معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به گزارش ایکنا از قم، زهرا صالحی ، روانشناس بالینی در نشست نود و هشتم از سلسه نشست های تخصصی در میدان با «امنیت، بحران و طرحواره رهاشدگی» که به همت جهاددانشگاهی واحد قم ، 17 شهریورماه به صورت مجازی و در بستر رویتاب برگزار شد، با اشاره به ابعاد روانشناختی تجربه بحران، تأثیر آن بر احساس امنیت ، نقش فقدان و ترس از دست دادن و همچنین چگونگی فعال شدن طرحواره رهاشدگی در افراد، بیان کرد: تجربه بحران برای همه افراد پیامد های یکسانی ندارد، شدت و مدت بحران، میزان حمایت اجتماعی پس از آن، ویژگی ها
به گزارش ایکنا از قم، زهرا صالحی، روانشناس بالینی در نشست نود و هشتم از سلسه نشست های تخصصی در میدان با «امنیت، بحران و طرحواره رهاشدگی» که به همت جهاددانشگاهی واحد قم، 17 شهریورماه به صورت مجازی و در بستر رویتاب برگزار شد، با اشاره به ابعاد روانشناختی تجربه بحران، تأثیر آن بر احساس امنیت، نقش فقدان و ترس از دست دادن و همچنین چگونگی فعال شدن طرحواره رهاشدگی در افراد، بیان کرد: تجربه بحران برای همه افراد پیامد های یکسانی ندارد، شدت و مدت بحران، میزان حمایت اجتماعی پس از آن، ویژگی های شخصیتی فرد و طرحواره های پیشین، از جمله عواملی هستند که می توانند در نحوه مواجهه افراد با بحران و پیامد های روانی آن مؤثر باشند.
وی افزود: بحران تنها امنیت بیرونی انسان را تهدید نمی کند، بلکه یکی از مهم ترین آسیب های بحران می تواند از بین رفتن احساس امنیت درونی باشد. تجربه ناگهانی و غیرقابل بازگشت فقدان، به فرد این پیام را منتقل می کند که ممکن است کسی که به او تکیه دارد، در هر لحظه از دست برود. در چنین شرایطی ترس تنها به مرگ یا آسیب دیدن خود فرد محدود نمی شود بلکه ترس از دست دادن عزیزان نیز به آن اضافه می شود؛ ترسی که ممکن است حتی پس از پایان بحران نیز در ذهن فرد باقی بماند.
این روانشناس بالینی با اشاره به سازوکار مغز در مواجهه با خطر گفت: مغز انسان برای تشخیص تهدید و حفظ بقا طراحی شده است. به طور نمونه صدای انفجار می تواند نشانه مرگ باشد، یک تماس بی پاسخ ممکن است حامل خبر بدی تلقی شود و محیط آشنا نیز ناگهان ناامن شود، مغز به تدریج به این نتیجه می رسد که امنیت پایدار نیست و فقدان می تواند ناگهانی اتفاق بیفتد. این تجربه ممکن است حتی پس از پایان خطر واقعی نیز ادامه پیدا کند و فرد را در وضعیت آماده باش نگه دارد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است در محیطی امن زندگی کند، اما همچنان احساس خطر و ترس از دست دادن افراد مهم زندگی خود را داشته باشد.
صالحی با اشاره به مدار بقا اظهار کرد: این مدار زنجیره ای از واکنش های ذهن و بدن است که برای محافظت از فرد در برابر تهدید شکل می گیرد. زمانی که بحران پایان می یابد، ممکن است خطر واقعی از بین رفته باشد، اما مدار بقا همچنان فعال بماند. در این حالت، فرد در روابط روزمره نیز گویی همچنان در میدان خطر قرار دارد و دائماً مراقب از دست دادن آدم های مهم زندگی خود است.
وی بیان کرد: یکی از پیامد های مهم بحران، تغییر معنای اتفاقات روزمره است. به طور نمونه، پیش از تجربه بحران، دیر پاسخ دادن یک فرد به تلفن ممکن است صرفاً به معنای مشغله یا ناتوانی او در پاسخ گویی باشد، اما پس از تجربه یک بحران شدید، همین اتفاق می تواند معنای متفاوتی پیدا کند و این فکر را ایجاد کند که «نکند اتفاقی افتاده باشد؟» یا «نکند او را از دست داده باشم؟» به این ترتیب، خطر از محیط بیرونی به دنیای درونی فرد و روابط او منتقل می شود. مغز دیگر تنها مراقب خطر های بیرونی نیست بلکه مراقب رفتن آدم هاست.
این روانشناس با بررسی مفهوم طرحواره رهاشدگی گفت: طرحواره ها الگو های عمیق فکری، هیجانی و رفتاری هستند که معمولاً در نتیجه تجربه های مهم و تکرارشونده زندگی، به ویژه تجربه های دوران کودکی، شکل می گیرند. در طرحواره رهاشدگی، فرد ممکن است به این باور برسد که «آدم ها می روند»، «هیچ کس برای همیشه کنار من نمی ماند» و «در نهایت تنها می مانم»؛ این طرحواره لزوماً در جریان یک بحران ایجاد نمی شود، اما بحران می تواند طرحواره ای را که از گذشته وجود داشته، فعال یا تشدید کند.
صالحی افزود: تجربه های شدید بزرگسالی نیز ممکن است باور های عمیقی درباره امنیت، ناپایداری و روابط ایجاد کنند که از نظر بالینی شبیه طرحواره عمل کنند، بنابراین باید میان طرحواره های شکل گرفته در سال های اولیه زندگی و باور هایی که در پی تجربه های شدید بزرگسالی ایجاد می شوند، تفاوت قائل شد. نباید همه واکنش های روانی پس از یک بحران را به طرحواره رهاشدگی نسبت داد. فرد ممکن است پس از یک تجربه تروماتیک دچار علائمی مانند مرور مداوم خاطرات، کابوس، اجتناب از عوامل یادآور حادثه، بی خوابی، عصبانیت و گوش به زنگی شدید شود. در صورتی که این علائم ادامه دار و مختل کننده زندگی فرد باشند، باید احتمال اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را نیز در نظر گرفت. همچنین ممکن است یک فرد هم زمان با PTSD، طرحواره رهاشدگی نیز داشته باشد. در چنین شرایطی، ابتدا باید برای ایجاد ثبات و کاهش علائم شدید ناشی از تروما اقدام کرد و سپس به سراغ طرحواره ها رفت.
صالحی بیان کرد: بحران می تواند آثار خود را پس از پایان یافتن نیز در روابط عاطفی فرد باقی بگذارد. رفتار هایی مانند چک کردن مداوم تلفن، حساسیت نسبت به دیر پاسخ دادن، وابستگی شدید یا حتی سردی و اجتناب از صمیمیت، ممکن است در ظاهر کنترل گری، وابستگی یا بی علاقگی به نظر برسند، اما در لایه های عمیق تر می توانند ناشی از ترس از دست دادن باشند. فردی که مدام تلفن همراه همسر خود را بررسی می کند، ممکن است در ظاهر رفتاری کنترل گرانه داشته باشد، اما در درون خود با این ترس مواجه باشد که «می خواهم مطمئن شوم هنوز کنار من هستی.»
وی با اشاره به مسیر درمان گفت: درمان ترس ناشی از رهاشدگی با اعتباربخشی به تجربه فرد آغاز می شود. فرد باید احساس کند واکنش هایش، با توجه به تجربه هایی که پشت سر گذاشته، قابل فهم هستند. در مرحله بعد، باید میان گذشته و حال تمایز ایجاد شود؛ فرد یاد بگیرد تشخیص دهد کدام بخش از واکنش او به شرایط کنونی مربوط است و کدام بخش از تجربه های گذشته سرچشمه می گیرد. تنظیم هیجان و بدن نیز اهمیت زیادی دارد زیرا زمانی که بدن در وضعیت تهدید قرار دارد، استدلال منطقی به تنهایی نمی تواند اضطراب فرد را کاهش دهد و در نهایت، هدف درمان بازسازی معنای امنیت است؛ به گونه ای که فرد به تدریج از این باور که «اگر تو نباشی، من از بین می روم» فاصله بگیرد و به این درک برسد که: «بودنت برای من ارزشمند است اما تمام امنیت من تنها به حضور تو وابسته نیست.»
صالحی تأکید کرد: تغییر طرحواره ها فرآیندی تدریجی است. این الگو ها طی سال ها شکل گرفته اند و نمی توان انتظار داشت در مدت کوتاهی از بین بروند. هدف درمان نیز این نیست که به فرد وعده داده شود هیچ کس او را ترک نخواهد کرد یا هیچ فقدانی در زندگی او رخ نمی دهد بلکه هدف آن است که فرد به امنیتی درونی دست پیدا کند و بداند حتی در صورت از دست دادن یک فرد یا رابطه مهم، زندگی او پایان نمی یابد.
وی گفت: یکی از مهم ترین دستاورد های درمانی آن است که فرد بتواند به این باور برسد: «اگر کسی رفت، من از بین نمی روم؛ من همیشه هستم و می توانم به زندگی ادامه دهم.» این نگاه، نقطه آغاز بازسازی امنیت درونی و عبور از ترس عمیق رهاشدگی است.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}