شعر در نگاه آقای شهید، امری فرهنگ ساز و هویت ساز بود

میلاد عرفان پور (شاعر آیینی و انقلابی کشور) با حضور در برنامه آقای فرهنگ دوست شبکه خبر گفت: شعر یک امر بسیار مهم، فرهنگ ساز و هویت ساز در نگاه ایشان بود و گواه این موضوع، دیدار منظم و همه ساله حضرت آقا با شاعران در نیمه ماه مبارک رمضان و پیگیری آثار و احوال فرد به فرد شعرا ، بویژه شعرای جوان بود.

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، میلاد عرفان پور شاعر آیینی و انقلابی کشور با حضور در برنامه آقای فرهنگ دوست شبکه خبر، از اهمیت و جایگاه والای شعر در نگاه آقای شهید، خاطرات دیدارها و جلسات شعر با ایشان و توجه حضرت آقا به آثار و احوال شاعران بویژه شاعران جوان گفت، که در ادامه مشروح این گفتگو را می خوانیم:

سوال: دهه هشتاد یک دیدار رمضانی چند رباعی و تحسین هایی از آقای فرهنگ دوست که نقشه راهی شد برای یک شاعر هجده ساله آقای عرفان پور خیلی ممنونم از حضورتون از اون دیدار و اون رباعی های برای ما بگویید؟

عرفان پور: بسم الله الرحمن الرحیم خب اولین سالی که توفیق نصیب بنده نالایق شد و خدمت رهبر شهیدمان رسیدم هجده سال داشتم و دانش آموز بودم و چند سالی بود که در فضای جدی شعر فعالیت می کردم و الحمدلله برخی از شعر ها هم دیده شده بود و دست به دست می شد به خصوص رباعی پاییز بهاریست که عاشق شده است و یکی دو کتاب هم منتشر کرده بودم و در برخی از رویداد های شعر کشور خدا توفیق داده بود و شعر من دیده شده بود آن سال دعوت شدم به عنوان یک شاعر دانش آموز و شاید تا آن سال جوان ترین شاعری که قرار بود محضر رهبر عزیزمان شعر بخواند خدمت ایشان رسیدم و در آن محفل بسیار دوست داشتنی و صمیمی چند رباعی خواندم و خوب خیلی حضرت آقا بعد از هر رباعی التفات می کردند محبت می کردند و آفرین می گفتند برای من که دانش آموز بودم و از شیراز آمده بودم و اولین بار بود یک همچین بختی نصیب من می شد بسیار بسیار مثل یک خواب شیرین و رویایی و شگفت بود و این اولین دیدار بنده بود با رهبر شهید مان بعد از آن در بیست سال زمانی که گذشته تا به امروز و شهادت رهبر شهیدمان بار ها به دلایل مختلف توفیق شد و محضر آن بزرگوار را درک کردم لیاقت نداشتم، اما این توفیق را خدا نصیب من کرد و امیدوارم که شرمنده این همه محبت خدا و لطف و محبتی که حضرت آقا داشت نباشد.

سوال: از آن دیدار اول راحت گذر نکنیم این رباعی هایی اینکه در محضر ایشان خواندید برای ما می خوانید؟

عرفان پور: من دو سه تا رباعی که در خاطرم هست از آن فکر می کنم و شش رباعی که خواندم را می خوانم خدمت شما و بینندگان عزیز شبکه خبر:

تلخ است که لبریز حقایق شده است، زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است.

سوال: همین طور که داشتند می خوانند رفته رفته اشکشان جاری شد از اون شعرتان بفرمایید؟

عرفان پور: سال نود و چهار بود که یکی از شاعران تماس گرفت یا پیام داد گفتند که این رباعی از شماست که از آخر مجلس شهدا را چیدند عرض کردم که بله چطور مگر فرمودند که در فیلمی که تازه منتشر شده عید نوروز نود و چهار بود حضرت آقا را نشان می دهند که این رباعی را کنار عکس شهیدی گویا می بینند و متاثر میشوند و خوب من تلفن را که قطع کردم هم شگفت زده بودم هم متاثر بودم هم شوق داشتم که زودتر اون تصویر را پیدا کنم و ببینم و خوب تصویر را دیدم بعد ها کم کم قطعات این جورچین کامل شد کنار هم و متوجه شدم که آن شهید بزرگوار شهید محرم علیپور بودند از شهدای مدافع حرم خانواده این شهید عزیز که اهل مرند هستند رسیده بودند خدمت حضرت آقا حالا این قسمت را از روایت خود همسر شهید علیپور عرض می کنم که فرمودند ما رسیدیم محضر حضرت آقا بعد از نماز حضرت آقا سلام کردند عکس شهید را هم یک نظر دیدند و گذشتند وقتی که ما عکس را نوبت ما شد و آخر مجلس نشسته بودیم آمدیم جلوتر عکس را تقدیم حضرت آقا کردیم همسر شهید تعریف می کنند که حضرت آقا عکس را دیدند و گفتند این پیش من بماند ایشان به آقا عرض کرده بودند که ما می خواستیم یادگاری از شما داشته باشیم کنار عکس بنویسید و با ما بماند حضرت آقا می فرمایند که ما نگران نباشید من بعداً برای شما می فرستم وقتی جلسه را به اتمام میگذارد باز حضرت آقا بین نامه ها و عکس ها این عکس را بالا می آورند و شروع می کنند با صدای بلند این این رباعی که یک بار اول جلسه شاید توی دل خودشان خونده بودند را زمزمه می کنند از شاعرش می پرسند که آیا کسی می داند این شعر را که کنار عکس شهید علی پور هست کی نوشته خوب تو آن جمع کسی اطلاع نداشت و این می شود ماجرای اون شعر از آخر مجلس و تاثرحضرت آقا.

شعر را من داشتم فراموش می کردم وقتی خبر را شنیدم سال نود و چهار و این شعر شعری بود که هشتاد و هفت نوشته بودم و مرتبط بود با انفجاری که در شیراز رخ داد در کانون رهپویان وصال که اتفاقاً من در همان محفل در همان هیئت و کانون رشد کرده بودنم نیز به نوعی حیاتم را مدیون اون فضا هستم تهران بودم که خبر را شنیدم سال هشتاد و هفت که انفجاری رخ داده انتهای مجلس در حال عزاداری بودند بمب ها منفجر شده و عزیزانی که سینه زنی می کردند آقایان و خانم ها و حتی بچه ها دوتا برادر کوچک فکر می کنم پنج، شش ساله عرفان و علیرضا هم در این عزیزان بودند و خوب به شهادت رسیده اند خیلی ها هم مجروح و جانباز شدند در آن اتفاق اون شب من چند رباعی و دوبیتی نوشتم برای این شهدای مظلوم ازجمله این رباعی که

ما سینه زدیم بی صدا باریدند

ما از هرچه که دم زدیم آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم

از آخر مجلس شهدا را چیدند.

سوال: شما دیدار های متعددی داشتید با رهبر شهید انقلاب اسلامی دیدگاه ایشان نسبت به شعر و ادبیات و سرود چطور بود با توجه به اینکه من در کنار هم هستم که ترانه ای که به همت شما به ثمر رسیده بود هم مورد تحسین ایشان قرار گرفته بود؟

عرفان پور: خوب نگاه حضرت آقا به شعر اختصاصاً به شعر نگاه بسیار، بسیار ویژه و به جرئت عرض می کنم راهبردی بود یعنی صرفاً تفنن شخصی که علاقه دارد از کودکی به شعر و ادبیات نبود یا ذوق شخصی نبوده و حضرت آقا هم عمدی داشتند که این راهبردی بودن و عمیق بودن و اصولی بودن این نگاه دیده بشود برخی به اشتباه و غلط این تصور را داشتند که نه خوب ایشان از کودکی از نوجوانی در محافل شعر بودند زیست کردند علاقه شخصی شان است به شعر، اما این نبود به گواه فرمایشات ایشان در دیدار های مختلف که علناً ایشان فرموده اند در دیدار شعرا به خصوص بار ها ایشان اشاره داشتند یک بار فرمودند که شعر مهم ترین هنر ماست اگر بخواهیم از میان هنر های مختلف فقط یک هنر را سرمایه گذاری کنیم و مخیر باشیم که فقط یک هنر را انتخاب کنیم اون شعر هست چرا؟ چون ما در شعر به قله دست یافتیم در شعر حافظ رسیدیم به سعدی و به صائب و امثالهم دست پیدا کردیم در هنر های دیگر شاید این اوج را ما هیچ وقت به این شکل در نیافتیم و شعر هست که با فرهنگ ما با معارف ما یک آمیختگی بسیار بسیار محکمی دارد شعر هست که با کلمه، با معنا با روح انسان سازگار هست شعر هست که در این سال های بعد از انقلاب همواره زبان مردم ما بوده برای بیان آرمان هایشان، شعر هست که مهم ترین رسانه در واقع قرون گذشته بوده و حرف های این مردم را این ملت را بیان کرده و نگاه حضرت آقا چنین نگاهی بود شعر یک امر بسیار مهم فرهنگ ساز هویت ساز بود در نگاه ایشان وقتی به این نگاه برسیم آن وقت اینکه خوب حضرت آقا هر سال دیدار منظمی با شاعران در نیمه ماه مبارک رمضان داشته باشند اینکه شعرا را فرد به فرد دنبال کنند و پیگیری کنند کتاب های ما شعرای جوان را حتی دنبال کنند پیگیری کنند پیام برسانند جلسه بگیرند همه اینها معنادار می شود آن وقت شخص من میلاد عرفان پور شخصاً موضوعیت ندارم آن مسیری که من دارم می رم برای رهبر مهم است.

سؤال: اگر شما بخواهید کتابی بنویسید یا فیلمی بسازید، کدام بعد زندگی و زمانه رهبر شهید را مورد بررسی قرار می دهید و اسمش را چه می گذارید؟

عرفان پور: یک ویژگی که در حضرت آقا بود و خیلی شاید موجب شگفتی ما می شد؛ این توجه گسترده ای که به موضوعات جزئی و فرد به فرد به خصوص هنرمندان داشتند. خودم را عرض می کنم اگر جایی مسئولیت کوچکی دارم، گاهی در همان حوزه مسئولیت خودم برخی از موارد فراموشم می شود یا دچار غفلت می شوم، اما ایشان با وجود این که ولی امر مسلمین جهان هستند و رهبر ایران عزیز ما بودند و مشغله های بسیار گسترده ای با جنس های مختلف؛ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، معرفتی، قرآنی، ترویجی، رسانه ای و به خصوص در حوزه مقابله با دشمن؛ نظامی و غیره؛ همه مشغله های مختلفی که داشتند، مثلاً در بحبوحه آغاز ماجرای طوفان الاقصی دو ماه نگذشته بود که خبر دادند حضرت آقا می خواهند شما را ببینند، بنده، استاد مؤدب و دکتر سیاری، و برای ما قابل باور نبود شاید تا خدمت ایشان نرسیدیم، شاید همچنان باور نمی کردیم که حضرت آقا در این مشغله گسترده و شدیدی که دارند قرار است وقت بگذارند برای ما دو سه نفر و ایشان نزدیک 70 تا 75 دقیقه وقت گذاشتند؛ یک جلسه بسیار بسیار صمیمی داشتیم، هم در مورد رمان صحبت کردند و یکی از رمان هایی که تازه منتشر کرده بودیم در شهرستان ادب؛ به نام غم سوزی اثر خانم اعظم عظیمی که خیلی ایشان این رمان را پسند کرده بودند و پنج تا شش نکته ای داشتند که یادداشت کرده بودند و ما به ایشان رساندیم.

سؤال: موضوعش چه بود؟

عرفان پور: رمان ارزشمندی است که خانم عظیمی نوشتند و به نوعی به موضوع واحد نشود بیان کرد، اما از جنس رمان هایی بود که حضرت آقا با خواندش به نوعی سر ذوق آمده بود و این قدر سر ذوق آمده بود که حتی برای رمان تقریظ بنویسند با این که رسم ایشان خیلی نبود برای رمان چیزی بنویسند و فرمودند که این پنج تا شش نکته است، دوست دارم چیزی برای این کتاب بنویسم، اما دوست دارم قبل از آن، این نکات تغییر یا اصلاح شود. جا هایی هم ایشان علامت زده بودند صفحه صفحه باز می کردند که مثلاً جایی جمله ای بود که مخاطب را ممکن است دلسرد، افسرده و دچار ناامیدی کند.

جایی گفتم که حضرت آقا؛ خیلی نسبت به حفظ امید در جامعه و مردم غیرت داشتند. بخشی از جلسه محبت کردند حال ما را پرسیدند و فرمودند روزی نمی شود که من برای شما دعا نکنم و بخشی فرمودند ما شعر برای ایشان خواندیم، بخشی در مورد آن رمان صحبت کردند و کار های ما را در شهرستان ادب پیگیری کردند، انتهای جلسه حتی پرسیدند هر کدام چند بچه دارید و خبر گرفتند و فرمودند مثل شما باید بیشتر اولاد داشته باشید و آخر جلسه هم دکتر سیار از حضرت آقا خواستند که عکسی به یادگار بگیریم، حضرت آقا وارد جلسه که شدند ماسک داشتند، بعد ماسک را درآوردند و یک ساعت و چند دقیقه را با ما صحبت کردند، بعد که پا شدیم خداحافظی کنیم، دوباره ماسک زده بودند، آقای سیار عرض کردند به حضرت آقا بدون ماسک لطفاً، آقا با خنده ماسک را برداشتند و توفیق شد یک عکس یادگاری بگیریم. سال 402 یا 403 بود که یکی دو ماهی از طوفان الاقصی گذشته بود و مثل یک خواب هنوز به آن فکر می کنیم؛ این قدر رویاگونه و شبیه یک خواب شیرین بود که هنوز شاید باورمان نمی شود که چنین توفیقی نصیب ما شد.

سؤال: اسم فیلم تان را چه می گذارید؟

عرفان پور: برای ما پرچمدار بودند؛ یعنی پرچمدار خیلی از چیزها؛ پرچمدار ایران، عشق، محبت، عشق به شهادت و ما با پرچمداری ایشان مسیر خود را پیدا می کردیم. اتفاقاً قبل از این که آقا شهید شوند، یک پویش خودجوشی در دل شعرا به راه افتاد به نام همین پرچمدار و خیلی از شعرا شروع کردند به شعر گفتن در حالی که آقا در قید حیات بودند و بعد از شهادت آقا هم، این پویش ادامه پیدا کرد، شاید نزدیک به دو تا سه هزار شعر تا الان سروده شده باشد که برخی واقعاً شعر های خوبی هستند و گردآوری هم شده و ان شاءالله منتشر خواهد شد، شاید با همین اسم پرچمدار و یک اتفاق خیلی جذاب و خوب هم که به لطف خدا افتاد؛ رویداد آخرین دیدار بود در مصلای تهران؛ آن دو روزی که دو روز دیدار آخر با رهبر شهیدمان بود، شعرای ما 40 ساعت بی وقفه شعر خواندند؛ نزدیک 280 شاعر از ایران و برخی کشور های دیگر آمدند، پی در پی شبانه روزی و بدون وقفه برای حضرت آقا شعر خواندند. به نوعی این اتفاق؛ اتفاقی بود که ما ادای دین کنیم که حضرت آقا شما که سال ها سرایه گذاری کردید برای شعرا و محبت کردید به شعرا، شعرا آمدند بگویند که ما خسته نمی شویم، ما در ادامه راه شما ثابت قدم و خستگی ناپذیر ان شاءالله می مانیم و این اتفاق در حافظه تاریخ ثبت شد که به نوعی طولانی ترین شب شعر تاریخ بود و ما را یاد دیدار های نیمه رمضان انداخت. در همین جلسه بود که من حسم این بود که حضرت آقا نشستند، کنار ما هستند و شاید هم گاهی طیب الله، و آفرینی می گویند، حتی نظر می دهند در مورد شعرها، ما این باور را داشتیم که مگر می شود در مجلس حضرت آقا چنین شب شعری برگزار شود و خود ایشان نباشند.

سؤال: دوست داریم این برنامه را با چند بیت از شما به پایان ببریم؟

عرفان پور: یکی از شعر هایی که قبل از شهادت تقدیم ایشان کردم و بعد از شهادت هم کامل تر شد، چند بیتی تقدیم می کنم، ان شاءالله خدا توفیق دهد و ما که عصر خامنه ای بزرگ را درک کردیم بتوانیم شکرگزاری این را با ادامه درست این مسیر به جا بیاوریم؛ خودم را عرض می کنم که واقعاً به رغم بی لیاقتی شامل این همه محبت و لطف ایشان شدم، ان شاءالله بتوانیم حق این نعمت را بگذاریم و آن چنان که باید در ادامه این مسیر پر برکت عمل کنیم. حضرت آقا دوست نداشتند کسی در مورد خود ایشان شعر بنویسد و اگر هم کسی در محافل شعر در مورد خود ایشان شعر می خواند، ایشان عتاب و خطاب می کردند. این طور عرض کردم که:

خوش نداری، ولی چه باید کرد، باید این عشق را ترانه کنم

جان خود را اگرچه ناقابل، نذر این شعر عاشقانه کنم

شعر در وصف تو کم آورده است، بی ثمر در خیال می پیچم

عددی نیستم مقابل تو، که همان هیچ و کمتر از هیچم

ماجرای تو، چون غزل جاری است بر لب هر نسیم خوش نفسی

ای دماوند ما که این همه سال زخم های تو را ندید کسی

سر به زانوی تو گذاشت وطن ای تو همراه شادی و غم ما

رنگ یکرنگی تو را دارد؛ سبز و سرخ و سپید پرچم ما

از رفیقان و هم قطارانت یکی از دیگری شهیدترند

شک ندارم به پیشگاه حسین؛ دوستان تو روسپیدترند

از علمدار کربلا خواندی، زخم خوردی ولی نیفتادی

با اشارات دست مجروحت، قبله و قله را نشان دادی

راه گم کردگان این وادی، با نگاه تو، چون زهیر شدند

عاشقان تو هر کجا رفتند، عاقبت عاقبت به خیر شدند

هیچ اسطوره ای چنان که تویی، نیست پیروز در هزار نبرد

جوهر شاهنامه تا گرم است، از تو باید نوشت؛ ایرانمرد

نظرات

captcha