«بی داد»؛ سیاه نمایی به جای نقد اجتماعی

«بی داد» ساخته سهیل بیرقی از آن دسته فیلم هایی است که می کوشد با قرار گرفتن در موقعیت یک اثر اجتماعی، تصویری تیره، تلخ و تا حدی چرک از جامعه ارائه دهد؛ تصویری که قرار است مخاطب را با بخش هایی از واقعیت های ناخوشایند زندگی امروز مواجه کند. مسئله اما از جایی آغاز می شود که فیلم اجتماعی، به جای آنکه واقعیت را با تمام پیچیدگی ها و تناقض هایش به تصویر بکشد، یک سوی ماجرا را انتخاب کند و همه عناصر روایت را برای تأکید بر همان وجه تاریک به کار بگیرد.

«بی داد» ساخته سهیل بیرقی از آن دسته فیلم هایی است که می کوشد با قرار گرفتن در موقعیت یک اثر اجتماعی، تصویری تیره، تلخ و تا حدی چرک از جامعه ارائه دهد؛ تصویری که قرار است مخاطب را با بخش هایی از واقعیت های ناخوشایند زندگی امروز مواجه کند. مسئله اما از جایی آغاز می شود که فیلم اجتماعی، به جای آنکه واقعیت را با تمام پیچیدگی ها و تناقض هایش به تصویر بکشد، یک سوی ماجرا را انتخاب کند و همه عناصر روایت را برای تأکید بر همان وجه تاریک به کار بگیرد. «بی داد» در چنین موقعیتی گرفتار می شود؛ فیلمی که گویی بیش از آنکه دغدغه کشف و نمایش یک مسئله اجتماعی را داشته باشد، اصرار دارد تصویری سیاه از درون جامعه ارائه کند و مخاطب را در فضای سنگین و ناامیدکننده خود رها سازد.

وقتی تلخی جای واقعیت را می گیرد

بی تردید جامعه با مشکلات متعدد و جدی روبه روست و سینما نیز حق دارد، بلکه در مواردی وظیفه دارد، درباره این مسائل حرف بزند. فقر، آسیب های خانوادگی، اعتیاد، بحران های اخلاقی، مشکلات اقتصادی، فروپاشی روابط انسانی و بسیاری مسائل دیگر، بخشی از واقعیت اجتماعی هستند و نمی توان با نادیده گرفتن آنها به سینمایی صادقانه دست یافت. اما میان دیدن واقعیت و اگزجره کردن واقعیت فاصله زیادی وجود دارد. فیلمساز زمانی که برای اثرگذاری بیشتر، مشکلات را گل درشت، اغراق آمیز و بدون ایجاد تعادل در روایت عرضه می کند، دیگر الزاماً به واقعیت اجتماعی خدمت نمی کند. حاصل چنین رویکردی می تواند به جای آگاهی بخشی، ایجاد تصویری یک سویه و تیره از جامعه باشد؛ تصویری که بیش از آنکه مخاطب را به فکر کردن وادارد، ذهن او را به سمت سیاه نمایی هدایت می کند.

«بی داد» در بخش مهمی از مسیر خود در همین دام گرفتار می شود. فضای فیلم از ابتدا تا انتها چنان سنگین و تاریک طراحی شده که مجال چندانی برای تنفس، امید، ترمیم یا حتی مواجهه متعادل با شخصیت ها باقی نمی ماند. فیلم ظاهراً می خواهد از دل یک داستان اجتماعی، وضعیت انسان هایی را نشان دهد که در شرایط دشوار گرفتار شده اند، اما تأکید بیش از اندازه بر سویه های منفی، باعث می شود جهان فیلم از جهان واقعی فاصله بگیرد. جامعه فقط مجموعه ای از شکست ها، آسیب ها و روابط ازهم گسیخته نیست. حتی در بحرانی ترین موقعیت ها نیز انسان ها ظرفیت هایی برای مقاومت، همدلی، تغییر و بازسازی دارند. حذف یا کم رنگ کردن این وجوه، تصویری ناقص از جامعه به دست می دهد.

از همین منظر، این پرسش مطرح می شود که مخاطب ایرانی قرار است پس از تماشای «بی داد» با چه چیزی از سالن یا تجربه تماشای فیلم خارج شود؟ اگر قرار باشد سینما صرفاً مجموعه ای از بحران ها را بدون ایجاد چشم اندازی برای فهم یا عبور از آنها پیش روی مخاطب بگذارد، نتیجه طبیعی می تواند افسردگی و سرخوردگی باشد. فیلم اجتماعی الزاماً نباید خوش بینانه یا شیرین باشد، اما تلخی نیز باید کارکرد داشته باشد. تلخی زمانی ارزشمند است که به شناخت منجر شود، پرسشی ایجاد کند یا مخاطب را به بازاندیشی درباره یک مسئله وادارد. اگر نتیجه نهایی تنها انباشت سیاهی و ناکامی باشد، فیلم به تجربه ای فرساینده تبدیل می شود که نسبت آن با نیازهای فرهنگی و روانی مخاطب محل پرسش است.

خانواده ای که بیش از اندازه ویران شده است

یکی از مهم ترین مشکلات فیلم در شخصیت پردازی و تصویری است که از مادر ارائه می دهد. مادر در «بی داد» نه به عنوان شخصیتی چندلایه و قابل درک، بلکه تا حد زیادی در قامت انسانی الکلی، بی مسئولیت و تخریب شده ظاهر می شود. این انتخاب به خودی خود ممنوع یا غیرممکن نیست؛ سینما می تواند هر تصویری از مادر یا خانواده را روایت کند. مسئله، نحوه استفاده از این تصویر و معنایی است که از آن استخراج می شود. وقتی مادر به عنوان یکی از مهم ترین نمادهای عاطفی خانواده، تقریباً تماماً در معرض فروپاشی، بی مسئولیتی و آسیب قرار می گیرد، بدون آنکه پیچیدگی های انسانی او به اندازه کافی ساخته شود، نتیجه بیش از آنکه یک شخصیت پردازی عمیق باشد، نوعی تخریب شخصیت مادر است.

تماشاگر برای پذیرش یک شخصیت منفی یا آسیب دیده، نیازمند فهمیدن چرایی رفتار او است. یک مادر الکلی و غیرمسئول می تواند شخصیت بسیار قدرتمندی در یک فیلم باشد، مشروط بر اینکه فیلم بتواند ریشه های این وضعیت، تناقض های درونی او، احساسات، شکست ها و حتی وجوه انسانی اش را به شکلی قانع کننده نشان دهد. در غیر این صورت، شخصیت صرفاً به ابزاری برای تشدید فضای سیاه فیلم تبدیل می شود. در «بی داد»، این مسئله به شکل جدی احساس می شود و مخاطب به جای مواجهه با یک شخصیت پیچیده، با تصویری مواجه است که بیشتر کارکردش تأکید دوباره بر فروپاشی و تباهی فضای داستان است.

از سوی دیگر، فیلم در ترسیم روابط انسانی نیز به همین سمت حرکت می کند. تقریباً هرچه جلوتر می رویم، نشانه های بیشتری از شکست، بی اعتمادی و بن بست می بینیم. این انتخاب اگر در یک روایت متعادل قرار می گرفت، می توانست به اثری تکان دهنده درباره یک بحران واقعی تبدیل شود، اما وقتی تقریباً تمام عناصر داستان برای تشدید وضعیت بحرانی انتخاب شده اند، فیلم از نقطه ای به بعد قابل پیش بینی می شود. مخاطب احساس می کند قرار نیست با وجه دیگری از این جهان روبه رو شود و همین موضوع، اثرگذاری برخی لحظات تلخ را کاهش می دهد.

کارگردانی و بازی هایی که زیر سایه پیام می روند

از منظر فنی نمی توان تمام نقاط قوت «بی داد» را نادیده گرفت. کارگردانی سهیل بیرقی در بسیاری از لحظات، به خصوص در کنترل فضای بصری و انتقال حس سنگینی و اضطراب، قابل توجه است. بیرقی نشان می دهد که زبان سینما را می شناسد و می تواند از میزانسن، قاب بندی، ریتم و فضای صوتی برای ساختن جهان مورد نظرش استفاده کند. به بیان دیگر، مشکل اصلی فیلم را نمی توان صرفاً به ضعف کارگردانی نسبت داد. اتفاقاً یکی از تناقض های «بی داد» این است که فیلم از نظر اجرا در مواردی توانمند است، اما این توانایی در خدمت پیامی قرار گرفته که برای بخشی از مخاطبان، بیش از اندازه منفی و ناامیدکننده به نظر می رسد.

بازی ها نیز از نقاط قابل دفاع فیلم هستند و به ویژه امیر جدیدی توانسته حضور مؤثر و قابل قبولی در فضای سنگین اثر داشته باشد. او تلاش می کند شخصیت خود را از سطح یک تیپ اجتماعی فراتر ببرد و با استفاده از کنترل حرکات، نگاه و لحن، بخشی از فشار روانی حاکم بر جهان فیلم را منتقل کند. سایر بازی ها نیز در مجموع در خدمت فضای اثر قرار دارند و نمی توان به سادگی از کیفیت اجرایی آنها گذشت. با این حال، حتی بازی خوب نیز زمانی می تواند به تجربه ای ماندگار تبدیل شود که شخصیت و روایت فرصت کافی برای بروز پیدا کنند. در «بی داد»، پیام کلی و فضای بسیار منفی فیلم چنان بر همه چیز سایه انداخته که برخی از همین نقاط قوت نیز قربانی کلیت اثر می شوند.

در واقع می توان گفت «بی داد» از آن فیلم هایی است که میان کیفیت اجرای سینمایی و کیفیت تجربه ای که به مخاطب منتقل می کند، فاصله ایجاد شده است. ممکن است تماشاگر از قاب بندی، بازی بازیگران یا برخی لحظات کارگردانی رضایت داشته باشد، اما در پایان احساس کند مجموعه این توانایی ها برای رساندن او به یک جهان بیش از حد تیره به کار رفته اند. این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا سینما فقط مجموعه ای از تکنیک های موفق نیست؛ نسبت میان فرم و محتواست که در نهایت تجربه تماشاگر را شکل می دهد. اگر فرم قدرتمند باشد اما محتوا به گونه ای عرضه شود که مخاطب را از اثر دور کند، نمی توان صرفاً با اتکا به کیفیت فنی از فیلم دفاع کرد.

از منظر دیگری نیز «بی داد» محل تأمل است و آن، نحوه مواجهه فیلم با مسئله حجاب است. فیلم در بخش هایی، بدون پایبندی به چارچوب های رسمی حجاب در سینمای ایران، تصویری از شخصیت های زن ارائه می دهد که با ضوابط رایج تولید و نمایش آثار سینمایی کشور همخوانی ندارد. این مسئله صرفاً یک موضوع شکلی یا جزئی نیست؛ وقتی فیلم بدون طی کردن مسیر رسمی تولید و دریافت مجوز ساخته و عرضه می شود، چنین انتخاب هایی نیز عملاً بخشی از همان رویکرد کلی اثر به حساب می آید. سینما می تواند درباره محدودیت ها، تعارض ها و مسائل اجتماعی مرتبط با زنان سخن بگوید، اما شیوه طرح این مسائل باید در خدمت روایت و شخصیت پردازی باشد، نه اینکه به عاملی برای عبور از قواعد و ایجاد تمایز جشنواره ای تبدیل شود. در «بی داد» این نگرانی وجود دارد که برخی از این انتخاب ها بیش از آنکه ضرورت دراماتیک داشته باشند، در امتداد همان نگاه معترض و ساختارشکن فیلم قرار گرفته اند.

جشنواره خارجی یا مخاطب ایرانی؟

یکی از مهم ترین پرسش ها درباره «بی داد»، فارغ از ارزش های فنی آن، این است که مخاطب اصلی فیلم چه کسی است و فیلم اساساً برای چه منظوری ساخته شده است. درباره وضعیت تولید و نمایش فیلم، مطالب و شنیده هایی درباره ساخته شدن آن بدون مجوزهای لازم و نداشتن مجوز اکران عمومی مطرح شده است. اگر این موارد درست باشد، پرسش درباره نسبت فیلم با مخاطب ایرانی جدی تر می شود. فیلمی که امکان ارتباط رسمی با مخاطب داخلی ندارد و در عوض بیش از هر چیز در مسیر حضور جشنواره ای تعریف می شود، ممکن است به تدریج نگاهش را از مخاطب خود جدا کند و به سمت مؤلفه هایی برود که برای جلب توجه جشنواره های خارجی جذاب تر هستند.

در چنین شرایطی این شائبه شکل می گیرد که «بی داد» بیش از آنکه برای مخاطب ایرانی ساخته شده باشد، برای جلب رضایت و توجه جشنواره های خارجی طراحی شده است؛ فیلمی تاریک که تصویری بسیار منفی از جامعه ارائه می دهد و از این طریق می تواند با برخی ذائقه های جشنواره ای همخوانی پیدا کند. البته حضور در جشنواره خارجی فی نفسه نه تنها ایرادی ندارد، بلکه می تواند به معرفی سینمای ایران کمک کند. مشکل زمانی ایجاد می شود که جشنواره تبدیل به مقصد اصلی شود و مخاطب ایرانی، جامعه ایرانی و پیچیدگی های واقعی آن به حاشیه بروند. در آن صورت سینما به جای آنکه تصویری صادقانه از جامعه ارائه دهد، ممکن است ناخواسته به تولید تصویری مطابق انتظار مخاطب بیرونی نزدیک شود.

از سوی دیگر، درباره پخش غیرقانونی فیلم و میزان استقبال مخاطبان نیز مطالبی در فضای عمومی مطرح شده است که نمی توان بدون آمار و اطلاعات معتبر درباره آنها داوری قطعی کرد. با این حال، همین وضعیت نشان می دهد رابطه «بی داد» با مخاطب داخلی مسئله ای قابل بحث است. فیلم اجتماعی زمانی می تواند اثرگذار باشد که بتواند با مردم همان جامعه ارتباط برقرار کند و آنها را به گفت وگو درباره مسئله ای مشترک دعوت کند. اگر اثر به هر دلیل از مسیر اکران رسمی فاصله بگیرد و مخاطب داخلی نیز ارتباط گسترده ای با آن برقرار نکند، این پرسش باقی می ماند که فیلم تا چه اندازه توانسته مأموریت اجتماعی خود را انجام دهد.

مسئولیت اجتماعی فیلمساز

در نهایت، سهیل بیرقی فیلمسازی است که توانایی های فنی و جسارت قابل توجهی دارد و «بی داد» نیز نمی تواند این توانایی ها را به طور کامل انکار کند. اما جسارت در پرداختن به آسیب های اجتماعی زمانی ارزشمندتر می شود که در کنار آن، مسئولیت اجتماعی فیلمساز نیز مورد توجه قرار گیرد. نمایش مشکلات جامعه لازم است، اما همان قدر که نشان دادن درد اهمیت دارد، نحوه نشان دادن آن و تصویری که از جامعه و مردم باقی می ماند نیز مهم است. سینما می تواند منتقد باشد، می تواند تلخ باشد و حتی می تواند خشمگین باشد، اما نباید در این مسیر همه ظرفیت های امید و کرامت انسانی را قربانی کند.

در پایان، انتظار از بیرقی در آثار آینده این است که میان نگاه انتقادی و دلبستگی به جامعه تعادل بیشتری برقرار کند. فیلمساز می تواند معترض باشد، مشکلات را فریاد بزند و حتی زخم های عمیق اجتماعی را به نمایش بگذارد، اما بهتر است این اعتراض با نوعی تعهد به عزت، آبرو و تصویر واقعی کشورش همراه باشد. هیچ فیلمی موظف نیست برای خوشایند مخاطب داخلی یا خارجی ساخته شود، اما هر اثر اجتماعی مسئولیتی در برابر تصویری دارد که از جامعه ارائه می کند. اگر همه چیز، از شخصیت مادر گرفته تا روابط خانوادگی و فضای اجتماعی، در خدمت تولید بیشترین میزان سیاهی قرار بگیرد، نتیجه لزوماً یک فیلم اجتماعی عمیق نخواهد بود. «بی داد» می توانست با همین توانایی های کارگردانی و بازی های قابل قبول، اثری چندوجهی تر و انسانی تر باشد؛ اما اصرار بر نمایش یک جهان تقریباً یکسره تاریک، در نهایت نقاط قوت آن را نیز زیر سایه پیام منفی اثر قرار داده است.

انتهای پیام

نظرات

captcha