آیه 11 سوره رعد؛ فرمولی برای تغییر اجتماعی یا سنتی الهی

آیه 11 سوره رعد یکی از مشهورترین آیات قرآن در بحث تغییر اجتماعی است؛ آیه ای که در سال های اخیر بارها در حوزه های سیاسی، اجتماعی، مدیریتی و فرهنگی مورد استناد قرار گرفته و گاه در قالب گزاره ای ساده شده بیان می شود: «برای تغییر جامعه، مردم باید خودشان را تغییر دهند.» این برداشت اگرچه در نگاه نخست با ظاهر آیه بیگانه نیست، اما مراجعه دقیق تر به سیاق آیه و تفاسیر معتبر نشان می دهد که مسئله، عمیق تر از تغییر چند رفتار یا اصلاح پاره ای عادت های اجتماعی است.

آیه 11 سوره رعد یکی از مشهورترین آیات قرآن در بحث تغییر اجتماعی است؛ آیه ای که در سال های اخیر بارها در حوزه های سیاسی، اجتماعی، مدیریتی و فرهنگی مورد استناد قرار گرفته و گاه در قالب گزاره ای ساده شده بیان می شود: «برای تغییر جامعه، مردم باید خودشان را تغییر دهند.»

این برداشت اگرچه در نگاه نخست با ظاهر آیه بیگانه نیست، اما مراجعه دقیق تر به سیاق آیه و تفاسیر معتبر نشان می دهد که مسئله، عمیق تر از تغییر چند رفتار یا اصلاح پاره ای عادت های اجتماعی است. در این آیه، سخن از سنتی الهی به میان آمده؛ سنتی که براساس آن، وضعیت انسان و جامعه با حالات درونی و نفسانی آن ها پیوندی جدی دارد.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه، تغییر مورد اشاره را به حالات نفسانی انسان مرتبط می داند؛ به این معنا که نعمت های الهی متناسب با استعداد و وضعیت درونی انسان ها جریان پیدا می کند و هنگامی که این وضعیت دگرگون شود، نسبت انسان با نعمت نیز تغییر خواهد کرد. از این منظر، قرآن صرفاً از رفتار سخن نمی گوید؛ بلکه رفتار را معلول وضعیت عمیق تر انسان می داند. ایمان، اخلاق، استقامت فطری، رابطه انسان با خدا و کیفیت مواجهه او با نعمت ها، همگی در این منظومه معنایی جای می گیرند.

در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفت وگو با سیدرضا واجدی پژوهشگر قرآنی تلاش کرده با عبور از برداشت های رایج و تقلیل گرایانه، معنای تغییر در آیه 11 سوره رعد، نسبت آن با آیه 53 سوره انفال، مفهوم نعمت و نقمت، استدراج و همچنین، نسبت میان تحول فردی و سرنوشت اجتماعی را بررسی کند که متن این گفت وگو را در ادامه می خوانیم.

ایکنا ـ آیه 11 سوره رعد از جمله آیاتی است که در بحث تغییر اجتماعی، بسیار مورد استناد قرار می گیرد. اگر بخواهیم بدون برداشت های رایج و صرفاً براساس متن قرآن و سیاق سوره به این آیه نگاه کنیم، معنای دقیق آن چیست؟

این آیه به یکی از سنت های دائمی خداوند اشاره می کند و آن سنت این است که خداوند وضع هیچ قومی را دگرگون نمی کند، مگر آنکه خودشان حالات روحی خود را دگرگون کنند. مثلاً، اگر شکرگزار باشند و کفران نعمت کنند، یا اگر مطیع باشند و عصیان بورزند، یا اگر ایمان داشته باشند و به شرک گرایش پیدا کنند، در این هنگام خداوند نیز نعمت را به نقمت، هدایت را به اضلال و سعادت را به شقاوت تبدیل می کند. این همان نکته ای است که علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه مورد توجه قرار داده اند.

ایکنا ـ تعبیر «ما بأنفسهم» در این آیه دقیقاً به چه چیزی اشاره دارد؟ آیا منظور تغییر نگرش و تفکر است، یا تغییر رفتار و عمل، یا تغییر در ایمان، اخلاق و رابطه انسان با خدا؟

این تغییر مربوط به حالات روحی انسان است. خداوند چنین حکم رانده و حکم خود را حتمی کرده است که نعمت ها و موهبت هایی که به انسان می دهد، مربوط به حالات نفسانی خود انسان باشد؛ به این معنا که اگر آن حالات موافق با فطرت انسان جریان یافت، نعمت ها و موهبت ها نیز جریان داشته باشد.

مثلاً، اگر مردمی به دلیل استقامت فطرتشان به خدا ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، به دنبال آن نعمت های دنیا و آخرت به سویشان سرازیر شود؛ چنانکه خداوند می فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا؛ اگر مردم شهرها و دیارها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان می گشودیم، ولی آنان تکذیب کردند.»

مادامی که آن حالت در دل های ایشان دوام داشته باشد، این وضع نیز از ناحیه خداوند دوام خواهد یافت و هرگاه آنان حال خود را تغییر دهند، خداوند نیز وضع رفتار خود را تغییر خواهد داد و نعمت را به نقمت تبدیل خواهد کرد. بنابراین، تغییر مورد نظر آیه را نمی توان صرفاً به تغییر رفتار ظاهری تقلیل داد. رفتار انسان از وضعیتی درونی و نفسانی نشئت می گیرد و آنچه در آیه موضوعیت دارد، همین تحول درونی است.

ایکنا ـ آیا می توان گفت، آیه 53 سوره انفال درواقع به فهم دقیق تر آیه 11 سوره رعد کمک می کند؛ چراکه در آنجا صریحاً از نعمت سخن گفته شده است؟

علامه دقیقاً در شرح آیه 11 سوره رعد به همین مسئله اشاره می کند. خداوند می فرماید: «ذلِکَ بأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بأَنْفُسِهِمْ»؛ یعنی هیچ نعمتی از نعمت های الهی به نقمت و عذاب تبدیل نمی شود، مگر بعد از تبدل محل آن که همان نفوس انسانی است.

بنابراین، نعمتی که خداوند آن را بر قومی ارزانی داشته، هنگامی به آن قوم افاضه می شود که در نفوسشان استعداد آن را پیدا کنند و وقتی از ایشان سلب و به نقمت و عقاب تبدیل می شود که استعداد درونی خود را از دست داده و نفوسشان مستعد عقاب شده باشد. این خود، قاعده ای کلی در تبدیل نعمت به نقمت و عقاب است.

از این جامع تر، آیه شریفه «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بأَنْفُسِهِمْ» است؛ یعنی خداوند آنچه را مردمی دارند، تغییر نمی دهد، مگر بعد از آنکه آنچه را در نفوسشان هست، تغییر دهند.

آیه 11 سوره رعد در حقیقت شامل تغییر نعمت و نقمت، هر دو است. پس تغییر در اینجا صرفاً تغییر در رفتار نیست؛ تغییر اساسی که نعمت ها یا نقمت ها را جابه جا می کند، تغییر در جان، روح و روان انسان هاست و رفتارهای انسان نیز از همین تغییرات نفسانی نشئت می گیرد.

به قول اقبال لاهوری: «چون به جان در رفت جان دیگر شود/ جان چو دیگر شد جهان دیگر شود»؛ یعنی اگر انسان جان خود را تغییر دهد، جهان او نیز تغییر خواهد کرد. در نتیجه، عادت خداوند دادن و بخشیدن است، نه پس گرفتن. انسان است که ظرفیت داشتن را از دست می دهد.

کار خداوند، هدایتگری است و این انسان است که پشت می کند و هدایت الهی را رد می کند؛ خواه همسر نوح یا لوط باشد و خواه فرعون که به دعوت موسی(ع) و هارون پشت کرد. قرآن در توصیف چنین انسانی می فرماید: «ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعی»؛ یعنی سپس پشت کرد و به تلاش برخاست. بنابراین، در این نگاه، مسئله اصلی این نیست که خداوند بدون دلیل نعمتی را از انسان می گیرد؛ بلکه انسان با تغییر درونی خود، ظرفیت دریافت و استمرار آن نعمت را از دست می دهد.

ایکنا ـ چرا آیه 11 سوره رعد در ادبیات سیاسی، اجتماعی و حتی مدیریتی امروز عمدتاً به این گزاره تقلیل پیدا کرده است که اگر مردم خودشان را تغییر دهند، جامعه تغییر می کند؟ این برداشت چقدر با معنای تفسیری آیه فاصله دارد؟

باید عرض شود، هر جامعه ای متشکل از افراد آن جامعه است و بدون افراد، تعبیر جامعه نامفهوم است. بنابراین، طبیعی است که قرآن برای امت ها نیز اجل و سرنوشت قائل شود. خداوند می فرماید:«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»؛ یعنی هر امتی اجلی دارد. تفسیر نمونه در شرح این مسئله بیان می کند که ملت های جهان همانند افراد، دارای مرگ و حیات هستند؛ ملت هایی از صفحه زمین برچیده می شوند و به جای آن ها ملت های دیگری قرار می گیرند. قانون مرگ و حیات مخصوص افراد انسان نیست، بلکه اقوام، جمعیت ها و جوامع را نیز دربرمی گیرد.

البته میان مرگ فرد و مرگ جامعه تفاوت هایی وجود دارد. مرگ ملت ها غالباً بر اثر انحراف از مسیر حق و عدالت، روی آوردن به ظلم و ستم، غرق شدن در دریای شهوات و فرورفتن در امواج تجمل پرستی و تن پروری اتفاق می افتد. بنابراین، اینکه آیه را صرفاً به توصیه ای مدیریتی تقلیل دهیم، با این مضمون که برای تغییر جامعه، خودتان را تغییر دهید، از عمق معنای آیه فاصله می گیرد. مسئله اصلی در آیه، بیان سنتی الهی است؛ سنتی که میان وضعیت درونی انسان ها و سرنوشت آنان ارتباط برقرار می کند.

ایکنا ـ اگر جامعه ای از ارزش ها و رفتارهای صحیح فاصله بگیرد، اما همچنان از رفاه، امنیت یا قدرت برخوردار باشد، آیا از منظر قرآن این وضعیت الزاماً به معنای باقی ماندن نعمت است یا امکان دارد نوعی مهلت و استدراج باشد؟

علامه جوادی آملی می فرمایند، امکاناتی که در اختیار انسان قرار دارد، به خودی خود نه نعمت است و نه نقمت؛ بلکه به نحوه برخورد انسان با آن بستگی دارد. اگر نعمتی در مسیر خودش به کار گرفته شود، نعمت است و اگر در مسیر صحیح استفاده نشود، به نقمت تبدیل می شود. اساساً شکر عملی نعمت که مرحله بالای شکر محسوب می شود، همین است؛ یعنی هر نعمتی در جای خودش به کار گرفته شود.

حتی قرآن که سراسر نور و برکت است، اگر با آن ظالمانه رفتار شود، جز خسارت چیزی به دنبال نخواهد داشت: «وَ لا یَزیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا.» بنابراین، از نظر قرآن نه داشتن، دلیل بر عزت است و نه نداشتن، دلیل بر ذلت؛ بلکه همه این ها در مسیر آزمون الهی قرار دارد. معیار عزت و ذلت، میزان بهره گیری از نعمت است. قرآن این حقیقت را در سوره فجر بیان می کند: «فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ»، «وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ»؛ انسان تصور می کند اگر خداوند به او نعمت و رفاه داد، پس او را گرامی داشته و اگر روزی او را محدود کرد، پس او را خوار کرده است، در حالی که قرآن این برداشت را رد می کند.

در نتیجه، جوامعی که در مسیر گناه قرار دارند، ممکن است تمام نعمت های الهی را به نقمت و عذاب تبدیل کرده باشند و این رفاه ظاهری، بلایی حقیقی به دنبال داشته باشد. به تعبیر علامه جوادی آملی، «در دل خوشی های کاذب، غصه های صادق نهفته است.» نمونه آن را در داستان قارون می بینیم؛ جایی که برخورداری ظاهری و ثروت فراوان، به معنای برخورداری حقیقی و سعادت نیست.

برکات حقیقی از آن کسانی است که تقوای الهی پیشه و نعمت ها را در مسیر صاحب نعمت مصرف می کنند: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و پرهیزکاری پیشه می کردند، یقیناً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشودیم.» در مقابل، درباره کسانی که از یاد خداوند غافل می شوند، قرآن می فرماید: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْ ءٍ؛ پس چون حقایقی را که به آن یادآوری شده بودند، فراموش کردند، درهای همه نعمت ها را به روی آنان گشودیم.» 

اگر این دو آیه را با یکدیگر مقایسه کنیم، می بینیم که درباره اهل تقوا تعبیر «برکات» آمده است: «لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»، اما درباره افراد غافل می فرماید: «فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ»، یعنی تعبیر برکت برای این افراد به کار نرفته است. پس مسئله مهم، صرفاً داشتن امکانات و سرمایه های ظاهری نیست؛ مسئله، داشتن خیر ماندگار و برکت حقیقی است. جامعه ای که اهل ظلم است، امکان دارد از نظر ظاهری دارای رفاه، ثروت و قدرت باشد، اما از برکات الهی محروم باشد.

حتی قرآن تصریح می کند که گاهی این فرصت و مهلت ظاهری، زمینه افزایش عذاب است: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ کسانی که کافر شده اند، گمان نکنند مهلتی که به آنان می دهیم، به سود آن هاست؛ ما فقط به آنان مهلت می دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده است.» از این منظر، برخورداری ظاهری یک جامعه را نمی توان به تنهایی نشانه رضایت الهی یا استمرار نعمت دانست. آنچه اهمیت دارد، نسبت انسان و جامعه با نعمت، صاحب نعمت و مسیر استفاده از آن است.

بنابراین، آیه 11 سوره رعد بیش از آنکه فرمولی ساده برای مدیریت تغییر اجتماعی باشد، بیانگر یکی از سنت های بنیادین الهی است: سرنوشت انسان و جامعه با آنچه در درون آن ها می گذرد، پیوند دارد و هنگامی که این وضعیت درونی دگرگون شود، نسبت آنان با نعمت، هدایت، سعادت و حتی مهلت الهی نیز می تواند دگرگون شود.

انتهای پیام

نظرات

captcha