خراسان با تلاقی اندیشه ها به مهد عرفان تبدیل شد

به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، مژگان زرین فکر ، استاد ادبیات شامگاه 23 شهریور ماه در نشست چهارم  مزارات  درباره مفهوم مزار و گونه های مختلف مزارات، درباره «مکتب عرفان خراسان با پرچمداری بایزید بسطامی»، اظهار کرد: برای شناخت مکتب عرفان خراسان باید فضای خراسان بزرگ در قرون دوم و سوم هجری را در نظر گرفت، منطقه ای که از یک سو با تفکرات رسمی و سختگیرانه خلافت مواجه بود و از سوی دیگر، فرهنگ و آیین های ایران باستان و اسلام تازه وارد در آن حضور داشتند.

به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، مژگان زرین فکر، استاد ادبیات شامگاه 23 شهریور ماه در نشست چهارم مزارات درباره مفهوم مزار و گونه های مختلف مزارات، درباره «مکتب عرفان خراسان با پرچمداری بایزید بسطامی»، اظهار کرد: برای شناخت مکتب عرفان خراسان باید فضای خراسان بزرگ در قرون دوم و سوم هجری را در نظر گرفت، منطقه ای که از یک سو با تفکرات رسمی و سختگیرانه خلافت مواجه بود و از سوی دیگر، فرهنگ و آیین های ایران باستان و اسلام تازه وارد در آن حضور داشتند.

وی ادامه داد: در چنین فضایی شخصیت هایی مانند بایزید بسطامی ظهور کردند و سخنانی بر زبان آوردند که در زمان خود هنجارشکنانه تلقی می شد. «سبحانی ما اعظم شأنی» از جمله شطحیات منسوب به بایزید است، که در تاریخ عرفان اسلامی جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.

این استاد ادبیات با بیان اینکه خراسان به دلایل مختلف به مهد عرفان تبدیل شد، نخستین عامل را فاصله این منطقه از مرکز خلافت عنوان کرد و گفت: دور بودن خراسان از بغداد، امکان بیشتری برای تنفس فکری و رشد اندیشه های متفاوت فراهم می کرد، در حالی که در مرکز خلافت، سخت گیری های مذهبی و منازعات سیاسی و قدرت بیشتر بود.

زرین فکر قرار گرفتن خراسان در مسیر جاده ابریشم را عامل مهم دیگر دانست و بیان کرد: جاده ابریشم تنها مسیر عبور کالا نبود، بلکه راهی برای تبادل اندیشه ها، ادیان و فناوری ها نیز به شمار می رفت. خراسان در گلوگاه این مسیر قرار داشت و به همین دلیل با اندیشه های مختلف از جمله حکمت یونانی، اندیشه های هندی و ادیان گوناگون مواجه بود.

وی ادامه داد: این برخورد و تلاقی اندیشه ها را می توان به یک «دیگ جوشان» تشبیه کرد، که در نهایت زمینه شکل گیری نگاه تازه ای به انسان، خدا و جهان را فراهم کرد. برای نمونه، زندگی ابراهیم ادهم، از عرفای نخستین خراسان، در برخی روایت ها با زندگی بودا مقایسه شده است، هر دو در روایت های مربوط به زندگی خود، رفاه و موقعیت دنیوی را برای جست وجوی حقیقت رها می کنند.

این استاد ادبیات با اشاره به پیشینه حضور ادیان مختلف در خراسان، اضافه کرد: این منطقه از گذشته محل حضور آیین زرتشتی و دیگر ادیان بوده و همین تنوع و همزیستی، امکان شکل گیری نگاه های متفاوت را فراهم کرده است. یکی از آبشخورهای فکری عرفان ایرانی و اسلامی نیز اندیشه های ایران باستان و به ویژه برخی جریان های مرتبط با مانی و زرتشت دانسته شده است، در کنار آن، اندیشه های هندی و آموزه های قرآن نیز در شکل گیری جریان عرفانی مؤثر بوده اند.

زرین فکر عامل دیگر را رفاه نسبی و رونق اقتصادی خراسان در مسیر تجارت دانست و گفت: زمانی که یک منطقه از ثبات و رفاه نسبی برخوردار باشد، انسان ها فرصت بیشتری برای توجه به رشد فردی و جست وجوی حقیقت پیدا می کنند و عرفان نیز در پی همین تعالی و دستیابی به شناختی فراتر از باورهای معمول است.

چهار اصل مهم در مکتب عرفان خراسان

وی با اشاره به چهار اصل مهم در عرفان خراسان، «سکر و فنا»، «شطح»، «عبور از ظاهر شریعت» و «ملامت» را از مهم ترین این اصول برشمرد و افزود: عارف در حالت سکر، برای لحظاتی از تعلقات مادی و ظاهری فاصله می گیرد و تمام توجه خود را معطوف به حق می کند. این حالت را می توان نوعی بی خودی و غرق شدن در تجربه عرفانی دانست.

این استاد ادبیات بیان کرد: شطح نیز سخنانی است که در حالت تجربه شدید عرفانی و بی خویشی از عارف صادر می شود و ممکن است ظاهر آن هنجارشکن یا حتی کفرآمیز به نظر برسد. «سبحانی ما اعظم شأنی» از بایزید و «اناالحق» از حلاج از مشهورترین نمونه های شطحیات در تاریخ عرفان هستند.

زرین فکر «عبور از ظاهر شریعت» را دیگر ویژگی عرفان خراسان دانست و افزود: عرفای خراسانی بر تجربه درونی و عشق تأکید بیشتری داشتند و از همین رو عرفان خراسان را در برابر عرفان عابدانه، عرفانی عاشقانه توصیف کرده اند.

وی اصل «ملامت» را نیز یکی از مهم ترین ویژگی های این مکتب عنوان کرد و گفت: عارف ملامتی تلاش می کند توجه مردم را از خود دور کند و حتی کاری انجام دهد که مورد سرزنش قرار گیرد، زیرا هدف او مبارزه با منیت و خودبینی است. در واقع، ملامت برای عارف ابزاری برای رهایی از نفس و رسیدن به تعالی است.

این استاد ادبیات تصریح کرد: بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی با عرفان عملی خود نهالی را در خراسان کاشتند، که در قرن های بعد، توسط عارفانی همچون ابوسعید ابوالخیر، احمد غزالی، سنایی، عین القضات همدانی، مولانا و حافظ گسترش یافت و تأثیر آن از خراسان فراتر رفت و بخش بزرگی از فرهنگ ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.

انتهای پیام

نظرات

captcha