معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه ای آینده پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه ها
اما از اوایل دهه ی 2000، این قطب نما شروع به چرخش های عجیبی کرد؛ در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، بیکاری کاهش یافت، اما تورم، برخلاف انتظار، سرکش نشد؛ گویی رابطه ی قدیمی از کار افتاده، یا دست کم بسیار ضعیف تر از گذشته شده است. اقتصاددانان پرسیدند: شیب منحنی فیلیپس چه شده است؟ و حالا، پس از دو دهه پژوهش، انگشت اتهام به سوی یک متهم اصلی نشانه می رود: جهانی شدن.
برای درک ماجرا، باید ابتدا بفهمیم منحنی فیلیپس چرا اصلاً کار می کرد؛ منطق کلاسیک ساده بود: وقتی اقتصاد داغ می شود و بیکاری پایین می آید، کارگران قدرت چانه زنی بیشتری برای افزایش دستمزد پیدا می کنند؛ بنگاه ها نیز، برای جبران افزایش هزینه ی دستمزد، قیمت کالاها را بالا می برند؛ این مارپیچ دستمزد-قیمت، تورم را می آفریند. برعکس، در رکود، بیکاری بالا دستمزدها را مهار می کند و تورم فروکش می نماید.
اما این منطق، یک فرض کلیدی داشت: اقتصاد، بسته است؛ یعنی کارگران فقط با کارگران داخلی رقابت می کنند و بنگاه ها فقط با بنگاه های داخلی. جهانی شدن، این فرض را متلاشی کرد.
جهانی شدن از سه کانال، شیب منحنی فیلیپس را کاهیده است.
کانال نخست: ارتش ذخیره ی جهانی کار. در اقتصاد بسته، کاهش بیکاری داخلی به معنای کمیاب شدن نیروی کار و افزایش دستمزدها بود؛ اما در اقتصاد باز، بنگاه ها می توانند تولید را به چین، ویتنام، یا بنگلادش منتقل کنند؛ جایی که صدها میلیون کارگر آماده ی کار با دستمزدی کسری از دستمزد داخلی هستند. ورود چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001، به تنهایی، میلیون ها کارگر را به بازار کار جهانی تزریق کرد؛ این «ارتش ذخیره ی کار»، قدرت چانه زنی کارگران در کشورهای پیشرفته را به شدت کاهش داد؛ حتی وقتی بیکاری در آمریکا یا اروپا پایین می آمد، کارگران می دانستند که کارخانه می تواند به آن سوی مرزها کوچ کند؛ پس افزایش دستمزد، حتی در بیکاری پایین، مهار شد.
کانال دوم: زنجیره های تأمین جهانی و فشار رقابتی بر قیمت ها. امروزه، یک کالای نهایی، حاصل همکاری ده ها کارخانه در چندین کشور است. قطعات در جایی ساخته می شوند، مونتاژ در جایی دیگر و بسته بندی در جایی دیگر. این زنجیره ی جهانی، رقابت را به شدت افزایش داده است. اگر یک تأمین کننده قیمت را بالا ببرد، خریدار بلافاصله به تأمین کننده ای در کشوری دیگر رو می کند. این فشار رقابتی، توان بنگاه ها برای انتقال افزایش هزینه ها به مصرف کننده را محدود می کند؛ به زبان فنی، مارک آپ ها کاهش می یابد و تورم، حتی در شرایط داغِ بازار کار، مهار می شود.
کانال سوم: سیاست پولیِ به گروگان گرفته شده. در جهانِ به هم پیوسته، بانک های مرکزی تنها بازیگران صحنه نیستند. اگر فدرال رزرو بخواهد برای مهار تورم، نرخ بهره را بالا ببرد، اما بانک مرکزی اروپا یا ژاپن نرخ ها را پایین نگه دارند، سرمایه ها سرازیر می شوند، نرخ ارز تغییر می کند و اثر سیاست پولی خنثی می شود؛ این هماهنگی ناخواسته ی جهانی، دست بانک های مرکزی را برای مدیریت چرخه ی تجاری می بندد و رابطه ی بیکاری-تورم را مبهم تر می کند.
پژوهش های تجربی، این روایت را تأیید کرده اند. مطالعه ای در صندوق بین المللی پول نشان داد که در اقتصادهای بازتر (با سهم بالاتر تجارت از تولید ناخالص داخلی)، شیب منحنی فیلیپس به طور معناداری کمتر است. پژوهش دیگری در بانک تسویه ی بین المللی دریافت که ادغام در زنجیره های ارزش جهانی، حساسیت تورم به بیکاری داخلی را تا حدود یک سوم کاهش داده است. به بیان ساده، تورم امروز، دیگر فقط داستان داخلی نیست؛ داستانی جهانی است.
اما داستان به همین سادگی هم نیست. همه گیری کرونا و بحران زنجیره های تأمین، نشان داد که جهانی شدن، شمشیری دو لبه است؛ همان طور که جهانی شدن می تواند تورم را مهار کند، ازهم گسیختگی زنجیره های تأمین نیز می تواند به تورمِ ناگهانی و مهارناپذیر بینجامد. در 2021-2022، وقتی بنادر چین قرنطینه شدند و کانتینرها در بندرگاه ها انبار شدند، تورم در آمریکا و اروپا، پس از دو دهه خواب، ناگهان سربرآورد؛ گویی روح منحنی فیلیپس بازگشته بود.
جهانی شدن، منحنی فیلیپس را نکشته، بلکه آن را پیچیده تر و غیرقابل پیش بینی تر کرده است؛ سیاست گذار پولی امروز، نمی تواند فقط به نرخ بیکاری داخلی نگاه کند؛ باید زنجیره های تأمین جهانی، تنش های ژئوپلیتیک و سیاست های پولی شرکای تجاری را نیز رصد نماید. همچنین، در دوران «نزدیک سازی(Friendshoring)» و بازگشت تولید به داخل، ممکن است دوباره شیب منحنی فیلیپس افزایش یابد و رابطه ی قدیمی، تا حدی احیا شود.
پرسش آخر را با هم مرور کنیم: در جهانی که یک کارگر ویتنامی، یک کارگر آمریکایی را مهار می کند و یک قرنطینه در شانگهای، تورم در لندن را بالا می برد، آیا منحنی فیلیپس هنوز هم قطب نمای قابلاعتمادی است؟ پاسخ، شاید این باشد: قطب نما هنوز کار می کند، اما شمالِ مغناطیسی اش، دیگر در داخل مرزها نیست. در جهانی بی مرز، راهنمای تورم را باید در نقشه ای به وسعت کره ی زمین جست وجو کرد.
برچسب:
، منحنی فیلیپس، جهانی شدن، تورم، بیکاری، زنجیره های تأمین جهانی، رقابت بین المللی، شیب منحنی، سیاست پولی، چانه زنی دستمزد، ارتش ذخیره ی کار، مارک آپ، اقتصاد باز، نزدیک سازی، تجارت جهانی، نرخ ارز، بانک مرکزی، چرخه ی تجاری، ادغام اقتصادی، بازار کار، تورم وارداتی
{{name}}
{{content}}