به قلم مریم اصغرپور
یکی از عجیب ترین تناقض های انسان این است که می تواند به چیزی که روزی از آن شرم داشته، افتخار کند. آدمی که اولین بار دروغ می گوید، معمولا برای دروغ خود توضیحی ندارد؛ قلبش زودتر از زبانش واکنش نشان می دهد. شاید صورتش سرخ شود، نگاهش را بدزدد، شاید بعد از گفتن دروغ چند بار در ذهنش صحنه را مرور کند. اما اگر دروغ تکرار شود، اتفاق دیگری رخ می دهد. بار دوم، توجیه آسان تر است؛ بار سوم، شرم کمتر؛ بار دهم، شاید دیگر هیچ اتفاقی در درون انسان رخ ندهد.
به قلم مریم اصغرپور یکی از عجیب ترین تناقض های انسان این است که می تواند به چیزی که روزی از آن
شرم داشته، افتخار کند. آدمی که اولین بار دروغ می گوید، معمولا برای دروغ خود توضیحی ندارد؛ قلبش زودتر از زبانش واکنش نشان می دهد. شاید صورتش سرخ شود، نگاهش را بدزدد، شاید بعد از گفتن دروغ چند بار در ذهنش صحنه را مرور کند. اما اگر دروغ تکرار شود، اتفاق دیگری رخ می دهد. بار دوم، توجیه آسان تر است؛ بار سوم، شرم کمتر؛ بار دهم، شاید دیگر هیچ اتفاقی در درون انسان رخ ندهد. نه تپشی، نه اضطرابی، نه حتی پرسشی و اینجا باید از خودمان بپرسیم که آیا گناه کوچک شده است یا قلب ما؟ این پرسش، در اخلاق اسلامی پرسش تازه ای نیست. در قرآن کریم وقتی از بیماری قلب سخن به میان می آید منظور مرکز ادراک، اراده و تشخیص انسان است. در منطق قرآن، انسان می تواند به مرحله ای برسد که حقیقت را ببیند اما نپذیرد، نشانه را ببیند اما از کنار آن بگذرد و زشتی را بشناسد اما دیگر از آن متأثر نشود. خطر بزرگ تر از گناه، از دست دادن قبح آن برای انسان است. ما معمولا گناه را با فعل می سنجیم، در حالی که در اخلاق اسلامی، اثر فعل بر فاعل نیز اهمیت دارد. تکرار دروغ می تواند نسبت انسان با حقیقت را تغییر دهد. تکرار غیبت می تواند زبان را به تعرض به آبروی دیگران عادت دهد و استمرار ظلم ممکن است توان دیدن حق دیگری را در انسان ضعیف کند. به تعبیری دیگر گناه نیز انسان را تغییر می دهد. همین جاست که مسئله گناه از یک بحث فقهی درباره حلال و حرام فراتر می رود و به پرسشی درباره انسان تبدیل می شود؛ چه اتفاقی در جان ما می افتد که یک رفتار نادرست، پس از مدتی دیگر نادرست به نظر نمی رسد؟ برای فهم این مسئله باید بین خطا و اصرار بر خطا تفاوت قائل شد. ممکن است انسانی یک بار بلغزد و پس از آن پشیمان شود. این لغزش هرچند خطاست، اما هنوز میان انسان و خطا فاصله وجود دارد. فرد می تواند به رفتارش نگاه کند و بگوید من این کار را انجام دادم، اما این کار تمام حقیقت من نیست. اما وقتی رفتار نادرست تکرار می شود، این فاصله کم کم از بین می رود. روانشناسی نیز برای این اتفاق توضیحاتی دارد. ذهن انسان برای کاهش فشار ناشی از تعارض میان رفتار و باور، معمولا دست به توجیه می زند. اگر فرد خود را انسان اخلاقی بداند اما رفتاری غیراخلاقی انجام دهد، میان تصویر ذهنی از خودش و رفتار واقعی اش تعارض ایجاد می شود. یکی از راه های کاهش این تعارض، تغییر دادن رفتار است اما راه دیگری هم وجود دارد و آن تغییر دادن تفسیر رفتار است. انسان به جای اینکه بگوید من کار نادرستی کردم، می گوید شرایط مجبورم کرد. بعد می گوید همه همین کار را می کنند. بعد می گوید اگر من انجام ندهم، دیگری انجام می دهد و در نهایت ممکن است به این نتیجه برسد که اساسا آن رفتار نادرست نبوده است.
نگذاریم عقل وکیل مدافع نفس شود
اینجاست که عقل باید چراغ راه انسان باشد. برای هر خطا یک تبصره پیدا می کنیم، برای هر ظلم یک استثنا، برای هر دروغ یک مصلحت و برای هر خیانت یک داستان. عجیب اینجاست که انسان معمولا برای فریب دادن دیگران به اندازه فریب دادن خودش نیاز به خلاقیت ندارد. نفس انسان وکیل بسیار ماهری است؛ مخصوصا وقتی قرار باشد از موکل خودش دفاع کند.
گناه چگونه عادی می شود؟
عادی شدن گناه ناگهانی نیست. اول یک استثناست. بعد تبدیل به تکرار می شود. سپس تکرار به عادت تبدیل می شود و عادت، اگر با توجیه همراه شود، می تواند به هنجار شخصی تبدیل شود. در این مرحله، انسان دیگر برای انجام آن رفتار نیاز چندانی به تصمیم گیری ندارد. رفتار به صورت خودکار فعال می شود. در اخلاق نیز وضع می تواند چنین باشد. آدمی که بارها غیبت کرده، دیگر برای شروع غیبت جلسه نمی گذارد. آدمی که بارها دروغ گفته، برای دروغ جدید به طرح داستان نیاز ندارد. کسی که به تحقیر دیگران عادت کرده، گاهی حتی متوجه نمی شود که جمله اش دیگری را شکسته است. این همان نقطه ای است که باید میان کاهش احساس گناه و از بین رفتن قبح اخلاقی تفاوت بگذاریم. ممکن است وجدان انسان کاملا از بین نرفته باشد، اما صدای آن در میان صدای عادت، توجیه و محیط اجتماعی ضعیف شده باشد.
قلبی که دیگر از گناه درد نمی گیرد
در متون دینی، قلب انسان ثابت و تغییرناپذیر تصویر نشده است. قلب می تواند زنده، بیدار، بیمار یا سخت شود. انسان برای اینکه در برابر رنج دیگری واکنش نشان دهد، باید بتواند رنج او را ببیند. برای اینکه از ظلم ناراحت شود، باید ظلم را تشخیص دهد. برای اینکه از دروغ شرم کند، باید حقیقت برایش ارزش داشته باشد اما وقتی حساسیت اخلاقی کم شود، رفتارهای نادرست نیز آرام آرام عادی می شوند. قرآن کریم از قساوت قلب سخن می گوید و این قساوت را در نقطه مقابل نرمی و پذیرش حق قرار می دهد. این تعبیر قرآنی را می توان از یک منظر، نوعی هشدار درباره از دست رفتن قابلیت تأثر اخلاقی انسان دانست. انسانی که دیگر از ظلم کردن ناراحت نمی شود، ممکن است بخشی از توانایی اخلاقی خود را نیز از دست داده باشد و شاید به همین دلیل است که در سنت اخلاقی اسلام، گریه بر گناه، ندامت و استغفار نشانه ضعف تلقی نشده است. ناراحتی از خطا می تواند نشانه آن باشد که هنوز میان انسان و گناه، فاصله ای باقی مانده است. اشک گاهی نشانه این است که وجدان هنوز زنده است. اما نباید همه مسئولیت را به گردن فرد انداخت و از جامعه غافل شد. ما از خانواده، دوستان، همکاران، رسانه و شبکه های اجتماعی یاد می گیریم که چه چیزی عادی و غیرعادی است. وقتی در یک محیط، دروغگویی، زرنگی و حقه بازی نشانه هوش تلقی می شود، بی تفاوتی نسبت به حق دیگران طبیعی جلوه می کند و آبروی افراد وسیله سرگرمی می شود، مرزهای اخلاقی نیز آرام آرام جابه جا می شود. یکی از خطرهای فضای مجازی همین است که رفتارهای نادرست می توانند در مقیاس وسیع دیده و تکرار شوند. ممکن است کسی در زندگی واقعی حاضر نباشد در برابر جمع، فردی را تحقیر کند؛ اما در فضای مجازی با یک حساب کاربری، همان رفتار را انجام دهد و حتی از تشویق دیگران لذت ببرد. وقتی هزاران نفر برای یک تمسخر می خندند، زشتی تمسخر کمرنگ تر می شود. وقتی دروغ بارها بازنشر می شود، قبح دروغ نیز در ذهن مخاطب کاهش پیدا کند. وقتی خیانت، تحقیر، مصرف زدگی و خودنمایی دائما به عنوان سبک زندگی جذاب نمایش داده می شود، انسان برای تشخیص ارزشمند از ارزشمندنما نیازمند آگاهی و مراقبت بیشتری خواهد بود. در چنین شرایطی، دینداری یکی از کارکردهای مهم اخلاق دینی می تواند همین باشد که انسان بتواند در برابر عادی شدن امر نادرست، همچنان قدرت نه گفتن داشته باشد.
همه همین کار را می کنند
شاید یکی از خطرناک ترین جملاتی که در زندگی به کار می بریم همین جمله باشد: همه همین کار را می کنند. این جمله در ظاهر یک توضیح اجتماعی است، اما گاهی در واقع مجوزی برای کنار گذاشتن مسئولیت اخلاقی است. اگر همه دروغ بگویند، دروغ درست نمی شود. اگر همه غیبت کنند، غیبت مباح نمی شود. اگر همه حق دیگری را نادیده بگیرند، حق از بین نمی رود. اگر همه در فضای مجازی آبروی دیگری را به بازی بگیرند، آبرو کم ارزش نمی شود. اما انسان موجودی اجتماعی است و رفتار جمع بر قضاوت اخلاقی فرد تاثیر می گذارد. روانشناسی اجتماعی سال هاست نشان داده که انسان ها برای تشخیص درست و نادرست، فقط به باورهای درونی خود متکی نیستند و از رفتار گروه نیز تاثیر می پذیرند. اینجا کار مهمی که دین انجام می دهد این است که معیار اخلاق را از اکثریت جامعه جدا می کند. حق، حق است حتی اگر تنها بماند. باطل، باطل است حتی اگر برایش صف تشکیل شده باشد. این شاید یکی از دشوارترین بخش های اخلاق باشد؛ اینکه انسان بتواند در جایی که همه به یک سمت می روند، همچنان از خودش بپرسد آیا این مسیر درست است؟
استدراج؛ وقتی انسان خیال می کند همه چیز خوب است
در قرآن کریم مفهوم استدراج یکی از هشدارهای عمیق درباره رابطه انسان با خطا و پیامدهای آن است. در آیات 182 و 183 سوره اعراف، از مهلت دادن تدریجی سخن گفته می شود؛ وضعیتی که انسان ممکن است در آن، برخورداری و گشایش را نشانه رضایت خداوند تصور کند، در حالی که در منطق قرآن، افزایش برخورداری همیشه به معنای خیر و رضایت الهی نیست. این مفهوم از نظر اخلاقی نکته مهمی دارد و آن این است که همیشه نباید عدم مجازات فوری را نشانه بی اهمیت بودن گناه دانست. ممکن است بزرگ ترین پیامد یک گناه این نباشد که چیزی از بیرون زندگی انسان کم شود؛ بلکه این باشد که چیزی از درونش کم شود. حساسیت، شرم، قدرت پشیمانی، توان دیدن دیگری و میل به بازگشت صفاتی است که بشدت تحت تاثیر قرار می گیرند. توبه را گاهی چنان معنا می کنیم که گویی مخصوص انسان هایی است که خطاهای بزرگ مرتکب شده اند. اما اگر مسئله را عمیق تر ببینیم، توبه بازگشت از یک مسیر است. ممکن است انسان سال ها در مسیری حرکت کند که به تدریج او را از تصویری که از انسان مطلوب داشته دور کرده است. در چنین وضعی، نخستین گام توبه شاید این نباشد که بگوید من آدم بدی شده ام. بلکه باید بتواند بگوید من دیگر از بعضی چیزهایی که باید ناراحت باشم، ناراحت نمی شوم و این اعتراف، است. زیرا انسان حاضر است بپذیرد که خطا کرده، اما معمولا قبول نمی کند که معیارهای درونی اش تغییر کرده است. در فرهنگ اسلامی، توبه راه بازگشت را باز می گذارد و همین معناست که اخلاق دینی را از اخلاقی ناامیدکننده جدا می کند. اگر انسان پس از خطا دیگر امکان بازگشت نداشت، مفهوم توبه بی معنا می شد. اما توبه نیز فقط در گفتن استغفرالله خلاصه نمی شود. توبه هنگامی معنا پیدا می کند که انسان بتواند رابطه اش را با رفتار خطا، با دیگری و با خداوند اصلاح کند. آدمی که هنوز از گناهش ناراحت می شود، دست کم می داند میان آنچه هست و آنچه باید باشد فاصله ای وجود دارد. اما انسانی که دیگر سوال نمی کند، در موقعیت خطرناک تری قرار دارد. شاید برای همین، محاسبه نفس در سنت اخلاقی اسلام اهمیت دارد. محاسبه نفس یعنی انسان اجازه ندهد رفتارهای روزمره آنقدر عادی شود که دیگر آنها را نبیند. گاهی لازم است آدم از خودش بپرسد چرا این حرف را زدم؟ چرا از ناراحتی دوستم خوشحال شدم؟ چرا دروغ گفتن برایم آسان شد؟ چرا وقتی آبروی کسی را بردم، احساس نکردم اتفاق مهمی افتاده است و شاید از همه مهم تر، کدام کار را امروز انجام می دهم که اگر پنج سال پیش کسی انجام می داد، درباره اش قضاوت اخلاقی می کردم؟ این پرسش ها برای محکوم کردن انسان نیستند بلکه برای بیدار کردنش هستند. زیرا در منطق قرآن، انسان وجودی است که می تواند سقوط کند، اما در عین حال می تواند بازگردد؛ ممکن است قلبش سخت شود، اما می تواند دوباره آن را نرم کند؛ می تواند از یاد خدا غافل شود اما راه بازگشت را نیز در اختیار دارد. پس فراموش نکنیم اگر هنوز هم از خطایی شرمگین می شویم، اگر ظلمی ما را بی قرار می کند، اگر دروغی در گلویمان سنگینی می کند، یعنی همه چیز تمام نشده است. خطر از جایی آغاز می شود که انسان سقوط می کند و دیگر میل ایستادن ندارد؛ اما تا وقتی میل بازگشت زنده است، هیچ سقوطی پایان انسان نیست. انتهای پیام
{{name}}
{{content}}