نگاهی به آرای ابوریحان بیرونی در باب جمعیت

به قلم الهه سادات بدیع زادگان ابوریحان بیرونی را به درستی می توان یکی از نوادر روزگار و نمونه برجسته دانشورانی دانست که در طول تاریخ اسلامی، مسیر علم و تحقیق را با نگاهی نقادانه و روشمند پیموده اند. بیرونی درواقع فراتر از یک منجم و ریاضی دان، فیلسوفی جامع النظر و یکی از بنیان گذاران رویکردهای علمی در مطالعات اجتماعی و جمعیتی به شمار می رود.

به قلم الهه سادات بدیع زادگان

ابوریحان بیرونی را به درستی می توان یکی از نوادر روزگار و نمونه برجسته دانشورانی دانست که در طول تاریخ اسلامی، مسیر علم و تحقیق را با نگاهی نقادانه و روشمند پیموده اند. بیرونی درواقع فراتر از یک منجم و ریاضی دان، فیلسوفی جامع النظر و یکی از بنیان گذاران رویکردهای علمی در مطالعات اجتماعی و جمعیتی به شمار می رود.

این دانشمند بزرگ عمر پربار خود را در سفر و تحقیق سپری کرد و حاصل آن، گنجینه ای عظیم از آثار مکتوب در حوزه های گوناگون، از جغرافیا و تاریخ گرفته تا داروشناسی و مردم شناسی است.

با این حال، آنچه بیرونی را در میان اندیشمندان هم عصر و حتی اعصار بعد منحصربه فرد می کند، روش شناسی دقیق و نظام مندی است که در مطالعات خود به کار می برد. او با بهره گیری همزمان از مشاهده حسی، استدلال عقلی، نقد بی طرفانه و حتی گاهی بهره گیری از شهود، رویکردهایی در تحلیل پدیده های انسانی و اجتماعی به کار گرفت که قرن ها بعد، به اصول بنیادین علوم تجربی و انسانی مدرن تبدیل شد.

از نگاه بیرونی، شناخت حقیقت جز با رهایی از پیش داوری ها و تکیه بر شواهد عینی میسر نبود. او بر این باور بود که «انما صدّق قول القائل: لیس الخبر کالعیان، الن العیان هاوادراک عین الناظر عین المنظور الیه فی زمان وجوده و فی مکان حصوله.» یعنی خبر هرگز به پای مشاهده و عیان نمی رسد، چراکه عیان همان ادراک عینی بیننده از پدیده، در زمان و مکان خاص وقوع آن است.

نگاه عمیق و روش شناختی بیرونی به انسان و جامعه، او را به طرح نظریه هایی در باب تکامل و دگرگونی های اجتماعی و همچنین، تحلیل رابطه انسان، طبیعت و تمدن سوق داد. وی به نقش عوامل محیطی و روانی در شکل گیری جوامع توجه داشت و به ویژه در کتاب ارزشمند «تحقیق ماللهند»، با نگاهی نافذ و فراتر از مرزهای فرهنگی و دینی، به مطالعه آداب، رسوم، ادیان و ساختارهای اجتماعی مردم هند پرداخت.

در یادداشت پیش رو، به این پرسش اساسی پاسخ داده خواهد شد که ابوریحان بیرونی چگونه و با بهره گیری از کدام ابزارهای معرفتی، به تحلیل و بررسی پدیده های اجتماعی و جمعیتی می پرداخت و چه گنجینه ای از اندیشه های نوین را در این حوزه ها برای آیندگان به یادگار گذاشت.

زندگی نامه و مسیر علمی

ابوریحان بیرونی در سال 362 هجری قمری در حوالی خوارزم زاده شد و در 442 هجری در غزنه درگذشت. لقب بیرونی یا به سبب سفرهای پیوسته به او داده شد، یا چنانکه یاقوت حموی و سمعانی نقل کرده اند، برگرفته از نام روستایی در بیرون خوارزم بوده است. از خاندان وی اطلاع چندانی در دست نیست، اما شوق سیری ناپذیر بیرونی به دانش از کودکی تا پایان عمر، امری مسلم است.

شیفتگی او به علوم طبیعی و ریاضی از آغاز تحصیل آشکار بود. بیرونی ریاضیات را نزد ابونصر منصور بن عراق آموخت و پس از جوانی، به سیاحت پرداخت. در سال های 338 تا 403 هجری در خوارزم بود و سپس در دربار قابوس بن وشمگیر در گرگان، نخستین اثر مهم خود، «آثار الباقیه» را در سال 390 هجری تألیف کرد.

فتح خوارزم به دست سلطان محمود غزنوی، سرنوشت بیرونی را دگرگون کرد. محمود او را به غزنه برد و به مقام منجم رسمی دربار و مشاور خود در لشکرکشی ها، به ویژه لشکر کشی به هند برگزید. بخش اصلی زندگی علمی بیرونی در عهد سلطان محمود گذشت. او برخلاف بوعلی سینا که به مسائل حوزه سیاست نیز می پرداخت، فقط به دنیای علم و دانش دل بسته بود. پس از بازگشت از هند در سال 420 هجری، «تحقیق ماللهند» و «التفهم» را تصنیف کرد.

پس از مرگ محمود، در دربار مسعود ماند و «قانون مسعودی» را به نام او نوشت و بقیه عمر را در دربار غزنویان سپری کرد. آثار بیرونی بسیار متعدد است. خود او در فهرست کتاب های رازی، نام 113 کتاب را برده، اما دهخدا شمار آن ها را 180 جلد دانسته است. از مهم ترین آن ها می توان به این موارد اشاره کرد: «آثار الباقیه» در تقاویم و اعیاد، «الصیدنه» در گیاه شناسی و داروشناسی، «قانون مسعودی» در نجوم، «الجماهر فی معرفة الجواهر» در سنگ ها و فلزات، «التفهم» در ریاضیات و نجوم، «مقاید علم الهیئة» در مثلثات، «تحدید نهایات الأماکن» در جغرافیا و شاهکار او، «تحقیق ماللهند» که برای نگارش آن، 15 سال به سفر تحقیقاتی پرداخت و زبان سانسکریت و گویش های محلی هند را فراگرفت.

مردم شناسی و جمعیت

همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد، بی تردید مهم ترین و جامع ترین اثری که اندیشه های اجتماعی و جمعیتی ابوریحان بیرونی را در خود جای داده است، کتاب گرانسنگ «تحقیق ماللهند» به شمار می رود. این کتاب فقط سفرنامه ای مردم شناختی نیست، بلکه دریچه ای به سوی نگاهی عمیق و آینده نگرانه به پویایی های جمعیت و روابط پیچیده میان انسان، طبیعت و منابع آن است.

در لابه لای سطور این اثر ماندگار، به روشنی می توان رگه هایی از اندیشه های جمعیتی را مشاهده کرد که با آرای توماس مالتوس در باب افزایش جمعیت و همچنین نظریه های داروین در زمینه تنازع بقا و انتخاب اصلح، هم خوانی های شگفت انگیزی دارد:

اصل افزایش نامحدود در جهانی محدود: بیرونی در نخستین گام، به اصل افزایش بی رویه و نامحدود موجودات در سطح کره زمین اشاره و با زبانی دقیق و علمی، این واقعیت را چنین بیان می کند که «زندگی جهان منوط به کشت و تولید مثل است. کشت و تولید مثل با پیشرفت زمان افزون می شود و این افزایش، نامحدود است، در صورتی که جهان محدود است.»

این گزاره، هسته مرکزی اندیشه جمعیتی او را شکل می دهد؛ یعنی تقابل همیشگی میان رشد بی پایان جمعیت و ظرفیت محدود و پایان پذیر کره زمین.

مکانیسم تکثیر و گسترش بی وقفه گونه ها: بیرونی سپس با نگاهی موشکافانه، به تنوع پذیری و انشعاب دائمی گونه های مختلف جانوری و گیاهی و به ویژه خاصیت شگفت انگیز تکثیر سریع آن ها می پردازد. او معتقد است که «وقتی دسته ای از گیاهان یا جانوران در همان حدود دسته خود گسترش یابد و هیئت نهایی آن در نوع مخصوص مستقر شود، چون افراد آن دسته فقط خاصیت زادن و مردن ندارند؛ یعنی فقط یک بار به دنیا نمی آیند و بمیرند، بلکه علاوه بر آن دارای خاصیت تولید مثل نیز هستند و می توانند موجود یا موجوداتی مانند خود، نه یک بار، بلکه چندین بار به وجود آورند، در آن صورت این دسته هم مانند نوع جداگانه ای از گیاه یا جاندار، مساحتی از زمین را اشغال می کند و خودش نیز مانند اصلش، به همان نسبت که بتواند مکانی برای خود به دست آورد، شروع به گسترش می کند.»

بیرونی در این عبارت، به وضوح به مکانیسم خودافزایی جمعیت اشاره دارد و نشان می دهد که این افزایش صرفاً رویدادی خطی نیست، بلکه فرآیندی است که در آن، هر نسل قابلیت تولید نسل های متعدد را دارد.

تنازع بقا؛ قانونی که طبیعت بر آن حکم می راند: او در ادامه، با استدلالی منطقی و مبتنی بر مشاهدات عینی از طبیعت، به نتیجه مهمی دست می یابد که همانا ضرورت وجود سازوکاری برای کنترل و تعدیل این افزایش بی حد و حصر است.

بیرونی با مثال هایی ملموس از رفتار طبیعت و انسان، این سازوکار را به تصویر می کشد: «... کشاورز غله اش را دست چین می کند و به میزانی که لازم بداند، به آن امکان رویش و رشد می دهد و مابقی را بیرون می افکند. جنگلبان شاخه هایی را که خوب و مناسب تشخیص می دهد، باقی می گذارد، در حالی که دیگر شاخه ها را قطع می کند. زنبورها به آن دسته از همنوعان خود که در کندویشان فعالیتی به عهده نمی گیرند و مصرف کننده صرف هستند، امکان بقا نمی دهند. طبیعت نیز به چنین شیوه هایی عمل می کند... اجازه می دهد که برگ ها و میوه های درختان از میان بروند، طبیعت آن ها را کنار می زند، با این هدف که محلی برای دیگران فراهم آورد.»

به این ترتیب، بیرونی به صراحت از نوعی تنازع بقا سخن می گوید که در آن، فقط موجوداتی قادر به ادامه حیات هستند که توانایی رقابت برای کسب منابع و فضا را داشته باشند و طبیعت نیز با شیوه های گوناگون، جمعیت را کنترل و تعدیل می کند.

از نگاه او، این سازوکار طبیعی صرفاً به رقابت میان موجودات محدود نمی شود، بلکه به اصل مهم دیگری نیز اشاره دارد: ظرفیت محدود محیط. بیرونی قاطعانه بر این باور است که خود محیط با محدودیت های ذاتی اش، چون عامل بازدارنده و تنظیم کننده جمعیت عمل می کند؛ زیرا اگر افزایش شمار جمعیت به ویرانی زمین و تخریب منابع بینجامد، دیگر امکان بازسازی و تجدید آن ها فراهم نخواهد بود و به ناچار، خود این کمبود و محدودیت، شمار افراد را محدود خواهد کرد.

او در تبیین این اصل می نویسد: «اگر به این ترتیب، زمین به سبب کثرت ساکنان ویران و یا به ویرانی نزدیک شود، خداوند زمین به لحاظ اینکه زمین را خداوندی است که توجه و تسلط وی بر زمین از هر ذره ای نمایان است، پیامبری به سوی آن می فرستد تا از جمعیت کثیر زمین بکاهد و تمامی آنچه را بد و شر است، از سر راه بردارد.»

بیرونی بر خلاف مالتوس، نظریه پرداز اصل جمعیت که عمدتاً بر عوامل بازدارنده تولید مثل و مرگ و میر متمرکز بود، علاقه ای به شناخت این عوامل به صورت دقیق و آماری نشان نمی دهد، بلکه در نهایت، با رویکردی جامع تر و فراتر، به نقش اراده الهی در تدبیر این امور نیز اشاره می کند.

در بخش های دیگر این کتاب، او نگاه خود را به پدیده هایی نظیر ازدواج، وابستگی های خویشاوندی و تأثیر آن ها بر روابط جمعیتی نیز معطوف کرده است. بیرونی به تفصیل درباره آداب و رسوم گوناگون در باب ازدواج، نقش و جایگاه زن و مرد، تعدد زوجات و... بحث می کند. همچنین، اشاراتی به مهاجرت، کوچ نشینی و اثرات آن بر ترکیب جمعیت دارد، اما در مجموع، نقطه ثقل اندیشه جمعیتی بیرونی را باید در همین مفهوم تنازع بقا و انتخاب طبیعی جست که او با نبوغی شگرف و قرن ها پیش از زیست شناسان مدرن، به آن پی برده است.

با این همه، آنچه اندیشه جمعیتی بیرونی را از دیگران متمایز می کند، این است که او هرگز به سراغ بررسی عوامل بازدارنده تولید مثل و عوامل مؤثر بر مرگ و میر به صورت آماری و تجربی که امروزه با عنوان «کنترل های جمعیتی» شناخته می شود، نمی رود و رویکردش، بیشتر فلسفی و تبیینی است تا عددی و پیش بینی گرانه.

انتهای پیام

نظرات

captcha