رضایت خدا؛ معیار عمل اخلاقی در نگاه علوی

به گزارش ایکنا از همدان، در پی عمل به فرمایش امام شهید که فرمودند: «فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهج البلاغه   توجه ویژه ای داشته باشند.

به گزارش ایکنا از همدان، در پی عمل به فرمایش امام شهید که فرمودند: «فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهج البلاغه توجه ویژه ای داشته باشند.» ایکنای همدان بازخوانی و بیان برخی از نکات حکمت ها، نامه ها و خطبه ها را دنبال می کند؛ محمدرضا فریدونی مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هیئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان در ادامه شرح و تفسیر حکمت های نهج البلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت 120 تا 123این کتاب پرداخته است که در ادامه با هم می خوانیم:

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در حکمت 120 می فرماید: «وَ سُئِلَ عَنْ قُرَیْشٍ، فَقَالَ (علیه السلام): أَمَّا بَنُو مَخْزُومٍ فَرَیْحَانَةُ قُرَیْشٍ، [تُحِبُ] نُحِبُّ حَدیثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّکَاحَ فِی نِسَائِهِمْ، وَ أَمَّا بَنُو عَبْد شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْیاً وَ أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا، وَ أَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدینَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بنُفُوسِنَا، وَ هُمْ أَکْثَرُ وَ أَمْکَرُ وَ أَنْکَرُ وَ نَحْنُ أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ. و (از قریش پرسیدند) درود خدا بر او، فرمود: امّا بنی مخزوم، گل خوشبوی قریشند، و که شنیدن سخن مردانشان، و ازدواج با زنانشان را دوست داریم، امّا بنی عبد شمس دوراندیش تر، و در حمایت مال و فرزندان توانمندترند که به همین جهت بد اندیش تر و بخیل تر می باشند. و امّا ما (بنی هاشم) آنچه را در دست داریم بخشنده تر، و برای جانبازی در راه دین سخاوتمندریم. آنها شمارشان بیشتر امّا فریب کارتر و زشت روی ترند، و ما گویاتر و خیرخواه تر و خوش روی تریم.»

در این حکمت، امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ به پرسشی درباره قریش، ویژگی هایی از قریش و بنی امیه را بیان می کند. بنی مخزوم را «ریحانة قریش» می خواند که به معنای گل خوشبو و خوشایند قریش است. در ادامه، حضرت درباره بنی عبدشمس سخن می گوید که منظور از آنان بنی امیه است. این گروه افرادی هستند که به دلیل توجه به دنیای خود، برای آینده مال و فرزندانشان دوراندیشی می کنند و تلاش دارند آنچه را در اختیار دارند برای خود و خاندانشان حفظ کنند. برخی عوامل می توانند در شکل گیری خلق وخو و ویژگی های رفتاری انسان ها اثرگذار باشند. برای نمونه، محیط و شرایط زندگی و حتی آب وهوا می تواند بر اخلاق انسان تأثیر بگذارد. از همین رو، ممکن است صفات اخلاقی و رفتاری گروه هایی که در شرایط متفاوت زندگی کرده اند، با یکدیگر یکسان نباشد.

البته در توصیف بنی عبدشمس، مسئله تنها به دوراندیشی و حفظ مال و فرزندان محدود نمی شود. در ادامه حکمت، امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «وَ هُمْ أَکْثَرُ وَ أَمْکَرُ وَ أَنْکَرُ»؛ آنان شمارشان بیشتر و در مکر و فریب و رفتارهای ناپسند برجسته ترند. در ترجمه این حکمت نیز از آنان با تعابیری مانند فریب کاری و زشت رویی یاد شده است. بنابراین، دوراندیشی آنان در اینجا به عنوان یک فضیلت اخلاقی مستقل مطرح نیست، بلکه در کنار توجه به مال و فرزندان و صفات منفی دیگری مانند بداندیشی و بخل قرار گرفته است.

بیشتر بخوانید:

 خودبینی؛ عامل تنهایی انسان در کلام امام علی(ع)  محبت اهل بیت(ع)؛ راهی که با صبر و تحمل سختی ها همراه است  شاخص های اخلاقی در برآوردن نیازهای مردم در کلام حضرت امیر(ع)   امتحان الهی، معیار جداساز ادعا از ایمان است   رابطه انسان با خدا؛ زیربنای تنظیم روابط فردی و اجتماعی   عبادت با اکراه، بندگی محسوب نمی شود   کمال عقل در کم گویی و عمل گرایی نمود می یابد   پرهیز از افراط و تفریط؛ نقشه راه زندگی در کلام امیرالمؤمنین(ع)   بخشندگی؛ کلید رسیدن به خوشبختی و برکت زندگی 

در مقابل، حضرت درباره بنی هاشم می فرماید: «فَأَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدینَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بنُفُوسِنَا»؛ یعنی آنچه در اختیار دارند، بخشنده ترند و در هنگام مرگ، با جان های خود سخاوتمندتر و آماده فداکاری اند. سپس آنان را «أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ»؛ گویاتر، خیرخواه تر و خوش روتر معرفی می کند.

امیرالمؤمنین(ع) در حکمت 121 می فرماید: «وَ قَالَ (علیه السلام): شَتَّانَ مَا بَیْنَ عَمَلَیْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَی تَبعَتُهُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَی أَجْرُهُ‏. و درود خدا بر او، فرمود: چقدر فاصله بین دو عمل دور است: عملی که لذّتش می رود و کیفر آن می‏ ماند، و عملی که رنج آن می‏ گذرد و پاداش آن ماندگار است.»

«شَتَّانَ» به معنای بسیار دور بودن و فاصله زیاد میان دو چیز است. حضرت در این حکمت، دو عمل را در برابر یکدیگر قرار می دهد؛ عملی که لذت آن از بین می رود اما تبعات و پیامد آن باقی می ماند و عملی که سختی و رنج آن از بین می رود اما پاداش آن باقی می ماند.

«مَئُونَت» نیز به معنای رنج، سختی و زحمتی است که انسان برای انجام عمل متحمل می شود. بنابراین، ممکن است انسان در کوتاه مدت برای انجام یک کار درست، سختی و دشواری را تحمل کند، اما نتیجه و پاداش آن ماندگار باشد؛ در مقابل، برخی اعمال لذت زودگذری دارند، اما پیامد آنها برای انسان باقی می ماند.

از اینجا می توان به ضرورت اخلاقی بودن در زندگی توجه کرد. اخلاق مداری از یک جهت باعث می شود دوستان انسان در دنیا بیشتر و دشمنانش کمتر شوند و در زندگی اجتماعی نیز آثار و فوایدی برای او داشته باشد. در فلسفه یونان نیز برخی اندیشمندان اخلاقی شدن انسان را عاملی برای رسیدن به سود بیشتر می دانستند.

در اسلام نیز اخلاق مداری هم در دنیا و هم در آخرت فوایدی دارد؛ برای مثال، فرد اخلاق مدار آبرو و جایگاه خود را در جامعه حفظ می کند و در آخرت نیز از آثار و پاداش عمل اخلاقی بهره مند می شود.

اما در مکتب امام علی(ع)، ضرورت اخلاقی بودن به این دو مورد محدود نمی شود. یک ضرورت و انگیزه سوم نیز وجود دارد که شاید در مکاتب دیگر کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد و آن، انجام عمل تنها برای خداوند است؛ نه برای منفعت دنیوی و نه حتی صرفاً برای رسیدن به پاداش اخروی.

در مکتب امام علی(ع)، دروغ جایی ندارد، نه فقط به دلیل اینکه ممکن است برای انسان در دنیا زیان داشته باشد یا در آخرت مجازات شود، بلکه انسان دروغ را کنار می گذارد زیرا خداوند از آن راضی نیست. همچنین اگر سخاوت در این مکتب ارزشمند است، تنها به دلیل فواید اجتماعی یا دنیوی آن نیست؛ بلکه از آن جهت ارزش دارد که خداوند این صفت را می پسندد.

رضایت و خوش آمدن خداوند برای خداوند نفعی ندارد، بلکه این رضایت الهی زمینه رشد خود انسان است. بنابراین، انسان مؤمن از مرحله ای فراتر از محاسبه سود و زیان عبور می کند و عمل خود را بر اساس رضایت خداوند تنظیم کند.

برخی مکاتب غربی در مسائل اخلاقی، لذت را اصل قرار می دهند؛ برخی دیگر نیز بر عمل و نتیجه آن تأکید دارند و عمل گرا هستند؛ یعنی انسان زمانی کاری را انجام می دهد که برای او سودی داشته باشد. علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید اگر کسی خدا را به دلیل سودی که در عبادت وجود دارد بپرستد، سودپرست است، نه خداپرست. همچنین اگر کسی فلسفه یک عمل شرعی را بداند و صرفاً به دلیل همان فلسفه عمل را انجام دهد، بدون اینکه رضایت خداوند را در نظر داشته باشد، می توان گفت علم و فلسفه را اصل قرار داده است. همانطور که قرآن کریم می فرماید «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بالْغَیْب...» (بقره / آیه 3).

در حالی که مؤمن به دنبال چیزی فراتر از لذت عمل، نتیجه عمل و سود آن است و هدف او رضایت خداوند است. از همین رو، هدف در مسائل اخلاقی در اسلام، رضایت خداوند است و ارزش اخلاقیاتی مانند صداقت، سخاوت و تعهد، در نسبت با حق و به تبع آن، رضایت الهی معنا پیدا می کند.

امیرالمؤمنین(ع) در حکمت 122 می فرماید: «وَ تَبعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ، فَقَالَ: کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا کُتِبَ، وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا وَجَبَ، وَ کَأَنَّ الَّذی نَرَی مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ، نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بکُلِّ فَادحٍ وَ جَائِحَةٍ. و درود خدا بر او، فرمود: (در پی جنازه ای می رفت و شنید که مردی می خندد.) گویی مرگ بر غیر ما نوشته شده، و حق جز بر ما واجب گردید، و گویا این مردگان مسافرانی هستند که به زودی باز می گردند، در حالی که بدن هایشان را به گورها می سپاریم، و میراثشان را می خوریم. گویا ما پس از مرگ آنان جاودانه ایم. آیا چنین است، که اندرز هر پند دهنده ای از زن و مرد را فراموش می کنیم و خود را نشانه تیرهای بلا و آفات قرار دادیم.»

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در پی جنازه ای حرکت می کرد که مردی را دید در آن موقعیت می خندد. حضرت با بیان این حکمت، غفلت انسان از مرگ را مورد توجه قرار می دهد؛ گویی ما تصور می کنیم مرگ فقط برای دیگران است و قرار نیست روزی به سراغ خودمان بیاید.

«سَفْر» به معنای مسافر است. حضرت مردگان را به مسافرانی تشبیه می کند که رفتن آنان را باور نداریم و تصور می کنیم به زودی بازمی گردند. در حالی که خودمان آنان را به قبر می سپاریم. «أَجْدَاث» به معنای قبرهاست. بازماندگان، اموات را در قبر قرار می دهند و سپس میراثی را که از آنان باقی مانده است، به ارث می برند؛ اما چنان رفتار می کنند که گویی خودشان پس از این اموات همچنان زنده خواهند ماند و مرگی در انتظار آنان نیست.

این حکمت در حقیقت، توجه انسان را از ظاهر رفتار به ریشه های فکری و اعتقادی آن معطوف می کند. اگر انسان مرگ را حقیقتی قطعی بداند و باور کند که خودش نیز روزی در جایگاه همین مردگان قرار خواهد گرفت، نگاه او به دنیا و رفتارهایش تغییر خواهد کرد.

اهل معرفت در مسئله تربیت نیز بر همین نکته تأکید دارند که اگر ابتدا اعتقاد و فکر فرد اصلاح شود، به تدریج رفتار و صفات او نیز اصلاح خواهد شد. گاهی در مراکز تربیتی، در قدم اول بر رفتار تمرکز می شود؛ در حالی که تا فکر و باور انسان اصلاح نشود، اصلاح صفات و رفتار نیز ممکن است پایدار نباشد. بنابراین، تربیت حقیقی باید از اصلاح مبانی فکری و اعتقادی آغاز شود و سپس در رفتار انسان ظهور پیدا کند.

امیرالمؤمنین(ع) در حکمت 123 می فرماید: «وَ قَالَ (علیه السلام): طُوبَی لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ، وَ طَابَ کَسْبُهُ، وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ، وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ، وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ، وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ، وَ وَسِعَتْهُ السُّنَةُ، وَ لَمْ یُنْسَبْ إلَی الْبدْعَةِ. و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال آن کس که خود را کوچک می شمارد، و کسب و کار او پاکیزه است، و جانش پاک، و اخلاقش نیکوست، که مازاد بر مصرف زندگی را در راه خدا بخشش می کند، و زبان را از زیاده گویی باز می دارد و آزار او به مردم نمی رسد، و سنت پیامبر(ص) او را کفایت کرده، بدعتی در دین خدا نمی گذارد.»

«ذَلَّ فِی نَفْسِهِ» به این معنا نیست که انسان ذلیل باشد، بلکه به این معناست که انسان در دل خود و در پیشگاه خداوند، خود را کوچک ببیند. چنین انسانی در عین اینکه می تواند عزتمند باشد، گرفتار غرور و خودبزرگ بینی نمی شود و جایگاه خود را در برابر خداوند می شناسد.

حضرت در ادامه می فرماید: «طَابَ کَسْبُهُ، وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ»؛ یعنی کسب او پاکیزه، باطن و درون او صالح و اخلاق او نیکو باشد. بنابراین، انسان شایسته در نگاه علوی، هم در شیوه به دست آوردن مال دقت دارد، هم به اصلاح درون خود توجه می کند و هم اخلاق نیکو را در رفتار خود به نمایش می گذارد.

حضرت سپس می فرماید: «أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ». «الْفَضْلَ» به معنای زیادی و مازاد مال است؛ یعنی انسان پس از اینکه نیازهای خود را در نظر گرفت، آنچه را اضافه بر نیاز دارد در راه خدا انفاق کند. نه از آنچه خود نیاز دارد.

در ادامه، حضرت می فرماید: «وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ». یعنی انسان زبان خود را از زیادی و پرگویی حفظ کند. این مسئله در زندگی اجتماعی نیز قابل توجه است. انسان باید در مجالس و جلساتی که حضور دارد، توجه کند که آیا اقتضای سخن گفتن وجود دارد یا خیر و آیا بیشتر حرف می زند یا بیشتر گوش می دهد. در بسیاری از موارد، بیشتر گوش دادن بهتر از زیاد حرف زدن است؛ مگر آنجا که انسان بخواهد از حقی دفاع کند و سخن گفتن ضرورت داشته باشد.

«عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ» نیز به این معناست که انسان شر خود را از مردم دور کند؛ یعنی مردم از دست و زبان او در امان باشند و از او نترسند. در این زمینه، نقل شده است فردی نزد امیرالمؤمنین(ع) کار می کرد و به نوعی کارگر ایشان بود. آن فرد به حضرت گفت که از تو نمی ترسم و امام(ع) در برابر این سخن سجده شکر به جا آورد. این رفتار نشان می دهد که یکی از نشانه های انسان شایسته آن است که دیگران از او احساس ترس نکنند و حضور او برای اطرافیان همراه با امنیت باشد، نه تهدید و آزار.

در ادامه، حضرت می فرماید: «وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ». معنای تحت اللفظی این عبارت آن است که سنت او را دربرگرفته است. در مسیر رشد انسان، نخستین قدم برای کسی که می خواهد در مسیر صحیح حرکت کند، شرعی شدن زندگی است؛ یعنی انسان زندگی خود را بر اساس شریعت پیش ببرد و امور خود را بر مبنای آن تنظیم کند.

بنابراین، انسان شایسته در این حکمت، انسانی است که هم در برابر خداوند فروتن است، هم کسب پاکیزه دارد، هم باطن خود را اصلاح کرده و اخلاق نیکو دارد، هم مازاد مال خود را در راه خدا می بخشد، هم زبان خود را کنترل می کند، هم مردم از شر او در امان هستند و هم زندگی خود را در چارچوب سنت و شریعت سامان می دهد.

در مجموع، این چهار حکمت، مجموعه ای از نکات درباره نگاه انسان به اخلاق، عمل، مرگ، تربیت و سبک زندگی ارائه می کنند؛ اما نقطه مهم در این مجموعه آن است که در نگاه علوی، اصلاح رفتار از اصلاح نگاه و باور جدا نیست و ارزش عمل نیز در نهایت با نسبت آن با حق و رضایت خداوند سنجیده می شود.

انتهای پیام

نظرات

captcha