عدالت در حکومت نبوی، برای خودی ها تعریف نمی شد

در گفت وگوی پیشین، ابعاد مختلف حکمرانی پیامبر اکرم(ص) و مؤلفه هایی همچون عدالت، قانون گرایی، مشورت، مشارکت مردم، کرامت انسانی و پاسخگویی حاکمان را بررسی کردیم؛ مؤلفه هایی که نشان می دهد در منطق نبوی، قدرت نه یک امتیاز شخصی، بلکه امانتی برای تحقق عدالت و خدمت به مردم است. در ادامه این بحث، به سراغ ابعاد دیگری از سیره حکومتی پیامبر(ص) می رویم تا روشن شود این اصول در رفتار و تصمیم های حکومتی ایشان چگونه نمود یافته و چه درس هایی برای حکمرانی و رابطه دولت و جامعه در روزگار ما دارد.

در گفت وگوی پیشین، ابعاد مختلف حکمرانی پیامبر اکرم(ص) و مؤلفه هایی همچون عدالت، قانون گرایی، مشورت، مشارکت مردم، کرامت انسانی و پاسخگویی حاکمان را بررسی کردیم؛ مؤلفه هایی که نشان می دهد در منطق نبوی، قدرت نه یک امتیاز شخصی، بلکه امانتی برای تحقق عدالت و خدمت به مردم است. در ادامه این بحث، به سراغ ابعاد دیگری از سیره حکومتی پیامبر(ص) می رویم تا روشن شود این اصول در رفتار و تصمیم های حکومتی ایشان چگونه نمود یافته و چه درس هایی برای حکمرانی و رابطه دولت و جامعه در روزگار ما دارد. از این رو خبرنگار ایکنا از همدان با  حجت الاسلام والمسلمین علی الوندی، عضو هسته علمی مؤسسه کلامی احیا همدان، گفت وگویی کرده است که مشروح آن را در زیر می خوانیم:

ایکنا ـ عدالت یکی از مهم ترین مؤلفه های حکمرانی پیامبر اکرم(ص) بود. عدالت در سیره نبوی چه مبنایی داشت و دامنه آن تا چه اندازه شامل غیرمسلمانان و گروه های مختلف جامعه می شد؟

عدالت را می توان یکی از ستون های اصلی حکومت پیامبر اکرم(ص) دانست. در منطق قرآن، عدالت صرفاً یک توصیه اخلاقی برای افراد نیست، بلکه یک اصل اجتماعی و حکمرانی است. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» و در آیه ای دیگر حتی در مواجهه با دشمنان تأکید می کند: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَیٰ أَلَّا تَعْدلُوا اعْدلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ»؛ یعنی دشمنی با گروهی نباید موجب شود از عدالت خارج شوید.

این آیه برای فهم عدالت در حکومت نبوی بسیار مهم است؛ زیرا نشان می دهد عدالت حتی نباید تحت تأثیر دشمنی قرار بگیرد. بنابراین، عدالت در سیره پیامبر(ص) رفتاری گزینشی و جناحی نبود که تنها درباره دوستان و مسلمانان اجرا شود.

در نگاه اسلامی، عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیز در جای شایسته خود، رعایت حقوق افراد و داوری بر اساس حق است. به همین دلیل، پیامبر(ص) در قضاوت و اجرای قانون، ملاک را خویشاوندی، ثروت، قبیله و موقعیت اجتماعی افراد قرار نمی دادند. یکی از مشهورترین نمونه ها، ماجرای زنی از قبیله بنی مخزوم است که مرتکب سرقت شده بود. هنگامی که برخی افراد برای جلوگیری از اجرای حکم به واسطه گری پرداختند، پیامبر(ص) به شدت با این نگاه مخالفت کردند و بر یکسان بودن قانون در برابر افراد تأکید فرمودند.

بیشتر بخوانید:

حکمرانی نبوی؛ وسیله ای برای تحقق عدالت و خیر عمومی 

این رفتار یک پیام بسیار مهم برای حکمرانی دارد؛ عدالت زمانی معنا پیدا می کند که صاحبان قدرت و افراد بانفوذ نیز در برابر قانون مصونیت ویژه نداشته باشند. اگر قانون برای فرد ضعیف اجرا شود، اما فرد قدرتمند بتواند با استفاده از موقعیت خود از آن عبور کند، دیگر نمی توان از عدالت سخن گفت.

اما درباره اینکه آیا عدالت نبوی شامل غیرمسلمانان نیز می شد، پاسخ روشن است: بله؛ اصل عدالت در حکومت پیامبر(ص) اختصاص به مسلمانان نداشت.

جامعه مدینه از ابتدا جامعه ای یکدست و متشکل از مسلمانان نبود. مسلمانان، یهودیان و گروه های مختلف قبیله ای در آن زندگی می کردند و پیامبر(ص) برای تنظیم روابط این گروه ها، پیمان ها و توافقات اجتماعی ایجاد کردند. «صحیفه مدینه» را می توان یکی از مهم ترین نمونه های این رویکرد دانست. در این پیمان، برای گروه های مختلف جامعه حقوق و مسئولیت هایی در برابر یکدیگر تعریف شد و بر همکاری برای حفظ امنیت و دفاع از جامعه تأکید شد.

این مسئله نشان می دهد که در حکومت نبوی، اسلام آوردن تنها معیار برخورداری از امنیت اجتماعی و حقوق قراردادی نبود؛ بلکه افراد و گروه هایی که در چارچوب پیمان اجتماعی زندگی می کردند، از حقوق و تعهدات مشخصی برخوردار بودند.

قرآن نیز در این زمینه یک اصل بسیار مهم را بیان می کند: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ؛ خداوند شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که با شما در دین نجنگیده اند و شما را از سرزمینتان بیرون نکرده اند، نهی نمی کند.»

تعبیر «تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» بسیار قابل توجه است؛ یعنی حتی درباره کسانی که هم عقیده مسلمانان نیستند، اصل قسط و عدالت باید رعایت شود.

البته یک نکته علمی را نیز باید در نظر داشت. جامعه نبوی را نباید بدون توضیح، عیناً با مفهوم «شهروندی برابر» در دولت مدرن یکی دانست. در جامعه صدر اسلام، برای مسلمانان، اهل کتاب، پیمان شکنان و گروه های متخاصم، احکام و وضعیت های حقوقی متفاوتی وجود داشت. بنابراین، اگر بخواهیم منصفانه و علمی سخن بگوییم، باید گفت اصل عدالت عمومی بود، اما نظام حقوقی آن جامعه با نظام حقوقی دولت مدرن یکسان نبود.

در عین حال، این تفاوت نباید باعث شود اصل مهم سیره نبوی را نادیده بگیریم؛ غیرمسلمان بودن، به خودی خود مجوز ظلم کردن نیست. پیامبر(ص) میان «اختلاف عقیده» و «تجاوز و پیمان شکنی» تفاوت قائل بودند.

مشکل حکومت نبوی با برخی گروه ها نیز صرفاً به دلیل یهودی یا غیرمسلمان بودن آنان نبود؛ بلکه در مواردی پای پیمان شکنی، اقدام نظامی، خیانت یا همکاری با دشمن در میان بود. این تفکیک برای فهم سیره پیامبر(ص) بسیار ضروری است.

حتی در حوزه حقوق اجتماعی و اقتصادی نیز می توان نمونه هایی از حمایت پیامبر(ص) از حقوق افراد غیرمسلمان مشاهده کرد. در روایت معروفی آمده است که هنگامی که جنازه یک یهودی از مقابل پیامبر(ص) عبور کرد، حضرت به احترام آن برخاستند. وقتی به ایشان گفته شد که این جنازه متعلق به یک یهودی است، فرمودند: «أَلَیْسَتْ نَفْسًا؟»؛ «آیا او یک انسان نیست؟» این روایت، فارغ از بحث سندی آن، به خوبی روح کرامت انسانی در نگاه اسلامی را نشان می دهد.

بنابراین، اگر بخواهیم عدالت نبوی را در چند محور خلاصه کنیم، می توان گفت: عدالت در برابر قانون، عدالت قضایی، رعایت حقوق افراد، نفی تبعیض های ناروا، حفظ حقوق پیمان داران، رعایت حقوق غیرمسلمانان و حتی رعایت عدالت در برابر دشمنان.

از این منظر، یکی از درس های مهم سیره پیامبر(ص) برای حکمرانی امروز این است که عدالت نباید به «عدالت برای خودی ها» تقلیل پیدا کند. اگر عدالت فقط زمانی اجرا شود که طرف مقابل همفکر، هم جناح یا هم عقیده ما باشد، این عدالت واقعی نیست.

حکومت دینی زمانی می تواند ادعای پیروی از پیامبر(ص) داشته باشد که حتی درباره کسانی که با آن هم عقیده نیستند نیز حقوق، کرامت انسانی و عدالت را رعایت کند. اتفاقاً ارزش اخلاقی عدالت زمانی بیشتر آشکار می شود که اجرای آن به نفع ما نباشد.

به همین دلیل، می توان گفت یکی از شاخص های بسیار مهم حکومت نبوی این است که عدالت را از سطح شعار به یک قاعده عملی در برخورد با دوست و دشمن، مسلمان و غیرمسلمان، ضعیف و قدرتمند تبدیل می کند. این همان نقطه ای است که سیره پیامبر(ص) می تواند برای نظام های حکمرانی امروز نیز یک معیار جدی و قابل تأمل باشد.
بنابراین، اگر بخواهیم پیام سیره نبوی را برای امروز در یک جمله بیان کنیم، باید بگوییم: جامعه عادل جامعه ای نیست که در آن همه انسان ها شبیه یکدیگر باشند؛ جامعه عادل جامعه ای است که تفاوت های طبیعی و اجتماعی انسان ها بهانه ای برای تضییع حق آنان نشود.

حکمرانی نبوی به ما می آموزد که عدالت باید از شعار عبور کند و در قانون، قضاوت، توزیع فرصت ها، رفتار مسئولان و حتی ادبیات اجتماعی جامعه خود را نشان دهد. اگر کسی صرفاً به دلیل اینکه ثروتمندتر، مشهورتر، وابسته تر یا صاحب قدرت بیشتری است، از امتیازی برخوردار شود که دیگران از آن محروم اند، این با روح عدالت نبوی سازگار نیست.

به همین دلیل، یکی از مهم ترین درس های پیامبر اکرم(ص) برای جامعه امروز، مبارزه با «امتیازهای ناروا» و تبدیل عدالت به یک تجربه ملموس برای همه مردم است؛ عدالتی که دوست و دشمن، قوی و ضعیف، فقیر و غنی و افراد دارای جایگاه اجتماعی متفاوت، آن را در رفتار واقعی حکومت احساس کنند.

ایکنا ـ پیامبر اکرم(ص) در رفتار حکومتی خود چگونه میان انسان ها، فارغ از دین، قومیت، قبیله و جایگاه اجتماعی، عدالت و مساوات برقرار می کردند و این رویکرد چه پیامی برای جوامع امروز دارد؟

یکی از مهم ترین ویژگی های سیره پیامبر اکرم(ص) این بود که حضرت تلاش کردند معیار ارزش انسان را از معیارهای رایج جامعه جاهلی جدا کنند. جامعه آن روز بر اساس قبیله، نسب، ثروت، قدرت، برده داری و موقعیت اجتماعی طبقه بندی شده بود و بسیاری از حقوق عملاً به افراد قدرتمندتر و برخوردارتر تعلق داشت. پیامبر(ص) در مقابل این ساختار، معیار جدیدی را مطرح کردند که محور آن کرامت انسان، عدالت و تقوا بود.

قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ». تعبیر «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» در این آیه بسیار مهم است؛ مخاطب فقط مسلمانان نیستند، بلکه «مردم» هستند. قرآن تفاوت قومیت ها و قبایل را نیز به رسمیت می شناسد، اما اجازه نمی دهد این تفاوت ها وسیله برتری جویی قرار گیرد. معیار برتری، تقواست، نه نژاد و قبیله.

پیامبر(ص) این اصل را فقط در سطح سخن مطرح نکردند، بلکه در رفتار اجتماعی خود نیز به آن عمل کردند. افرادی مانند بلال حبشی، سلمان فارسی و صهیب رومی که از نظر قومیت و پیشینه اجتماعی با بخش مهمی از جامعه عرب تفاوت داشتند، در جامعه اسلامی جایگاهی پیدا کردند که در نظام قبیله ای آن زمان تقریباً تصورناپذیر بود. این رفتار نشان می دهد که پیامبر(ص) درصدد ایجاد هویتی اجتماعی بودند که در آن انسان ها به دلیل نژاد، زبان یا قبیله تحقیر یا از حقوق اجتماعی محروم نشوند.

نمونه مهم دیگر، مبارزه با امتیازطلبی قبیله ای بود. در جامعه جاهلی، وابستگی به قبیله می توانست فرد را از حمایت گسترده برخوردار کند و حتی گاهی مانع اجرای عدالت شود. پیامبر(ص) با این منطق مقابله کردند و اجازه ندادند پیوندهای خویشاوندی و قبیله ای، معیار حق و باطل قرار گیرد.

در ماجرای زن مخزومی که مرتکب سرقت شده بود نیز پیامبر(ص) اجازه ندادند نفوذ و موقعیت خانوادگی او موجب تعطیل شدن قانون شود. حضرت فرمودند اگر حتی نزدیک ترین افراد به من نیز مرتکب چنین کاری شوند، قانون درباره آنان اجرا خواهد شد. فارغ از جزئیات فقهی این ماجرا، پیام اصلی آن برای حکمرانی روشن است: قانون نباید برای قدرتمند و ضعیف دوگانه باشد.

از سوی دیگر، عدالت پیامبر(ص) محدود به مسلمانان نیز نبود. جامعه مدینه جامعه ای متکثر بود و گروه های مختلف دینی و قبیله ای در آن حضور داشتند. پیامبر(ص) در تنظیم روابط اجتماعی، برای گروه های مختلف حقوق و مسئولیت هایی تعریف کردند و اصل پیمان مداری و رعایت حقوق طرف های قرارداد را مورد توجه قرار دادند. بنابراین، اختلاف دین به خودی خود به معنای سلب حقوق اجتماعی و انسانی افراد نبود.

البته در اینجا باید به یک نکته ظریف توجه کنیم؛ مساوات به معنای یکسان سازی همه انسان ها در تمام شئون نیست. در نگاه اسلامی، ممکن است افراد به لحاظ استعداد، مسئولیت، نیاز یا نقش اجتماعی متفاوت باشند؛ اما این تفاوت ها نباید به تبعیض ناروا، تحقیر یا محرومیت از حقوق اساسی منجر شود. عدالت یعنی هرکس حق خود را دریافت کند و هیچ کس صرفاً به دلیل قومیت، نژاد، ثروت، قبیله یا موقعیت اجتماعی از حق محروم نشود.

این نگاه، پیام مهمی برای جوامع امروز دارد. ممکن است شکل تبعیض ها تغییر کرده باشد، اما اصل مسئله همچنان وجود دارد. گاهی ثروت، قدرت سیاسی، شهرت، وابستگی های خانوادگی، قومیت، موقعیت اجتماعی یا حتی تعلقات جناحی می تواند بر دسترسی افراد به فرصت ها و حقوقشان تأثیر بگذارد.

سیره پیامبر(ص) به ما یادآوری می کند که هیچ کس نباید به دلیل برخورداری از قدرت و ثروت، شهروند ممتاز تلقی شود و هیچ کس نیز نباید به دلیل ضعف اقتصادی یا موقعیت اجتماعی، شهروند درجه دو باشد.

از این منظر، یکی از مهم ترین شاخص های عدالت در یک جامعه این است که وقتی یک فرد ضعیف و یک فرد قدرتمند در برابر یک مسئله حقوقی قرار می گیرند، آیا قانون با هر دو یکسان رفتار می کند یا خیر؟ آیا فرزند مسئول و فرد عادی از فرصت های برابر برخوردارند؟ آیا وابستگی قومی و خانوادگی می تواند مسیر برخورداری از حقوق عمومی را تغییر دهد؟ پاسخ به این پرسش هاست که میزان تحقق عدالت را در عمل مشخص می کند.

پیامبر(ص) همچنین با تحقیر انسان ها به دلیل نژاد و پیشینه مقابله کردند. خطبه حجةالوداع نیز در این زمینه قابل توجه است؛ در آن بر نفی برتری عرب بر عجم و عجم بر عرب و برتری نژادی تأکید شده است. البته در نقل جزئیات و اسناد برخی عبارات این خطبه باید دقت حدیثی داشت، اما اصل قرآنی نفی برتری نژادی و قبیله ای کاملاً روشن است.

ایکنا ـ شایسته سالاری چه جایگاهی در نظام حکمرانی پیامبر اکرم(ص) داشت و حضرت در انتخاب فرمانداران، کارگزاران و مسئولان، چه نسبتی میان تعهد، امانتداری، تخصص و توانمندی برقرار می کردند؟

شایسته سالاری یکی از مؤلفه های مهم در حکمرانی پیامبر اکرم(ص) بود. در سیره نبوی، مسئولیت یک امتیاز شخصی، خانوادگی یا قبیله ای نبود؛ بلکه امانتی سنگین و مسئولیتی در برابر خدا و مردم محسوب می شد. بنابراین، برای سپردن مسئولیت به افراد، صرف علاقه، وابستگی، خویشاوندی یا حتی سابقه خوب کافی نبود، بلکه فرد باید توانایی انجام آن مسئولیت را نیز داشته باشد.

اگر بخواهیم معیارهای انتخاب کارگزاران پیامبر(ص) را بررسی کنیم، می توان چند معیار اصلی را از سیره حضرت استخراج کرد؛ توانمندی و کارآمدی، امانتداری، تعهد دینی و اخلاقی، دانش و تجربه، قدرت مدیریت و در نهایت، تناسب میان فرد و مسئولیتی که به او واگذار می شود.

نکته مهم این است که پیامبر(ص) مسئولیت ها را متناسب با توانایی افراد تقسیم می کردند. در میان اصحاب، هر فرد الزاماً برای هر نوع مسئولیتی مناسب نبود. ممکن بود شخصی در عبادت و فضائل اخلاقی جایگاه بالایی داشته باشد، اما برای یک مسئولیت اجرایی خاص، توانایی لازم را نداشته باشد. بنابراین، صلاحیت اخلاقی و صلاحیت مدیریتی دو مقوله مرتبط اما متمایزند.

یکی از شواهد مهم این نگاه، روایتی است که در آن پیامبر(ص) درباره مسئولیت های مدیریتی و عمومی، نسبت به سپردن کار به افرادی که توانایی آن را ندارند هشدار می دهند. در روایت معروفی از صحیح مسلم آمده است که پیامبر(ص) به اباذر فرمودند: «إِنَّکَ ضَعِیفٌ، وَإِنَّهَا أَمَانَةٌ...»؛ یعنی این مسئولیت امانت است و کسی که توانایی لازم را ندارد، نباید آن را بر عهده بگیرد. اهمیت این روایت در آن است که حتی شخصیتی مانند اباذر، با وجود جایگاه معنوی، لزوماً برای هر مسئولیت اجرایی مناسب دانسته نمی شود.

این مسئله یک اصل مهم در حکمرانی به ما می دهد؛ ممکن است فردی انسان خوبی باشد، اما برای یک مسئولیت مشخص، مدیر خوبی نباشد. بنابراین، در انتخاب مسئولان، هم باید به سلامت اخلاقی و امانتداری توجه کرد و هم به توانایی، تجربه و مهارت.

از سوی دیگر، قرآن کریم در ماجرای حضرت یوسف(ع) یک معیار روشن ارائه می دهد: «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»؛ یعنی «من نگهبانی امانتدار و دانا هستم». این آیه دو مؤلفه مهم را در کنار یکدیگر قرار می دهد؛ حفظ امانت و دانش و توانایی. بنابراین، در منطق قرآن، شایستگی مدیریتی نه صرفاً با تخصص تعریف می شود و نه صرفاً با تعهد، بلکه ترکیبی از هر دو لازم است.

در سیره پیامبر(ص) نیز می توان این رویکرد را مشاهده کرد. حضرت برای مأموریت های مختلف، افراد متفاوتی را به کار می گرفتند و آنان را برای مسئولیت هایی مانند فرماندهی، قضاوت، آموزش، تبلیغ، جمع آوری زکات و اداره مناطق منصوب می کردند. این تنوع نشان می دهد که ملاک انتخاب باید تناسب میان شخصیت و توانایی فرد با نوع مسئولیت باشد.

برای نمونه، پیامبر(ص) برخی از اصحاب را برای آموزش و تبلیغ به مناطق مختلف اعزام می کردند، برخی را برای قضاوت یا حل اختلافات می فرستادند و برخی را مسئول جمع آوری زکات یا اداره مناطق می کردند. این مسئله نشان می دهد که حکومت نبوی به تقسیم کار و تخصص گرایی در انجام مأموریت های مختلف توجه داشت.

در کنار تخصص، امانتداری نیز جایگاه اساسی داشت. مسئول حکومتی در نگاه نبوی حق نداشت امکانات و قدرت عمومی را وسیله منافع شخصی خود قرار دهد. به همین دلیل، نسبت به خیانت در اموال عمومی و سوءاستفاده از موقعیت حساسیت جدی وجود داشت. این مسئله را می توان از منظر امروز با مفاهیمی مانند مبارزه با فساد، تعارض منافع و صیانت از اموال عمومی مقایسه کرد.

اما نکته مهم دیگر، تقدم نداشتن خویشاوندی بر شایستگی است. پیامبر(ص) حکومت را به یک ساختار خانوادگی تبدیل نکردند و صرف وابستگی خانوادگی را معیار شایستگی قرار ندادند. حتی درباره نزدیک ترین افراد نیز معیار اصلی باید صلاحیت و مسئولیت پذیری باشد.

در اینجا باید میان «اعتماد» و «قوم گرایی» نیز تفاوت گذاشت. طبیعی است که پیامبر(ص) افراد شناخته شده و مورد اعتماد خود را برای برخی مسئولیت ها انتخاب کنند؛ اما اعتماد شخصی نباید جایگزین شایستگی شود. اعتماد زمانی ارزشمند است که با توانمندی و امانتداری همراه باشد.

به نظر من، یکی از مهم ترین پیام های این بخش از سیره پیامبر(ص) برای حکمرانی امروز این است که نباید «تعهد» و «تخصص» را دوگانه و رقیب یکدیگر تصور کنیم. گاهی در فضای مدیریتی گفته می شود فرد یا متعهد است یا متخصص؛ در حالی که منطق دینی چنین دوگانه ای را تأیید نمی کند. یک مسئول خوب باید هم توانایی انجام کار را داشته باشد و هم امانتدار و متعهد باشد.
اگر فردی متخصص باشد اما امانتدار نباشد، تخصص او می تواند حتی به ابزاری برای فساد تبدیل شود؛ و اگر فردی بسیار متعهد باشد اما توانایی انجام مسئولیت را نداشته باشد، ممکن است ناآگاهانه به جامعه آسیب بزند. بنابراین، الگوی مطلوب، ترکیب کارآمدی و امانتداری است.

از این منظر، شایسته سالاری در حکومت نبوی را می توان بر چهار پایه خلاصه کرد: نخست، شایستگی اخلاقی و امانتداری؛ دوم، دانش، تخصص و تجربه؛ سوم، توانایی مدیریتی و قدرت انجام مأموریت؛ و چهارم، تناسب میان فرد و مسئولیتی که به او سپرده می شود.

این شاید یکی از مهم ترین درس های سیره نبوی برای امروز باشد؛ مسئولیت نباید جایزه دوستی، خویشاوندی، شهرت، تعلق جناحی یا صرفاً سابقه سیاسی باشد، بلکه باید به کسی سپرده شود که بتواند آن را به بهترین شکل و با بیشترین امانتداری انجام دهد.

اگر بخواهیم این نگاه را در یک جمله خلاصه کنیم، می توان گفت: در حکمرانی نبوی، «امانت» شرط سلامت قدرت و «توانمندی» شرط کارآمدی قدرت است و جامعه زمانی از هر دو برخوردار می شود که انتخاب مدیران بر اساس شایستگی واقعی صورت گیرد، نه بر اساس روابط و امتیازات شخصی.

انتهای پیام

نظرات

captcha