در جهان امروز، فضای مجازی نه صرفاً یک ابزار ارتباطی، که بستری فراگیر برای تعاملات فکری، فرهنگی و اجتماعی انسان ها محسوب می شود. گستره نفوذ این فضا، محدودیت های سنتی مرزها و زبان ها را درنوردیده و آن را به میدانی بی نظیر برای انتقال مفاهیم و ارزش ها بدل کرده است. در چنین شرایطی، ضرورت بهره گیری از این ظرفیت عظیم برای معرفی پیامبر اکرم(ص) و تبیین ابعاد گوناگون سیره ایشان، امری اجتناب ناپذیر است.
در جهان امروز، فضای مجازی نه صرفاً یک ابزار ارتباطی، که بستری فراگیر برای تعاملات فکری، فرهنگی و اجتماعی انسان ها محسوب می شود. گستره نفوذ این فضا، محدودیت های سنتی مرزها و زبان ها را درنوردیده و آن را به میدانی بی نظیر برای انتقال مفاهیم و ارزش ها بدل کرده است. در چنین شرایطی، ضرورت بهره گیری از این ظرفیت عظیم برای معرفی پیامبر اکرم(ص) و تبیین ابعاد گوناگون سیره ایشان، امری اجتناب ناپذیر است. این ضرورت، افزون بر جنبه اطلاع رسانی، ریشه در نیاز روزافزون جامعه بشری به الگوهای اخلاقی مبتنی بر عقلانیت، مدارا و عدالت دارد. از آنجا که پیام نبوی، حاوی آموزه هایی جهانی برای زیست مسالمت آمیز و کرامت بخش انسان هاست، معرفی درست و بی پیرایه آن در فضای مجازی، می تواند نقشی کلیدی در کاهش سوءفهم ها و ایجاد زمینه های تفاهم ایفا کند. اما این فرصت، زمانی به شکوفایی مطلوب می رسد که فضای مجازی از سطح انتقال اطلاعات صرف فراتر رفته و به عرصه ای برای همدلی مبتنی بر آگاهی تبدیل شود. بنابراین، بهره گیری از فضای مجازی در معرفی پیامبر اکرم(ص)، نه یک اقدام تزیینی یا مقطعی، بلکه رویکردی راهبردی و مستمر است که نیازمند تولید محتوایی عمیق، مستند و متناسب با ذائقه فکری مخاطبان گوناگون است. چنین رویکردی، می تواند چهره واقعی اسلام ناب را در آیینه رسانه های نوین بازتاب دهد و زمینه ساز همدلی های معنادار در سطحی جهانی باشد؛ همدلی هایی که ریشه در درک مشترک از ارزش های انسانی و احترام به تنوع فرهنگی دارد. همزمان با میلاد مبارک و مسعود حضرت نبی مکرم اسلام، حضرت محمد(ص) در این زمینه با حجت الاسلام علیرضا محمدلو، مدیر گروه مطالعات دین و روحانیت پژوهشکده مطالعات حکمرانی، مدرس حوزه و دانشگاه به گفت وگو نشسته ایم. مشروح این گفت وگو را در ادامه می خوانیم.ایکنا ـ بسیاری معتقدند فضای مجازی امروز بیش از آنکه به وحدت کمک کند، به افتراق دامن زده است. شما به عنوان یک کارشناس ارتباطات و رسانه، اولین گام عملی برای تغییر این مسیر و تبدیل فضای مجازی به بستری برای همدلی حول محور پیامبر اکرم(ص) چیست؟
امروز در عصر جامعه ای شبکه ای و مبتنی بر پلتفرم ها زیست می کنیم. این جهان پلتفرمی، اقتضائات خاص خود را دارد و متغیرها و مؤلفه های ویژه ای را پیش روی ما قرار می دهد که باید به آنها توجهی ژرف شود. مثلث این جامعه پلتفرمی، از سه رکن «انسان»، «الگوریتم» و «محتوا» شکل گرفته است. اگر بخواهیم در این فضا نقشی مؤثر ایفا کنیم، ناگزیر از آنیم که نسبت به این متغیرها، نحوه تعامل، بهره گیری و جای گیری آن ها، تسلطی حرفه ای و دانشی کافی داشته باشیم. اما مسئله ای که این فضا پدید می آورد، آن است که اقتضای جهان و جامعه پلتفرمی، شبکه ای شدن و به تدریج، اتمیزه شدن فضا است. چراکه، جامعه شبکه ای، در مسیر خود، از تصلب حداکثری و تسلط ساختارها عبور می کند و به گونه ای در دوگانه «عامل و ساختار»، به سمت احیای عاملیت و احقاق حقوق فردی و شهروندی گام برمی دارد. در جهانی که به ویژه در تمدن غرب، بنیاد خود را بر فربه شدن ساختارها نهاده است – چنان که زیمل در تعبیر خود از «فرهنگ عینی» در برابر «فرهنگ ذهنی» یا عامل ها، از تراژدی فرهنگ سخن می گوید – این بلعیده شدن عامل ها رخ می نماید؛ به تعبیری، مرگ سوژه ها رقم می خورد. یعنی ساختار چنان فربه می شود که انسان ها، به تدریج، عامل ها و سوژه ها کوچک تر، ضعیف تر و لاغرتر می شوند و این روند به اتمیزه شدن حداکثری فضای اجتماعی می انجامد. جامعه شبکه ای، در تلاش است تا به تعبیر کاستلز، صورت بندی تازه ای به فضای امروز ببخشد و زمینه ای فراهم آورد تا عامل ها بیشتر دیده شوند، صدایشان بهتر شنیده شود و بازیگرانی مؤثر باشند. با این حال، این فضا به طور طبیعی، نتوانسته است چنین وعد ه ای را محقق کند؛ بلکه برعکس، ممکن است به تسلط بیشتر ساختار بینجامد. به هر روی، این وضعیت، همچون شمشیری دو لبه، دارای سویه هایی متناقض است. این پراکندگی، کوچک سازی و جدایی افتادگی، می تواند به قطبی شدن و دوری روزافزون انسان ها از یکدیگر بیانجامد؛ به گونه ای که هر انسان، در فضای پلتفرمی، خود را صاحب تریبون و قابلیت دیده شدن بپندارد، اما از دیدن دیگری غافل شود و حتی به نوعی ازخودبیگانگی دچار شود. نکته کلیدی آن است که در این مسیر، همان سه مؤلفه اصلی – انسان، الگوریتم و محتوا – همچنان محوریت دارند.
برای آنکه بتوانیم حول محور «رحمت للعالمین» و وجود نازنین پیامبر اکرم(ص)، یک دال مرکزی و مخرج مشترک معنایی تعریف کنیم، باید بر تولید و طراحی محتوایی همگرا، وحدت ساز و وحدت آفرین در این مثلث، تمرکز ورزیم. محتوایی که خود، معنایی بالادستی برای این سه ضلع فراهم آورد و اضلاع مثلث را به یکدیگر نزدیک تر کند. یعنی هرگاه محتواهای معناساز و وحدت بخش در دسترس باشند، طبیعتاً کاربران به نقطه اشتراک معنایی دست می یابند و الگوریتم و پلتفرم نیز خود را به گونه ای تنظیم می کند که حول آن معنا و محتوا، به یک وضعیت اجتماعی مشترک و متحد دست یابند. این همان راهبردی است که می تواند وضعیت پراکنده و اتمیک کنونی را به وضعیت اجتماعی همگرا، هم سو و حول محور وجود حضرت رسول(ص) بدل کند. زندگی، اندیشه و کنشِ پیامبر اکرم در عرصه سیاسی و اجتماعی – که تبلور آن در مدینه النبی تجلی یافت – رهآوردی جز کنار زدن ظلمت ها و افتراق ها و نیل به نور و اتحاد نداشت. این خود، پیامی بزرگ است که در فضای مجازی، می تواند به داده هایی متکثر و متقاطع مبدل شود و وضعیتی متحد و هم آوا پدید آورد. به نظر می رسد که این مسیر، می تواند راهبرد ما در جهت وحدت هرچه بیشتر جهان انسانی و جهان اسلامی باشد.
ایکنا ـ بسیاری از مخاطبان غیرمسلمان، اسلام را با مفاهیمی، چون خشونت و تکفیر می شناسند. فضای مجازی با چه راهکار های ارتباطی مشخصی می تواند این کلیشه ها را بشکند و چهره «رحمة للعالمین» را به عنوان هویت اصلی اسلام تثبیت کند؟
به هر حال، دشمنان اسلام همواره کوشیده اند تا از راهبرد «دیگری سازی» برای تثبیت و توسعه موقعیت خود بهره گیرند. این رویه در مواجهه با جهان اسلام، با شدت و تکثیر بیشتری دنبال شده است؛ از جمله از طریق راهبرد «اسلام هراسی» که در بستر آن، کلیشه هایی همچون خشونت، تکفیر و محورهایی چون داعش، طالبان و هویت های ساختگی و ضعیف از اسلام ارائه می شود. این هویت های مصنوعی و نسخه های بدل، همگی در خدمت این هدف هستند که چهره «دیگری غرب» به عنوان رقیب، در تقابل تمدنی مورد اشاره هانتینگتون، حاشیه نشین و دشمن جلوه داده شود؛ تا از این رهگذر، غرب بتواند موقعیت خود را بهبود بخشد و در نبرد تمدنی، پیروز میدان باشد. با این حال، آنچه به عنوان راهبرد کارآمد در فضای مجازی قابل طرح است، به تصویر کشیدن چهره رحمانیت و «رحمةللعالمین» حضرت پیامبر(ص) به عنوان دال مرکزی انسانی، جهانی و فراگیر است. مهربانی، ویژگی ای جهان شمول است که نه مسلمان و غیرمسلمان می شناسد و نه شرق و غرب. درواقع
رحمانیت و مهربانی، تیپ اصلی، فیگور محوری و رویکرد بنیادین اسلام را تشکیل می دهد. پیامبر اکرم، دعوت خود را با همین چهره آغاز کرد و سایر شاخه ها و فروعات دین – از جهاد و احکام گرفته تا واجبات، محرمات، مستحبات، مکروهات و دیگر هنجارها – همگی حول محور مهربانی شکل گرفته اند. حتی در مقام اجرای حدود یا تنبیه خطاکاران، نگاه ایشان بر آن بود که چهره رحمت و رحمانیت اسلام در عرصه عمومی خدشه دار نشود. به عبارتی، تمامی این احکام و پروتکل ها، از جمله «اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّار» که در جای خود برای صیانت از اجتماع مؤمنان وضع شده، در نهایت در خدمت حراست از همان چهره مهربانی است؛ چنان که ساختن جاده ای امن برای مهربانی، نیازمند خط کشی ها و پروتکل هایی است که بدون آنها، امکان تحقق خیر عمومی و خیر کثیر فراهم نمی شود. پس، همه این بایدها و نبایدها، هنجارها و ارزش های اعتقادی و ایدئولوژیک، در حقیقت برای هموار کردن مسیری است که در آن، هویت اصیل دین به نمایش درآید؛ از این رو، لازم است که منطق دین را در فضای ارتباطی پدیدآمده در عصر پلتفرم ها، توسعه دهیم و تولیدات محتوایی خود را در راستای ارتباطی جدی با جهان اسلام، جهان بین الملل و عرصه جهانی سامان دهیم. این منطق باید در حوزه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی به دنیا ارائه شود؛ چراکه امروزه، «هویت» به دغدغه محوری جهان تبدیل شده است. همگان در پی تثبیت «کیستی» و «چیستی» خود هستند. هانتینگتون در کتاب «هویت آمریکا» به صورت جدی، آسیب شناسی می کند که آمریکای امروز در بحران هویت دست وپنجه نرم می کند؛ از مهاجرانی که در آن سرزمین احساس هویتی ندارند، تا شهروندانی که به دلیل فشارهای اقتصادی یا سیاسی قصد ترک آن کشور را دارند، و نیز خانواده ای که با چالش های بنیادین روبرو شده است. اما این معضل، مختص آمریکا نیست؛ بلکه پدیده ای جهانی است و اسلام، نسخه ای جدی برای حل، ترمیم و بهینه سازی مسئله هویت انسان ارائه می دهد.
نکته کلیدی آن است که راهبرد جذب در اسلام، از نقطه بحران هویت آغاز می شود؛ همان جایی که انسان نمی داند از کجا آمده و به کجا می رود. اسلام با جمله «قولُوا لا اِلهَ اِلَّا الله تُفلحُوا»(بگویید معبودی جز الله نیست تا رستگار شوید)، در واقع با معناسازی درباره مبدأ و معاد، به انسان امروز که بزرگ ترین دغدغه اش را در این پرسش ها می یابد، پاسخ می دهد. اما غرب، از طریق «نسیان مهندسی شده» و با بهره گیری از سرگرمی ها، به گونه ای تعمّدی فرصت تأمل هویتی را از انسان می گیرد تا بحران را بپوشاند. این پوشش، البته پایدار نیست. اسلام، در مقابل، با مواجهه رو در رو با مسئله هویت، از راهِ منطق، گفت وگو، معناسازی، معناپردازی و مباحث معرفتی، می کوشد تا این بحران را به ساحل آرامش، معنویت و معنا برساند و ما امروز در فضای ارتباطی نوین، می توانیم از این قوت، قدرت و ظرفیت عظیمِ اسلام برای پاسخ گویی به نیاز هویتی انسان معاصر به خوبی بهره بگیریم.
ایکنا ـ فضای مجازی امکان گفتگوی دوسویه را فراهم کرده است. چگونه می توان از ظرفیت بحث های گروهی مدیریت شده برای اشتراک نظری کاربران اهل سنت و شیعه درباره مهربانی پیامبر با غیرمسلمانان استفاده کرد، به گونه ای که این گفت و گو ها خود به مستند زنده ای از وحدت عملی تبدیل شوند؟ مکانیسم پیشنهادی شما برای مدیریت اختلاف نظر در این فضا چیست؟
در فضای گفت وگو، ضروری است که از نقاط مشترک و وجوه اشتراک آغاز کنیم. بحث نکردن درباره نقاط اختلاف و عبور از آنها، شاید تا سطحی قابل قبول باشد، اما در لایه ای عمیق تر، ناگزیر و ناچار باید با این مسئله سخت مواجه شویم. آنچه می تواند این مواجهه را تسهیل کند و از اختلافات به سود جهان اسلام بهره گیرد، نخست آن است که بدانیم ما از یک افق مشترک برخورداریم؛ افقی که همانا عزت اسلام و مسلمین است. پیشرفت اسلام، مهم ترین نقطه اشتراک ماست؛ چراکه ما در بستر یک نزاع تمدنی و درگیر در جنگی تمدنی قرار داریم. امروزه به وضوح شاهدیم که آمریکا و اسرائیل، با به کارگیری استراتژی های گوناگون – گاه از طریق جنگ، گاه با بحران سازی اقتصادی، گاه با دامن زدن به بحران های اجتماعی و گاه با گسترش وابستگی ها – در تلاش اند تا بر جهان اسلام تأثیر گذارند.
راهبردی که می تواند ما را از سیطره استکبار نجات دهد و وابستگی ها را به نقطه صفر برساند، آن است که بتوانیم همگی زیر یک چتر معنایی مشترک قرار گیریم. این چتر معنایی مشترک، جز از طریق راهبرد گفت وگویی منطقی، صریح و مبتنی بر نقاط اشتراک، حاصل نمی شود؛ به گونه ای که در نهایت، اختلاف ها و مسائل مرزی به حداقل برسند یا دست کم، گستره نقاط اشتراک ما توسعه یابد. به طور طبیعی، در فضای مجازی، گروه هایی می توانند به عنوان کلونی هایی شکل بگیرند که افراد توانمند را برای تشکیل اتاق های فکری گرد هم آورند؛ به ویژه آنکه روشنفکران مذاهب مختلف در چنین نشست هایی دور یکدیگر جمع شوند. به عبارت دیگر، بایسته است که جریان اتحاد از مجامع روشنفکری آغاز شود و محور اصلی پرسش در این مجامع، این باشد که «چگونه می توانیم در مواجهه با تمدن غرب – که امروزه چهره وحشی خود را با جنگ و کشتار در غزه، لبنان، عراق، یمن، سوریه و نیز جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشته است، ایستادگی کنیم؟» استکبار همواره مترصد است که جهان اسلام را در مقابل یکدیگر قرار دهد و کشورهای منطقه را علیه ایران بشوراند؛ خواه این کشورها قطر، امارات، عربستان، بحرین و کویت باشند، خواه با استراتژی جدید، عمان، پاکستان و ترکیه، و خواه از طریق برهم زدن نظمِ عراق. در این میان، تفاوتی در ماهیت این اقدامات نیست؛ چراکه مجموع این تلاش ها، با رویکردی امنیتی–فرهنگی، درصدد برهم زدن وضعیت و برگرداندن تیغ جهان اسلام به سوی خود آن است تا به نوعی، جهان اسلام را به «خودکشی امنیتی–فرهنگی» بکشاند. در چنین شرایطی، رهاورد راهبردی جهان اسلام می تواند آن باشد که روشنفکران جهان اسلام، چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی، با محوریت این پرسش که «نظام تمدنی خود را چگونه مدیریت کنیم؟»، به طراحی و تدوین راهبردهایی بپردازند برای؛ خلع ید از جریان استکبار، به حداقل رساندن وابستگی ها به استکبار و دستیابی به شبکه ای مشترک اسلامی، هم در سطح گفتمانی، هم در سطح ساختاری و هم در سطح «امت واحد»(بین الملل اجتماعی).
ایکنا ـ در مواجهه با هجمه های اسلام هراسی، چگونه می توان از سواد رسانه ای انتقادی به عنوان سپر فعال استفاده کرد تا مخاطب از حالت انفعال خارج شود و به کنشگری هوشمند در دفاع از چهره واقعی پیامبر(ص) تبدیل شود؟
برای آنکه بتوانیم مواجهه ای فعال با موج های اسلام هراسی داشته باشیم، در بُعد سلبی، راهبرد مؤثر، «سواد رسانه ای انتقادی» است. به این معنا که مخاطب ما باید به گونه ای مسلح شود که در سریع ترین زمان ممکن، گارد دفاعی خود را در برابر محتوا بالا بگیرد؛ به عبارتی، دارای «دروازه بانی محتوا و خبر» باشد و از لایه های مختلف، با پرسش های گوناگون، به کالبدشکافی موج تهاجمی دشمن بپردازد. مخاطب باید از خود بپرسد – به تعبیر «هارولد لاسول»، که «چه کسی این پیام را ارسال کرده؟ برای چه مخاطبی؟ با چه هدفی؟ با چه ابزاری؟ منافع آن برای کیست؟ چه زیانی برای ما دارد و چه پشت صحنه هایی می تواند داشته باشد؟» این طیف از پرسش ها، امکان رمزگشایی از فرامتن ها و زیرمتن های تهاجم را فراهم می آورد و به خنثی سازی آن می انجامد. اما در بُعد ایجابی و برای مواجهه ای تهاجمی و فعال، راهبرد اساسی آن است که ما «مولد پیام» باشیم، نه صرفاً «مصرف کننده پیام». بدین معنا که باید با بهره گیری از محتواهایی که در بستر دینی خودمان داریم، آنها را در قالب های امروزی، همراه با هنر، ادبیات، رمان، شعر، داستان، قصه، سریال و فیلم سینمایی، تولید و به مخاطب جدید و نسل نو منتقل کنیم. نسل امروز، تشنه ادبیات، هنر، فرم و در عین حال، تشنه معناست. طبیعتاً ما می توانیم این نسل را که چه بسا در بحران هویت به سر می برد، با تولید معنا و تولید مهربانی، به تصویری حقیقی از پیامبر اکرم(ص) هدایت کنیم. تصویری که در آن، پیامبر نه تنها به عنوان یک شاخص، استراتژی و راهبر در عرصه سیاسی سخت و جدی، بلکه دارای وجوه انسانی و اجتماعی بسیار نرم و امروزی نیز معرفی می شود. جهانی که امروزه، مبتلا به جنگ ها، توحش ها و نامهربانی هاست، به شدت نیازمند شخصیتی است که در عرصه سیاسی و اجتماعی، پیروزمند باشد و سعی می کند مدینه النبی را شکل دهد، در عرصه انسانی و مردمی، چهره ای کاملاً مهربان، دوست داشتنی و رئوف داشته باشد. این تصویرسازی و تولید محتوایی هدفمند، در قالب های متنوع ادبی و هنری اعم از شعر، داستان و ...، می تواند راهبرد تهاجمی ما را سامان دهد و به نتایجی بس بهتر، قوی تر، مؤثرتر و فراگیرتر در عرصه بین الملل بینجامد.
ایکنا ـ رسانه های معاند دائماً در تلاش برای تحریف سیره پیامبر(ص) هستند. روایت های جایگزینی که بر ابعاد اخلاقی، مهربانانه و اجتماعی تأکید دارند، باید چه ویژگی هایی داشته باشند تا در فضای بین المللی باورپذیر و اثرگذار باشند؟ به ویژه، این روایت ها چگونه باید با گفتمان حقوق بشر و عدالت جهانی پیوند داده شوند تا اقناع کننده باشند؟
برای آنکه تصویر پیامبر مکرم اسلام(ص) باورپذیر باشد و پذیرشِ مثبتی در میان مخاطبان امروز بیابد، نخست باید بستر و زمینه ذهنی مخاطب را به درستی بشناسیم و بدانیم که او امروزه با چه چالش ها و مسائلی روبروست. یکی از بزرگ ترین چالش های جهان امروز، مسئله عدالت است. مطمئناً، بشر امروز تشنه عدالت است و آن اسطوره، شاخص، تصویر و نمادی که بتواند این آرمان را پیش ببرد، همواره در نزد مردم جهان جذاب و الهام بخش خواهد بود. اگر ما بتوانیم از پیامبر اسلام، چنان اسطوره ای و بازنمایی ای ارائه دهیم که ایشان را به عنوان «قهرمان عدالت» معرفی کند، بی گمان بخش بزرگی از انسان های جهان امروز را با خود همراه خواهیم کرد. از سوی دیگر، بشر امروز به شدت درگیر بحران اخلاقی است. ما می توانیم اخلاق پیامبر را – چه در حوزه فردی، چه در حوزه اجتماعی و چه در عرصه ارتباطات عمومی – به تصویر بکشیم؛ از برخورد ایشان با فرزندان، نوه ها و خانواده خود، تا رفتار با مردمان پیرامون، دوستان و حتی دشمانی که با ایشان مخالفت فکری داشتند، ولی پیامبر با رأفت و عطوفت با آنها برخورد می کرد. همچنین مواجهه ایشان با اسیران جنگی، حتی کسانی که با پیامبر جنگیده بودند و نحوه رفتار کریمانه ایشان با آنان، چنان تأثیری داشت که بسیاری از آنان نه تنها بازگشتند، بلکه خود به تعریف و تمجید از اخلاق پیامبر پرداختند و روایت هایی که از زندان های خود برجای گذاشته اند، همچنان درس آموز و قابل ترویج و تبلیغ آن گفتمان و مکتب است. همچنین بحران هویتی که در جهان امروز شایع است، ناشی از نبود پیامی گرم، روایتی دل نشین و معنایی زنده است؛ پیامی که بتواند از وضعیت سرد امروز، موقعیتی گرم و پر از اشتیاق و معنا بسازد. انسان یخ زده، نسیان زده و بحران زده امروز، با این راهبرد و اتصال به این طناب محکم پیامبری، می تواند به فضایی الهام بخش، معناگرا و سرشار از معنویت سیر کند. این همان چیزی است که می توانیم از پیامبر بازگو کنیم و به تصویر بکشیم و آن را باورپذیر کنیم. بی تردید، به تصویر کشیدن ابعاد جنگی پیامبر نیز مهم است، اما آنچه محوری تر به نظر می رسد، آن است که تمامی ابعاد تمدن پیامبر را بازنمایی کنیم. ایشان در سنین و مراحل مختلف، کنش های گوناگونی داشته اند، اما آن محور اصلی که پیشتر گفته شد، همچنان پایدار است. اگر ما بتوانیم چنین تصویر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعی از پیامبر بسازیم، جریان های حقوق بشری و نهادهایی که دغدغه عدالت اجتماعی و عدالت جهانی دارند، به این گفتمان نزدیک می شوند و از اضلاع، مؤلفه ها و محورهای آن خواهند پرسید که چگونه می توان قراردادهای اجتماعی، سیاسی و انسانی را با چه رویکرد، جهت، معنا و افقی سامان داد. همه این پاسخ ها، در مرام و مانیفست پیامبر اسلام وجود دارد. با این رویکردها، می توانیم مواجهه ای گفتمانی با این مسائل داشته باشیم. گاه مواجهه صرفاً سیاسی، تنها به نتیجه سطحی و زودگذر می انجامد و ترویج و تبلیغِ لازم رقم نمی خورد. گاه مواجهه خبری یا توصیفی نیز ممکن است همراه با سوگیری باشد و مخاطب را به گارد گرفتن وادارد. اما مواجهه گفتمانی که در آن هنر، فرهنگ، ادبیات، شعر، موسیقی، تصویر، صوت و کلمه حضور دارند، زبان امروز را شکل می دهد. زبان امروز با این ابزارها گره خورده است و برای برقراری ارتباط مؤثر، باید از مسیر همین زبان عبور کرد. از این رهگذر، با «قدرت نرم»(Soft Power) می توان به نتیجه مطلوب دست یافت و زمینه تحقق «جهانی شدن اسلامی»(نه جهانی سازی غربی) و نیز شکل گیری «امت واحد انسانی–اسلامی» را فراهم آورد و آن را به سرانجام رساند. انتهای پیام
{{name}}
{{content}}