معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
صبح سوم شهریور 1320، جنگ خانمان سوزی بر ایرانیان تحمیل شد که هیچ نقشی در آن نداشتند.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز قزوین، صبح سوم شهریور 1320، جنگ خانمان سوزی بر ایرانیان تحمیل شد که هیچ نقشی در آن نداشتند.
ماجرا را باید از دو سال قبل تر یعنی از 1318 دید؛ با شعله ور شدن آتش جنگ جهانی دوم در شهریور 1318 (سپتامبر 1939)، دولت وقت ایران بلافاصله در بیانیه ای رسمی، اعلام بی طرفی کرد تا به گمان خود، جغرافیای کشور و منافع ملی را از مصاف خونین بلوک های قدرت حفظ کند. دیپلماسی ایران دو سال تلاش کرد با تکیه بر حقوق بین الملل، بر بیانیه رسمی خود پایبند بماند.
با این حال، همه چیز در بامداد اولین روز تابستان 1320 (22 ژوئن 1941) تغییر کرد. ارتش آلمان نازی در عملیات «بارباروسا»، یورش همه جانبه به خاک اتحاد جماهیر شوروی را آغاز کرد؛ دامنه جنگ به مرزهای شرقی اروپا کشیده شد و ایران به لحاظ موقعیت خاص ژئوپولیتیکی و ترانزیتی در منطقه، در کانون توجه و محاسبات متفقین قرار گرفت.
بهانه ای لازم بود که آن را حضور مستشاران و اتباع آلمانی در ایران به دست می داد. انگلیس و شوروی شروع به تهدیدات بی پرده دیپلماتیک کردند. در این اولتیماتوم ها، به صراحت حضور مستشاران، مهندسان و اتباع آلمانی در صنایع و کارخانجات و خطوط راه آهن، تهدیدآمیز عنوان می شد.
لندن و مسکو خواستار اخراج بی درنگ و کامل آلمانی ها به عنوان «ستون پنجم دشمن» از ایران بودند. دستوراتی که البته رضاشاه و دولت علی منصور، بی درنگ اطاعت کردند و خود نیک می دانستند که اخراج تدریجی شماری از آلمانی ها، معنایی جز بر هم خوردن خوردن موازنه روابط تهران با برلین نیست!
ایران ناخواسته وارد جنگ شد اما به گواه اسناد متقن و تحلیل های تاریخی، حضور کارشناسان آلمانی تنها دستاویزی حقوقی برای پیشبرد دو هدف متفقین به ویژه انگلیسی ها بود:
اول حفظ منابع عظیم انرژی و پالایشگاه نفت آبادان، که انگلیس برای تداوم قدرت و نفوذ در خاورمیانه شدیداً به آن وابسته بود و تهدید منابع را به مثابه فلج ناوگان جنگی و نفوذ بلامنازع خود تلقی می کرد.
دوم گشودن دالان ارتباطی ایران (Persian Corridor) که با مسدود شدن مسیرهای دریای شمال و بالتیک توسط زیردریایی های آلمانی موضوعیت یافته بود. روشن بود که راه آهن سراسری و جاده های شوسه ایران امن ترین، سریع ترین و کوتاه ترین معبر برای ارسال میلیون ها تن مهمات، تانک، هواپیما، تجهیزات مخابراتی، لاستیک و مواد غذایی از سوی متفقین به ارتش سرخ شوروی بود.
آغاز اشغال ایران در صبح خونین سوم شهریور
ساعت 4 بامداد دوشنبه 3 شهریور 1320 (25 اوت 1941)، نیروهای ارتش شوروی و انگلیس بدون اعلان قبلی جنگ، تهاجم هم زمان و گسترده ای را از سه جبهه علیه تمامیت ارضی ایران آغاز کردند؛ تهاجم که آغاز شد، سفرای دو کشور، در یادداشتی به علی منصور نخست وزیر وقت، اعلام جنگ و تهاجم کردند.
ارتش زرهی و مکانیزه سرخ شوروی به فرماندهی ژنرال نوویکف از شمال و شمال غرب، یعنی مرزهای جلفا، آستارا، بندر انزلی، گرگان و خراسان وارد ایران شدند؛ هواپیماهای جنگی این کشور هم با پرواز بر فراز شهرهای تبریز، رشت، قزوین، مشهد و حتی حومه پایتخت، فرودگاه ها، مراکز نظامی و محلات غیرنظامی را آماج بمباران های سنگین خود قرار دادند.
هم زمان نیروهای انگلیسی موسوم به «نیروی پای فورس» (Paiforce) متشکل از سربازان بریتانیایی و هندی به فرماندهی ژنرال ادوارد کوئینان، از غرب و جنوب یعنی قصرشیرین و خسروی به سوی کرمانشاه و تأسیسات نفتی آبادان و خرمشهر حمله و آن را محاصره کردند.
ارتش ایران چه کرد؟
نیروی دریایی ارتش نوین ایران در آب های جنوب، تنها بخشی از ساختار نظامی کشور بود که تلاش کرد در برابر قوای مهاجم ایستادگی کند. اما با حمله غافلگیرانه ناوگان دریایی انگلیس به بندر شاپور (بندر امام خمینی) و خرمشهر، موجب شهادت دریادار غلامعلی بایندر، فرمانده نیروی دریایی، ناخدا یدالله بایندر و صدها تن از افسران و ملوانان در این نبرد نابرابر شد؛ ناوهای پلنگ و ببر هم غرق شدند.
امام سئوال تاریخ این است که چرا ارتش مقاومت چندانی نکرد و محاسبات شاه پهلوی تا این حد غلط از آب درآمد؟
چرا ارتش نوین ایران که در طول دو دهه حکومت رضاخان با صرف یک سوم کل درآمدهای کشور تاسیس شده و با سربازگیری اجباری و خرید تسلیحات از چکسلواکی و آلمان پایه ریزی شده بود، در کمتر از هشتاد ساعت به طور کامل فروپاشید؟ اتفاق تلخی که دنباله اش فرار از پادگان ها، غارت تجهیزات و تسلیحات، سرگردانی سربازان و نهایتا فروپاشی شتابان ایران بود.
شاید بتوان دلایل متعدد این واقعه تلخ در تاریخ معاصر ایران را در سه سطح جمع بندی کرد:
اول، ماهیت ساختاری ارتش نابرابر ایران: ارتش کشورمان در آن زمان اساساً برای مقابله با تهدیدات خارجی طراحی و سازماندهی نشده بود بلکه بیشتر مأمور به «نظم داخل» بود! ماموریت ارتش نوین رضاخان، چیزی جز سرکوب شورش های محلی، خلع سلاح ایلات و برقراری امنیت راه ها نبود و به همین دلیل توان رویارویی با جنگهای مدرن به ویژه با ابرقدرتهای آن به استعداد به صدها تانک، پدافند هوایی و لشکرهای زرهی را نداشت. ارتش ایران نه تنها طرحی برای دفاع چندلایه نداشت بلکه از ذخایر پدافند ضدتانک و سوخت اضطراری هم محروم بود.
دوم، بی ثباتی و اختلال در هرم فرماندهی: ساختار نظامی کاملاً فردمحور و وابسته به اوامر شخص فرمانده ارشد نظامی کشور یعنی رضاخان بود. همین موجب شد فرماندهان نظامی در نخستین ساعات حمله، دچار شوک روانی شده و بی اراده و ناتوان، تنها شاهد وقت کشی، تصمیمات ضدونقیض و نهایتا تسلیم کامل کشورمان باشند.
در سطح بالاتر هم اگرچه ابتدا دستور مقاومت صادر شد، اما با پیشروی سریع دشمن و فرار ژنرال ها، در پنجم شهریور دستور رسمی «ترک مخاصمه» از سوی دولت ابلاغ شد که به معنای تسلیم بی قید و شرط افسران ارشد، امرای لشکر و سربازان بود. به این ترتیب پادگانهای تبریز، گیلان و کرمانشاه تخلیه شده و تومار مقاومت پیچیده شد.
سوم، فروپاشی اجتماعی و تعمیق گسست میان دولت-ملت از شروع دوره پهلوی: دو دهه سیاست های خشن تمرکزگرایی، مصادره دارایی ها، سرکوب مستبدانه ایلات و عشایر و انسداد کامل سیاسی، هیچ روزنه ای برای همگرایی دولت با ملت باقی نگذاشته بود. مردم خود را جدا از حکومت و بیگانه از آن می دانستند و طبیعی بود که انگیزه ای برای مقاومت ملی و تشکیل گروه های چریکی و مردمی در برابر دشمن نداشتند. اینگونه بود که جامعه تنها نظاره گر سرنگونی حکومتی شد که سال ها بر آنان حاکم بود.
برکناری و تبعید، زیر شلیک توپ ها
با نزدیک شدن ستون های نظامی روس و انگلیس به تهران، رضاشاه فهمید که ادامه حضور او در راس قدرت یعنی اشغال کامل پایتخت و بعد هم لغو نظام سلطنتی وی!
این گونه بود که وی در 25 شهریور 1320 استعفانامه اجباری را به نفع ولیعهد بیست ودوساله اش محمدرضا پهلوی، امضا کرد و خود بالاجبار راهی اصفهان شد. به این ترتیب فروپاشی نظامی ارتش، به فروپاشی قدرت سیاسی و به زیرکشیده شدن راس هرم منجر شد.
شاه مخلوع بعد از اصفهان، از مسیر کرمان به بندرعباس رسید و با کشتی انگلیسی ابتدا به جزیره دورافتاده موریس و در نهایت به ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی تبعید شد و چندی بعد در غربت مُرد.
در این سو هم محمدرضا پهلوی 26 شهریور 1320 در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به کشور یاد کرد؛ با این تناقض آشکار که ایران مستقل، عملا از بین رفته بود.
ایران به دو منطقه نفوذ نظامی تقسیم شده بود: شمال کشور تحت کنترل کامل ارتش سرخ و جنوب و غرب در اختیار قوای نظامی انگلیس! برای سازماندهی حقوقی اشغال سرزمین هم «پیمان سه جانبه» در دی ماه 1321 میان ایران، انگلیس و شوروی به امضا رسید.
طبق این پیمان، متفقین متعهد شده بودند که خاک ایران را مستعمره ندانند، حاکمیت کشور را محترم شمارند و حداکثر شش ماه پس از خاتمه کامل جنگ، نیروهای خود را خارج کنند.
اما در وابستگی سیاسی ایران همین بس که در شهریور 1322- ایران به نفع متفقین - رسماً به آلمان نازی اعلان جنگ داد به این بهانه که از امتیازات بین المللی ناظر به پیمانهای متفقین بهره مند شود. امام نتیجه، به روشنی موید چیز دیگری بود؛ آذر همان سال (نوامبر 1943)، تهران در حالی میزبان نشست فوق سری رهبران سه قدرت بزرگ جهان (روزولت، چرچیل و استالین) شد که دیدارهای آنان بدون هماهنگی و حتی اطلاع شاه جوان و دولت ایران صورت گرفت. تنها دستاورد این کنفرانس تاریخی، اعطای عنوان «پل پیروزی» به کشورمان به پاس خدمات بی اجر و مزد ایران به آنها بود!
صورت اجتماعی اشغال ایران؛ از قحطی تا مرگ ومیر میلیون ها ایرانی
سقوط دیکتاتوری بیست ساله که می توانست برای مردم ایران در آن سالها مترادف آزادی زندانیان سیاسی، بازگشت تبعیدیان، ایجاد احزاب سیاسی و رونق روزنامه نگاری باشد، عملا با مهیب ترین بحران انسانی تاریخ معاصر ادامه یافت. قحطی بزرگی که ناشی از انحصار و غارت ذخایر استراتژیک کشور بود تا ستونهای نظامی متفقین بدون هیچ درنگ و دردسری، از جنوب به شمال و مرز شوروری گسیل شوند و پیروزی خود را به قیمت جان یک سوم جمعیت ایران تضمین کنند.
متفقین همه ظرفیت راه آهن، جاده ها، سیلوها و سوخت کشور را برای مقاصد جنگی خود غارت کردند که این امر، سیستم حمل ونقل و توزیع غذا در داخل را رسما فلج کرد. همزمان که انگلیس غلات جنوب را به صورت انحصاری غارت و انبار می کرد، روس ها هم مانع ارسال گندم و برنج از مناطق شمالی به تهران و نواحی مرکزی شدند و در نتیجه قیمت اقلام خوراکی صدها برابر و قحطی گسترده تر شد.
این شرایط به اعتراضات خشنی منجر شد که اوج آن «بلوای نان» در 17 آذر 1321 در تهران و شهرهای اطرافش بود که با غارت مغازه ها و مداخلات خونین نظامیان بیگانه انجامید.
از طرفی با فروپاشی شهربانی و ژاندارمری، راهزنی در جاده ها، احیای قدرت خوانین محلی، مصونیت قضایی نظامیان بیگانه، جرم و جنایت، تعدی های بی شمار بدون پیگرد قانونی و ... افزایش یافت. در کنار اینها جامعه آن روز شاهد انواع همه گیری ها، فقدان دوا و دارو، مرگ و میرهای غیرقابل باور، و هجوم خیل روستاییان گرسنه و بی پناه به شهرهای بزرگ بود که پدیده حاشیه نشینی را رواج داد.
عبرت های تاریخی شهریور 1320
اشغال ایران در شهریور 1320 صرفاً یک شکست نظامی در تقویم رویدادها نبود، بلکه تابلویی از شکست پذیری نظام دیکتاتوری و بدون پشتوانه مردمی را به دنیا نشان داد. آنچه که ایجاد ارتش به ظاهر مدرن و واردات صنایع سنگین را بدون مشروعیت و همراهی مردم، به طنزی بی مایه تبدیل کرد.
البته پیامدهای این تهاجم پس از پایان جنگ هم خاتمه نیافت؛ در حالی که نیروهای انگلیسی طبق نص «پیمان سه جانبه» ایران را ترک کردند، شوروی نیروهای خود را در آذربایجان و کردستان نگه داشت که چندی بعد یعنی طی سال های 1324 و 1325 «بحران آذربایجان» از دل آن زاییده شد و حتی در مقطعی، تمامیت ارضی کشور را تا آستانه تجزیه پیش برد.
تجربه تلخ اشغال ایران در شهریور 1320، تا دهه ها، روحیه ملی، اعتماد، سازندگی، باورمندی و حتی صورت بندی جریان های سیاسی کشور را در نگاه داخلی و بین المللی تحت تاثیر قرار داد.
نویسنده: معصومه هاشمی
{{name}}
{{content}}