معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
برخی آدم ها را نمی توان فقط با عنوان و مسئولیتی که در طول زندگی داشته اند، معرفی کرد؛ چراکه اثرگذاری آن ها در نامشان خلاصه نمی شود و باید ردپایشان را در آدم هایی جست وجو کرد که تربیت کرده اند و مجموعه هایی که پس از آن ها به مسیر خود ادامه داده اند. زنده یاد علیرضا سلطانی زاده از جمله چهره هایی بود که بخش مهمی از عمر خود را صرف فعالیت های قرآنی، تربیت مربی، ساختارسازی و گسترش فرهنگ قرآن در اصفهان کرد.
برخی آدم ها را نمی توان فقط با عنوان و مسئولیتی که در طول زندگی داشته اند، معرفی کرد؛ چراکه اثرگذاری آن ها در نامشان خلاصه نمی شود و باید ردپایشان را در آدم هایی جست وجو کرد که تربیت کرده اند و مجموعه هایی که پس از آن ها به مسیر خود ادامه داده اند.
زنده یاد علیرضا سلطانی زاده از جمله چهره هایی بود که بخش مهمی از عمر خود را صرف فعالیت های قرآنی، تربیت مربی، ساختارسازی و گسترش فرهنگ قرآن در اصفهان کرد. او از سال های پیش از انقلاب وارد مبارزه سیاسی شد و در جریان همین فعالیت ها، بر اثر سقوط از کوه، در ناحیه کمر آسیب جدی دید؛ آسیبی که سال ها با او همراه بود و در سال های پایانی عمر، بیماری های دیگری نیز به دنبال داشت.
با این حال، بیماری و خانه نشینی نتوانست ارتباط او را با فعالیت های قرآنی قطع کند. از شکل گیری دارالقرآن و تربیت مربیان قرآن گرفته تا ایجاد شعب و خانه های قرآن و ارتباط با چهره های برجسته قرآنی، بخش قابل توجهی از ساختار قرآنی امروز اصفهان به نوعی با تلاش های او گره خورده است.
در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان با منصور شاهین فر، از دوستان و همراهان قدیمی زنده یاد سلطانی زاده، در خصوص زندگی، مبارزات، فعالیت های قرآنی و ویژگی های اخلاقی این استاد پیشکسوت قرآن گفت وگو کرده است که متن آن را در ادامه می خوانیم.
استاد حدود 20 تا 30 سال با مشکل کمر مواجه بود. این آسیب به مرور بیماری های جانبی دیگری نیز برای ایشان ایجاد کرد و در نهایت باعث شد خانه نشین شود. تقریباً پنج سال بود که بعد از کرونا وارد مرحله جدیدی از بیماری شده بود و عملاً زمین گیر شد و بیشتر اوقات را در منزل سپری می کرد.
اگر از واژه شهادت گونه درباره فوت ایشان استفاده می کنیم، به دلیل سبک زندگی و مسیری است که در تمام عمر دنبال کردند. ایشان از همان دوران پیش از انقلاب در مبارزات سیاسی حضور داشتند. گروهی از جوانان آن زمان برای اینکه از ساواک دور باشند، فعالیت های سیاسی خود را در کوه انجام می دادند. در یکی از همین برنامه ها، استاد از کوه سقوط کرد و آسیب جدی دید. از سال 1358 این مشکل کمر با ایشان همراه بود. از همان حدود 18 سالگی وارد فعالیت های سیاسی شده بود و به دلیل همین آسیب، سال های زیادی با عصا زندگی کرد.
مسجد علی قلی آقا در آن دوران یکی از پایگاه های مهم فعالیت بود. حدود 60 نفر از همین مسجد و محله به جبهه اعزام شدند و به شهادت رسیدند. استاد یکی از محورهای اصلی در زمینه ترغیب، آموزش و آماده سازی نیروها برای حضور در جبهه بود. افرادی که قصد حضور در جبهه داشتند، در بسیاری موارد از مسیر آموزش های اعتقادی و فکری ایشان عبور می کردند.
مرحوم سلطانی زاده با بسیاری از فرماندهان جنگ نیز در ارتباط بود و به نوعی در تربیت فکری و اعتقادی نیروها نقش داشت. شهید خرازی یکی از افرادی بود که با ایشان ارتباط داشت و البته این ارتباط به شهید خرازی محدود نبود و با تعدادی دیگر از فرماندهان دفاع مقدس نیز در تماس و تعامل بود.
فعالیت اصلی ایشان قرآنی و اعتقادی بود، اما نکته مهم این است که کار استاد فقط آموزش قرآن به چند نفر نبود؛ بیشتر به دنبال ساختارسازی بود. در سال 1365 مرحوم مهدی مظاهری به مکه رفت و پس از بازگشت، این مسئله را مطرح کرد که چرا در کشورهای عربی قرآن این اندازه مورد توجه و تکریم است، اما در جامعه ما قرآن آن جایگاه واقعی خود را ندارد و بیشتر در مراسم ختم و مناسبت های خاص استفاده می شود.
ایشان معتقد بود قرآن باید در کنار اهل بیت(ع) و اهل بیت(ع) در کنار قرآن مورد توجه قرار گیرد. به همین دلیل، پیشنهاد تأسیس دارالقرآنی جامع در اصفهان مطرح شد. در آن زمان، افرادی مانند آقای سلطانی زاده، آقای پرورش و برخی دیگر از شخصیت های فرهنگی و قرآنی دور هم جمع شدند و حدود هفت، هشت ماه، جلسات منظمی برگزار کردند تا مشخص شود این دارالقرآن چه ساختاری داشته باشد؛ آیا حفظ قرآن در آن دنبال شود، یا آموزش، تفسیر یا فعالیت های دیگر. در نهایت به این نتیجه رسیدند که صرفاً قرآن آموز تربیت نکنند، بلکه مربی قرآن تربیت کنند.
نگاه استاد این بود که اگر می خواهیم جریان قرآنی ایجاد کنیم، نباید فقط چند نفر قرآن آموز تربیت کنیم؛ باید مربی تربیت کنیم تا این جریان خود تکثیر شود. به تعبیر خودش می گفت به جای اینکه یک لامپ تولید کنیم، ژنراتور تولید کنیم. از سال 1366 این ایده به صورت جدی دنبال شد و تربیت مربی قرآن در دستور کار قرار گرفت. امروز وقتی به ساختارهای قرآنی اصفهان نگاه می کنیم، می بینیم که بخش قابل توجهی از این جریان به آن دوره و تلاش های استاد بازمی گردد.
دارالقرآنی که آن زمان شکل گرفت، بعدها به شعب متعدد توسعه پیدا کرد و امروز حدود 110 شعبه در اصفهان دارد. این جریان حتی به شهرهایی مانند نجف آباد، کاشان، مبارکه و دیگر شهرها و مناطق استان نیز گسترش پیدا کرد. درواقع، واحدهای قرآنی متعددی شکل گرفتند و سپس، این واحدها به شعبی برای توسعه فعالیت های قرآنی تبدیل شدند.
اگر بخواهیم عدد دقیقی بگوییم، شاید امکانش وجود نداشته باشد، چون دامنه فعالیت ایشان بسیار گسترده بود؛ اما می توانم بگویم تعداد زیادی از چهره های شناخته شده قرآنی اصفهان به نوعی با استاد ارتباط داشتند و از ایشان تأثیر گرفتند. برای نمونه، آقای شاه میوه که از داوران بین المللی قرآن هستند و در مسابقات گوناگون در کشورهایی مانند مالزی و مصر حضور داشته اند، از شاگردان ایشان بودند. افرادی مانند آقایان حاج اسماعیلی، ستوده نیا و بسیاری دیگر از استادان قرآن نیز به نوعی با این جریان ارتباط داشتند و در این مسیر رشد کردند.
در اصفهان استادان بزرگ قرآنی کم نداریم، افرادی مانند آقایان رضوی، سعادت نیا، آتشکار و دیگران؛ اما اگر از جامعه قرآنی اصفهان بپرسید چه کسی بیشترین نقش را در ساختارسازی و توسعه فعالیت های قرآنی داشته است، به احتمال زیاد نام استاد سلطانی زاده را می شنوید، چون ویژگی استاد این بود که فقط یک نفر را آموزش نمی داد؛ تشکیلات ایجاد می کرد.
استاد به دنبال ایجاد مجموعه و جریان بود. از ظرفیت سپاه و بسیج استفاده کرد و در بسیاری از پایگاه ها و مجموعه های بسیج، خانه های قرآن شکل گرفت. مدارس قرآنی، گروه های قرآنی و مجموعه های آموزشی نیز در همین چارچوب ایجاد شد. هدف این بود که فعالیت قرآنی به یک کلاس یا مسجد محدود نباشد و بتواند در سطح جامعه گسترش پیدا کند.
حتی ایده هایی که امروز در قالب محافل قرآنی در رسانه ملی می بینیم، از سال های قبل در ذهن ایشان وجود داشت. حدود سال های 1373 و 1374، ایده برگزاری چنین محافلی را مطرح کرده بود. در اصفهان آن زمان به دلیل محدودیت بودجه امکان اجرای کامل این ایده فراهم نشد، اما اصل آن بعدها در سطح کشور دنبال و اجرا شد.
تقریباً تا دو سه سال پیش از فوت، یعنی زمانی که دیگر کاملاً روی تخت بودند و امکان جابه جایی نداشتند، همچنان ذهنشان درگیر فعالیت های قرآنی بود. ایشان شب و روز نمی شناخت. دنبال این بود که مسابقه ای برگزار شود، گروهی شکل بگیرد، فعالیت تفسیری انجام یا ساختار جدید قرآنی ایجاد شود. به همین دلیل معتقدم تعبیر جهادی کار کردن درباره ایشان کاملاً درست است. استاد با وجود بیماری شدید، هیچ گاه فعالیت را رها نکرد و تا جایی که توان داشت، برای قرآن تلاش کرد.
به نظرم مهم ترین ویژگی ایشان تواضع بود. استاد هیچ وقت ادعا نداشت. حتی در مسابقات قرآن هم اگر شرایطی فراهم می شد که شرکت کند، علاقه ای به مطرح کردن خودش نداشت. یک بار خود من می خواستم در یک مسابقه صوت و لحن شرکت کنم. استاد دست من را گرفت و مانع شد. نگاهش این بود که نباید همه چیز در مسابقه و دیده شدن فردی خلاصه شود. هر جا اسم و عنوانی مطرح می شد، خودش را عقب می کشید.
حتی در خصوص دانشگاه معارف قرآن و عترت نیز با اینکه ایشان در شکل گیری و پایه گذاری آن نقش اساسی داشت، بعدها به دلایلی از عنوان مؤسس کنار گذاشته شد؛ اما حتی یک بار هم ندیدم اعتراض کند یا بگوید چرا با من چنین رفتاری شده است. به او گفتند دیگر نیاید؛ گفت نمی آیم و کنار رفت. هر جا پرچم قرآن بلند شد، پشت آن می ایستیم.
به نظرم ریشه آن را باید در نگاه قرآنی ایشان جست وجو کرد. استاد شاگرد مرحوم شکوهنده بود و از محضر استادان مختلف استفاده کرده بود؛ اما برای او قرآن فقط حفظ کردن آیات یا داشتن صدای خوب نبود. معتقد بود کسی که عنوان قرآنی دارد، باید هر چه بیشتر متواضع شود. همیشه به من می گفت: «هر جا پرچم قرآن بالا باشد، ما پشت آن پرچمیم.» یعنی قرار نیست حتماً خودمان علم را به دست بگیریم و جلو برویم. اگر کس دیگری پرچم قرآن را بلند کرد، باید پشت سر او بایستیم و کمک کنیم. این جمله، به نظرم خلاصه ای از شخصیت استاد سلطانی زاده بود.
بسیار دوست داشتیم در دانشگاه برای ایشان مراسم بزرگداشت برگزار کنیم. حتی در سپاه نیز به دلیل سوابقی که داشت، پیشنهاد برگزاری مراسم تجلیل و بزرگداشت مطرح شد. همچنین، پیشنهاد کردیم برای ایشان زندگی نامه نوشته شود یا مستندی درباره زندگی شان ساخته شود، اما خودش اجازه نمی داد. هر بار موضوع را مطرح می کردیم، با شوخی و خنده موضوع را عوض می کرد و اجازه نمی داد چنین کاری انجام شود. این هم بخشی از همان روحیه تواضع ایشان بود؛ نمی خواست نامش مطرح شود.
ادامه دادن مسیر ایشان الزاماً به این معنا نیست که باید کتاب یا اثر مشخصی از استاد را ادامه دهیم. مهم تر از آن، ادامه دادن تفکری است که ایشان داشت. ما گروهی قدیمی در مسجد علی قلی آقا داریم. این افراد از جوانان همان سال های قبل و دوران دفاع مقدس هستند. امروز ممکن است برخی از آن ها در تهران، مشهد، شیراز یا شهرهای دیگر زندگی کنند، اما حدود 40 نفر از همان دوستان قدیمی هنوز ارتباط خود را حفظ کرده اند. این جلسات به صورت ماهانه برگزار می شود و تلاش داریم این مسیر را ادامه دهیم. اصل ماجرا همان چیزی است که قرآن می فرماید؛ اینکه انسان برای خدا قیام کند.
تمام زندگی استاد نیز به نوعی در همین مسیر بود؛ دفاع از جمهوری اسلامی، دفاع از ولایت فقیه و تلاش برای گسترش فرهنگ قرآن. اگر قرار است راه استاد ادامه پیدا کند، باید همین روحیه را ادامه دهیم؛ بی ادعا، بدون منیت و با محوریت قرآن.
معتقدم اگر کسی می خواهد یک معلم واقعی قرآن باشد، باید از استاد سلطانی زاده یاد بگیرد. از تواضع، خوش اخلاقی و بی ادعایی اش و اینکه هیچ وقت دنبال اسم و رسم نبود. استاد می توانست درباره نقش خودش در تأسیس مجموعه های قرآنی صحبت کند، اما هیچ وقت این کار را نکرد. حتی وقتی از جایگاهی که خودش در ایجاد آن نقش داشت، کنار گذاشته شد، باز هم سکوت کرد؛ چون اصل برایش قرآن بود، نه خودش. به نظرم جامعه قرآنی امروز بیش از هر چیز به همین روحیه نیاز دارد؛ اینکه کار برای قرآن باشد، نه برای دیده شدن خودمان. استاد سلطانی زاده یک عمر این گونه زندگی کرد و شاید بهترین بزرگداشت برای او این باشد که ما نیز همان مسیر را ادامه دهیم.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}