معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به قلم ابوالقاسم فاتحی عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی: پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، آمریکا به عنوان یک ابرقدرت بر صحنه جهانی ظاهر شد و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، با رویای نظام تک قطبی و ایفای نقش کدخدای جهان، در اوج قدرت قرار گرفت. این کشور با حمله به عراق و سرنگونی صدام در سال 2003، در پی تثبیت قدرت مطلق خود در غرب آسیا برآمد.
به قلم ابوالقاسم فاتحی عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی:
پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، آمریکا به عنوان یک ابرقدرت بر صحنه جهانی ظاهر شد و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، با رویای نظام تک قطبی و ایفای نقش کدخدای جهان، در اوج قدرت قرار گرفت. این کشور با حمله به عراق و سرنگونی صدام در سال 2003، در پی تثبیت قدرت مطلق خود در غرب آسیا برآمد.
اما روند تحولات منطقه ای، به ویژه پس از ظهور و سپس سقوط داعش به عنوان دولت خودخوانده و دست نشانده آمریکا در بازه 2013 تا 2017 و هم زمان با شکل گیری محور مقاومت به محوریت ایران، معادلات را دگرگون کرد. در این میان، چین به عنوان قدرت بزرگ اقتصادی، روسیه به عنوان قدرت بزرگ نظامی و ایران به عنوان قدرت بزرگ سیاسی–فرهنگی ظهور کردند و آمریکا به تدریج در سراشیبی افول قرار گرفت.
آمریکا با تأسیس رژیم جعلی صهیونیستی امیدوار بود بتواند به کمک این دولت تروریستی، به عنوان ژاندارم منطقه، این منطقه حیاتی را تحت کنترل خود نگه دارد. اما تحولات سال های اخیر، به ویژه سقوط داعش و ناکامی اسرائیل در ایفای نقش ژاندارمی و همچنین ظهور قدرت جبهه مقاومت و یمن، آمریکا را ناچار به ورود مستقیم کرد. دو جنگ تحمیلی دوم و سوم و یک شبه کودتا در سال 1404، پیامدهای این ورود مستقیم بودند؛ البته با همراهی متحدان عربی، اروپایی و منطقه ای.
مقاومت جانانه ایران، که برای آمریکایی ها غیرقابل تصور و پیش بینی بود، معادله را به نفع ایران و به زیان آمریکا تغییر داد. آنچه پس از موافقت نامه پاکستان و نیز تجاوزها و کارشکنی های آمریکا در قالب فشارهای اقتصادی و سیاسی بر ایران مشاهده می شود، دقیقاً ناشی از تلاش برای به تأخیر انداختن شکست قطعی آمریکا، اخراج آن از منطقه و ظهور ایران به عنوان قدرت چهارم جهانی است.
جنگ شناختی به معنای تهاجم نرم دشمن از طریق عناصر تولید شناخت همچون دانش، بینش، گرایش و باور به دستگاه شناختی فرد و جامعه است؛ به گونه ای که فرد و جامعه همان گونه بیندیشد، درک کند و بفهمد که دشمن می خواهد، در حالی که گمان می کند خودش مستقلاً می اندیشد.
در جنگ شناختی، دستگاه ادراکی و شناختی فرد و جامعه به تصرف نرم دشمن درمی آید؛ به گونه ای که فرد و جامعه، در عین گرفتار شدن در خطای محاسباتی و خطای شناختی، تصور می کند این خود اوست که محاسبه می کند و می اندیشد.
نمونه های تاریخی فراوانی را می توان برای این پدیده برشمرد. در جریان سقوط سوریه، بخش های گسترده ای از مردم این کشور واقعاً می پنداشتند جولانی فرشته نجات است، نه مهره ای سرسپرده به آمریکا و اسرائیل و بر پایه همین محاسبه غلط و خطای شناختی، علیه بشار اسد و به نفع جولانی اقدام کردند.
امروز نیز در ایران، عراق، لبنان و دیگر کشورهای عربی و غیرعربی، هر کسی از عامی و باسواد تا دولت مرد و سیاستمدار چنین بیندیشد که آمریکا واقعاً فرشته نجات و قابل اعتماد است و بدون توسل به دامن آمریکا از توسعه، پیشرفت و رفاه خبری نیست، چنین فرد یا جامعه ای مغلوب جنگ شناختی و قربانی آن شده است.
ابزارهای جنگ شناختی عبارت از روشنفکری غرب زده، خودتحقیری، وابستگی فرهنگی و فکری، نفوذ، استحاله، نفاق فکری و گفتاری و عملی، رسانه ها و شبکه های آمریکایی و صهیونی و سازش و تسلیم و مانند آن هستند. مردم مبعوث ایران یعنی کسانی که فاتح جنگ شناختی هستند.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}