فراتر از نظریه ها؛ ضرورت بازاندیشی در علوم انسانی بومی

به قلم حامد علی اکبرزاده ؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران   بعضی رخدادهای بزرگ، فقط حادثه نیستند؛ لحظه هایی اند که جامعه در آن ها خود را آشکار می کند. حضور حماسی مردم ایران در تجمعات پس از نهم اسفند که براساس برخی نظرسنجی ها قریب به 60 درصد در آن شرکت کرده اند از جنس همین رخدادهاست. در چنین بزنگاه هایی، آنچه در عرصه عمومی پدیدار می شود، بیش از یک واکنش گذرا یا هیجان جمعی است: لایه هایی از حافظه تاریخی، هویت دینی و ملی ، عاطفه، مسئولیت و امید، ناگهان به زبان کنش اجتماعی سخن می گویند.

به قلم حامد علی اکبرزاده؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

بعضی رخدادهای بزرگ، فقط حادثه نیستند؛ لحظه هایی اند که جامعه در آن ها خود را آشکار می کند. حضور حماسی مردم ایران در تجمعات پس از نهم اسفند که براساس برخی نظرسنجی ها قریب به 60 درصد در آن شرکت کرده اند از جنس همین رخدادهاست. در چنین بزنگاه هایی، آنچه در عرصه عمومی پدیدار می شود، بیش از یک واکنش گذرا یا هیجان جمعی است: لایه هایی از حافظه تاریخی، هویت دینی و ملی ، عاطفه، مسئولیت و امید، ناگهان به زبان کنش اجتماعی سخن می گویند. در این گونه موارد کنش جامعه، به پرسشی بزرگ برای علوم انسانی و اجتماعی بدل می شود؛ پرسشی که نظریه های آماده و مفاهیم وارداتی، همیشه برای پاسخ گفتن به آن کفایت ندارند.

اینجاست که ضرورت علوم انسانی بومی رخ می نماید. مقصود از بومی بودن، فروبستن درها به روی جهان یا انکار میراث علمی بشر نیست؛ چنان که مقصود، تبدیل دانش به مجموعه ای از شعارهای هویتی هم نیست. علوم انسانی بومی یعنی دانش، پیش از آنکه در پی تحمیل قالب های از پیش ساخته بر واقعیت باشد، واقعیت تاریخی و فرهنگی جامعه خویش را جدی بگیرد. یعنی پژوهشگر، انسان ایرانی را نه نسخه ای از انسانِ مفروض در نظریه های دیگر، بلکه انسانی با تجربه زیسته، افق معنایی، سنت فکری و هویت فرهنگی خاص ببیند.

رخدادهای اجتماعی از این دست آزمونی برای دستگاه های تحلیلی اهالی علوم انسانی در ایران است. اگر نتوانیم پیوند میان عاطفه و عقلانیت، باور و کنش، یا هویت مشترک و حضور اجتماعی را توضیح دهیم، لزوما مشکل در پیچیدگی واقعیت نیست؛ شاید نظریه های مرسوم و معهود ما برای فهم آن واقعیت نارسا باشند. جامعه ای که در لحظه های دشوار، ظرفیت های پنهان خویش را آشکار می کند، از دانشگاه می خواهد که به جای تکرار بی وقفه پاسخ های دیگران، پرسش های خود را جدی بگیرد.

اینجا وظیفه دانشگاه و نهادهای دانشگاهی آغاز می شود. دانشگاه نباید صرفاً محل انتقال اطلاعات، تکرار ترجمه ها و صدور مدرک باشد؛ باید به میدان صورت بندی مسئله های واقعی جامعه و کارگاه تولید مفهوم، نظریه و راه حل بدل شود.

علوم انسانیِ مطلوب، در گفت وگویی انتقادی با دانش جهانی شکل می گیرد، از تجربه های دیگران بهره می برد، اما مرعوب نمی شود؛ میراث فکری خویش را بازمی خواند، اما در آن متوقف نمی ماند؛ و از دل مسائل امروز، افق فردا را جست وجو می کند. تنها با چنین دانشی است که دانشگاه می تواند از تماشاگر جامعه بودن فاصله بگیرد و به یکی از نیروهای فهم، خودآگاهی و حرکت آن تبدیل شود.

انتهای پیام

نظرات

captcha