به گزارش خبرنگار ایکنا، دیدار این هفته کمیته شهدای قرآنی فرهنگسرای قرآن که چهارشنبه 11 شهریورماه برگزار شد اختصاص به خانواده دو شهید مدافع حرم یعنی مسعود عسگری و مصطفی نبی زاده داشت. دیداری که در خانه پدری شهید مسعود عسگری برگزار شد با این توضیح که شهید مصطفی نبی زاده دایی شهید عسگری است.

به گزارش خبرنگار ایکنا، دیدار این هفته کمیته شهدای قرآنی
فرهنگسرای قرآن که چهارشنبه 11 شهریورماه برگزار شد اختصاص به خانواده دو شهید مدافع حرم یعنی مسعود عسگری و مصطفی نبی زاده داشت. دیداری که در خانه پدری شهید مسعود عسگری برگزار شد با این توضیح که شهید مصطفی نبی زاده دایی شهید عسگری است. زمان زیادی از این دیدار اختصاص به صحبت های پدر شهید عسگری پیدا کرد؛ پدری که چهره رنج دیده و پرصلابت او همچنان با وجود آنکه خود نیز از جمله نیروهای بازنشسته نظامی است و فراز و فرودهای زیادی در زندگی داشته و سابقه حضور در جنگ های دفاع مقدس هشت ساله را داشته اما متحیر از سبک زندگی فرزند شهیدش است. فرزندی که خستگی ناپذیر بود و با وجود سن نسبتاً کمی که داشت به قدر یک فرد کارکشته نظامی با دارا بودن 25 سال اغلب دوره های مهارتی به ویژه در زمینه های رزمی و ورزشی را دیده بود و به قول پدرش در همه آنها از مراجع و فدراسیون های مربوطه نیز گواهینامه معتبر داشت. این میزان از موفقیت در کسب و احراز چنین مدارکی برداشت پدر شهید عسگری نیست که او چنین ادعایی را به نقل قول از یک فرد رسانه ای که از انگلستان به دعوت شبکه پرس تی وی به ایران آمده بود عنوان کرد. آن فرد با حضور در خانه شهید، وقتی با مدارک و گواهینامه های متعدد شهید عسگری مواجه می شود، قول مساعد می دهد که آن را در رسانه های نوشتاری و تصویری لندن منتشر کند، متعجب از این نکته بوده است که مگر می شود فردی با داشتن تنها 25 سال موفق به کسب چنین مهارت ها و مدارکی که شاید هر کدام از آنها به سالها تمرین و کسب مهارت تدریجی نیاز دارد، بشود؟ اما گویا شهید مسعود عسگری با عملکرد خود آن را ثابت کرده بود که خواستن، توانستن است!
![]()
بی شک برای دستیابی به این حجم از موفقیت و مهارت آن هم در زمانی کوتاه، انگیزه زیادی لازم است. قاعدتاً جوانی به سن و سال شهید مسعود عسگری را باید انگیزه های فردی به منظور توفیق در مراحل و مدارج زندگی شخصی و حرفه ایش به این راه کشانده باشد همچون سایر افراد هم سن و سال آن که به دنبال توفیقات مادی و معنوی و تضمین سلامتی روح و روان خود در چنین حوزه هایی فعالیت می کنند اما وقتی پای صحبت پدرش می نشینیم متوجه این موضوع می شویم که او به دنبال اهداف والایی برای کسب این موفقیت ها و مهارت ها بوده و آن چیزی جز آنکه او خود را فدایی وطن و هموطن خود کند، نیست. اگر شهید مسعود عسگری که به قول پدر، همنشینی مداوم با قرآن نیز داشت و از هر فرصتی برای قرائت قرآن استفاده می کرد و عبارت «
إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» همواره حتی از زمان نوجوانی ورد زبانش بوده، به انواع و اقسام مهارت های رزمی و ورزشی مانند پرواز با هواپیمای فوق سبک، سقوط آزاد، غواصی و نظایر آن خود را ماهر کرد، نه برای سود و منافع شخصی که برای نقش آفرینی مؤثرش در اضطرارها و موقعیت های خطیری بوده که ممکن است برای هر سرزمین، کیان و ملتی پیش بیاید و قطعاً در چنین عرصه هایی است که نیاز به حضور افراد امثال شهید مسعود عسگری است که طلایه دار مواجهه با چنین آوردگاه هایی باشند. این جوان شهید براساس آنچه پدرش به آن اشاره می کند به تعبیر بسیاری از رزمندگان دوران دفاع مقدس هشت ساله، در انجام کارهایی که منافع میهن و هم میهنانش را تأمین می کند، اصطلاحاً ترمز بریده بود. به دفعات پیش آمده بود که پدر او را با جوانان هم سن و سالش مقایسه کرده بود که مثلاً یک مسیر و هدف مشخصی را پیش می گیرند و تا به آخر آن را تا رسیدن به یک ثبات و جای امن طی می کنند اما همواره برای او این پرسش مطرح بوده است که چرا شهید مسعود اینگونه نیست و با همه فرق می کند و به هیچ چیزی قانع و راضی نیست؟! شاید در یک کلام بتوان گفت که این شهید ذاتاً دوراندیش بوده و به عنوان جوانی که سرمایه و اندوخته نظام اسلامی است، این تصور را داشته که همواره وضعیت بر این منوال باقی نمانده و دشمن قسم خورده نظام و انقلاب برای خصومت خود با این سرزمین و مردمانش ساکت ننشسته و همواره به فکر توطئه و دسیسه است و لذا او و جوانانی امثال او باید به دنبال مهیا کردن خود برای آن روزگاران باشند. سرآخر این اتفاق هم می افتد و او در کسوت یک رزمنده مدافع حرم با هوشمندی و درک موقعیت و با این فرض که اگر در برابر نیروهای تروریستی داعش در کشور سوریه به مقابله با آنها نپردازد، خدای ناکرده باید بعدها در برابر گستاخی و هجمه آنها برای مصون ماندن ایران به دفاع بپردازد، داوطلبانه به منظقه اعزام شده و در روز 21 آبان سال 94 در شهر «العیس» و در پی کمین داعش به فیض شهادت نائل می شود. از قدیم گفته اند که حلال زاده به دایی می رود؛ شهید مسعود هم بسیاری از خصوصیات رفتاری دایی اش شهید مصطفی نبی زاده را در خود داشت و مهمترین آنها انس با قرآن بود که شهید نبی زاده نیز بنا به قول شوهر خواهر و خواهرش از هر فرصتی برای قرائت قرآن استفاده می کرد.
مهمان نوازی، نوع دوستی از دیگر ویژگی های بارز شهید مصطفی نبی زاده بود. مدت ها بود که به جهت آنکه نگران کیفیت تربیت فرزندانش بود به شهر مقدس قم کوچ کرده بود و حداقل هر بار که خانواده خواهرش میهمان خانه او می شدند آنچنان مهمان نوازی را به اوج خود می رساند و این امر موجب می شود که مثلاً اقامت حداکثر یک روزه آنها در خانه دایی، تبدیل به چند روز شود. مادر شهید مسعود عسگری که معلم و حافظ کل قرآن است و علاوه بر آن هم مقام مادر شهید را داراست و هم فیض خواهر شهید را نیز برای خود اختیار کرده، به ویژگی مشترک این دایی و خواهرزاده می پردازد و آن اینکه آن دو قبل از آنکه هر چیزی را برای خود بخواهند، برای همنوع، هموطن و اطرافیان خود می خواستند؛ چنین ایثار و از خودگذشتگی است که زمینه را برای اینکه آنها ارزشمندترین سرمایه زندگی یعنی جان خویش را اینگونه نثار مردم و کشور خود کنند. شاید این پرسش پیش بیاید که با وجود آنکه دایی متعلق به نسلی قبل تر از خواهرزاده است لذا باید در همه امور از او نیز پیش دستی کرده باشد در حالیکه بنا به قول مادر شهید، اغلب این دایی بود که به حس و حال خواهرزاده غبطه می خورد. شهید مصطفی به فاصله دو سال پس از شهادت خواهرزاده اش، شربت شهادت نوشید و در تمام این مدت بنا به گفته پدر شهید مسعود هر بار که بر سر مزارش در بهشت زهرا(س) حاضر می شد، او را در آغوش می گرفت و می گفت که مسعود بالاخره حاجت من را هم می دهد و بالاخره نیز او با وجود آنکه یادگار دفاع مقدس هشت ساله بود و جانباز هم بود به آرزوی دیرینه خود رسید و در بوکمال سوریه شهید شد. شهیدمصطفی از کارمندان کمیته امداد امام خمینی(ره) بود و تصور نمی کرد که بتواند با اعزام به سوریه در نقش مدافع حرم دینش را به انقلاب و ایران اسلامی به اکمال برساند اما زمانی که متوجه شد شهید مسعود به عنوان یک نیروی بسیجی توانسته است اعزام شود و حتماً نباید عضو نیروی قدس سپاه باشی تا اعزام شوی، دیگر سر از پا نشناخت تا اینکه به عنوان سنگرساز بی سنگر برای کار بر روی دستگاه سنگرسازی اعزام شد. این را خواهر شهید مصطفی و مادر شهید مسعود نقل کرد و ادامه داد که این اعزام سه مرتبه تکرار شد و هر بار او که زخمی شده بود به عقب برمی گشت و به محض خوب شدن مجدد بازمی گشت. دفعه آحر با وجود آنکه ماشینی که او روی آن کار می کرد ضدگلوله شده بود اما مقدر بود تا او با اصابت یک ترکش به سرش به هدفی که سال ها به دنبال آن می گشت، برسد. شهیدمصطفی در دومین سال قمری عروج خواهرزاده اش نیز آسمانی شد و پیکر مطهرش در بهشت معصومه(س) شهر مقدس قم آرام گرفت. انتهای پیام
{{name}}
{{content}}