معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
سینما در جهان امروز فقط یک ابزار سرگرمی نیست. تصویر می تواند بیش از بسیاری از ابزارهای فرهنگی دیگر بر ذهن و نگاه انسان اثر بگذارد؛ می تواند یک شخصیت را در حافظه عمومی ماندگار کند، یک واقعه تاریخی را دوباره به زندگی برگرداند و درباره مفاهیمی چون عدالت، ظلم، آزادی، خانواده، انسانیت و اخلاق، تصویری بسازد که گاه بیش از ده ها صفحه نوشته در ذهن مخاطب باقی بماند.

سینما در جهان امروز فقط یک ابزار سرگرمی نیست. تصویر می تواند بیش از بسیاری از ابزارهای فرهنگی دیگر بر ذهن و نگاه انسان اثر بگذارد؛ می تواند یک شخصیت را در حافظه عمومی ماندگار کند، یک واقعه تاریخی را دوباره به زندگی برگرداند و درباره مفاهیمی چون عدالت، ظلم، آزادی، خانواده، انسانیت و اخلاق، تصویری بسازد که گاه بیش از ده ها صفحه نوشته در ذهن مخاطب باقی بماند. به همین دلیل، سینما در دنیای معاصر به یکی از مهمترین ابزارهای فرهنگی تبدیل شده است؛ ابزاری که نه تنها در شکل دادن به سلیقه عمومی، بلکه در معرفی هویت ملت ها و روایت تاریخ و فرهنگ آنها نیز نقش دارد. وقتی چنین ظرفیتی در اختیار یک جامعه قرار می گیرد، طبیعی است که نسبت آن با منابع مهم فرهنگی و معرفتی آن جامعه نیز به یک مسئله جدی تبدیل شود. برای جامعه ای که قرآن را یکی از اصلی ترین منابع معرفتی و فرهنگی خود می داند، این پرسش اهمیت ویژه ای پیدا می کند که سینما تا چه اندازه توانسته است از این منبع بزرگ برای خلق روایت های ماندگار استفاده کند.
سینمای قرآنی را نیز نمی توان تنها در فیلم هایی خلاصه کرد که مستقیما درباره پیامبران، شخصیت های تاریخی یا حوادث صدر اسلام ساخته می شوند. قرآن در کنار روایت شخصیت ها و وقایع، درباره انسان و زندگی او سخن می گوید؛ درباره عدالت و ظلم، انتخاب و مسئولیت، ایمان و تردید، ایثار و منفعت طلبی، خانواده و جامعه، امید و ناامیدی و بسیاری از مسائل دیگری که همچنان برای انسان امروز موضوعیت دارند. از این منظر، ظرفیت سینمای قرآنی بسیار وسیع تر از یک گونه محدود تاریخی است. یک فیلم اجتماعی، خانوادگی، پلیسی، عاشقانه یا حتی طنز نیز می تواند از مفاهیم قرآنی بهره ببرد، به شرط آنکه این مفاهیم به جای قرار گرفتن در سطح شعار، در ساختار داستان و شخصیت های اثر جاری شوند. مسئله مهم این است که فیلم ساز بتواند مفاهیم قرآنی را به زبان سینما ترجمه کند؛ زبانی که بر پایه داستان، شخصیت، تصویر، موقعیت و تجربه انسانی شکل می گیرد.
در سال های پس از انقلاب اسلامی، سینمای ایران تجربه های مختلفی در زمینه پرداختن به موضوعات دینی و قرآنی داشته است. برخی آثار توانسته اند در میان مخاطبان ایرانی جایگاه قابل توجهی پیدا کنند و بعضی از آنها حتی فراتر از مرزهای ایران دیده شده اند. با این حال، وقتی حجم منابع قرآنی و اسلامی را با تعداد آثار تولیدشده مقایسه می کنیم، همچنان فاصله زیادی میان ظرفیت موجود و آنچه روی پرده آمده است دیده می شود. داستان ها و شخصیت های فراوانی هنوز روایت نشده اند و حتی درباره موضوعاتی که پیش از این به تصویر کشیده شده اند نیز می توان روایت های تازه ای ارائه کرد. یک واقعه تاریخی با یک بار ساخته شدن به پایان نمی رسد. هر نسل می تواند از زاویه ای تازه به آن نگاه کند و با زبان سینمایی متفاوتی آن را برای مخاطب خود روایت کند. این مسئله به ویژه در مورد موضوعات قرآنی اهمیت دارد، زیرا بسیاری از این موضوعات دارای ابعاد انسانی و جهانی هستند و می توانند مخاطبانی فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ایران پیدا کنند.
اما در کنار مسئله انتخاب موضوع، یک پرسش مهم تر نیز وجود دارد: آیا صرف انتخاب یک موضوع قرآنی می تواند به ساخت یک فیلم قرآنی موفق منجر شود؟ پاسخ روشن است که چنین نیست. سینما زبان و قواعد خود را دارد و فیلم ساز برای اثرگذاری باید این زبان را بشناسد. موضوع ارزشمند اگر در قالب یک روایت ضعیف ارائه شود، لزوما به یک اثر ماندگار تبدیل نمی شود. از سوی دیگر، تکنیک نیز به تنهایی کافی نیست. فیلمی که از نظر اجرا و تکنیک موفق باشد اما از یک جهان معنایی روشن برخوردار نباشد، نمی تواند به تنهایی یک جریان فرهنگی ایجاد کند. نقطه مطلوب، جایی است که دانش سینما و شناخت قرآن در کنار یکدیگر قرار گیرند و فیلمساز بتواند میان معنا و تکنیک پیوند برقرار کند. در چنین شرایطی، مفهوم قرآنی دیگر یک پیام تحمیلی بر داستان نیست، بلکه به بخشی از زندگی شخصیت ها و تجربه مخاطب تبدیل می شود.
به مناسبت روز سینما، بررسی همین مسئله اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ اینکه سینمای ایران در استفاده از ظرفیت قرآن چه مسیری را طی کرده، چه امکاناتی همچنان مغفول مانده و برای تربیت فیلمسازانی که هم سینما را بشناسند و هم با معارف قرآنی ارتباط عمیق داشته باشند، چه باید کرد.
ایکنا این موضوع را از خلال دیدگاه های شهریار بحرانی و حمید بهمنی، دو فیلمساز فعال در این عرصه، دنبال کرده است. بحرانی با تجربه ساخت آثاری در حوزه تاریخ و مفاهیم قرآنی، از جمله «مریم مقدس» و بهمنی با تاکید بر نسبت سینما، فرهنگ انقلاب اسلامی و ظرفیت های قرآنی، هر کدام از زاویه ای به این پرسش ها پاسخ داده اند. حاصل این گفت وگو، بیش از آنکه صرفا دفاع از تولید چند فیلم با موضوعات قرآنی باشد، تلاشی برای پاسخ به یک پرسش اساسی است: سینمای ایران چگونه می تواند مفاهیم قرآنی را به روایتی زنده، جذاب، حرفه ای و ماندگار برای مخاطب امروز تبدیل کند؟
ایکنا - با توجه به تاکید رهبر شهید بر جایگاه هنر، به ویژه سینما به عنوان یک ابزار فرهنگی تاثیرگذار، سینمای ایران تا چه حد توانسته از این ابزار برای رسیدن به اهداف فرهنگی و تمدنی استفاده کند؟
شهریار بحرانی: رهبر شهید ساختار حمایت از کارهای ارزشی، تولیدات محتوایی و آثار هنری ارزشمند را به وجود آوردند و حمایتی همه جانبه از سینما صورت گرفت. صرف نظر از اینکه یک اثر دقیقا قرآنی باشد یا محتوایی، حمایتی که از کار خوب هنری انجام شد، چه در زمینه شعر، چه تصویر، چه موسیقی و چه سینما، باعث شد سینمای کشور به رشد و بالندگی برسد. با این حال، متاسفانه بسیاری از خالقان آثار بر آن عهد و پیمان معنوی و اخلاقی که با رهبر شهید داشتند، باقی نماندند و سینما در بخش هایی به سمت سقوط رفت. با وجود این، نمی توان فراموش کرد که حمایت های رهبر شهید فضایی ایجاد کرد تا سینمای کشور بتواند در یک سطح قابل قبول به شکوفایی و بالندگی برسد. بخشی از توانایی های هنری کشور در همین فضا فرصت ظهور پیدا کرد و سینمای ایران توانست از نظر فرم نیز به تجربه های قابل توجهی برسد.
یکی از ویژگی های رهبر شهید این بود که با وجود جایگاه بالای مذهبی، نگاه ایشان به هنر، نگاهی محدود و بسته نبود. حتی سلیقه هنری ایشان نیز بسیار والا بود و آثار را صرفا از منظر موضوع بررسی نمی کردند. امام خمینی(ره) نیز همین نگاه را داشتند. برای نمونه، امام(ره) فیلم «گاو» را تایید و تشویق کردند و از آن به عنوان یک کار نمونه و خوب نام بردند، در حالی که آن فیلم در فضای روشنفکری پیش از انقلاب و با مختصات خاص آن جریان ساخته شده بود. این مسئله نشان می دهد که نگاه امام و رهبر شهید به هنر، فراتر از یک چارچوب محدود بود. اگر یک فیلم به موضوعات مختلف انسانی می پرداخت و کیفیت مناسبی داشت، می توانست مورد توجه قرار بگیرد. هنرمند احساس نمی کرد که با شخصیتی مواجه است که فقط به موضوع اثر نگاه می کند؛ بلکه با نگاهی بزرگ تر و انسانی تر مواجه بود.
رهبر شهید همان طور که در شعر اشراف داشتند، در ادبیات نیز مطالعه و شناخت گسترده ای داشتند. ادبیات غرب را می شناختند، کتاب های زیادی خوانده بودند و در زمینه های مختلف صاحب مطالعه بودند. یکی از ویژگی های ایشان این بود که دشمن را نیز از طریق ادبیاتش می شناختند و نسبت به نقاط مثبت آثار غربی اشراف داشتند. در عین حال، نسبت به کارهای داخلی و نویسندگان و هنرمندان داخلی نیز توجه نشان می دادند. وقتی یک هنرمند با چنین وسعت نظری مواجه می شد، طبیعی بود که تحت تاثیر قرار بگیرد. هنرمند اگر بتواند خودش را از زمانه و محیط پیرامونی، از مسائل روزمره، جنجال های سیاسی و هیجانات زودگذر آزاد کند و بالاتر بایستد، می تواند آثاری تولید کند که فراتر از سلیقه روز جامعه باشد و ارزش ماندگار پیدا کند.
این نگاه، به نظرم، در مورد سینمای قرآنی نیز بسیار مهم است. اگر قرار باشد سینمای قرآنی فقط در محدوده یک تعریف بسته حرکت کند، نمی تواند همه ظرفیت های خود را نشان دهد. نگاه به قرآن باید وسیع باشد و هنرمند باید بتواند از مفاهیم قرآنی برای شناخت انسان استفاده کند. قرآن فقط مجموعه ای از موضوعات تاریخی نیست؛ بلکه درباره انسان و زندگی او سخن می گوید. اگر فیلمساز بتواند از فضای روزمره و هیجانات زودگذر فاصله بگیرد و به یک نگاه عمیق تر برسد، آن وقت می تواند آثاری تولید کند که هم ریشه قرآنی داشته باشند و هم برای مخاطب قابل ارتباط باشند. در سال های مختلف، مسائل سیاسی و جریان های گوناگون وارد ساحت هنر شده اند و این مسئله در مواردی اجازه نداده سینما مسیر پویا و درست خود را طی کند. با این حال، ما همچنان مدیون آن نگاه فرهنگی و هنری هستیم که به استعدادهای هنری فرصت شکوفایی داد.
حمید بهمنی: سینما از نظر مفهوم درونی و اجرای کار، یکی از ابزارهای بسیار مناسب برای نقد قدرت هایی است که رسانه دارند و از طریق رسانه بر افکار عمومی تاثیر می گذارند. در ایران، به ویژه بعد از انقلاب اسلامی، با برکت شهدا، امام خمینی(ره) و رهبر شهید، مسیر جدیدی در سینمای ایران باز شد. این مسیر مبتنی بر تفکری بود که برای سینما فقط نقش سرگرمی قائل نبود، بلکه برای آن کارکرد فرهنگی و انسانی در نظر می گرفت. در این حوزه نمونه هایی داشته ایم و کارهای خوبی نیز ساخته شده است، اما این مسیر هنوز به طور کامل طی نشده است. هنوز به آن سینمایی که بتواند در سطح جهان تاثیرگذاری واقعی ایجاد کند، نرسیده ایم.
مسیر سینمایی که برآمده از تفکر انقلاب اسلامی است، در طول سال ها با موانعی مواجه شده و گاهی نیز به دلیل دخالت جریان های مختلف، گل آلود یا منحرف شده است. این تفکر برای سینمای امروز ایران می تواند یک نسخه پایدار و موفق در دنیا باشد. وقتی عملکرد چند دهه اخیر را در کنار ظرفیت واقعی این سینما قرار می دهیم، می بینیم که هنوز فاصله زیادی با نقطه مطلوب داریم. این مسئله به ساختارهای درونی و اجرایی فرهنگی کشور نیز مربوط می شود. دستگاه فرهنگی باید حمایت مناسب و مستمر ایجاد کند تا این مسیر روشن تر و کامل تر طی شود. ما باید بتوانیم فیلمی تولید کنیم که هم از نظر مفهوم و هم از نظر اجرا در سطحی باشد که مخاطب در سراسر جهان بتواند آن را ببیند و با آن ارتباط برقرار کند.
امروز اتفاقات زیادی در جهان رخ می دهد که ظرفیت تبدیل شدن به سینما را دارند. اتفاقاتی که در غزه، لبنان، عراق، افغانستان و کشورهای دیگری که مردم آنها مورد ظلم قرار گرفته اند، رخ داده است. حتی در کشور خودمان نیز موضوعات مختلفی وجود دارد که می تواند به روایت سینمایی تبدیل شود. جهان امروز با مسائل بزرگی مواجه است و در بسیاری از نقاط، افکار عمومی نسبت به استکبار و ظلم دچار پرسش شده است. این می تواند یک فرصت مهم برای سینما باشد تا وارد میدان شود و حرف های تازه ای را که سال ها کمتر گفته شده، مطرح کند.
اگر این اتفاقات به سینما تبدیل شوند، مخاطب فقط یک خبر یا تصویر کوتاه از یک حادثه دریافت نمی کند؛ بلکه می تواند با انسان هایی که در آن حادثه حضور داشته اند، ارتباط برقرار کند و ابعاد انسانی ماجرا را ببیند. سینما می تواند از یک اتفاق روزمره، روایتی بسازد که سال ها باقی بماند. اگر از ظرفیت سینما استفاده کنیم، می توانیم حرف های بزرگی را در سطح ملی و جهانی مطرح کنیم. اما برای رسیدن به این نقطه، باید کار کنیم، تجربه کنیم و از ظرفیت فکری و فرهنگی موجود در کشور استفاده کنیم.
ایکنا - اگر سینما را یکی از مهم ترین ابزارهای اثرگذاری بر افکار عمومی و شکل دهی به فرهنگ جامعه بدانیم، چه ظرفیت هایی در سینمای ایران وجود دارد که هنوز به صورت جدی برای ترویج مفاهیم قرآنی مورد استفاده قرار نگرفته است؟
شهریار بحرانی: امروز در شرایطی قرار داریم که روحیه ملی مردم ایران در اوج شجاعت و سلحشوری قرار گرفته و جامعه با یک دوره سخت و مهم مواجه شده است. چنین شرایطی می تواند برای سینما یک فرصت باشد. سینما اگر بتواند خودش را با آرمان ها و ایده آل های بلند انسانی و قرآنی همسو کند و زبان فرامتنی خودش را پیدا کند، می تواند از چنبره موضوعات ژورنالیستی روز و جذابیت های مخرب بیرون بیاید. سینما نباید فقط اتفاقات روز را دنبال کند؛ باید بتواند نسبت این اتفاقات را با آینده انسان نیز ببیند. اگر فیلمساز بتواند از سطح خبر و حادثه عبور کند و به لایه های عمیق تر برسد، می تواند اثری بسازد که محدود به زمان تولید خود نباشد.
مردم در شرایط دشوار، گاهی ظرفیت های درونی خودشان را بهتر پیدا می کنند و متوجه می شوند که با یک دوره متفاوت مواجه هستند. سینما نیز می تواند این تحولات را ثبت کند و به زبان هنر درآورد. اگر سینما تنها به جذابیت های روزمره و الگوهای وارداتی توجه کند، فرصت بزرگی را از دست خواهد داد. اما اگر بتواند با مفاهیم قرآنی و انسانی ارتباط برقرار کند و زبان خودش را پیدا کند، می تواند به سمت آینده ای روشن تر حرکت کند. این مسئله نیازمند آن است که هنرمند از فضای زودگذر فاصله گیرد و بتواند به مفاهیمی برسد که فراتر از زمان و مکان هستند.
حمید بهمنی: همین که متوجه شده ایم سینما یک ابزار بسیار پیشرفته، مناسب و فراگیر است، باید این ابزار را در خدمت مفاهیمی قرار دهیم که در مکتب اسلام، قرآن کریم و سنت اهل بیت(ع) وجود دارد. بسیاری از دستاوردهایی را که در جمهوری اسلامی و بعد از انقلاب اسلامی به وجود آمده و می تواند نشانه حرکت انسان از ظلم به سمت رهایی و خوشبختی باشد، هنوز در حوزه سینما به صورت جدی مورد بررسی و تحلیل قرار نداده ایم. اتفاقات مختلفی بعد از انقلاب رخ داده و آثاری هم ساخته شده، اما بخش بسیار زیادی از این ظرفیت هنوز مورد استفاده قرار نگرفته است.
این بدان معنا نیست که فقط باید فیلم تاریخی بسازیم یا تمام فیلم ها را به موضوعات مذهبی مستقیم اختصاص دهیم. می توانیم فیلم طنز، پلیسی و عاشقانه بسازیم و در همه اینها از مفاهیم قرآنی استفاده کنیم. مکتب ما برای همه این حوزه ها حرف دارد. در حوزه عشق، نگاه دین به عشق پاک و الهی وجود دارد. در حوزه طنز نیز می توان فیلمی ساخت که مخاطب بخندد، اما در نهایت با دست پر از سالن بیرون بیاید. بنابراین، مسئله این نیست که ژانرهای مختلف را کنار بگذاریم؛ مسئله این است که در همه ژانرها بتوانیم از منابع فکری خودمان استفاده کنیم.
منابع بسیار زیادی داریم که هنوز به آنها مراجعه نکرده ایم. در میان علمای بزرگ، کتاب های متعددی با عنوان «چهل حدیث» وجود دارد و این احادیث در واقع درباره وقایع و مسائل زندگی انسان هستند که از طریق حدیث مطرح و تحلیل شده اند. اینها نقاط کلیدی زندگی انسان هستند و بر آیات قرآن، سیره پیامبر و سیره اهل بیت مبتنی هستند. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه نیز مملو از موضوعات و سوژه هایی هستند که ظرفیت بسیار زیادی برای سینما دارند. هنوز به اندازه کافی سراغ این منابع نرفته ایم.
برای نمونه، درباره نهج البلاغه و نگاه امیرالمومنین(ع) به حکومت و جامعه، موضوعات فراوانی وجود دارد. این مطالب فقط برای مطالعه مذهبی نیستند؛ می توانند درباره مسائل انسان و جامعه امروز نیز مورد استفاده قرار گیرند. اگر فیلمساز بتواند چنین مفاهیمی را به زبان سینما ترجمه کند، دیگر با یک اثر محدود به مخاطب مذهبی مواجه نخواهیم بود. با یک روایت انسانی مواجه خواهیم شد که می تواند مخاطب گسترده تری داشته باشد. باید در حوزه سینمای انقلاب اسلامی بازنگری کنیم و سراغ شاخصه هایی برویم که سال هاست غبار گرفته اند و کمتر مورد توجه قرار گرفته اند.
منظور من این نیست که فیلم طنز نسازیم یا فیلم پلیسی نسازیم و فیلم عاشقانه تولید نکنیم. اتفاقا می توانیم همه اینها را بسازیم. مکتب ما برای تک تک این حوزه ها نسخه دارد. درباره عشق، دین عشق پاک را مورد توجه قرار می دهد. درباره انسانیت و رابطه انسان ها نیز قرآن و احادیث حرف های بسیار زیبایی دارند. بنابراین، اگر قرار باشد یک فیلم عاشقانه بسازیم، می توانیم از نگاه خودمان به عشق استفاده کنیم. اگر قرار باشد فیلم طنز بسازیم، می توانیم مخاطب را بخندانیم و در عین حال حرفی انسانی و ارزشمند نیز داشته باشیم.
مشکل این است که این ظرفیت ها را کمتر به شکل سینمایی مورد استفاده قرار داده ایم. باید از خودمان بپرسیم چرا منابعی که در اختیار داریم، کمتر تبدیل به فیلمنامه و فیلم شده اند. اینجا مسئله مدیریت فرهنگی نیز اهمیت پیدا می کند. وقتی در طول سال های مختلف بارها درباره این کمبودها هشدار داده شده و در نشست ها و جلسات فرهنگی نیز درباره آنها صحبت شده، اما اتفاق گسترده ای رخ نداده است، یعنی یک مشکل ساختاری وجود دارد. اگر این ساختار اصلاح شود، می توان سراغ ایده هایی رفت که سال ها در منابع فرهنگی ما وجود داشته اند اما هنوز روی پرده سینما نیامده اند.
ایکنا - یکی از ضرورت های امروز سینمای ایران تربیت نسل جدیدی از هنرمندان است که در کنار توانایی های حرفه ای، با معارف قرآنی نیز آشنایی عمیق داشته باشند. برای تحقق این هدف، چه برنامه ای باید در حوزه آموزش و تربیت فیلمسازان اعمال شود؟
شهریار بحرانی: زمینه های مختلف هنری نیاز به یک خلوت مقدس و مناسب دارند. هنرمند باید بتواند خود را از آلودگی های دنیایی پاک کند. هر هنرمندی که بتواند گام های طهارت و پاکی را طی کند و خود را از تعلقات مادی کنار بزند، زمینه بیشتری پیدا می کند که به استعدادهای خدایی درون خودش دست پیدا کند. جوانی که بتواند فراتر از عالم مادی فکر کند، با قرآن همنشین باشد و با معارف ارتباط برقرار کند، خود به خود به سمت استعدادهایی که خداوند در وجودش قرار داده، کشیده می شود. این ارتباط با قرآن فقط یک آموزش رسمی نیست؛ نوعی ارتباط درونی است که می تواند نگاه هنرمند را تغییر دهد.
امروز ما به یک استراحت و فاصله گرفتن از بمباران بزرگی نیاز داریم که از طریق تصویر، صدا، فضای مجازی و رسانه ها بر سر انسان فرود می آید. انسان امروز دائما در معرض تصویر و اطلاعات است و این مسئله اجازه نمی دهد به راحتی خودش را پیدا کند. هنرمند بیش از بسیاری از افراد به این خلوت و خودشناسی نیاز دارد، زیرا اثر هنری از درون او بیرون می آید. اگر آن درون دائما تحت تاثیر هیجانات و آلودگی های بیرونی باشد، طبیعی است که اثر نیز از عمق کافی برخوردار نباشد.
نیاز داریم خودمان را پیدا کنیم؛ خود فطری، خود قرآنی و خود اصیل انقلاب اسلامی را. اگر این خود را پیدا کنیم، می توانیم در یک مسیر سالم حرکت کنیم. تربیت هنرمند فقط به این معنا نیست که چند واحد معارف اسلامی به او آموزش داده شود و بعد انتظار داشته باشیم فیلم قرآنی بسازد. شناخت قرآن باید در زندگی و نگاه هنرمند نیز حضور داشته باشد. هرچه هنرمند بتواند از هیاهوی بیرونی فاصله گیرد و به فطرت خود نزدیک تر شود، امکان اینکه اثر او از یک نگاه عمیق تر سرچشمه گیرد، بیشتر خواهد شد.
سینمای قرآنی در نهایت نیازمند هنرمندی است که قرآن را فقط به عنوان یک موضوع نشناسد، بلکه بتواند با آن زندگی کند و از طریق آن جهان را ببیند. چنین هنرمندی اگر در کنار دانش سینما قرار گیرد، می تواند به نتایجی برسد که صرفا حاصل یک سفارش اداری یا برنامه آموزشی نیست. اینجاست که آموزش، تجربه و تربیت درونی به یکدیگر متصل می شوند.
حمید بهمنی: یکی از مشکلاتی که در حوزه سینما داریم این است که داشته های قبلی خودمان را فراموش می کنیم. آنها را کنار می گذاریم و سراغ نسلی می رویم که تازه وارد میدان شده است، بدون اینکه مسیر و تجربه های گذشته به این نسل منتقل شود. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، گذشتگان و نخبگان گذشته خودشان را فراموش نمی کنند. آنها را کنار جوان ها قرار می دهند تا تجربه و انرژی نسل جدید در کنار یکدیگر قرار بگیرد. باید هنرمندان متعهد گذشته را در کنار هنرمندان متعهد امروز قرار دهیم. جوان باید فعالیت کند و زبان خودش را داشته باشد، اما باید از تجربه کسانی که سال ها در این حوزه کار کرده اند نیز استفاده کند.
اگر یک هنرمند باتجربه و موثر در حوزه دین و سینما داریم، نباید او را کنار بگذاریم. باید یک جوان را در کنار او قرار دهیم تا تجربه و دانش او منتقل شود و جوان نیز توانایی های خودش را وارد کار کند. این به معنای بازگشت به گذشته نیست؛ به معنای استفاده از گذشته برای ساختن آینده است. اگر این پیوند برقرار نشود، بخشی از تاریخ و تجربه فرهنگی ما از بین می رود و نسل جدید مجبور می شود بسیاری از مسیرها را دوباره از ابتدا طی کند.
امروز یک گسست در سینمای ما ایجاد شده است و نسل جدید در بسیاری از موارد ترجمان گذشته خود را ندارد. وقتی تجربه هنرمندان متعهد گذشته را کنار می گذاریم، طبیعی است که بخشی از سینمای امروز نیز از آن پشتوانه محروم شود. اگر یک آدم باتجربه، متعهد و آشنا با تفکر انقلاب اسلامی کنار یک فیلمساز جوان باشد، قطعا می تواند از بسیاری از اتفاقات نادرست جلوگیری کند. امروز گاهی شاهد آثاری هستیم که با تجربه گذشته ارتباطی ندارند و برخی مسائل به شکلی وارد سینما می شوند که با فرهنگ و تفکر جامعه ما سازگار نیستند.
این مشکل فقط مربوط به سینما نیست و مجموعه فرهنگ را دربرمی گیرد. باید بدانیم چرا بعضی از شخصیت ها و هنرمندان تاثیرگذار گذشته دوباره در نسل جدید تکرار نشده اند. برای نمونه، چرا بعد از استاد محمود فرشچیان نتوانسته ایم به همان شکل، هنرمندی با آن جایگاه تربیت کنیم؟ چرا در حوزه سینما باید درباره برخی هنرمندان و تجربه های موفق گذشته دوباره سوال کنیم؟ چرا باید از خودمان بپرسیم که چه شد که تجربه هایی مانند کارهای مرحوم سلحشور به شکل گسترده ادامه پیدا نکرد؟ اینها پرسش هایی است که باید درباره آنها فکر کرد.
هنوز بسیاری از اسطوره های خودمان را که باید به آنها پرداخته شود، روایت نکرده ایم. حاج قاسم سلیمانی یکی از نمونه های روشن است. با وجود جایگاه این شخصیت و گذشت سال ها، هنوز یک اثر سینمایی ماندگار که بتواند این شخصیت را در سطحی شایسته روایت کند، نداریم. این یک درد فرهنگی است. اگر درباره شخصیت هایی که برای جامعه مهم هستند اثر تولید نکنیم، دیگران روایت خودشان را درباره آنها خواهند ساخت و آن چیزی که در حافظه جامعه باقی می ماند، ممکن است روایتی باشد که با حقیقت آن شخصیت فاصله دارد.
این مسئله نشان می دهد که ما در حوزه فرهنگ و سینما نیازمند برنامه ریزی جدی تری هستیم. هنرمندانی که تجربه دارند باید کنار جوانان قرار بگیرند و این انتقال تجربه باید جدی گرفته شود. نباید تصور کنیم که چون جوان امروز با تکنولوژی و زبان جدید آشناست، دیگر به تجربه گذشته نیاز ندارد. تکنیک امروز در کنار تجربه گذشته می تواند یک ترکیب بسیار قدرتمند ایجاد کند. جوان باید فرزند زمانه خودش باشد، اما این به معنای بریدن از ریشه ها نیست.
ایکنا - آیا تربیت هنرمند قرآنی صرفا با آموزش مستقیم معارف اسلامی امکان پذیر است یا باید ساختاری ایجاد شود که هنرمند از طریق تجربه، پژوهش و ارتباط با اندیشه اسلامی به نگاه قرآنی در خلق اثر برسد؟
شهریار بحرانی: این دو باید در کنار هم باشند؛ هم تحقیق و پژوهش و هم آموزش. نباید به هنرمند فشار فرهنگی وارد کنیم و بگوییم تو باید این کار را انجام بده یا حتما برو فیلم قرآنی بساز. هنرمند باید خودش به این نتیجه برسد که دین و قرآن در حوزه فرهنگ و هنر می توانند نجات بخش باشند. اگر همه چیز دستوری باشد، نتیجه مطلوبی ایجاد نمی شود. ما نمی توانیم به یک نفر بگوییم چون آدم خوبی هستی، برو فیلم قرآنی بساز. همان طور که نمی توانیم به کسی بگوییم چون در چند جشنواره خارجی جایزه گرفته ای، پس حتما برای ساخت فیلم قرآنی مناسب هستی. این دو موضوع باید در کنار هم قرار بگیرند.
کسی که می خواهد در حوزه سینمای قرآنی حرکت کند، باید هم علم سینما را داشته باشد و هم علم دین را. نمی شود یکی را نادیده گرفت و فقط به دیگری تکیه کرد. اگر تکنیک وجود داشته باشد اما شناخت دینی و انسانی نباشد، اثر ممکن است از نظر اجرا خوب باشد اما عمق لازم را نداشته باشد. اگر شناخت دینی وجود داشته باشد اما تکنیک سینما ضعیف باشد، باز هم اثر نمی تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. بنابراین، باید این دو دانش در کنار تجربه مناسب، شناخت زمانه و توانایی روایت قرار بگیرند.
حمید بهمنی: حتی می توانیم از افرادی که نگاه فرهنگی متفاوتی دارند نیز استفاده کنیم، به شرط اینکه توانایی حرفه ای داشته باشند و در یک ساختار درست قرار بگیرند. قرار نیست همه افراد از یک قالب مشخص عبور کرده باشند. اگر کسی تکنیک سینما را می شناسد، می توان از این توانایی استفاده کرد و در کنار او فردی قرار بگیرد که شناخت قرآنی و فرهنگی بیشتری دارد. از ترکیب این دو می توان به نتیجه مناسب رسید. مشکل زمانی ایجاد می شود که ما یکی از این دو ضلع را حذف کنیم.
ریل گذاری سینمای ما باید این موضوع را در نظر گیرد که دین و هنر باید در کنار تجربه، تفکر، تکنیک و شناخت زمانه حرکت کنند. فرزند زمانه بودن به معنای فراموش کردن گذشته نیست. باید با تکنیک امروز حرکت کنیم، اما تجربه گذشته را نیز همراه خود داشته باشیم. اگر این دو در کنار هم قرار بگیرند، می توان به سینمایی رسید که هم برای مخاطب امروز جذاب باشد و هم از یک پشتوانه فکری و قرآنی برخوردار باشد.
اگر مجموعه دیدگاه های مطرح شده در این حوزه را کنار هم قرار دهیم، یک نکته بیش از همه خودنمایی می کند: مسئله سینمای قرآنی فقط کمبود موضوع نیست. اتفاقا موضوع و منبع در اختیار سینمای ایران بسیار زیاد است. قرآن، احادیث، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، تاریخ اسلام، تاریخ انقلاب اسلامی و تجربه های معاصر، همه منابعی هستند که می توانند به داستان های مختلف تبدیل شوند. آنچه کمتر از آن سخن گفته می شود، توانایی تبدیل این منابع به زبان سینماست.
مفاهیم قرآنی، اگر درست روایت شوند، می توانند مخاطب جهانی داشته باشند؛ زیرا بسیاری از آنها مستقیما با مسائل انسانی مرتبط هستند. عدالت، ظلم، کرامت، ایثار، خانواده، عشق، مسئولیت و مبارزه با فساد، موضوعاتی نیستند که فقط برای یک جامعه خاص معنا داشته باشند. چالش اصلی آن است که این مفاهیم چگونه در یک داستان جذاب و حرفه ای قرار گیرند. اگر این اتفاق رخ دهد، اثر دیگر فقط برای مخاطب مذهبی ساخته نشده است؛ بلکه می تواند با هر انسانی که با مسئله مطرح شده درگیر می شود، ارتباط برقرار کند.
بحث درباره سینمای قرآنی در ایران، بحث درباره یک موضوع محدود و مناسبتی نیست. وقتی سینما را به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای فرهنگی عصر حاضر در نظر می گیریم، طبیعی است که نسبت آن با قرآن و فرهنگ قرآنی نیز به یکی از مسائل مهم فرهنگی تبدیل شود. قرآن برای جامعه ایرانی تنها یک منبع اعتقادی نیست؛ بخش مهمی از هویت فرهنگی و تاریخی این جامعه با آن پیوند خورده است. در عین حال، بسیاری از مفاهیم قرآنی، مفاهیمی انسانی و فراتر از مرزهای جغرافیایی هستند. همین ویژگی می تواند زمینه ای برای شکل گیری سینمایی فراهم کند که از یک سو ریشه در هویت خود داشته باشد و از سوی دیگر بتواند با مخاطب جهانی ارتباط برقرار کند.
گفت وگو با شهریار بحرانی و حمید بهمنی نشان می دهد که مشکل اصلی سینمای ایران، نبود موضوع و سوژه نیست. منابع فراوانی وجود دارند که هنوز به آنها توجه کافی نشده است. نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، احادیث، داستان های قرآنی، تاریخ اسلام، تاریخ انقلاب اسلامی و حتی اتفاقات معاصر، ظرفیت های گسترده ای برای تبدیل شدن به آثار سینمایی دارند. بنابراین، مسئله اصلی را باید در جای دیگری جست وجو کرد؛ در توانایی تولید، مدیریت فرهنگی، تربیت فیلمساز، انتقال تجربه و مهم تر از همه، پیدا کردن زبان سینمایی مناسب برای این منابع.
در این میان، یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه سینمای قرآنی نباید با سینمای شعارزده یکی گرفته شود. اگر قرار باشد مفاهیم قرآنی صرفا به شکل دیالوگ های مستقیم و پیام های آشکار وارد فیلم شوند، احتمال دارد اثر نتواند با مخاطب ارتباط عمیقی برقرار کند. سینما بیش از آنکه محل سخنرانی باشد، محل روایت است. مفهوم باید در شخصیت، انتخاب، بحران و سرنوشت آدم ها دیده شود. عدالت باید در یک موقعیت انسانی تجربه شود، ایثار باید در رفتار یک شخصیت شکل بگیرد و مفهوم مسئولیت باید در تصمیمی که قهرمان داستان می گیرد، خود را نشان دهد. در چنین شرایطی، مخاطب به جای شنیدن یک پیام، آن را تجربه می کند.
از سوی دیگر، نمی توان از اهمیت تکنیک چشم پوشی کرد. موضوع قرآنی به خودی خود یک فیلم خوب نمی سازد. فیلمساز باید زبان تصویر را بشناسد، فیلمنامه را بداند، شخصیت پردازی کند و مخاطب را درگیر داستان کند. اگر محتوای عمیق با تکنیک ضعیف همراه شود، اثر ممکن است نتواند از محدوده مخاطبان خاص خود فراتر برود. همان طور که تکنیک بدون پشتوانه فکری نیز نمی تواند به تنهایی یک جریان فرهنگی ماندگار ایجاد کند. بنابراین، راهی که از مجموع سخنان این دو فیلم ساز می توان ترسیم کرد، راه ترکیب معنا و تکنیک است.
موضوع مهم دیگر، ارتباط میان نسل هاست. سینمای ایران نمی تواند گذشته خود را فراموش کند و در عین حال انتظار داشته باشد آینده ای قدرتمند بسازد. تجربه فیلمسازان و هنرمندان گذشته سرمایه ای است که باید به نسل جدید منتقل شود. در مقابل، نسل جدید نیز نباید صرفا تکرار گذشته باشد. جوان امروز زبان و ابزارهای تازه ای را می شناسد و می تواند تجربه های پیشین را با نیازهای مخاطب امروز پیوند بزند. بنابراین، قرار دادن تجربه نسل گذشته در کنار انرژی و توانایی نسل جدید می تواند یکی از مهم ترین راه های تقویت سینمای قرآنی باشد.
تربیت فیلم ساز قرآنی نیز از همین منظر باید مورد توجه قرار گیرد. آموزش مستقیم معارف اسلامی لازم است، اما کافی نیست. هنرمند باید فرصت پژوهش، تجربه و ارتباط عمیق با منابع قرآنی را داشته باشد و در عین حال، آموزش حرفه ای سینما را نیز به شکل جدی دنبال کند. نمی توان از کسی که صرفا معارف دینی خوانده است انتظار داشت که بدون دانش سینمایی فیلمی تاثیرگذار بسازد و نمی توان صرفا بر توانایی تکنیکی فیلم سازی تکیه کرد که هیچ ارتباط عمیقی با جهان مفاهیم قرآنی ندارد. این دو حوزه باید در کنار یکدیگر رشد کنند.
یکی دیگر از نکات مهم این گزارش ضرورت بازخوانی دوباره تاریخ اسلام و شخصیت های مهم است. تجربه سینمای جهان نشان می دهد که هیچ واقعه مهمی با یک بار روایت شدن تمام نمی شود. یک اتفاق تاریخی می تواند بارها از زاویه های مختلف روایت شود و هر بار مخاطب را با بخشی تازه از آن مواجه کند. این مسئله درباره تاریخ اسلام نیز صادق است. عاشورا، زندگی پیامبران، تاریخ اهل بیت(ع) و شخصیت های تاثیرگذار انقلاب اسلامی، ظرفیت هایی نیستند که با ساخت یک یا چند اثر به پایان برسند. هنوز می توان روایت های تازه ای ارائه کرد و از زبان های سینمایی متفاوت بهره گرفت. در نهایت، شاید مهم ترین جمله ای که می توان از این گزارش استخراج کرد این باشد که «راه را پیدا کرده ایم، اما هنوز زبان روایت را به طور کامل پیدا نکرده ایم». منابع وجود دارند، تجربه نیز وجود دارد و حتی نمونه هایی از موفقیت سینمای قرآنی در ارتباط با مخاطب داخلی و خارجی دیده شده است. مسئله این است که چگونه می توان این تجربه ها را کنار هم قرار داد و به یک جریان مستمر رسید.
روز سینما فرصتی است برای توجه دوباره به همین پرسش. سینما اگر قرار است نقش فرهنگی خود را ایفا کند، باید بتواند میان هویت، فرهنگ، هنر و مخاطب پیوند برقرار کند. سینمای قرآنی نیز برای رسیدن به جایگاه واقعی خود نیازمند همین پیوند است. نه می توان قرآن را از سینما حذف کرد و نه می توان سینما را به ابزاری برای بیان مستقیم مفاهیم تبدیل کرد. باید راهی میان این دو پیدا کرد؛ راهی که در آن قرآن منبع معنا باشد و سینما زبان روایت.
اگر این زبان پیدا شود، ظرفیت های گسترده ای که امروز در منابع قرآنی و فرهنگی کشور وجود دارد، می تواند به آثاری تبدیل شود که نه فقط برای یک دوره کوتاه، بلکه برای سال ها در حافظه مخاطب باقی بمانند. در آن صورت، سینمای قرآنی دیگر صرفا یک عنوان در میان گونه های سینمایی نخواهد بود؛ بلکه می تواند به بخشی جدی از سینمای ایران تبدیل شود؛ سینمایی که ریشه های خود را فراموش نکرده، زبان امروز را می شناسد و می تواند با انسان امروز، در ایران و جهان، سخن بگوید.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}