معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
بسیاری از تحلیل گران حوزه تمدن اسلامی معتقدند که ما برای مواجهه با چالش های معاصر، بیش از آنکه نیازمند شعارهای وحدت بخش باشیم، به طراحی الگوهای همکاری نیاز داریم. سیره پیامبر اکرم(ص) در دوران مدینه، نه بر پایه نفی تفاوت ها، بلکه بر پایه قراردادهای اجتماعی و مسئولیت های متقابل بنا شده بود. در این رویکرد، وحدت مفهومی انتزاعی نیست، بلکه یک پروژه تمدنی است که از دل مدیریت علمی اختلافات، ایجاد منافع مشترک و احترام به کرامت انسانی در حین گفتگو بیرون می آید.
بسیاری از تحلیل گران حوزه تمدن اسلامی معتقدند که ما برای مواجهه با چالش های معاصر، بیش از آنکه نیازمند شعارهای وحدت بخش باشیم، به طراحی الگوهای همکاری نیاز داریم. سیره پیامبر اکرم(ص) در دوران مدینه، نه بر پایه نفی تفاوت ها، بلکه بر پایه قراردادهای اجتماعی و مسئولیت های متقابل بنا شده بود. در این رویکرد، وحدت مفهومی انتزاعی نیست، بلکه یک پروژه تمدنی است که از دل مدیریت علمی اختلافات، ایجاد منافع مشترک و احترام به کرامت انسانی در حین گفتگو بیرون می آید.
در این گفتگو، که با فرهاد پروانه، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان ترتیب داده شده، به دنبال آن هستیم که رحمةً للعالمین را از یک فضیلت فردی به یک نظام رفتار اجتماعی در محیط های دانشگاهی و نخبگانی ترجمه کنیم.
به نظر من، نخست باید میان وحدت گفتاری، وحدت عاطفی و وحدت راهبردی تفکیک قائل شد. وحدت گفتاری یعنی صرفاً بر ضرورت آن سخن بگوییم؛ وحدت عاطفی یعنی در مناسبت هایی مانند هفته وحدت، حس همدلی و برادری را تقویت کنیم؛ اما وحدت راهبردی زمانی محقق می شود که این باور به نهاد، برنامه، همکاری مستمر و منافع مشترک تبدیل شود.
از منظر قرآن کریم، وحدت یک توصیه صرفاً احساسی نیست. آیه شریفه «وَاعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران: 103) در کنار دعوت به تمسک جمعی به ریسمان الهی، جامعه اسلامی را از تفرقه برحذر می دارد. نکته راهبردی اینجاست که قرآن در ادامه، وحدت را به نعمت اجتماعی پیوند می زند و از وضعیتی یاد می کند که مردم متمایز، با الفت الهی به هم پیوستند. بنابراین در منطق قرآن، وحدت کارکردی تمدنی دارد.
همچنین در آیه «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ» (انفال: 46)، پیامد نزاع داخلی فراتر از اختلاف نظر، فشلی (سستی) و زوال اقتدار معرفی شده است. اگر این آیه را در ادبیات امروز بازخوانی کنیم، درمی یابیم که سرمایه اجتماعی، قدرت علمی، اقتصادی و سیاسی جوامع اسلامی، در سایه منازعات داخلی فرسوده خواهد شد.
از این منظر، نخستین گام برای عبور از وحدت گفتاری، تولید ادبیات علمی مشترک درباره منافع جهان اسلام است. ما باید حوزه های واقعی اشتراک منافع را تبیین کنیم؛ حوزه هایی نظیر توسعه علمی - فناوری، تجارت، امنیت غذایی، محیط زیست، میراث فرهنگی، مقابله با افراط گرایی و حل مسائل اجتماعی. این دقیقاً همان نقطه ای است که دانشگاه می تواند نقش آفرینی کند.
دانشگاه نباید صرفاً محل برگزاری همایش های هفته وحدت باشد، بلکه باید به آزمایشگاه تولید راهکارهای وحدت تبدیل شود. برای مثال، تعریف پروژه های مشترک میان استادان و دانشجویان مذاهب مختلف روی یک مسئله واقعی، بسیار مؤثرتر از صدها سخنرانی است؛ چراکه وحدت را از گفتار به تجربه زیسته و مشترک تبدیل می کند.
گام دوم، تدوین مطالعات تطبیقی و شبکه سازی میان دانشگاه های شیعه و اهل سنت است. ما نیازمند پژوهش هایی هستیم که به جای تمرکز بر نقاط اختلاف، میراث مشترک مسلمانان را در حوزه های فلسفه، اخلاق، علوم انسانی، هنر و تمدن اسلامی واکاوی کند. البته این به معنای نادیده گرفتن اختلافات تاریخی و مذهبی نیست؛ بلکه به معنای مطالعه این اختلافات در چارچوبی علمی و غیرخصمانه است.
گام سوم، ایجاد شبکه ارتباطی میان پژوهشگران جهان اسلام است. امروز فناوری این امکان را فراهم کرده است که دانشگاهیان، بدون نیاز به ارتباطات پرهزینه، در قالب گروه های پژوهشی چندملیتی فعالیت کنند. تشکیل کرسی های مشترک مطالعات اسلامی، راه اندازی مجلات علمی مشترک، و تعریف فرصت های مطالعاتی تبادلی، می تواند به تدریج جامعه علمی فراملی اسلامی را شکل دهد.
گام چهارم، تربیت نسل جدیدی از نخبگان است که با تنوع مذهبی جهان اسلام آشنا باشند. متأسفانه گاهی شناخت دانشجویان از مذاهب دیگر، متأثر از منابع غیرعلمی و فضای مجازی است. دانشگاه باید این خلأ را با آموزش علمی تاریخ مذاهب، آشنایی با میراث فکری فریقین و تقویت مهارت های گفت وگوی بین مذهبی پر کند.
و در نهایت گام پنجم، تبدیل ادبیات وحدت به سیاست پژوهی است. دانشگاه ها می توانند با تأسیس مراکز مطالعات راهبردی، از بحث های نظری فراتر رفته و به دولت ها و نهادهای سیاست گذار، راهکارهای عملی برای همکاری میان کشوری ارائه دهند.
اگر دانشگاه های جهان اسلام به جای سخن پردازی درباره وحدت، پروژه های علمی مشترک برای حل مسائل امت تعریف کنند، هفته وحدت از یک مناسبت تقویمی به یک فرایند تمدنی تبدیل خواهد شد.
برای مثال، اگر دانشگاهیان بتوانند الگویی علمی برای افزایش تجارت میان کشورهای اسلامی یا همکاری های فناورانه ارائه دهند، در واقع گفتمان وحدت را به عرصه سیاست گذاری عمومی وارد کرده اند.
در اینجا نکته ای کلیدی وجود دارد؛ وحدت راهبردی لزوماً به معنای وحدت در تمامی مواضع اعتقادی یا سیاسی نیست. مسلمانان می توانند در مسائل کلامی، فقهی و تاریخی اختلاف نظر داشته باشند، اما در عین حال بر سر اصول و منافع مشترک هم افزایی کنند. قرآن کریم می فرماید: «وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبرِّ وَالتَّقْوَی» (مائده: 2)؛ از این رو، همکاری در خیر عمومی را می توان یکی از ارکان اصلی وحدت راهبردی در جهان اسلام دانست.
از سوی دیگر، سیره پیامبر اکرم(ص) نشان می دهد که وحدت صرفاً با توصیه های اخلاقی محقق نمی شود، بلکه نیازمند ساختاربندی و ایجاد روابط اجتماعی پایدار است. ایشان در مدینه با ایجاد پیوند برادری میان مهاجران و انصار و تنظیم روابط میان گروه های مختلف، جامعه ای متکثر را حول منافع و مسئولیت های مشترک سامان دادند. بازخوانی سیره نبوی برای امروز، ما را به سمت ضرورت نهادسازی برای همکاری سوق می دهد.
اگر دانشگاه های جهان اسلام به جای سخن پردازی درباره وحدت، پروژه های علمی مشترک برای حل مسائل امت تعریف کنند، هفته وحدت از یک مناسبت تقویمی به یک فرایند تمدنی تبدیل خواهد شد.در این راستا، می توان الگوی عملی پنج مرحله ای زیر را برای دانشگاه های جهان اسلام پیشنهاد کرد:
1. شناخت: شناخت علمی مذاهب، فرهنگ ها و ظرفیت های یکدیگر؛
2. گفت وگو: ایجاد فضای امن و علمی برای طرح دیدگاه های متفاوت؛
3. تولید مشترک: تعریف و اجرای پروژه های پژوهشی هم افزا؛
4. حل مسئله: استفاده از توان علمی دانشگاه ها برای رفع چالش های واقعی جهان اسلام؛
5. سیاست پژوهی: تبدیل نتایج پژوهش ها به راهکارهای اجرایی برای نهادهای تصمیم گیر
تحقق این فرآیند، هفته وحدت را از یک مناسبت تقویمی به آغاز یک چرخه سالانه برای گفت وگو، پژوهش و ارزیابی همگرایی تبدیل می کند.
وظیفه خطیر دانشگاهیان در شرایط کنونی، گذر از ادبیات صرفاً احساسی و مناسبتی به ادبیات علمی، مسئله محور و سنجش پذیر است. به جای بسنده کردن به شعار اتحاد کشورهای اسلامی، باید پرسش های زیر را مبنای کار قرار داد:
حجم تجارت میان کشورهای اسلامی چقدر است؟ چند پروژه علمی مشترک در جریان است؟ شاخص تبادل استاد و دانشجو میان دانشگاه های جهان اسلام چه میزان است؟ سازوکارهای عملی برای حل اختلافات چیست؟در نهایت، برای ارائه تعریفی کاربردی از وحدت راهبردی می توان گفت: وحدت راهبردی به معنای انکار تفاوت ها نیست؛ بلکه مدیریت علمی و اخلاقی اختلافات و عبور از آن ها در حوزه های منافع مشترک، برای رسیدن به همکاری های پایدار اقتصادی، فرهنگی و علمی است.
این همان نقطه ای است که دانشگاه نقش تاریخی خود را ایفا می کند؛ جایی که دانش به اعتماد، گفت وگو و راهکار تبدیل می شود. گامِ اصلی برای عبور از وحدت گفتاری، طرح این پرسش است: پس از پایان هفته وحدت، چه دستاورد عینی و پایداری باقی خواهد ماند؟ اگر پاسخ، ایجاد یک شبکه علمی، طرحی اقتصادی یا سازوکاری برای تداوم گفت وگو باشد، آن گاه وحدت از شعار به راهبرد تغییر ماهیت داده است.
به باور من، اگر بخواهیم آموزه های وحدت آفرین پیامبر اکرم(ص) را در جهان اسلام معاصر به یک راهبرد اثربخش بدل کنیم، بایستی از پارادایم وحدت به مثابه یک شعار مناسبتی عبور کرده و به سوی وحدت به مثابه یک پروژه علمی، اجتماعی و تمدنی حرکت کنیم. جهان اسلام امروز بیش از آنکه به بازتولید مفاهیم انتزاعی نیاز داشته باشد، به طراحی سازوکارهای عملیاتی برای شناخت متقابل، گفت وگو، اعتمادسازی و همکاری ساختارمند میان کشورهای اسلامی نیازمند است.
نقطه عزیمت این رویکرد، خود قرآن کریم است. آیه «وَاعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»، در کنار فراخوان به وحدت، بر یک ضرورت اجتماعی تأکید دارد: جامعه اسلامی تنها زمانی می تواند از ظرفیت های خود بهره مند شود که از گسست های درونی و تفرقه های ساختاری مصون بماند. نکته کلیدی اینجاست که وحدت قرآنی به معنای نفی یا یکسان سازی تفاوت های مذهبی، فکری و فرهنگی نیست؛ بلکه هدف، ایجاد همگرایی حول محور اصول و منافع مشترک است.
در سیره نبوی نیز با چنین رویکردی مواجهیم. پیامبر اکرم(ص) پس از تأسیس جامعه مدینه، از ترویج صرف آموزه های اخلاقی برادری فراتر رفت و به دنبال ایجاد نظام مندی از روابط و تعهدات اجتماعی و سیاسی بود. میثاق مدینه و پیوند مؤاخات میان مهاجران و انصار، گواه آن است که همبستگی اجتماعی مستلزم پی ریزی ساختارهای واقعی همکاری و اعتماد است. از این منظر، آموزه بنیادین سیره نبوی برای جهان اسلام معاصر این است: وحدت زمانی به پایداری می رسد که از سطح توصیه به سطح نهاد و شبکه همکاری ارتقا یابد.
در این میان، مفهوم دیپلماسی نخبگانی جایگاه ویژه ای می یابد. به اعتقاد من، نخبگان علمی، پژوهشگران و متفکران جهان اسلام می توانند در کنار دیپلماسی رسمی دولت ها، یک کانال موازی برای گفت وگو و اعتمادسازی ایجاد کنند. در شرایطی که ملاحظات سیاسی و امنیتی ممکن است مسیر دیپلماسی رسمی را مسدود کند، دانشگاهیان می توانند در فضایی علمی، مستقل و کم تنش، بستری برای شناخت متقابل فراهم آورند.
برای تحقق این هدف، پیشنهاد من نهادسازی شبکه های علمی مشترک میان دانشگاه های جهان اسلام است؛ شبکه هایی که به جای تمرکز بر همایش های مناسبتی، بر پروژه های پژوهشی مسئله محور استوار باشند. حوزه هایی نظیر تمدن اسلامی، اقتصاد سیاسی کشورهای اسلامی، فناوری های نوین، امنیت غذایی، بحران آب، محیط زیست، مطالعات خانواده و مسائل اجتماعی، می توانند بسترهای عملیاتی برای این همکاری ها باشند.
ثمره این همکاری علمی، گذار از شناخت دیگری به همکاری با دیگری است. بسیاری از تنش های جهان اسلام، فراتر از اختلافات کلامی، محصول ناآشنایی، کلیشه های تاریخی و سوءبرداشت از هویت های مذهبی و ملی است؛ گفت وگوی علمی قادر است این ابهام ها را زدوده و سوءبرداشت ها را اصلاح کند.
بنابراین، ضروری است میان وحدت مذهبی و همکاری تمدنی تفکیک قائل شویم. تفاوت در دیدگاه های کلامی یا فقهی، نباید مانع از هم افزایی در عرصه های اقتصادی، علمی و سیاسی شود. قرآن کریم نیز بر این اصل تأکید دارد: «وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبرِّ وَالتَّقْوَی...»(2. مائده).
وظیفه دیپلماسی نخبگانی، شناسایی و تقویت مخرج مشترک تمدنی جهان اسلام است. ما امروز با چالش های فرامرزی مواجهیم که مرزهای مذهبی و سیاسی را نمی شناسند؛ از تغییرات اقلیمی و بحران های زیست محیطی گرفته تا اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی و امنیت غذایی. همکاری در این عرصه ها، وحدت را از یک مفهوم ذهنی به یک تجربه ملموس و عینی تبدیل می کند.
در عرصه اقتصادی نیز همین منطق حاکم است. دانشگاهیان می توانند با انجام مطالعات تطبیقی از ظرفیت های اقتصادی کشورهای اسلامی، زمینه ساز شکل گیری پارک های علم و فناوری مشترک، صندوق های پژوهشی بین المللی و پروژه های فناورانه فرامرزی شوند تا وحدت، ریشه های اقتصادی و ملموس خود را در جهان اسلام بیابد.
اگر یک دانشجوی ایرانی، استاد ترکیه ای، پژوهشگر مالزیایی، اقتصاددان اندونزیایی و متخصص مصری در پروژه ای علمی پیرامون فناوری یا اقتصاد همکاری کنند، در واقع نه تنها یک دستاورد علمی، بلکه بخشی از سرمایه اجتماعی جهان اسلام را تولید کرده اند.
به باور من، دیپلماسی نخبگانی باید از رویکرد گفت وگو محور به پارادایم تولید مشترک ارتقا یابد. برگزاری همایش و صدور بیانیه های نمادین اگرچه مفید است، اما کافی نیست. معیار سنجش موفقیت هر برنامه وحدت آفرین باید این باشد که آیا خروجی آن به شکل گیری مقالات مشترک، پروژه های پژوهشی، شبکه های دانشگاهی یا طرح های اقتصادی پایدار انجامیده است یا خیر.
در این گذار، رسانه های علمی و فرهنگی جهان اسلام نقشی کلیدی بر عهده دارند. رسانه هایی تخصصی مانند ایکنا می توانند از بازتاب صرف مناسبت های تقویمی، به دیده بان گفت وگوی نخبگانی جهان اسلام بدل شوند؛ به این معنا که با بازتاب آرای نخبگان شیعه و اهل سنت از کشورهای مختلف درباره مسائل مشترک، ادبیات علمی همگرایی را نهادینه کنند.
نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که وحدت اسلامی نباید در تقابل با منافع ملی کشورها تعریف شود؛ بلکه همگرایی زمانی پایدار می ماند که کشورها دریابند همکاری های منطقه ای و اسلامی، نه تهدیدی برای هویت و منافع ملی، که فرصتی برای تقویت آن است. بنابراین، باید گذار از قالب های صرفاً عاطفی به گفتمان منافع مشترک را جدی گرفت.
در نهایت، آموزه وحدت آفرین پیامبر اکرم(ص) را می توان در سه سطح به یک الگوی معاصر تبدیل کرد:
سطح نخست؛ کاهش سوءتفاهم ها و ایجاد شبکه ارتباطی مستقیم میان نخبگان علمی و دینی
سطح دوم؛ تعریف پروژه های پژوهشی، فرهنگی و فناورانه در مقیاس جهان اسلام.
سطح سوم؛ تبدیل دانش به راهکارهای اجرایی برای دولت ها در حوزه های تجارت، فناوری، محیط زیست، انرژی و امنیت غذایی
اگر این سه سطح به صورت هم افزا دنبال شود، وحدت اسلامی از یک مفهوم مناسبتی به یک سرمایه تمدنی بدل خواهد شد. به تعبیر دیگر، سیره نبوی به ما می آموزد که جامعه اسلامی تنها بر پایه اشتراکات اعتقادی بنا نمی شود، بلکه نیازمند قرارداد اجتماعی، مسئولیت متقابل و همکاری ساختارمند است. اگر نخبگان جهان اسلام بتوانند این عناصر را در قالب شبکه های علمی بازتولید کنند، وحدت به موتور محرک هم افزایی سیاسی و اقتصادی جهان اسلام تبدیل خواهد شد.
بنابراین، راهبرد آینده جهان اسلام، حرکت از وحدت گفتاری به وحدت کارکردی است؛ یعنی به جای سخن گفتن از وحدت، باید با یکدیگر علم تولید کنیم، مسئله حل کنیم و منافع مشترک بیافرینیم. این شاید یکی از عمیق ترین ترجمه های معاصر از سیره وحدت آفرین پیامبر اکرم(ص) باشد.
نخستین نکته در واکاوی الگوی رحمةً للعالمین، عبور از برداشت های انتزاعی و صرفاً عاطفی از مفهوم رحمت است. رحمت در سیره پیامبر اکرم(ص)، یک منطق رفتاری و نظام اجتماعی است که در شیوه مواجهه با انسان ها، مخالفان و گروه های مختلف ظهور می یابد. قرآن کریم با تبیین رسالت نبوی به مثابه رحمتی برای جهانیان، افق این رسالت را ناظر به خیر و صلاح عمومی ترسیم می کند. بنابراین، برای کاربردی سازی این الگو در جامعه امروز، باید از اخلاق فردی رحمت به سوی نظام رفتار اجتماعی مبتنی بر رحمت حرکت کرد.
یکی از درس های بنیادین سیره نبوی برای جهان معاصر، پذیرش تکثر در بستر اصول مشترک است. پیامبر(ص) مدینه را در فضایی به غایت متکثر از نظر قبیله ای و دینی مدیریت کرد. صحیفه مدینه –که در پژوهش های تاریخی معاصر به عنوان یک سند راهبردی مورد توجه است– در واقع یک قرارداد اجتماعی بود که بر تعهدات متقابل، مسئولیت های مشترک و سازوکارهای حل اختلاف میان گروه های مختلف استوار شد.
از این منظر، وحدت نبوی به معنای همگون سازی یا حذف تفاوت ها نیست، بلکه فرآیند تبدیل تنش ها به تفاوت های مدیریت شده و تبدیل جامعه ای متکثر به جامعه ای دارای منافع و مسئولیت های مشترک است. این رویکرد برای فضای دانشگاهی امروز حیاتی است؛ چرا که دانشگاه ذاتاً محل تکثر اندیشه هاست. آنچه در محیط علمی باید شکل گیرد، وحدت در عین کثرت است؛ یعنی افراد می توانند در مباحث علمی و دیدگاه های اجتماعی اختلاف نظر بنیادین داشته باشند، اما در اصول اخلاق گفت وگو، احترام متقابل و حقیقت جویی، اشتراک راهبردی داشته باشند.
قرآن کریم، نرم خویی را ضامن پایداری سرمایه اجتماعی می داند: «فَبما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم...». این آیه یک اصل کلیدی در علوم اجتماعی را تبیین می کند: خشونت ارتباطی، موجب فرسایش سرمایه اجتماعی می شود. در فضای دانشگاهی، ترجمه عملی این اصل بسیار روشن است: استاد و دانشجو یا جریان های مختلف دانشجویی، باید بتوانند با یکدیگر مخالفت علمی داشته باشند، بدون آنکه این مخالفت به تحقیر، برچسب زنی یا طرد اجتماعی منجر شود. در واقع، باید مرز روشنی میان نقد اندیشه و نفی شخصیت ترسیم کرد.
سیره نبوی آموزه ای روشن در مواجهه با اختلاف دارد: جایگزینی تشدید شکاف با میانجیگری و تفاهم. قرآن کریم در دعوت به گفت وگو، بر حکمت، موعظه نیکو و بهترین شیوه جدال تأکید می ورزد. بنابراین، حتی در زمانه اختلافات فکری عمیق، شیوه مواجهه خود بخشی از اخلاق دینی و علمی است.
از این منظر، برای تبدیل سیره نبوی به راهکارهای عملی در جامعه علمی امروز، دو گام مشخص ضروری است:
1. آموزش مهارت های گفت وگوی محترمانه: نظام آموزشی باید به دانشجویان بیاموزد که هدف از گفت وگو، فراتر از اثبات دیدگاه خود، درک دیدگاه دیگری و تعامل سازنده با آن است.
2. تفکیک اختلاف علمی از خصومت اجتماعی: اختلاف نظر در جامعه علمی نه تنها تهدید نیست، بلکه پیش ران رشد معرفت است. بحران از زمانی آغاز می شود که این اختلاف علمی به دشمنی های شخصی، دوقطبی سازی و حذف دیگری بدل می شود.
3. تکوین منافع و مسئولیت های مشترک: تجربیات مربوط به دوران مدینه نشان می دهد که همگرایی اجتماعی، صرفاً از طریق توصیه های اخلاقی و تجربیات فردی حاصل نمی شود؛ بلکه مستلزم ایجاد بسترهایی از همکاری های عملی و مسئولیت های نظام مند میان گروه های مختلف است. مطالعات نوین بر روی صحیفه مدینه نیز بر مؤلفه هایی چون تعهدات متقابل، همکاری های ساختارمند و انسجام اجتماعی به عنوان زیربنای پایداری جامعه تأکید دارند.
4. مقابله با فرهنگ نفی شخصیت و برچسب زنی: یکی از چالش های بنیادین در زیست اجتماعی معاصر، گذار از نقد دیدگاه به نفی صاحب دیدگاه است. در حالی که سیره نبوی بر صیانت از کرامت انسانی، حتی در جریان منازعات فکری، تأکید می ورزد و یادآور می شود که نباید کرامت وجودی انسان را قربانی اختلافات کلامی و نظری کرد.
به تعبیر دیگر، بازتولید مفهوم رحمةً للعالمین در عصر حاضر مستلزم بازتعریف آن در قالب پنج اصل عملیاتی است؛ رحمت در گفت وگو، عدالت در داوری، صیانت از کرامت در برخورد، مدارا در اختلاف و همکاری در امور مشترک.
در این راستا، دانشگاه می تواند به عنوان یکی از کلیدی ترین عرصه های تحقق اخلاق نبوی عمل کند؛ فضایی که در آن مخالف فکری به مثابه دشمن، پرسش گر به مثابه بی احترام و نقد علمی به مثابه خصومت تلقی نمی شوند؛ بلکه تفاوت دیدگاه ها، به جای دوقطبی سازی، به فرصتی برای تعامل سازنده و تولید دانش بدل می شود.
در نهایت، پیام بنیادین سیره اجتماعی پیامبر اکرم(ص) برای جامعه معاصر این است: وحدت واقعی، از حذف اختلاف آغاز نمی شود، بلکه از اخلاقی کردن اختلاف سرچشمه می گیرد. ما نمی توانیم جامعه ای فاقد تفاوت های دیدگاهی بنا کنیم، اما می توانیم جامعه ای بسازیم که در آن، تنوع اندیشه به نفرت، خشونت یا گسست های اجتماعی منجر نشود. این همان مقطعی است که مفهوم رحمةً للعالمین از یک فضیلت فردی به یک الگوی عملیاتی برای زیست اجتماعی ارتقا می یابد.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}