مرز میان تاب آوری و فرسودگی روانی کجاست

در علم روان شناسی، تاب آوری به معنای حفظ توان سازگاری، بازسازی و حرکت رو به جلو در شرایط بحرانی است. بحران نیز به شرایط دشواری گفته می شود که ممکن است در مدتی معین ایجاد شود و پس از آن به تدریج کاهش و سپس پایان یابد، اما گاهی بحران پس از مدتی مشخص به پایان نمی رسد و ادامه دار می شود. در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد که تاب آوری، که در مواجهه با بحران های کوتاه مدت می تواند نجات دهنده جامعه انسانی باشد، به تدریج به کسالت و فرسودگی روانی منجر شود.

در علم روان شناسی، تاب آوری به معنای حفظ توان سازگاری، بازسازی و حرکت رو به جلو در شرایط بحرانی است. بحران نیز به شرایط دشواری گفته می شود که ممکن است در مدتی معین ایجاد شود و پس از آن به تدریج کاهش و سپس پایان یابد، اما گاهی بحران پس از مدتی مشخص به پایان نمی رسد و ادامه دار می شود. در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد که تاب آوری، که در مواجهه با بحران های کوتاه مدت می تواند نجات دهنده جامعه انسانی باشد، به تدریج به کسالت و فرسودگی روانی منجر شود. در همین زمینه، خبرنگار ایکنا از اصفهان با غلام عباس کوچکی راوندی، روان شناس و مدرس دانشگاه درباره مرز میان دو مفهوم تاب آوری و فرسودگی روانی در شرایط بحران و راهکارهای حفظ سلامت روان و بازگشت به زندگی گفت وگو کرده است که متن آن را در ادامه می خوانیم.

ایکنا ـ زندگی در شرایطی که یک جامعه احساس می کند دوره اوج یک بحران را پشت سر گذاشته است، ولی در عین حال، سایه آن بحران هنوز وجود دارد، چه ویژگی های روانی و اجتماعی ایجاد می کند؟

از نظر روان شناختی، این وضعیت با عبارت «زندگی در انتظار حادثه» تعریف می شود؛ به این معنا که بحران هنوز پایان نیافته، ولی دائماً هم در اوج نیست. بنابراین، ذهن انسان نمی تواند کاملاً به وضعیت آرامش بازگردد. در چنین شرایطی معمولاً نوعی هشیاری و نگرانی مزمن شکل می گیرد، به طوری که ممکن است افراد ظاهراً به زندگی معمولی بازگشته باشند، کار کنند، درس بخوانند، برنامه ریزی کنند، مهمانی بگیرند و...، ولی در لایه زیرین ذهن خود همچنان درگیر این سؤال باشند که آیا دوباره اتفاقی خواهد افتاد؟

از نظر اجتماعی نیز جامعه ممکن است به سوی احتیاط، بی اعتمادی، کاهش احساس امنیت، کوتاه شدن افق برنامه ریزی و... حرکت کند. به این ترتیب، افراد به جای برنامه ریزی برای آینده دور، منتظر می مانند تا ببینند شرایط چگونه پیش می رود. برای درک بهتر این نکته می توان به جمله «فعلاً صبر کن تا ببینیم چه می شود» اشاره کرد که این روزها آن را پیش از هر تصمیم گیری، از زبان اطرافیان می شنویم. در نتیجه، مهم ترین ویژ گی این دوره زمانی را می توان فاصله میان ظاهر عادی زندگی و اضطراب پنهان آن دانست.

ایکنا ـ در شرایط بحرانی معمولاً از تاب آوری بسیار سخن گفته می شود. تفاوت میان تاب آوری واقعی با عادت کردن به بحران یا پذیرش منفعلانه شرایط چیست؟

این سؤال بسیار ارزشمند است، چراکه جامعه ایرانی پذیرش منفعلانه و عادت کردن به شرایط را تجربه می کند؛ در صورتی که تفاوت میان تاب آوری و پذیرش منفعلانه اهمیت بسیاری دارد. تاب آوری یعنی انسان یا جامعه تحت فشار قرار می گیرد، ولی توان سازگاری، بازسازی و حرکت رو به جلو حفظ می شود. بنابراین، عادت کردن به بحران را نمی توان تاب آوری دانست.

ممکن است فردی چنان با فشار زندگی روبه رو شود که توان بروز واکنش شدید را از دست بدهد، اما نمی توان واکنش نداشتن را ناشی از قدرت دانست؛ چراکه این سکوت و سکون ناشی از فرسودگی است، نه قدرت. تاب آوری یعنی شرایط دشوار است، ولی من هنوز می توانم کاری انجام دهم. از سوی دیگر، پذیرش منفعلانه، یعنی هر اتفاقی رخ دهد، کاری از دست من برای انجام دادن برنمی آید. حتی با دقت کردن در ظاهر جملات نیز می توان تفاوت این دو مفهوم را تشخیص داد.

تاب آوری با احساساتی از جمله امید، عاملیت و از همه مهم تر با توان اقدام همراه است، ولی انسان منفعل در شرایط بحران، احساساتی از جمله ناامیدی، بی حسی و کناره گیری را همراه خود دارد. در نتیجه، باید این مفاهیم را به خوبی برای انسان ها توضیح داد تا احساسات و حالات روحی را با یکدیگر اشتباه نگیرند. شخص با روحیه تاب آوری را می توان به گیاه بامبو تشبیه کرد که خم می شود، ولی نمی شکند و به مسیر خود ادامه می دهد.

ایکنا ـ آیا فرسودگی روانی می تواند به اجتناب از فعالیت های روزمره، معاشرت با دیگر انسان ها و فعالیت هایی از این قبیل منجر شود؟

قطعاً این عوارض را به دنبال فرسودگی روانی می توان مشاهده کرد. حتی زمزمه های آن را اکنون در بطن جامعه نیز می توانیم بشنویم، به طوری که برخی افرادی که در طول جنگ حضور مستمری در میادین شهر داشتند و اکنون به دلیل مشغله توان این حضور را ندارند، حوصله و تاب آوری حاضران کنونی را بسیار عجیب می پندارند، تا حدی که گاهی از آنان با صفاتی همچون افرادی با صبر و حوصله زیاد یاد می کنند. اگر بی حوصلگی به پرخاشگری یا نق زدن تبدیل شود و در این مرحله اصلاح نشود، به افسردگی منجر می شود و بعد، بی تفاوتی فرد را به دنبال دارد که وضعیت روحی بسیار خطرناکی است.

ایکنا ـ آیا تداوم فشارهای ناشی از سایه بحران می تواند به فرسودگی روانی یا بی تفاوتی اجتماعی منجر شود؟ این فرآیند چگونه شکل می گیرد؟

بله، قطعاً این پیامدها را به دنبال دارد، اما این وضعیت چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفتد. هنگامی که فرد برای مدتی طولانی در معرض استرس قرار گیرد، ابتدا برای سازگاری با شرایط تلاش می کند، اما با ادامه یافتن فشار روانی، فرد احساس می کند منابع کافی برای ایستادگی در برابر بحران را ندارد. بنابراین، به تدریج انرژی روانی خود را از دست می دهد.

به این ترتیب، شخص در ابتدا احساس نگرانی می کند، سپس خسته می شود و در نهایت، خود را در شرایط موجود ناتوان می بیند. در نتیجه، برای محافظت از خود از محیط های اجتماعی فاصله می گیرد. در این موقعیت، بی تفاوتی ظاهری را می توان مشاهده کرد. باید به این نکته توجه داشت که گاهی بی تفاوتی واقعاً ناشی از احساس بی تفاوتی نیست، بلکه نوعی سازوکار دفاعی برای مراقبت از وضعیت روانی به شمار می رود.

فرد احساس می کند در صورت بروز واکنش به هر عاملی، انرژی روانی خود را از دست می دهد و از پا در می آید. بنابراین، بهتر است منفعل شود. در نتیجه، بی تفاوتی را می توان نوعی سازوکار دفاعی نیز دانست. برای نمونه، اگر فردی خود را از قرار گرفتن در معرض اخبار خارج و گزیده اخبار را بررسی کند، نوعی سازوکار دفاعی در پیش گرفته است؛ چراکه دائماً شنیدن و تماشای اخبار و حوادث مربوط به جنگ نیز نوعی کسالت روحی به دنبال دارد، به طوری که حتی در جنگ 40 روزه نیز چنین عملکردی به افراد توصیه نمی شد.

انسان باید انرژی روانی خود را ذخیره و از آن مراقبت کند، زیرا از دست رفتن انرژی روانی، فرد را از نظر جسمانی نیز ناتوان می کند؛ زیرا جسم و روان انسان بر یکدیگر اثر مستقیم دارند. در نتیجه، مراقبت نکردن از سلامت روحی، جسم را هم دچار ناکارآمدی می کند. برای نمونه، مسئله کسری و گرانی بنزین از نظر روان شناختی در شرایط خوبی مطرح نشد. نباید چنین مسئله ای را به گونه ای مطرح کرد که افراد جامعه نگرانی بیشتری تجربه کنند. بنابراین، اگر شرایط و توضیحات مؤخر آن زودتر بیان شده بود، نگرانی کمتری به جامعه تحمیل می شد.

در نهایت، می توان گفت بهتر است مردم اخبار مربوط به تصمیمات کلان را با تأخیر دنبال کنند تا آن خبر از حالت خام خارج شود و در حالت پختگی، بهتر از آن واقعه باخبر شوند. همچنین، لازم نیست به همه چیز بلافاصله واکنش نشان دهیم؛ جامعه باید فاصله انداختن بین اتفاقات و پاسخ دادن به آن ها را به خوبی بیاموزد.

ایکنا ـ چه نشانه هایی در جامعه می تواند بیانگر افزایش فرسودگی روانی یا بی تفاوتی اجتماعی باشد؟ آیا امروز چنین نشانه هایی در جامعه ایران به چشم می خورد؟

در سطح فردی، مشاهده نشانه هایی از جمله خستگی مداوم، کاهش انگیزه، اختلال خواب، کاهش لذت از انجام فعالیت های پیشین، احساس بی اثری و از همه مهم تر، تحریک پذیری روانی را می توان در این زمینه هشداردهنده دانست. در سطح اجتماعی، برنامه ریزی کمتر افراد درباره آینده، احساس تأثیرگذاری عمومی کمتر، فاصله گرفتن از مشارکت های اجتماعی و برخورد طنز در مواجه شدن با مسائل جدی زندگی برای کسی که با مسائل روان شناسی آشنا باشد، نشانه خستگی اجتماعی است.

در جامعه ایران هنوز چنین نشانه هایی به وضوح مشاهده نمی شود، ولی باید هشیار بود، با پیش بینی برنامه های اجتماعی متنوع به مردم روحیه داد و آنان را بابت حضور مستمر در میدان تشویق کرد.

ایکنا ـ تداوم این وضعیت چه پیامدهایی برای سرمایه اجتماعی، امید به آینده، مشارکت اجتماعی و روابط و مناسبات اجتماعی خواهد داشت؟

در اینجا باید تذکری درباره فرسودگی روانی و بی تفاوتی بدهم؛ به این ترتیب که نباید هر نوع بی تفاوتی را به اختلال روانی یا بیماری نسبت داد، زیرا این رفتار واکنش طبیعی هر انسانی به فشار روانی طولانی مدت است. این مسئله باید در کشور ما بیشتر مطالعه و بررسی شود تا هر چه زودتر روحیه اجتماعی را به سمت سلامت روان هدایت کنیم.

در خصوص پیامدهای تداوم فشار روانی می توان به کاهش سرمایه اجتماعی در جایگاه مهم ترین پیامد این وضعیت اشاره کرد. سرمایه اجتماعی به معنای میزان اعتماد مردم یک جامعه به یکدیگر، نهادهای اجتماعی و آینده آن جامعه است. مردم به صورت طبیعی می دانند که کمک کردن به دیگران ارزشمند است و نباید این باور مخدوش شود. هنگامی که افراد جامعه دائماً احساس کنند آینده قابل پیش بینی نیست و تلاش شان بی اثر است، نجات خود و خانواده را اولویت قرار دهند و یاری رساندن به هم نوع را کم اهمیت تر بدانند، زنگ خطر و هشدار برای متخصصان و تصمیم گیران جامعه به صدا درمی آید.

به این ترتیب، سرمایه اجتماعی کاهش می یابد، روابط، همکاری ها و اعتماد به سوی مصحلت محوری میل می کند و با کاهش امیدواری به آینده، افراد تصمیمات بلندمدت خود را محدود می کنند. بنابراین، مسئله فقط سلامت روانی انسان ها نیست، چراکه گسترش و طولانی شدن فرسودگی روانی، بر کیفیت رابطه افراد جامعه با یکدیگر نیز تأثیر می گذارد.

ایکنا ـ برخی معتقدند مردم به بحران عادت کرده اند. آیا این عادت کردن نشانه تاب آوری است یا هشداری درباره فرسودگی روانی جامعه؟

این عادت کردن به بحران می تواند هم نشانه تاب آوری و هم هشدار درباره فرسودگی روانی جامعه باشد. بنابراین، باید لایه زیرین عادت کردن را بررسی کرد؛ اگر فرد با وجود بحران، همچنان زندگی خود را مدیریت می کند، روابط خود را با دیگران حفظ می کند، برای آینده برنامه ریزی می کند، از دیگران حمایت می کند و احساس تأثیرگذاری در زندگی دیگران را دارد، می توان حالات روحی او را به تاب آوری نزدیک دانست.

از سوی دیگر، اگر دیگر چیزی برای شخص اهمیت نداشته باشد، نسبت به آینده بی تفاوت باشد، هر اقدامی را بدون فایده بداند و از نظر عاطفه اجتماعی نیز عقب نشینی کند، باید حالات روحی او را به فرسودگی روانی نزدیک تر دانست. در نتیجه، نباید کاهش واکنش مردم در مقایسه با گذشته را الزاماً نشانه قوی شدن روحی آنان تلقی کرد؛ زیرا گاهی کم شدن واکنش در بعضی از شرایط نشانه قوی شدن و در شرایط دیگر، نشانه خستگی روانی است.

ایکنا ـ در چنین شرایطی، چه اقداماتی در سطح فردی و چه سیاست هایی در سطح اجتماعی می تواند از گسترش فرسودگی روانی و بی تفاوتی اجتماعی جلوگیری کند؟

اولین راهکار در سطح فردی این است که افراد بپذیرند قرار نیست همیشه در برابر فشار دائمی قوی بمانند. در نتیجه، استراحت، ارتباط با دیگران، حفظ فعالیت های لذت بخش، ورزش، خواب مناسب و محدودیت در مواجهه دائمی با اخبار استرس آور، از جمله اقدامات نجات دهنده در شرایط بحرانی است. نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که نمی توان مسئله ای اجتماعی را فقط با توصیه های فردی حل کرد.

اگر ریشه حالات روحی در اضطراب، بی اعتمادی و احساس بی قدرتی در شرایط اجتماعی باشد، سیاست گذاری های اجتماعی نیز باید در راستای افزایش احساس امنیت، پیش بینی پذیری، شفافیت، دسترسی به حمایت های روان شناختی و ایجاد فرصت برای افزایش مشارکت اجتماعی باشد. اگر بخواهم نمونه ای از این راهکارها را توضیح دهم، باید به شفافیت اشاره کنم. با شفاف شدن یک مسئله در جامعه، احساس اضطراب و بی اعتمادی مردم کاهش می یابد. شفاف نبودن سیاست ها شوک روانی، اضطراب و بی اعتمادی را به دنبال دارد.

در نتیجه، جامعه فقط به مقاومت در برابر بحران نیاز ندارد، بلکه به فرصت بازسازی بعد از بحران نیز نیاز دارد. بنابراین، اگر انسان همیشه مجبور به دوام آوردن باشد، روزی دیگر توان زندگی کردن نخواهد داشت. تاب آوری واقعی فقط زنده ماندن در شرایط بحران نیست، بلکه در بحران باید دوباره امید، رابطه و اعتماد ساخت.

ایکنا ـ و سخن پایانی؟

اگر جامعه تحمل کردن را یاد بگیرد، ممکن است در نهایت فرسوده شود؛ ولی اگر بازسازی روانی را بیاموزد، می توان از عملیاتی شدن تاب آوری واقعی در جامعه سخن گفت. اگر بخواهیم واقع بین باشیم، باید گفت که فرصت بازسازی در جامعه رو به کاهش است. در نتیجه، باید از روانشناسان و کارشناسان مربوط به این عرصه بیشتر کمک گرفت تا بتوان جامعه را از این ورطه نجات داد. امروز، هر تصمیم گیرنده ای در این جامعه باید از مشورت های متخصص روان شناسی بهره ببرد و اقدامات لازم را با مشورت او انجام دهد.

جامعه اکنون در شرایط خاصی قرار دارد، به طوری که هر اشتباه کوچکی می تواند تبعات جبران ناپذیری به دنبال داشته باشد، اما با تأمل و تفکر در تصمیم گیری ها می توان انگیزه و تلاش مردم در زندگی روزمره را افزایش داد. مردم کشور ما از نظر همراهی و روحیه اجتماعی بسیار فوق العاده هستند و هر تصمیمی که به جسم، روان و فکر آن ها احترام بگذارد، موفق خواهد بود.

انتهای پیام

نظرات

captcha