معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
اثر وضعی یعنی اثری که یک عمل یا رفتار حتی بدون اینکه فرد مستقیماً قصد ایجاد آن اثر را داشته باشد به صورت طبیعی و خودکار بر جای می گذارد.

به گزارش مشرق، سلسله تحولات میان ایران و آمریکا و تحرکات بعدی واشنگتن نشان می دهد که سیاستگذاری آمریکا، به ویژه در دوره «دونالد ترامپ»، تا حد زیادی با نگاه به تحولات داخلی ایران و ارزیابی شرایط اجتماعی و سیاسی کشور انجام می شود.
بازتاب رخدادهای داخلی کشور در پروژه های ضدایرانی آمریکا
بخشی از این تحولات را می توان بازخورد مستقیم رخدادهای داخلی ایران در محاسبات آمریکایی ها دانست.
بررسی رفتار آمریکا در قبال ایران نشان می دهد که تحولات داخلی کشور، اثر وضعی قابل توجهی بر سیاستگذاری واشنگتن داشته است؛ به این معنا که هر تحول داخلی، فارغ از اینکه با چه هدفی شکل گرفته، می تواند در محاسبات طرف مقابل به عنوان نشانه ای از فرصت یا آسیب پذیری تلقی شود و بر تصمیمات بعدی آن اثر بگذارد.
اثر وضعی یعنی اثری که یک عمل یا رفتار، حتی بدون اینکه فرد مستقیماً قصد ایجاد آن اثر را داشته باشد، به صورت طبیعی و خودکار بر جای می گذارد. وقتی می گوییم «این کار اثر وضعی دارد»، یعنی خود انجام آن کار، پیامد و نتیجه ای به دنبال دارد.
از همین منظر، برخی رخدادهایی که در سال های گذشته به تشدید فشار، تحریم و حتی اقدامات نظامی علیه ایران منجر شده اند، در کنار عوامل دیگر، با برداشت آمریکا از وضعیت داخلی و میزان انسجام اجتماعی کشور ارتباط داشته اند.
به بیان دیگر، تصویر واشنگتن از میزان تاب آوری و انسجام داخلی ایران، یکی از متغیرهای مؤثر در تعیین سطح فشار علیه کشور بوده است.
حوادث سال 1388 چگونه باعث ایجاد تحریم علیه کشورمان شد؟
نمونه قابل توجه آن را می توان در تحولات پس از انتخابات سال 1388 مشاهده کرد. هشت ماه التهاب و ناآرامی در کشور، در محاسبات آمریکا این تصور را تقویت کرد که فشارهای داخلی می تواند به نقطه ای برای افزایش فشار خارجی تبدیل شود.
در همین چارچوب، تحریم های گسترده تر علیه ایران در سال 1389 و پس از آن را می توان در کنار سایر عوامل، بخشی از پیامدهای همان برآورد و تخمین از شرایط داخلی کشور دانست؛ ارزیابی که بر اساس آن، فشار اقتصادی می توانست شکاف های موجود را عمیق تر کند.
در واقع امریکا فکر می کرد فضای شکننده ایران با فشار مضاعف خارجی به مرحله ای خواهد رسید که تار و پود آن از هم پاشد.
ارتباط جنگ تحمیلی رمضان و حوادث دیماه 1404
در حوادث دی ماه 1404 نیز بار دیگر همین الگو قابل مشاهده بود. پس از جنگ تحمیلی 12روزه و عقب نشینی آمریکا از دستیابی به اهداف مورد نظر خود در حوزه نظامی، تمرکز بر مؤلفه های داخلی و اقتصادی افزایش یافت.
با بالا رفتن نرخ ارز و شکل گیری اعتراضات در میان برخی گروه های اقتصادی و سپس گسترش التهاب در دی ماه، این تصور در محافل تصمیم گیری آمریکا می توانست تقویت شود که فشار نظامی، در صورت همراه شدن با نارضایتی اقتصادی و اجتماعی، ظرفیت ایجاد بحران داخلی را افزایش خواهد داد. از این رو جنگ تحمیلی رمضان علیه کشورمان شکل گرفت. با ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف این جنگ نیز ترامپ دوباره به سمت فشار اقتصادی پیش رفت.
بازگشت به فشار اقتصادی پس از ناکامی در جنگ تحمیلی
از این منظر، فشار اقتصادی را باید بخشی از راهبرد مکمل آمریکا پس از ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی دانست.
واشنگتن هنگامی که در میدان نظامی به نتیجه مورد انتظار نرسید، تلاش کرد با استفاده از ابزارهایی مانند فشار اقتصادی، جنگ روانی، تحریم و ایجاد فشارهای چندلایه، هزینه مقاومت ایران را افزایش دهد.
اکنون نیز به نظر می رسد بازخورد ناکامی این سیاست ها، آمریکا را به سمت ترکیبی از فشار اقتصادی، تبلیغاتی و در صورت امکان، اقدامات نظامی سوق داده است؛ تلاشی برای یافتن نقطه ای که بتواند معادله موجود را تغییر دهد.
اما در این میان، یک مسئله اهمیت بیشتری پیدا می کند: اثر وضعی این تحولات بر بازدارندگی ایران.
چرا ناامیدی آمریکا از رسیدن به اهدافش در ایران یعنی بازدارندگی؟
هرچه آمریکا بیشتر در حوزه نظامی و همچنین در ایجاد گسست و بحران داخلی ناکام بماند، هزینه محاسباتی اقدام علیه ایران افزایش پیدا می کند.
اگر فشارهای خارجی نتواند جامعه را به نقطه گسست برساند و اقدامات نظامی نیز به اهداف تعیین شده منجر نشود، پیام حاصل برای واشنگتن روشن خواهد بود: فشار بیشتر الزاماً به نتیجه بیشتر منجر نمی شود.
بر همین اساس، حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از ارسال سیگنال های ضعف و شکنندگی، بخشی از معادله بازدارندگی است.
در چنین شرایطی، هر نشانه ای از اختلاف، فروپاشی اعتماد عمومی یا ناتوانی در مدیریت فشارها می تواند در محاسبات دشمن به عنوان یک فرصت جدید دیده شود. در مقابل، تاب آوری اجتماعی، ثبات سیاسی و تحمل فشار اقتصادی می تواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.
سیگنال هایی که آمریکا را امیدوار می کند!
از این منظر، حتی ادبیات سیاسی داخلی نیز بی تأثیر بر محاسبات خارجی نیست. سخن گفتن از صلح و عقب نشینی در شرایطی که کشور در حال مقاومت است، ممکن است از سوی طرف مقابل نه به عنوان نشانه تمایل به کاهش تنش، بلکه به عنوان سیگنالی از اثرگذاری فشارها و ضعف داخلی دریافت شود و در نتیجه، به افزایش مطالبات و فشارهای بیشتر منجر شود.
بنابراین، اگر قرار باشد پاسخ مشخصی برای این پرسش که «حرکت بعدی آمریکا علیه ایران چیست؟» ارائه شود، باید گفت واشنگتن احتمالاً همچنان به دنبال یافتن نقطه ضعف جدید در معادله ایران خواهد بود؛ چه در حوزه اقتصادی، چه اجتماعی و چه نظامی.اما تعیین کننده تر از اقدام بعدی آمریکا، واکنش ایران به این فشارهاست.
هرچه محاسبات آمریکا از امکان ایجاد شکاف داخلی و دستیابی به اهداف نظامی و اقتصادی ناامیدتر شود، هزینه اقدام بعدی برای این کشور افزایش خواهد یافت.
بازدارندگی فقط در قدرت نظامی خلاصه نمی شود؛ بخشی از آن در این واقعیت شکل می گیرد که دشمن مطمئن شود فشار بیشتر، نتیجه بیشتری برای او به همراه نخواهد داشت.
در مقابل، هرچه ایران بتواند فشار اقتصادی را مدیریت، انسجام داخلی را حفظ و هزینه اقدامات واشنگتن را افزایش دهد، اثرگذاری این راهبرد کمتر و بازدارندگی ایران بیشتر خواهد شد.
{{name}}
{{content}}