معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
امام علی(ع) تنها فردی است که از میان همه گذشتگانی که سخنی از آنها به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده و گفتار او اقیانوس بیکرانه ای است که سخن هیچ مبلغی به پای آن نخواهد رسید.

امام علی(ع) تنها فردی است که از میان همه گذشتگانی که سخنی از آنها به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده و گفتار او اقیانوس بیکرانه ای است که سخن هیچ مبلغی به پای آن نخواهد رسید.
سخنانی که در قالب خطبه ها، نامه ها و حکمت ها گردآوری شده و مفسران دینی تفسیرهایی در رابطه با آن ها داشته اند که هرکدام از یک دید و سلیقه به این موضوعات پرداخته اند، بر این منوال ما در ایکنا بر این شدیم که ابتدا تفسیری از خطبه های امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه در اختیار مخاطبان قرار دهیم که برای رسیدن به این هدف از منابع مختلفی مانند بحارالانوار – جلد 70 ، الکافی – جلد 8، مصادر نهج البلاغه – جلد 3 و میزان الحکمه – جلد 8 استفاده می شود که در ادامه با موضوع « غفلت از مرگ » آن را می خوانید.
امام علی(ع) در بخش سوم خطبه 147 نهج البلاغه می فرماید: «وَ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَیُّب آجَالِهِمْ، حَتَّی نَزَلَ بهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذرَةُ وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَ النِّقْمَةُ. کسانی که پیش از شما بودند به سبب آرزوهای درازی که در سر می پروردند و باور نداشتن مرگی که از آن گریزی نبود، هلاک شدند تا آنکه وعده خداوند، یعنی مرگ، گریبانشان بگرفت. مرگی که با آمدنش عذرها پذیرفته نیاید و توبه ها برداشته شود. و خشم خدا و عذاب سخت او همراه آن در رسد.»
در این بخش از خطبه امام علی(ع) به همگان هشدار می دهد که تاریخ امم پیشین را مطالعه کنند، و درباره عوامل بدبختی آنها بیندیشند، و درس عبرت گیرند، می فرماید: «آنها که پیش از شما بودند تنها به جهت آرزوهای طولانی و پنهان بودن (و فراموش کردن) سرآمد زندگیشان، گمراه و هلاک شدند، و این (طول امل و غفلت و بی خبری از پایان زندگی،) همچنان ادامه یافت تا مرگشان فرارسید» منظور از هلاکت در جمله «وَإنَّما هَلَکَ» به گفته جمعی از مفسران نهج البلاغه، هلاکت معنوی یعنی گمراهی بوده که نتیجه آن عذاب اخروی است.
ولی بعید نیست که هم هلاکت معنوی و اخروی، و هم هلاکت مادی و دنیوی را شامل بشود یعنی آرزوهای دور و دراز و فراموش کردن پایان زندگی و غرق شدن در شهوات، هم آخرت آنها را تباه کرد و هم قدرت و عظمت آنها را در دنیا بر باد داد و سرانجام آنها را گرفتار انواع عذاب های دنیوی مانند «طوفان قوم نوح»، زمین لرزه های «قوم لوط» و صاعقه های آسمانی اقوام دیگر کرد.
طول آمال که یکی از آثار آن به فراموشی سپردن سرآمد زندگی است، از بزرگترین دشمن سعادت انسان هاست چرا که حجاب ضخیمی در برابر دید عقل انسان می افکند و هوا و هوس را بر وجود او حاکم می سازد، و او را غرق انواع گناهان و معاصی خطرناک می کند، این همان چیزی است که در حدیث معروف پیامبر اکرم (ص) و امیرمؤمنان (ع) آمده است: «وَاَمّا طُوْلُ الأَملِ فَیُنْسِی الاْخِرَةَ; آرزوهای دراز، آخرت را به فراموشی می سپارد». (1)
از جمله «حَتَّی نَزَلَ بهِمُ الْمَوْعُودُ; تا زمانی که وعده الهی یعنی مرگ آنها فرا رسد»، چنین برمی آید که این افراد در آن لحظه بیدار می شوند، آری بیدار می شوند ولی این بیداری برای آنها سودی ندارد، بنابراین امام علی(ع) می فرماید: «همان مرگی که به هنگام فرا رسیدنش عذرها پذیرفته نمی شود و درهای توبه بسته می شود و مصائب سخت و مجازات ها با آن فرا می رسد» سرچشمه همه آن جنایت ها و خلاف کاری ها که در بخش پیشین از این خطبه، بیان شد حب دنیا و طول آمال و به فراموشی سپردن سر پایان زندگی است، پایانی که راه بازگشت، در آن نیست و جبران خطاهای گذشته در آن ممکن نباشد.
در بخش چهارم و پایانی این خطبه آمده است: « أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللَّهَ وُفِّقَ، وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ. وَ إِنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ یَتَعَظَّمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ یَتَوَاضَعُوا لَهُ، وَ سَلَامَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا قُدْرَتُهُ أَنْ یَسْتَسْلِمُوا لَهُ. فَلَا تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِیحِ مِنَ الْأَجْرَب وَ الْبَارِئِ مِنْ ذی السَّقَمِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بمِیثَاقِ الْکِتَاب حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ، وَ لَنْ تَمَسَّکُوا بهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ. فَالْتَمِسُوا ذَلِکَ مِنْ عِنْد أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، هُمُ الَّذینَ یُخْبرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ، فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق. ای مردم، آنکه از خداوند خواستار نصیحت باشد، توفیق یابد و هر که سخن خدا را رهنمای خود قرار دهد، به راست ترین راه ها راهنمایی شود. زیرا، آنکه به خدا پناه گیرد، ایمن است و آنکه با خدا دشمنی ورزد، همواره ترسان. شایسته نیست، کسی که به عظمت خداوند آگاه است، خود را بزرگ شمرد، زیرا رفعت مقام کسانی که به عظمت او آگاه اند در این است که در برابر او فروتنی کنند. و سلامت کسانی که می دانند که قدرت او تا چه پایه است این است که تسلیم او باشند. پس از حق مگریزید آنسان که تندرست از جرب گرفته می گریزد و شفا یافته از بیمار. بدانید، که شما رستگاری را نخواهید شناخت، مگر آن گاه که بدانید آنان که طالب رستگاری نیستند، چه کسانند و هرگز به پیمان قرآن وفا نمی کنید، مگر آن گاه که بدانید چه کسانی پیمان قرآن را می شکنند. و به قرآن تمسک نخواهید جست تا آن گاه که واگذارندگان قرآن را بشناسید. پس همه اینها را از اهل آن بجویید، زیرا ایشان زنده کننده دانش اند و نابود کننده نادانی. آنان که حکم کردنشان شما را از علمشان خبر می دهد و خاموشی شان از سخن گفتنشان و ظاهرشان از باطنشان نه با دین مخالفت می کنند و نه در آن اختلاف. دین در میان ایشان شاهدی است صادق و خاموشی است گویا.»
امام علی(ع) در این بخش، راه نجات را نشان می دهد تا دیگران گرفتار آن سرنوشت نکبت بار نشوند. نخست می فرماید: «ای مردم آن کس که از خداوند نصیحت بپذیرد، (و اطاعت فرمانش کند) موفق می شود و آن کس که سخن او را دلیل و راهنمای خویش قرار دهد، به استوارترین و مستقیم ترین راه هدایت می گردد» این نخستین گامی برای هدایت به سوی حق و راه مستقیم است.
و به دنبال آن به ذکر دلیل پرداخته می فرماید: «زیرا کسی که به خدا پناه آورد در امان است و دشمن خدا همواره خائف و ترسان است». در گام بعد، برای این که مردم به نصایح الهی گوش فرا دهند و باد کبر و غرور از سر بیرون کنند و تسلیم فرمانش باشند، می افزاید: «و آن کس که عظمت خدا را شناخته سزاوار نیست خود را بزرگ شمرد، زیرا بزرگی کسانی که از عظمت خدا آگاهند، در این است که در برابر او متواضع باشند، و سلامت آنان که از قدرت (بی انتهای) او با خبرند این است که در برابرش تسلیم گردند!» اشاره به این که آنها که باد غرور و تکبر در سر دارند از عظمت خدا غافلند و آنها که به قدرت خویش می نازند از قدرت خدا آگاه نیستند، آن کس که عظمت و قدرت خدا را بداند می فهمد که ما در برابر او هیچ هستیم، با این حال، کبر و غرور و قدرت نمایی مفهومی ندارد.
سپس در یک نتیجه گیری می فرماید: «حال که چنین است از حق فرار نکنید آن گونه که شخص سالم از مبتلا به بیماری جرب فرار می کند و شخص تندرست از مریض گریزان است» اشاره به اینکه سلامت و سعادت شما در پیروی حق است و گرایش به باطل، نوعی بیماری و ناتندرستی، ولی گروهی گمراه، چنان از حق می گریزند که گویی از فرد مبتلا به بیماری سرایت کننده فرار می کنند. یا به گفته قرآن در آیات 50 و 51 سوره مدثر «کَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ، فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةِ؛ آنها از حق گریزانند، گویی گورخران رمیده اند که از مقابل شیری فرار کرده اند». (2)
سپس امام علی(ع) در گام دیگری برای هدایت مخاطبان به سوی حق و دور کردن از باطل راه روشنی را پیشنهاد می کند و می فرماید «بدانید شما هرگز راه حق را نخواهید شناخت مگر آن که ترک کنندگان آن را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر این که از کسی که آن پیمان را شکسته است آگاه شوید، و هرگز به قرآن تمسک نخواهید جست مگر این که به کسانی که آن را دور افکنده اند، پی ببرید» این در واقع یکی از از طرق شناخت حق و باطل است و مشمول قاعده معروف «تُعْرَفُ الاَْشْیَاءُ باضْدَادها; هر چیزی را با ضد آن می توان شناخت»، است. تا انسان بیمار نباشد، معنی سلامتی را نمی فهمد و تا تاریکی را نبیند مفهوم روشنایی را تشخیص نمی دهد.
امام علی(ع) در این بخش از خطبه راهیابی به سوی حق را شناخت تارکان و مخالفان حق شمرده است و به سه گروه اشاره فرموده است: گروهی که حق را ترک کرده اند، گروهی که پیمان قرآن را شکسته اند و گروهی که آن را پشت سر افکنده اند، تفاوت این سه گروه روشن است: بعضی حق را رها می کنند بی آن که آن را تحقیر کنند. بعضی علاوه بر آن به تحقیر حق می پردازند و بعضی دیگر پیمان های الهی را می شکنند، که ظاهراً اشاره به آیه 169 سوره مبارکه اعراف است که می فرماید: «اَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِّیِثَاقُ الْکِتَاب أَنْ لاَ یَقُولُوا عَلَی اللهِ إِلاَّ الحَقَّ وَ دَرَسُوا مَا فِیهِ؛ آیا پیمان کتاب خدا از آنها گرفته نشده بود که بر خدا دروغ نبندند و جز حق نگویند و آنان بارها آن را خوانده بودند». (3)
گرچه این آیه به ظاهر در مورد «بنی اسرائیل» است ولی درباره دیگران نیز می تواند صادق باشد. با شناخت این تارکان حق، و ناقضان پیمان های الهی، و تحقیرکنندگان کتاب خدا و شناخت اصولی که بر زندگی آنها حاکم است و مخالفت با آن، می توان راه حق را پیدا کرد.
سپس امام (ع) در آخرین بخش این خطبه برای کسب اطمینان بیشتر، جهت دست یافتن به حق و درک حقیقت مفاهیم قرآن، طریق دیگری را ارائه می دهد و آن تمسک به ذیل عنایت اهل بیت و عترت (ع) است که پیامبر اکرم (ص) آن را به عنوان یکی از دو شیء گرانمایه که در میان امت به یادگار می گذارد، شمرده است.
ایشان در این بخش می فرماید: «این (آگاهی ها) را از اهلش بیاموزید، زیرا آنها حیات علم و مرگ جهل اند، آنها هستند که حکمشان شما را از علمشان آگاه می سازد، و سکوتشان از منطقشان، و ظاهرشان از باطنشان، آنها نه با دین خدا مخالفت می کنند و نه در آن اختلاف دارند، قرآن در میان آنها شاهدی صادق است و خاموشی سخنگو (و تمام علوم قرآن نزد آنهاست)».
در این جمله های کوتاه و پر معنا، امام(ع) ائمه معصوم(ع) را به اوصافی معرفی می کند. نخست این که آنها مایه حیات علم و مرگ جهل اند زیرا علوم الهی و سنت پیامبر (ص) نزد آنهاست هر جا باشند نور افشانی می کنند و پرده های ظلمانی جهل را می درند، دیگر این که حکم آنها (خواه حکم به معنی داوری باشد و یا حکم به معنی هرگونه دستور و بیان راه حل ها) حکایت از علمشان می کند، و سکوت پرمعنایشان حکایت از منطق و مقصود آنها مینماید (زیرا در بسیاری از موارد، سکوت گویاتر از سخن است) و ظاهر آنها آن قدر آراسته و پاک و خالصانه و مخلصانه است که از درون پاک و خالصشان خبر می دهد.
از ویژگی های دیگر آنها این است که هرگز عملشان بر خلاف دین نیست و در تفسیر حقیقت دین، با هم اختلافی ندارند، چرا که علوم همه آنها از منبع واحدی سرچشمه می گیرد. (4)
به همین دلیل حقیقت و روح دین و قرآن، در میان آنهاست و همه چیز را از قرآن می فهمند و همان گونه که پیامبر اکرم (ص) در حدیث ثقلین فرمود: هیچ گاه جدایی میان آنها و قرآن نمی افتد و تمسک به این دو مسلمین را از گمراهی و ضلالت می رهاند.
منابع:
1- بحارالانوار – جلد 70
2- کافی – جلد 8
3- مصادر ن البهجلاغه – جلد 3
4-میزان الحکمه – جلد 8
{{name}}
{{content}}