از ته دل بود. صداقت شهریارست که شهریار را زنده نگه داشته. شهریار برای عقاید خودش هزینه کرد. خودش جهاد قلمی می گفت. می گوید: بعد از انقلاب لحظه ای از جهاد قلمی نایستادم. قبل از انقلاب خیلی از دوستان شهریار او را ترک کردند به خاطر شعر های ایرانی و اسلامی. حتی هوشنگ ابتهاج که خیلی مدیون شهریارست می گوید در بازداشتگاه بودم، اشعار انقلابی شهریار را در جزوه ای چاپ کرده بودند، بین ما پخش کردند، دیدم که شهریار دیگر شاعر نیست. یعنی اشعار انقلابی او را جزو شعر به حساب نمی آورد. چیز های در حد نظم های مبتذل به آن نگاه می کرد، در حالی که خود «سایه» ریزه خوار سفره پربرکت شعر شهریارست. حتی بعد از انقلاب بعضی از افراد از او روی گردان شدند. هزینه هایی داد و اگر دیوان انقلابی شهریار را چاپ کنیم با شرح و توضیحش که خودش دیوان مستقل می شود که این کار به صورت آبرومندانه و با تحلیل و تحقیق صورت نگرفته.

شهریار هوشیاری سیاسی بسیار عجیبی داشت. هوشنگ ابتهاج می گوید قبل از انقلاب از طرف حزب توده یک نفر را مامور کرده بودند شهریار را توده ای کند. می گوید در آخر دیدند که این توده ای نماز می خواند. شهریار او را تحت تاثیر قرار داده. یا شاعری به عنوان «بلوت قاراچ اورلو» را داریم که شاعر بسیار قدرتمندی است در ادبیات ترکی، نامه منظومی به شهریار می نویسد و خیلی گستاخانه به او می گوید که نباید روغن چراغ زبان فارسی باشی، باید زبان خودمان را تقویت کنی. ترکی بگویی. این نوعی جداکردن شهریار از ایران است و شهریار هوشمندانه این را جواب می دهد. می گوید من در زبان فارسی هم درد ملت را می گویم و من از این مسخره بازی ها و سیاست بازی ها گذشتم. من زیر سایه چتر عرش اعلی هستم، من فرزند علی هستم. این مسائل کوچک و بچه بازی که قوم من، قوم او، این ها دیگر از من گذشته و در شعری که در ستایش اقبال آذر خواننده معروف ایران می گوید، اقبال را می خواستند برای جدایی طلب ها، برای فرقه شعر ترکی بخواند و سوء استفاده می کردند، اقبال نمی خواند و سرباز می زند و می خواستند این را بکشند که یک طوری فراریش می دهند و استاد در ستایش اقبال قصیده بلندی می سراید و جاودانه می کند این اتفاق را. حتی در دین که محور اصلی اشعار شهریارست، در هویت دینی هم مواظب است. مثلا الان وهابیون که به تشیع این ایراد را می گیرند که این ها حضرت امیرالمومنین (ع) را علم کردند، پیامبر (ص) را پس زدند. شهریار شعری خیلی زیبا برای حضرت محمد (ص) گفته که جواب این اشکال است. می گوید: علی که کون و مکانش غلام حلقه به گوش است، وگرنه فخرکننان گفت من غلام محمد (ص). گفت: اعتقاد شیعه این است که حضرت علی (ع) غلام حضرت محمد (ص) بود و در رکاب ایشان شمشیر می زدند و دهان آن ها را می بندد و عوام که این تبلیغات را می شنود جواب را می گیرند و به درستی شهریار موقعیت را تشخیص می داد.

باز هم از رهبر شهید روایتی کنیم. دختری بوده در فلسطین اشغالی. آن زمان مبارز بوده و هواپیمای اسرائیلی را به گروگان می گیرد در دهه چهل. لیلا خالد و امیری فیروزکوهی که به غزل معروف است. حساسیت نشان می دهد و برای آن دختر شجاع شعر می گوید و رهبر شهید می گویند شاعر باید موقعیت شناس باشد و شاعر این موقعیت ها را تشخیص می دهد. باید بینش عمیق سیاسی داشته باشد و شهریار این بینش را داشت و بعد از انقلاب هم شعر انقلاب با پی ریزی شهریار و بعد ها مهرداد اوستا و دیگران پی ریزی شد و الحمدالله که الان به جریان سیالی تبدیل شده و با همه این شهریار باز شناخته نیست.

مهرداد اوستا جمله قشنگی فرمود، شهریار شاعر مشهوری است، ولی معروف نیست، یعنی شناخته شده نیست، باید بشناسیم. شهریار برای موضوعات زودگذر شعر نمی گوید. باز از اوستا نقل کنم که فرمود: در زمان طاغوت این شعر را گفته که

«گیرم که از آب و دانه دریغم نداشتند، چون می کنند با غم بی همزبانی ام» این قوی ترین شعر سیاسی است، از نظر ادبی هم برای همه قرن ها صدق می کند و برای همین دربار با شهریار لج کرد. شهریاری که این همه شهرت داشت، این همه لیاقت داشت، او را شاعر ملی نکردند، کسی به عنوان «صادق سرمد» که گمان نمی کنم در ایران 10 نفر او را بشناسند، افرادی مثل من که کارمان ادبیات است، اسمش را شنیدیم او را شاعر ملی کردند که شهریار را ناراحت کنند و شهریار هم ناراحت شده بود. قطعه ای دارد به شکل تمثیلی می گوید: عقاب در جنگل دستور داد برای من شاعری بیاورید می خواهم او را ملک الشعراء کنم، شاعر دربار، همه رفتند بلبل آوردند بهترین شاعر ما این هستند. گفت نه کلاغ را بیاورید، این بلبل غزل سراست، به درد نمی خورد. این کلاغ قصیده سراست و ما را مدح می کند و او را شاعر دربار کردند. یا مثلا حیدربابا. شهریار با سرودن «حیدربابا» به ادبیات ترکی خدمت کرد که تا حالا نشده. یعنی اگر ادبیات ترکی ایران را به قبل از شهریار و بعد از شهریار ترسیم کنیم، اغراق نکرده ایم. همین که آیت الله خامنه ای شهید فرمودند که ما براساس «حیدربابا» می توانیم شهریار را حکیم بگوییم و فرمودند بگوییم حکیم سید محمدحسین شهریار.

بله دیوان فارسیش هم همین طوری است. یعنی به بیهودگی شعری نگفته. در کل دیوان شهریار بیتی غیر اخلاقی، غیر ضروری نمی بینید و حتی این دهه آخر عمرش که خدمتش می رسیدیم، می فرمود من دیگر شاعر نیستم، معلم هستم. همیشه تاکید داشت بر جنبه ارشادی شعر. یعنی مثل این که کسی او را مامور کرده، شعرای ضعیفی که مثل ما نوجوان بودیم به دقت شعر های ما را می خواند زیرش خط می کشید، کلمه ای اضافه می کرد، کلمه ای می کاست با حوصله تمام. خودش در را باز می کرد. ما دانشجو دوبار زنگ بزند، بار سوم جواب نمی دهیم، ولی ایشان همیشه با حوصله می آمد در را باز می کرد با روی خوش، در حالی که بسیاری از مسئولین را جواب کرده بود. یعنی خیلی ها به حضور نمی پذیرفت. ولی در برابر ما احساس وظیفه می کرد.

سوال: قبل از برنامه راجع به این که نکته ای آقای دکتر اشاره کردند که برخی را تحت فشار می گذاشتند که تو باید در شعر، ترکی را تقویت کنی. شما بیتی را خواندید، آن بیت را یک بار دیگر این جا بخوانید؟

خسروشاهی: آن در خصوص بحث ایرانیت در شعر شهریار بود. صحبت از این بود که شهریار در سروده های خود که بگوییم اشعار میهنی یا ایرانیات شهریار چیست؟ روز ملی شعر و ادب فارسی است اجازه دهید یکی دو بیت از همان قصیده به پیشگاه آذربایجان عرض کنیم. «روز جانبازی است ای فرزانه آذربایجان سر تو باشی در میان هر جا که آید پای جان» درباره آذربایجان مدافع حریم استقلال و عزت ایران می گوید: «ای بلاگردان ایران سینه زخمی به پیش تیرباران بلا باز از تو می جوید نشان

کاخ استقلال ایران را بلا بارد به سر پای دار ای روز باران حوادث ناودان و تمامیت شهریار و ایران گرایی او از جمله در این بیت است: «ترکی ما بس عزیزست و زبان مادری، لیک اگر ایران نگوید، لال باد از وی زبان»

شهریار در کنار حرمت شعر فارسی، به زبان مادری خود احترام ویژه ای می گذاشت. منظومه «حیدربابا» و معتقدم یکی از وجوه ماندگاری شهریار در تاریخ ادبیات این بود که شهریار بر خلاف بسیاری از شاعران دو زبانه، معتقدم تنها شاعر دو زبانه تاریخ ادبیات ایران است که در هر دو زبان شاهکار آفریده، وقتی مثلا شعر های عربی حافظ و سعدی را می خوانیم، آن التذاذ ادبی که از شعر فارسی او داریم به دست نمی آید. در شعر آقای بحتری هم است، ولی سعدی و حافظ شاعر شعر فارسی اند و شاهکارشان در این است، اما شهریار، صناعی گفت که می گویم و می آیمش از عهده برون. گمان کنم در تاریخ ادبیات ایران کسی به پای شهریار از این نقطه نظر نرسد، تنها شاعری است که در هر دو زبان شاهکار آفریده. «علی ای همای رحمت» یا «آمدی جانم به قربانت».

سوال: خانم دکتر و بحث مقاومت در شعر استاد شهریار چگونه بیان می شد و جایگاهی که شهریار پس از انقلاب اسلامی داشت و همراهی که شعر او با انقلاب داشت، باز آن هم از آن وجه هایی است که کمتر به آن پرداخت شده است؟

حسین نیا: من همچنان معتقدم شعر انقلابی شهریار به دست مخاطب درست نرسیده، چون استاد ما همنشینی داشتند من از ایشان کمک خواهم گرفت، شهریار بعد از انقلاب در سه وجه خلاصه کرد یعنی تقسیم بندی کرد، یکی در ارتباط با امامین انقلاب، یعنی شهریار با حضرت امام خمینی و رهبر شهید یک ارتباط ویژه ای داشتند، حتی تا آن جا که دیوانش است در روز ورود امام به ایران، برای ورود امام به ایران شعر گفته و ارتباطش با رهبر شهید ما خیلی عجیب و غریب بود. دیدم که در جایی در شانزده مرداد سال 66 نسخه ای از حیدربابا تقدیم می کنند، می نویسند تا خدمت رهبر شهید برسد.

سؤال: خانم حسین نیا بحث مقاومت در شعر استاد شهریار چگونه بیان می شد و جایگاهی که شهریار پس از انقلاب اسلامی داشت و همراهی که شعر او با انقلاب داشت از آن وجه هایی است که کمتر به آن پرداخته شده؟

حسین نیا: همچنان معتقدم، شعر انقلابی شهریار به دست مخاطب به طور درست نرسیده است. شعر شهریار را بعد از انقلاب می شود در سه وجه تقسیم بندی کرد. یکی در ارتباط با رهبران انقلاب. یعنی شهریار با امام خمینی و رهبر شهید ما که ارتباط ویژه ای داشته، حتی تا آن جا که در دیوانش هست. در روز ورود آیت الله خمینی به ایران، شعر گفته و ارتباطش با رهبر شهید که خیلی عجیب و غریب بود. دیدم در جایی در 16 مرداد 66 نسخه ای از «حیدر بابا» را می نویسند و تقدیم می کنند تا خدمت رهبر شهید برسد. چه مقدمه ای روی آن با خط خود می نویسد: «بر آستان والای آیت الله خامنه ای؛ ریاست جمهوری اسلامی محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقدیم و توفیق روزافزون ایشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت می دارم.» بعد یک شعر هم آن پایین در ادامه می نویسند که «رشک می برم که حیدربابا چقدر خوشحال است که قرار است دستی از شما ببوسد.»

وجوه شخصیتی رهبر شهید ما در شعر انقلاب، خیلی بالاست، هر جا که از ایشان یاد کرده، به اسم شاخه گل یا شهید زنده یاد کرده و جریان ترور. اینها که می گویم مرجع است و دانه به دانه همه هست، با سال و زمان انتشار آن در دیوان شهریار هم هست. نسخه خطی آن هم وجود دارد. یا مثلاً ماجرای ترور رهبر شهید که باعث شد دست ایشان آسیب ببیند، این شهریار را خیلی متأثر کرده بود. جا به جا درباره «راستان دست چپ از وی بوسند ----- که خدا از او بوسد از او؛ دست راست» این یک بعد اوست. بعد دوم؛ ارتباط شهریار با شهدا، رزمندگان و خانواده شهداست. یکی از ویژگی های ایشان این بوده که خانواده رزمندگان یا شهدا می آمدند خدمت ایشان و از ایشان می خواستند برای فرزند شهیدشان روی سنگ مزارشان شعر بنویسند و شهریار اینها را به ماجرا تبدیل می کرد و می نوشت. مثلاً یک نفر در سال 65 به ایشان مراجعه می کند و می گوید که شهید من تازه داماد بوده؛ «این جوان شهید و شاهد ما که به جنات جاودان بشتافت ----- تازه داماد بود و عاشق دوست» و بعد بعدی او؛ مقاومت شهریار است. شهریار مقاومت را از همان سال های اول انقلاب در شعر خود تدریس کرده، تاریخ این شعر در کتابش 15 خرداد 58 خورده است.

هر چند قوتولماق هله یوخ دارلیغمیزدان.

اما بیر آزادلیق دوغولوب وار لیغمیزدان

دوشمن بیزه ال بیرجوره تسلیم اولر ناچار»

دشمن اگر ما را متحد ببیند تسلیم خواهد شد. بالا می گوید که از این فشاری که هستیم به زودی خلاص نخواهیم شد. در قبال این فشار، آزادی به ما رسیده که این آزادی ارزشمند است. دقیقاً شعر انقلابی شهریار را اگر امروز به رسانه تقدیم کنیم، دقیقاً مثل همین امروز است.

«هوشیار اولاریز دوشمنی مغلوب الجیکسیز ----- دوشمن لریمیز قُرخورو هوشیارلیمیزدان» اگر هوشیار باشید دشمن را مغلوب خواهید کرد که دشمن از هوشیاری ما می ترسد.

نظرات

captcha